چرائی حضور نیروهای خارجی در سوریه

اعلامیه هئیت سیاسی – اجرائی سازمان (1) در مورد بحران سوریه، نه تنها دیرهنگام بوده، که دارای نگاهی است که همه جانبه نیست. «نیروهای خارجی» درگیر در جنگ سوریه در اعلامیه چنان پردازش شده است که پیرامون سازمان شبهاتی ایجاد می کند. اعلامیه بعد از برشمردن گذرا و بی آنکه به جزئیات بپردازد یکباره سراغ نقش جمهوری اسلامی در سوریه می رود. اعلامیه، مستقیم به سراغ اختصاص بودجه توسط جمهوری اسلامی به بشار اسد اشاره کرده و به گفته نماینده ویژه سازمان ملل در سوریه استناد می کند که سالانه ٦ میلیارد دلار می باشد. اگر خواننده کمی وسواس به خرج دهد نگاه علامیه را سطحی قلمداد نموده و یا سازمان را بر صندلی برخورد جانبدارانه از آمریکا و عربستان و گروههای تروریستی مخالف بشاراسد می نشاند تا سپس بپرسد که چرا اعلامیه به سراغ مبالغ اختصاصی دیگر کشورها و کمک های تسلیحاتی- لجستیکی به نیروهای تروریستی نرفته تا آنها را روشن کند. پس نتیجه گیری از مفاد اعلامیه این خواهد بود که باعث و بانی اصلی جنگ سوریه جمهوری اسلامی است، و آمریکا، عربستان، ترکیه و روسیه  در سوریه نظاره گرانی هستند که سونامی آنها را به سواحل سوریه پرتاب کرده است. باید آشکار شود که چرا کشورهای خواهان ادامه جنگ در سوریه دیده نمی شود و معرفی نشده اند تا نقش بحران آفرین آنها برملا شود.                                  

هرگاه با منش بیطرفانه آرایش حضور کشورهای خارجی در پازل سوریه بررسی گردد، پی می بریم که به موازات جمهوری اسلامی، آمریکا، عربستان و ترکیه به سهم خود نقش دارند، و هرکدام متناسب با عمق استراتژیک طراحی خود وارد سوریه شده تا سهم خواهی کنند. کشورهای خارجی با بی پروائی از هرگونه حمایت گروه های تروریستی کوتاهی نکردند. فلاشبک رویدادهای سوریه از حکایت ها دارد که از روزهای آغازین جنگ سوریه؛ آمریکا، عربستان، ترکیه و... مداخله های گوناگون اعمال کرده و انواع و اقسام کمک های مالی، تسلیحاتی و سیاسی روانه سنگرهای گروههای تروریستی کرده، و می کنند.  

انکار واقعیت تداوم جنگ در سوریه خودفریبی است و اینکه وضعیت سوریه به گره ناگشودنی تبدیل شده و چشم اندازی برای پایان جنگ دیده نمی شود، چیزی را حل نمی کند، بلکه تا حدودی دورشدن از ارائه راه حل برای پایان دادن جنگ سوریه است. اعلامیه به درستی عنوان کرده جمهوری اسلامی وارد گرداب جنگی شده و "در آن نقش فعالی بازی کرده و با صرف هزینه سنگین، سهم بزرگی را در استمرار رژیم مستبد بشار اسد به عهده گرفته است". اعلامیه آشکار نمی کند چرا باید جمهوری اسلامی به عنوان کشور گرفتار در گرداب جنگ سوریه معرفی شود، و چرا نقش و اهداف آمریکا، عربستان، ترکیه و... در سایه قرار می گیرد؛ شاید قرار نیست تا گستره نقش، میزان کمک های مالی، لجستیکی و سیاسی آنها روشن و شفاف شود.

اینکه جنگ راه حل بحران سوریه نیست، شکی نمی کنم، ولی گام نخست راه حل بحران سوریه، قطع کمک های نظامی از جانب تمام طرف های درگیر جنگ داخلی در سوریه می باشد. اما اعلامیه موضع دیگری را تبلیغ می کند و حکم می کند که "باید گام اول برای خروج نیروهای نظامی خارجی از سوریه، از جانب جمهوری اسلامی برداشته شود." باید پرسید آیا تضمینی وجود دارد که بعد از خروج جمهوری اسلامی، دیگر کشورهای جنگ افروز نیز از سوریه خارج شوند؟ آیا روسیه، آمریکا، عربستان و ترکیه نیز به راحتی ازعمق استراتژیک خود کوتاه می آیند؟ پس خروج جمهوری اسلامی از سوریه راه حل نیست. باید بدون مصلحت بینی خواستار خروج همزمان کشورهای خارجی از سوریه شد.      

رفقا! خبر چند روز گذشته دال بر این است که آمریکا مدت زمان ماندگاری در افغانستان و دیگر کشورهای منطقه خاورمیانه را تمدید کرده است، و هنوز هم نیروهای نظامی برای آموزش مخالفثین بشار اسد به سوریه اعزام می کند. آمریکا بازگشت دوباره به لیبی را ضروری می داند. کاش اعلامیه هسا به عمق استراتژیک کشورها، از جمله ایران درابعاد گوناگون اعم از بُعد جغرافیائی و ژئواستراتژیک، بُعدِ افتصادی، بعُدِ دفاعی – امنیتی و... می پرداخت تا با آشکارسازی زوایای پنهان اهداف دول قدرتمند، کاری می کرد کارستان.   

برای غنی سازی حافظه ها، نخست از تعریف مولفه عمق استراتزیک شروع می کنم. عمق استراتژیک در یک تعریف عبارت از ابزارهای سیاسی، جغرافیایی، نیروی انسانی، اعتقادی، نیروهای بالقوه و بالفعل دفاعی یک ملت و یک کشور برای دفاع از خود، می‌گویند. بر اساس این تعریف، عمق استراتژیک بیشتر معطوف به داخل است و مؤلفه‌های خارجی کمتر نقش دارند. اما تعریف دیگری وجود دارد که بیشتر معطوف به توانایی‌ها و ظرفیت‌های یک کشور و دولت برای پیشبرد اهداف و برنامه‌هاست. از این منظر می‌توان عمق استراتژیک را همان عمق و دایره و حوزه نفوذ یک کشور و ملت دانست که می‌تواند شامل هر ابزار و توانایی مادی (سخت افزار)، و غیرمادی (نرم افزار)، مثل ایده، تفکر و باورها و اعتقادات باشد.                                                          

شاید تعریف فوق به خاطر فاصله زیاد میان آمریکا، روسیه و ایران تا سوریه آنها را از شمول تعریف خارج کند. قطعا چنین نیست و فاصله و بُعدِ طولانی جغرافیائی نیز نافی عمق استراتژیک نبوده و می تواند از بُعدِ ژئواستراتژیک پیش برود. نگاه به این سو و آن سوی دیوار برلین دلالت براین می نمود که  که چرا دو قدرت جهانی به فاصله بسیار از برلین، حریم عمق استراتژیک را تعیین کردند. بدون تردید آمریکا و روسیه با استفاده ‌از تجربیات به ‌دست آمده‌ و دو جنگ جهانی اول و دوم و وقایع تلخ نظامی‌که ‌بر اثر قدرت نظامی حاصله -  از زاویه استفاده ‌نابجا از علم - نصیب آلمان شده‌ بود، توانستند عوامل ثابت ژئوپلتیکی را با عوامل انسانی و علم ترکیب کنند. به ‌گونه‌ای که نظریات مربوط به ‌راهبرد عمق استراتژیک، در تدوین راهبردهای ملی و بین‌المللی، دو قدرت برتر دوران جنگ سرد، لحاظ شد و بر اساس آن، عملا علایق امریکا در حوزه ‌اقیانوس اطلس، اروپای غربی، امریکای شمالی و جنوبی و سرزمین‌های ساحل غرب و شرق اوراسیا، فزونی یافت. از سوی دیگر، اتحاد شوروی سابق که‌ توانسته ‌بود در جریان جنگ جهانی دوم سرزمین‌های اروپای شرقی را به ‌اشغال خود در آورده ‌و تا قلب آلمان پیش برود. پس از جنگ به ‌استحکام و تجهیز پایگاهها و نیروهای نظامی‌ در جهت عمق بخشی استراتژیک خود پرداخت. قطعا در مقایسه دو قدرت جهانی پیشین و کنونی – آمریکا و روسیه – معترضه خواهید آورد که روسیه نیاز داشت تا حیاط خلوت خود را فراتر از مرزهای خود احداث کند و امریکا دیگر چرا؟ خاک آمریکا که تا آلمان بعد از جنگ و هم اکنون با سوریه درگیر جنگ، فاصله های بسیار دارد. پاسخ به معترضه این خواهد بود که هم بعد از جنگ دوم جهانی و حتی در برهه کنونی عمق استراتژیک آمریکا در خدمت دوستان و متحدینش در هر منطقه از جغرافیای جهان است.در رابطه مزبور شمه ای از راهبرد ملی آمریکا را استخراج و تقدیم دیدگان وبه سمع شنوندگان می رسانم.

"آمریکا برای عمق‌بخشی بر راهبرد ملی خود، طرح‌های مختلفی را به ‌اجرا گذاشته است. از جمله ‌این طرح ها دکترین و طرح ترومن، طرح مارشال و پیمان ناتو، پیمان سنتو و سیتو و پیمان آسیای جنوب شرقی و. . .(2)  می باشند. روسیه عصرشوروی نیز در همین راستا دست به ‌اقدامات متعددی زد از جمله‌ پیمان ورشو، پیمان کشورهای کمونیست آسیای جنوب شرقی، اتحاد نظامی ‌با کشورهای حاشیه ‌آمریکا از جمله‌ کوبا و اشغال نظامی ‌افغانستان و. . . (3)؛ این اقدامات نشان می‌دهد که ‌کشمکش بین آمریکا و شوروی و تلاش برای توسعه ‌عمق استراتژیک خود پایان‌ناپذیر می‌نمود. گسترش نفوذ‌ این دو قدرت در گذشته و امروز برای گسترش عمق استراتژیک خود حتی به ‌کشورهای آسیای جنوب شرقی و آفریقا نیز به ‌شکل‌های مختلف گسترش یافته‌ بود. عمق استراتژیک آمریکا متنوع و چندوجهی است مثلا در نقطه ای بعُد جغرافیائی و ژئواستراتژیک آن موردنظر است و قابلیت اجرائی دارد. در نقطه دیگر جهان ممکن است بعُدِ سیاسی یا اقتصادی استراتژی ضرورت پیدا کند. آمریکا به خاطر حساسیت‌های امنیتی- سیاسی حاکم بر خاورمیانه و قرار گرفتن ‌اسرائیل در همسایگی سوریه و لبنان خود را موظف به تامین ‌امنیت اسرائیل می داند، و از این زاویه است که حضورش از اهمیت زیادی برخوردار می شود. آمریکا با برهم زدن آرامش منطقه از گروههای تروریستی پشتیبانی کرده تا حاشیه امن اسرائیل دست خدشه ناپذیر باشد. به بیانی عمق استراتژیک آمریکا در اقصی نقاط جهان تضمین بقا و امنیت متحدینش است که مشخصا در خاورمیانه می توان از اسرائیل و عربستان به عنوان مطرح ترین متحد آمریکا نام برد. در مورد عربستان عمق استراتِک آمریکا اقتصادی است و این به خاطر منابع سرشار انرژی فسیلی در عربستان تحت انقیاد آمریکا می باشد . بهر جهت ،‌ خاورمیانه جزو حساس‌ترین مناطق جهان است، به‌ طوری که‌ قدرت‌های جهانی در هر سطحی که‌ باشند، به دنبال تحقق منافع گوناگون خود در این منطقه ‌تعریف هستند. امروزه ‌اقتصاد جهانی با نفت و گاز منطقه ‌خاورمیانه ‌و به ویژه ‌منطقه ‌خلیج فارس و دریای خزر گره‌ خورده‌ است. و چونکه آمریکا و کشورهای غربی به ‌انرژی‌ این منطقه ‌وابستگی دارند و همین وابستگی سبب شده‌ که ‌منطقه ