پیوستگی و گسستگی در تحولات اجتماعی و تاریخی- بحث نهم

عصر نقد ایجابی

انسانی که تنها " لایک " (میخواهم) میزند

 

 

باحتمال زیاد، بسیاری اسباب بازیی بنام کلایدسکوپ را میشناسند. بازهم کمتراز بسیاری، نیز نقش صوت و تصویر در فضا سازی را نیز میشناسند. سایه و روشن، شئی و تصویر، تار و پود، آیینه و تصویر، و بسیاری دوگانه های مکمل متناقض را نیز میشناسند.  ویژگی مشترک اینها اینستکه هیچیک بدون دیگری وجود ندارد که در اصطلاح زبان فارسی، نوعی از ترکیبات عطفی نامیده میشوند.

این کلایدسکوپ، یک استوانه ایست از مواد مختلف، در یک انتها شفاف نور است، و در انتهای دیگر، شفاف برای بیننده میباشد. در داخل این استوانه چند آینه در نشست ثابت و خاصی قرار دارند، و بین انتهای شفاف نور و در بین ترکیب آینه ها، مقداری قطعات کوچک شیشه یا هرچیز دیگری، رنگی و یا بیرنگ، بصورت آزاد قرار دارند. با تکان دادن این استوانه، خرده های بین آینه و سطح شفاف انتهایی، در ترکیب های مختلف با خود و با تصاویرشان، در آیینه ها نمایان میشوند، که از انتهای دیگر برای بیننده قابل مشاهده هستند.

این استوانه بعنوان اسباب بازی شناخته شده است و مخصوص بچه ها، اما میتواند تصوری از آنچه هستی واز جمله هستی اجتماعی بشر است را نیز بدهد که برای کشورهای در حال گذار به عصر صنعت، بسیار آموزنده است. ادبیات ما و موسیقی مان، وکلا فرهنگ ما، براساس اصل کلایدسکوپ شکل گرفته اند که اینتگرالیسم (یکپارچه گرایی) طبیعت گرا و هستی گرا را، منعکس میکنند. البته با یک تفاوت بنیادی، که خود قادر نیستند در این ترکیبات، نقشی فعال و هدفمند داشته باشند.

هرتکانی، ترکیبی از رنگها و طرح ها را نمایان میکند. تعداد این ترکیب ها، بستگی به تعداد خرده شیشه ها، تعداد آیینه ها و چینش و زاویه آنها، دارد. نکته بسیار جالب آن اینستکه ترکیب بوجودآمده چنان است که خرده شیشه ها و تصویر آنها، از یکدیگر، قابل تشخیص نیستند. بزبانی دیگر، تصویر برای بیننده در پیوستگی و امتزاجی ترکیبی قرار دارد، یعنی یک کل واحد را بیننده رویت میکند که بسیار هم زیباست، اسم این استوانه در ترکیب یونانی، بهمین معنی نیز میباشد "مشاهده زیبایی". و این بمعنی، امتزاج واقعیت و خیال است.

میتوانیم این کلایدسکوپ را تصور و هم تصویری از هستی و بشر، و از جمله، هستی اجتماعی بدانیم، از کلان تا خرد. عکسهایی که مراکز فضایی منتشر میکنند، این کلایدسکوپ را در ابعاد بسیار کلان – فعلاکهکشانی - نشان میدهند، مثلا راه شیری که حتا شباهت به ساختمان لوله این "اسباب بازی" دوران کودکی دارد. در اینجا، قصد دیدن و بررسی این اصل کلایدسکوپ در سرگذشت بشر تا نقد آن بنام تاریخ، میباشد.  چگونه واقعیت اتفاق میافتد، و چگونه حقیقت شکل میگیرد.

پیش از اینکار، به خود این "اسباب بازی" و ساختمان و کارکرد آن بازمیگردیم. در ایستایی و عدم کاربرد، استوانه ایست مقوایی یا پلاستیکی یا هر مواد دیگری، بین پانزده تا بیست سانتیمتر در طول، و قطر حدود چهار تا شش سانتیمتر. چند آینه، و مشتی قطعه شیشه، معمولا رنگی، که دریک انتها،بسته و شفاف نور است، و در سمت دیگر، زره بینی قرار دارد. بدرون آن که نگاه کنیم، یک فضایی سه بعدی و وسیع را مییینیم. این فضا حاصل آینه هاست. این را میتوان به شکل خام ذهن استعاره کرد. از نظر اندازه، حاصل چند عامل است، که عبارتند از اندازه استوانه در طول و قطر، تعداد و اندازه آینه ها، و بالاخره، زاویه اینها نسبت به یکدیگر، و با سایر بخشهای درون استوانه، و صفحه شفاف کاغذی و یا غیره، در یک انتها، ویک ذره بین در انتهای دیگر را بسته است. تا اینجا، تنها ساختار جسمی حقیقی آنرا تشریح کردیم. باستثای یک جنبه که تصوری از فضای درون است، زیرا فضای حقیقی جسمی به چنین فراخی و شکلی نیست.

این فضا، مرز بین حقیقی جسمی، و تصور را تشکیل میدهد. حال خرده شیشه رنگی ها را در آن میریزیم. نخستین اتفاقی که میافتد اینستکه تناسب بین حقیقی و جسمی، یکلی از مرز فضای نخستین که اشاره شد، گذشته، و آنچه در حقیقت کلایدسکوپ است نمایان میشود. بطریقی، میتوان آنرا دستگاه حقیقت و مجاز بین نامید. دومین اتفاق، اینستکه دیگر – تا شیشه خرده های رنگین در استوانه هستند - هیچوقت، شیئی نخستین که قبلا تشریح شد را نخواهیم داشت. این آینه ها و شیشه خرده های رنگین، موجب این اتفاق هستند. قدمهای نخستین از شکلگیری خام ذهن تا به مرحله نخست تغییر آن. از اینجا ببعد، آنچه قرنها بعد، انسان و اندیشه خواهند شد، شروع به شکل گیری میکنند. چرا از اینجا؟ بدلیلی بسیار ساده و حتا بدوی، تعداد آینه ها شروع به ازدیاد میکنند. منتها، این آینه ها دیگر حقیقی جسمی نیستند، بلکه مجازی و ساخته خود عنا صر نخسیتن در تصویرهای خود هستند، یعنی در ذهن. این بمعنی اینستکه اندیشه اززمانی شروع میشود که بتوان از مثلا قلم به مداد گذار کرد، مداد تصویر ذهنی قلم است درتصویر ذهنی قلم و یا بعکس برحسب اینکه کدام پیشتر از دیگری،وجود داشته بوده باشد.

با این اتفاق، نظامی تحتانی ( نه بمعنی فضایی) متشکل از ذهنهای ثانوی و گرایشا لایتناهی، و بهمین ترتیب نیز، نظامی فوقانی (بازهم نه فضایی) متشکل از ذهنهای ثانوی و گرایشا لایتناهی، شکل میگیرند. اندیشه شکل میگیرد، و متولد میشود، بعنوان آینه هایی مجازی و بیشمار و لایتناهی، که در ضمن، شعور بشر و تنها شعور هستی، میباشند. و این، روند مفهوم سازی میباشد، واز اینجا، مفاهیم نوشتن و ترسیم کردن، بوجود میایند.

یک مثال. ادراک ما از یک فرد، در اولیه ترین شکل، فرد تنهاست با توانی ثابت. اما همین فرد تنها، در جامعه صنعتی، بخصوص در مرحله اخص کنونی، بازهم در ساده ترین شکل، پنج نفر میباشد، یعنی پنج حس برابر یک فرد در پیش صنعتی. که دیگر نمیتوان او را فرد خواند، چون با این اتفاق، از وجود حقیقی خود خارج شده و به پنج وجود مجازی تبدیل می شود. که هریک از اینها را، میتوان آفرینندگی نام گذاشت. این اتفاقی است که اکنون در حال افتادن است. حال، بمحض شکل گیری این تغییر، توان اندیشگی نیز به سمت حداقل پنج برابر شدن میرود، و بهمین ترتیب، حجم مغز و ساختار آن نیز دگرگون میشود. چرا؟ بوییدن، لمس کردن، چشیدن، در کنار دو حس قرونی و شناخته شده بعنوان دروازه های مغز، و اندیشه و احساس، ما را قادر میکنند که با بویایی و چشایی و لامسه نیز استنتاج اندیشگی قابل استناد بکنیم. مجموعه این تغییرات، سه توان مغز و اندیشه و اندیشگی، را نیز دگرگون کرده و بسطوح بسیار بالا وسازماندهی یی بسیار پیچیده، ارتقاء میدهند، که عبارتند از آنالیز، سنتز، و سازماندهی و ساختارحجم مغزو انبار داده ها، که همگی به سمت مفهوم سازی (کانسپتوالیزیشن) رفته، و بمرور، همزمان سیستم های مفهومی را بوجود خواهند آورد.

