جدال شرع با عرف

بنا به گزارس خبرگزاری فارس، صبح امروز دوشنبه 16 می، مکارم شیرازی در اعتراض به دیدار خانم فائزۀ هاشمی با خانم فریبا کمال آبادی، ضمن دعوت دیگران به شکستن سکوت، و دادن بسیاری نسبتهای موهن، سخیف و آشوب انگیز به بخشی از مردم شریف کشور ما، این اقدام را محکوم کرده، آن را "از نظر قانونی جرم و قابل تعقیب" دانسته و خواهان پیگیری امر شده است.

مکارم شیرازی اقدام فائزۀ رفسنجانی را از نظر قانونی جرم اعلام می کند، اما همین که در صدد بر می آید توضیح دهد چرا دیدار دو شهروند از نظر قانونی جرم است، جز این ندارد بگوید که "تقویت دشمنان اسلام از نظر شرعی جرم است و ...". چنتۀ او برای توضیح غیرقانونی بودن دیدار دو شهروند خالی خالی است. از این رو شرع را به جای قانون می نشاند، بر این پایه حکم می دهد، پا فراتر می نهد و به پلیدنمائی باور چندین صدهزار نفر شهروند ایرانی، به صرف این که بر شرع مورد نظر او منطبق نیست، دست می یازد، و بنابراین از نفرت زائی علیه آنان نیز فرو نمی گذارد.

اظهارات مکارم شیرازی به صورتی نمونه وار انعکاس روند بسیار مهمی است که از دیرباز و با ضرباهنگی فزاینده از پس از انقلاب اسلامی تا کنون در جامعۀ ما جریان داشته است: روند جدال شرع با عرف و قانون عرفی، که از جمله در قامت  تمامیتخواهی دستگاه روحانیت و حاکمیت دینی در برابر حق شهروندی نیز رخ می نموده است. تعرض علیه بهائیان به عنوان بزرگترین اقلیت دینی کشورمان (سوای سنی مذهبان که از زمرۀ مسلمانان اند و البته آنان نیز تحت تبعیض)، یکی از مکررترین بروزهای شرم آور این تمامیتخواهی شرعی بوده است. در کشور ما جدال میان شرع و عرف تنها بر سر حقوق شهروندی بهائیان جاری نبوده است و حتی تا کنون نیز حول این حقوق کانونی نشده است. اما می توان دید که این جدال فرجام نهائی خود را در رویکرد نسبت به حقوق شهروندی بهائیان خواهد یافت. نیز می توان دید که در این فرجام یابی، جامعۀ عرفی ایران سهم و وظیفۀ سنگینی بر دوش خواهد داشت و کیفیت سهم گیری و انجام وظیفه، به محک قابل اتکائی برای قضاوت در بارۀ این جامعه و اجزای آن بدل خواهد شد. کیفیت عمل آقای منتظری با اعلام برخورداری بهائیان از حقوق شهروندی، نمونه ای زیبا برای این ادعاست.

مکار‌م شیرازی همچنین دغدغۀ خویش را از دیدار فائزۀ رفسنجانی با فریبا کمال آبادی آشکار می کند. او می گوید: "ممکن است چنین اقداماتی با این هدف باشند که آنها به رسمیت شناخته شوند." در تعادل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کنونی دیدار دو همبند، و بسیار بالاتر از این نیز، به رسمیت بهائیان منجر نخواهد شد، اما این صدای ترس است که از زبان مکارم شنیده می شود.

بخش: 

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

خوب بود علل سیاسی این ملاقات نیز بررسی می شد! آیا پیامی برای غربی ها در این دیدار هست؟ یا دهن کجی است به جناح رقیب و مدیریت چالشی جدید ؟ و یا اعتراض به زندانی بودن برادر "دزد" !؟ بنظرم ساده انگاری است که تنها در چارچوب "حقوق شهروندی" و خوش و بش زنانه و یا "تابو شکنی " و "حرکت نیکو در دیدار از یک هم بندی سابق" مسئله را تحلیل کرد.

آقای مقصودی عزیز
با سلام و تشکر از توجه شما.
قطعاً شما نیز متوجه شده اید که تحلیل علل سیاسی این ملاقات، فعلاً به گمانه زنی راه خواهد برد. از این رو به درستی شقوق چندی را برشمرده اید. البته برای من روشن نیست مقام "خوش و بش زنانه" در تحلیل علل سیاسی این دیدار چه می تواند باشد، و چرا دیدن این واقعه در چارچوب حقوق شهروندی ساده انگاری است. اما فعلاً اگر توافق باشد که میان بررسی علل سیاسی و گمانه زنی تفاوت وجود دارد، می توان "به زمان زمان داد".
با احترام
علی پورنقوی

با درود آقای پورنقوی گرامی،
ممنون از پاسخ کوتاهی که مرقوم کردید. برخی از رفقا از همین مقدار دیالوگ عمومی هم دریغ دارند که عقب ماندگی از زمان را نشان دارد.
دیدار برای "خوش و بش زنانه" کنایه به این دارد که این ملاقات هدف سیاسی خاصی را دنبال نمی کند و حرکت سیاسی بحساب نمی آید.
هر تحلیل سیاسی بهرحال با سطحی از گمانه زنی همراه است چرا که تمامی شواهد نمی تواند در دست ما قرار گیرند. بخصوص وقتی بسیاری منابع اطلاعاتی در دست نیستند. بهمین دلیل از "شم سیاسی" و "هنر سیاست" سخن به میان آورده می شود که ریشه و زمینه در تجربه سیاسی و نگاه به روند تاریخی دارند.
خانم فائزه هاشمی فردی ناشناخته در عرصه سیاسی نیست. زمانی نماینده اول مجلس نظام بوده است و در هر مقطع ای از تحولات سیاسی دست به اقداماتی "جنجالی" زده است: دوچرخه سواری، بازدید از قبر محمدرضاشاه در مصر، شرکت در تظاهرات سال 88، درگیر شدن با چماقداران حزب الهی و ماجراهای بازداشت و ...
این ملاقات هم یکی دیگر از همین سلسله اقدامات است که بالاخره بعد از این همه سال باید برای یک سازمان فعال اهداف سلسله جنبان کم و بیش روشن شده باشد و کشف آن به دست "زمان" سپرده نشود. بخصوص که امروز حقوق شهروندی بهائیان در مرکز تبلیغات غرب قرار دارد و جناح رفسنجانی ـ روحانی در هوس و تلاش "برجام" های جدید!
شاهدی ندیدم که خانم فائزه هاشمی از سیاست های فریبکارانه "پدر محترم" و البته جنایتکارشان فاصله گرفته باشند !
با آرزوی آزادی!

آقاى مقصودى إصرار عجيبى دارند كه علنى شدن اين ديدار و موضع گيرى شجاعانه خانم فائزه در حمايت از حقوق شهروندى هموطنان بهائي يك جنجال سازى جديد و در راستاى ازادى برادر يا علامت دادن به امريكا براى برجام هاى اينده است. ايشان شركت فايزه در راه پيمايي هاى اعتراضى سال ٨٨ و يا برخورد چماقداران و لمپن هاى حكومتى و حتى به زندان افتادن ايشان را جنجال سازى مى دانند. حمايت دوباره فايزه از حقوق شهروندى بهائيان بخصوص بعد از حمله متحجران را هم نوعى توطئه و يا حداقل با بى اعتمادى و شك و ترديد مى نگرند. أقاى مقصودى واقعا نگران چيست؟ حتى اگر پشت اين "جنجال" تازه پروژه خاصى باشد ما بعنوان دگر انديش و مدافع حقوق بشر بايد از اين اتفاق استفاده كرده و بر إحقاق حقوق شهر وندى بهائيان و ساير دگر انديشان حمايت كرده و در مقابل هجمه متحجرين از فايزه و خواسته هاى ايشان در اينمورد بخصوص حمايت كرد. نه اينكه با ترديد و شك در نيت فايزه أصل مطلب را فراموش كنيم.
خودمانيم براى نزديكى با امريكا ايا أمثال رفسنجانى نيازى به دلجويي از بهائيان و نمايشهايى از اين قبيل دارند؟ در ضد بهائى بودن و كافر و مشرك دانستن انها توسط روحانيون شيعه شكى نيست. با اين موضعگيريهاى دو پهلو و تيغ حمله را به سوى كسانى كه تأبو شكنى مى كنند و انرا نقشه و توطئه دانستن چنين تحليلگرانى در عمل مانع توسعه كمى و كيفى جبهه مدافعين حقوق بشر خواهند بود چرا كه تنها خود و هم فكران خود را مدافع حقوق بشر مى دانند و مانع ورود تازه واردان به جبهه حق طلبان مى شوند.

آقای مقصودی عزیز
سلام.
امیدوارم گزارۀ مرکزی که من در این نوشتۀ کوتاه در نظر داشته ام طرح کنم، از نظر شما دور نمانده و تحت الشعاع علاقۀ تان به تحلیل سیاسی از اقدام خانم فائزۀ هاشمی با سطحی از گمانه زنی، قرار نگرفته باشد. قطعاً از این گزاره اطلاع دارید که مسئلۀ سکولاریسم در ایران یعنی "مسئلۀ" زن. اما گزارۀ مرکزی من در این نوشته، این است که "در کشور ما جدال میان شرع و عرف فرجام نهائی خود را در رویکرد نسبت به حقوق شهروندی بهائیان خواهد یافت." به عبارت دیگر، به نظر من مسئلۀ سکولاریسم در ایران یعنی "مسئلۀ" بهائیان؛ تا به آنجا که نحوۀ رویکرد جامعۀ مدنی (و الان اضافه می کنم همچنین جامعۀ سیاسی) و اجزاء آنها به این "مسئله" در کشور ما محک نهائی برای سنجش عیار وفاداری به سکولاریسم پیگیر خواهد بود.
احتمالاً با من موافق باشید که اگر مجاز باشیم در تحلیل سیاسی به گمانه زنی میدان دهیم، همچنین مجاز خواهیم بود در آن به تمایل نیز میدان دهیم. من تمایل دارم فائزۀ هاشمی را مقدمتاً به عنوان یک زن مستقل بفهمم و نه به اتکای اکبر هاشمی یا هر کس دیگری. من تمایل دارم اقدام او را مقدمتاً حرکتی مدنی در احترام به حقوق بشر بفهمم و نه "خوش و بش زنانه" یا فریبکاری. گیرم که چنین نباشد، این اهمیت چندانی ندارد. بسیار مهمتر این است که شما در مورد مقام "مسئلۀ بهائی" در جامعۀ ایران چه فکر می کنید.
با احترام
علی پورنقوی

ضمن سپاس از آقای پورنقوی بواسطه ی انگشت گذاشتن ایشان بر کم آوردن عناصری چون آقای ناصر مکارم شیرازی به هنگام پرداختن به "قانون"، در باره ی بحثِ خوب پای نوشتار بایسته دیدم، که بیفزایم؛
بی تردید کشف علل و انگیزه های هر حرکتی، لازمه ی هر حرکت و تحلیل سیاسی صحیح است. و با توجه به سابقه، بانو هاشمی در ایجادِ جنجال در اردوگاهِ خودی و کل کشور همواره متبحر بوده است. که متأسفانه در نبودِ فضایی باز در آسمانِ دلِ سیاسیون کشور، شوکهای ایجاد شده از جانب ایشان هرز رفته و منجر به گشوده شدن گرهها نشده است.
بنابراین اگر بکوشیم تا ایشان را در سنخِ کاریِ برادر و پدرش تصور کنیم، با توجه به اینکه سندی در دست نیست، کمی بی انصافانه راهِ اغراق رفته ایم.

و از سویی دیگر، تصورم این است، در ایرانی که هر کورسوی مماشات و مدارا در نهایتِ خشونت له و تاریکیِ محض مجدد برقرار میشود. میتواند علت توجه مردم کشور بسوی حرکاتِ مداراجویانه ی این بانوی محترم باشد.

با اینکه هر دسته و گروهی از "ما" ایرانیان در پشتِ برج و باروی خود پناه گرفته، و به چیزی کمتر از به زیر فرمان کشیدنِ همه ی "دیگران" قانع نیستیم. بروز حکایاتی از دستِ همنشینی بانو هاشمی با هموطنان بهائی خود نشان می دهد، که این "ما" ی ایرانیان در ورایِ خودخواهی های گروهی و اندیشه ای طبیعی خود، تکیه گاههای مشترک و قابل اعتمادِ دیگری هم دارد

شاد و سرافراز باشید
البرز

سلام وخسته نباشید
در جامعه ما بهاییان با القابی مانند "فرقه ضاله"، "بخشی از تشکیلات جاسوسی انگلیس ومروج تشکیلات فراماسونری و... توصیف می شوند واین طرز نگاه مقبولیت عام پیدا کرده است، بدون اینکه به چرایی آن فکر شده باشد. البته بدیهی است که چنین افکاری تحت تاثیر القاءات مراجع تقلید طی سده های اخیر در افکار عمومی رسوب یافته و کار فرهنگی در این مورد بسیار پر هزینه خواهد بود.
کار فایزه هاشمی در این زمینه یک تابو شکنی به حساب می آید. ممکن است کار اورا یک تله گذاری برای یک شکار بزرگ برای آینده سیاسی خاندان هاشمی به حساب آوریم اما نباید فراموش کرد که حرکت او ضربه ای از درون خاندان روحانیت به باورهایی است که روحانیت طی قرن ها برای نهادینه کردن آن تلاش کرده است. تکرار چنین حرکاتی در عرصه های دیگر سست بنیان بودن افکاری را که مراجع تقلید آنها را مقدس می دانند وبحث در مورد آنهارا خط قرمز خود می دانند، را آشکار تر خواهد کرد.

جا دارد یا آوری شود که در این ستون با اشخاصی که هویت واقعی آن ها برایم نامعلوم است نمی توانم وارد بحث شوم. علت آن هم این است که بسیاری از دستگاه های تبلیغاتی متعلق یه رژیم تا دولت اسرائیل و کشورهای امپریالیستی افراد زیادی را در استخدام دارند تا بطور حرفه ای در صفحات مختلف بنویسند و اهداف سیاسی خاصی را پیش ببرند. افراد متفرقه ای هم هستند که می خواهند چیزی بگویند ولی مسئولیت موضع گیریشان را در آینده بعهده نگیرند.

آقای مقصودی گرامی، گمانم بجای حواشی و حاشیه رفتن بهتر است به فکر بحثی باشی که در جریان است.
همانقدری که شما از منِ نوعی در این مکان اطلاعاتِ شخصی خاصی نداری، من هم شناختی از شما ندارم. و اصلاً هم نیازی نیست که اول پسرخاله یا پسرعمه شویم و بعد به بحث بنشینیم. و اگر قرار بر تهمت و ایجاد سؤظن باشد، همانقدری که شما دیگری را در مظان اتهام همکاری با این یا آن "دستگاه" قرار می دهی، خود شما هم به همان نسبت در مظان اتهام قرار داری.

و از سوی دیگر تصورم این است، شما وقتی در بحث کم می آوری، خودت را در حالتِ غریقی احساس می کنی که برای نجات دست به هر کاری از جمله تهمت پراکنی و ایجادِ سؤظن می پردازی.

واقعا تعجب می کنم از مسئولان کار آن لاین که اجازه می دهند افرادی با هویت نا روشن و مجهول و با منطقی مخشوش دست به توهین شخصی بزنند و بجای معرفی خود ، طلبکار هم باشند. بنظرم بیش از 33 سال است که با هویت واقعی خودم با مسئولان سازمان آشنائی و همکاری دارم و شناخت کاملی موجود است.
بعنوان نمونه اینجا کامنت فرد مجهولی را که ظاهرا در دفاع از خانم هاشمی به من حمله می کند را کپی می کنم که چگونه و با چه واژه ها یی برای تخریب رفیق فریبرز رئیس دانا تلاش دارد : "کامنت در تارنمای اخبار روز منتشر شده است"
از : امیر خان
عنوان : مخالف برجام؟
" دکتر فریبرز رئیس دانا هر چند در زبان و بطور مشروط با پایان گرفتن غائله هسته ای موافقند و انرا در کل مثبت می دانند ولی از اینکه جمهوری اسلامی با امریکای امپریالیست وارد مذاکره شده و حتی با انها معاهده بسته است دلواپس هستند چرا که انها کلا غیر اعتماد هستند و چه بسا ایران اصلا نباید وارد مذاکره میشد چون نهایتاً انها دست بالا را خواهند داشت و خواسته های خودشان را به ایران تحمیل می کنند و شاید کلک هم بزند. در یک کلام ایشان دلواپسند. شاید دولت کمونیست مارکسیستی لنیسستی (مدل قرن بیست یکمی- عشیره ای دیکتاتوری پرولتاریا) کره شمالی به زعم ایشان انقلابی تر و محکمتر بر دهان امپریالیست های جهان خوار کوبیده است."
از این رو باز تاکید دارم که در این ستون با افرادی که هویت شناخته شده ای ندارند به همان دلایل فوق بحثی ندارم و اگر هم این موجب عصبیت این اشباح می شود بجای توهین می توانند یک لیوان آب خنک میل کنند !

مقصودی عزیز، در هیچ کدام از کامنتهایی کە در ذیل این مقالە منتشر شدە، بە شما و یا هیچ شخص حقیقی و حقوقی دیگری نە اتهامی زدە شدە و نە توهین شدە است. بدیهی است کە ما مسئول کامنتهای نوشتە شدە در رسانە های دیگر نیستیم، و شما نیز لطفا از استناد بە آنها در ذیل مطالبی کە ربطی با کامنت های نوشتە شدە در جاهای دیگر ندارد پرهیز کنید.اصولا ما تلاش می کنیم کامنت هایی را کە حامل توهین و اتهام بە دیگران باشد، منتشر نکنیم و اگر احیانا چنین چیزی رخ دهد و مطلع شویم، کامنت مفروض را حذف می کنیم.

با احترام و تشکر از پیگیری و توجە تان بە مطالب مندرج در سایت کار آنلاین

از طرف شورای سردبیران

صادق کار