رشته تحصیلی من، الکترونیک و نرم افزار نبوده است، علاوه بر اینکه در آنزمان این حرفها هنوز نبودند. من در کارهای تحقیقاتی تزم، برای نخستین بار با نام سوپر کامپیوتر درکاربرد در برنامه ریزی متمرکز در اتحاد شوروی و برنامه های فضایی در آمریکا آشناشدم.

از سوی دیگر، در سالهای نود میلادی، توجه ام به کامپیوتر، و برنامه ریزی آن، جلب شد. زمان گذار به زبان "سی" ، و شروع "سی پلاس پلاس" و بالاخره ابجکت اورینتت، بود. زبان جدیدی بنام "ایدا" تازه به بازار تجاری آمده بود. چند عامل باعث شد که من بسمت کاربرد کامپیوتر و زبانهای آن در حوزه برنامه ریزی که رشته ام بود بروم. که در اینجا لزومی نیست که به آنها بپردازم. البته نزدیکترین آنها، همسرم بود که از سابقه یی طولانی در برنامه نویسی زمان حقیقی (ریل تایم پروگرامینگ) می آمد. اما آشنا شدنم با ورود "ابجکت اورینتت"، موجب شروع به فراگیری شد، منتها نه با برخورد مهندسی که اصولا به رشته ام ربطی نداشت، بلکه با تحولات تاریخی یی که در افق بودند و در سالهای کار تزم، با آنها آشنایی پیدا کرده بودم. جرقه را ابجکت اورینتت زد، که در حقیقت بسمت شباهت بسیار زیاد به زبان تکلمی و نوشتاری که میشناختم و تا انموقع، با فارسی، تعدادشان به پنج میرسید، داشتند . بفکر یک مطالعه اجمالی حوزه برنامه ریزی (که بزبان کامپیوتر، برنامه نویسی یا پروگرامینگ) افتادم، که در حقیقت چیزی نبود جز آنچه قبلا شناخته تر بود، بعنوان"خودکاری"(اتوماتیسم) تمام اینها، اهمیت شان در نفس انقلاب صنعتی و عصر صنعت بود.

یعنی دنیای جدید که در شرف بالا آمدن بود. در این بررسی اجمالی، با زبان جدید "ایدا" آشنا شدم و توجه ام را بسیار جلب کرد. مدت طولانی یی مشغول یادداشت برداری بودم. خلاصه کنم، ختم شدم به فلسفه اتوماتیسم و کامپیوتر و برنامه و زبانهای برنامه نویسی، از ماشین تا اسمبلی و بالاخره شروع آنچه که به "های لول پروگرامینگ" شهرت پیدا کرده است. هدف این بود که از زبان کلامی قرونی از یکسو(مرحله صوتی و هم نوشتاری)، و از حوزه خود صنعت و فن گرایی از سوی دیگر، به سمت سنتزی فلسفی تاریخی بروم. مفروض من این بود که بشر برنامه ریزی را از همان اوان بکاربرده و بعد تا حدی شناخته است. که کلا بمنظور ساختن جانشینی برای خود بوده است، مثلا در غیاب خود (شبیه مترسک). ادیان از اشکال نخستین تا بت، از بت تا خدا، و بالاخره یکتا خدایی از یکسو، و اسطوره گری بطور کلی، در دو نوع، خدایان فوق انسانی، و اسطوره گری انتروپومورفیک(انسان گونه)، و بخصوص در جنگها، بهمین ترتیب، و اساسا در اسلحه سازی و کاربرد. اگر با دست بکشیم یا با شمشیر، در حقیقت تفاوت اتوماتیسم بعنوان جانشین انسانی است، و بهمین ترتیب در سایر جوانب- بمب اتم شاید بزرگترین اتوماتیسم بشر بوده است، شبیه بی سرنشین ها و کاربرد آنها امروزه، و موشکهای قاره پیمای بالستیک، و حتا بیرون جوی. جنگ ستارگان راجع به همین ها بوده است- بشر همیشه اسباب بازی امروزش، ابزار تولید وباز تولید، بقاء و تداومش در فردا بوده است. در پیش صنعتی، انسان امروز بود چون دیروز بود، در عصر صنعت، انسان امروز هست چون فردا خواهد بود. ابدی شدن انسان در عصر صنعت، گذار قطعی از زمان افلاکی طبیعی و اینتگرالیستی، به زمان انسانی تحلیل گر و ترکیب گر، یعنی دانش بعنوان گرایش پیش از وقوع در شکل آرزو و آرمان، و علم بعنوان قطعیت پس از وقوع، یعنی اثبات شده، در اشکال فن گرایی و تولیدات صنعتی پاسخگو به احتیاجات فردی و اجتماعی.

بهرحال، حاصل تمام این نیم قرن، در جانبی و کلیتی، این نوشته است. که هدف اش انسان کل است که برای انسان کل، و توسط انسان کل باید ساخته شود. بشر همیشه هدف اش ساختن یکی از خود بوده است. و این، در اصطلاحاتی مشابه "خودشناسی" نیز، دیده میشود.

در اینجا، به کاربرد این واقعیت و خیالها، در تغییر و تحول اجتماعی تاریخی، در پیوست و گسست اش، گذار خواهیم کرد.

در دوره طولانی قرونی اینتگرالیسم طبیعت گرا و هستی گرآ (انسان- طبیعت، انسان- هستی)، نه از جنبه زیست شناسانه و نه تاریخی، آنچه کلا انسان مینامیم، نه به تفکیک و تمایز از محیط، و نه آگاهی برای ادراک هرگونه تفکیک و تمایز خود از طبیعت و هستی، دست نیافته بود. بهمین دلیل، محیط و خود را یکپارچه تجربه میکرد. تغییر این وضعیت، در واقع، همراه است با هدفمندی، که مثلا لازمه این هدفمندی این بود که بدنبال چیزی معین میگشت، حتا تغذیه هم براساس "اگر بود و اگر نبود"، یعنی صرفا اتفاقی قرار داشت- واژه شکار اساسا بهمین معنی است. این درست لحظه ایست که اندیشه در اولیه ترین عناصرش، شروع به شکلگیری میکند. در مثال کلایدسکوپ، وقتی که آینه های مجازی (یعنی نخستین مفاهیم) شکل میگیرند- گذار از مداد و یا یک شیئ طبیعی که بتوان با ان علامتی را روی صفحه یی، نگاشت، به شیئی با همان کارکرد.  تیزی از سنگ تیز تفکیک و متمایزشده، تشخیص داده میشود.

از اینجا ببعد، انسان از دل طبیعت و یا کلا هستی، قادر میشود چیزی را بوجود آورد که مستقیما در هیچکدام وجود ندارد. این شروع "خود کاری" (اتوماتیسم) است، که حاصل آنرا، محصول مینامیم، و این محصول، چیزیست که انسان مینامیم، انسان محصول خویش. روند تفکیک و تمایز خود از محیط (طبیعت و هستی)، این چنین، شروع میشود.

تا این مرحله، انسان از طبیعت و هستی منفک و متمایز میشود، اما قرنها طول میکشد که بزرگترین تحول انسان شکل بگیرد و مستقر گردد، در محله نخست، شعور برخود، و در مرحله بعدی، آگاهی بر توانایی های خود. با تمام افت و خیزها، رنسانس شروع این مرحله آگاهی یابی بر توانایی هایش میباشد، که مقدمات اندیشگی عصر صنعت را پایه میگذارد.

کشف و تدوین دموکراسی یونانی، و قرنها بعد، دموکراسی در آمریکا، و بالاخره انقلاب اکتبر، مراحل تعیین کننده این روند بوده اند. تمام این روند بسیار طولانی از تحولات و سرگذشت بشر، در حقیقت، روند تفکیک و تمایز از طبیعت و هستی، یا رهایی بشر بوده است- که اگر بخواهیم دقیق تر بگوییم، شکلگیری و بوجود آمدن انسان.  به این روند میگوییم دمکراسی، یعنی اختیار و حاکمیت انسان بر خود، که در واقع، شیوه بودن انسان است، که دیگر اساسا شدن اونیزهست. هسته این تحولات، کار انسانی است، که با شروع نخستین اشکال مبادله، پایه های شکلگیری و استقرار آنچه بعد ها، قانون ارزش- کار نامیده خواهد شد، را بوجود می آورند.

هگل کسی است که این روند بسیار طولانی و پرتلاطم را جمعبندی اندیشگی میکند، و با اینکار، زمینه تغییر جهان را بوجود میاورد – جمله معروف "... حالا زمان تغییر جهان است"، در اینجا شکل میگیرد. دولت هگلی در واقع اوج این روند عظیم، و روح مطلق او، نیز همین بشر خود اختیار و سازنده بوده اند. در حقیقت، روح دموکراسی.

با توجه به موارد گفته شده، دمکراسی، روند یست که دو مرحله نامبرده پیشین را در بر میگیرد، مرجله شعور بر خود، و مرحله آگاهی بر تواناییهای خود. بهمین دلیل، دموکراسی هم رهایی بخش (بریدن از پیشین) است و هم آزادی بخش (ساختن پسین)، می باشد- روند دایمی سلبی به ایجابی.

نکته بسیار مهم اینستکه، مراحل و عصرهای تاریخ، حاصل جمعبندی تمام بشری هستند، هر چند وقوع های جداگانه در افراد و یا مناطق مختلف جهان، دارند. این بدینمعنی است که اگر تیزی سنگ از سنگ باز شناخته شد و بصورت مفهوم شکل گرفت، قابل انتقال نیز میشود، و ما با آن شمشیر و کارد آشپزخانه، و اره و مشابه را میسازیم، و بعدا با فناوری لیزرّ بازهم تیزی را بازتولید میکنیم. بهمین دلیل، تمام تحلیلهای راجع به طبقه کارگر و بورژوازی، عملا بیک نسبت باطل و بی اعتبار هستند، چون در جامعه صنعتی، کار عنصر اصلی میشود، و عین تیزی، میتواند به انسان، ماشین، و کامپیوتر، و بالاخره به روبات و یا در آینده، به هر چیز دیگری، منتقل شود. و آنچه روزی حضور و مبارزه انسان را ضرور میکرد، امروز به خود نفس واقعیت اجتماعی و همگانی، و خود کاری (اتوماتیسم) گردش زندگی همگان تبدیل میشود. مثالی بزنیم، حتا در برخورد با یک اسب، نیز نمیتوانست از مرز معینی عبور کند خواه کند یا تند می دوید. در اتومبیل، این قضیه به اوج میرسد، و بزودی با اتومبیل بدون راننده، شبیه قطارها، هواپیما ها، و کشتی و زیر دریایی ها، انسان دیگر بوسیله منطقی که از رهایی، و استقرار آزادی اش، شکل گرفته است، تنظیم و اداره میشود.

این واقعیت جاری جهان است و نه فتوریسم و تخیل ماشین زمان و جنگ ستارگان.

بشر دیگر از کار رهایی مییابد. چون کار به روندی عینی و بیرونی و خودکار تبدیل شده است، و تنها باید در سراسر جهان گسترده شده و استقرار یابد. خوب چه برسر دموکراسی میاید. زیاد دلواپس نباید شد، چون کل این تحولات چیزی نبوده اند جز تحقق عینی خود دموکراسی. برخورد موتورماشین من با من، دموکرات ترین برخوردهاست. اصلا جامعه نمیتواند کار کند اگر بر روند رهایی و آزادی، استقرار نیافته باشد. در چین، تنها کاری که قطار نمیکرد، این بود که دست بگردن مسافران می انداخت و بغلشان میکرد، هرچند در حقیقت، قطار چیزی جز شکل دیگری ازانسان و کار و خلاقیت اش نبود. و اینچنین، کار – چه انباشت شده آن و چه در حال اجرای زنده- خود انسانها میشوند.

روند عمومی انسان درج در طبیعت، تا طبیعت درج در انسان. 

 

=================================

نوشته از سهراب فیض آبادی

‏‏‏‏‏‏‏‏پنجشنبه‏، 2016‏/05‏/26

برای سایر نوشته ها از این نویسنده به آدرس زیر مراجعه شود:

http://www.kar-online.com/taxonomy/term/132

افزودن نظر جدید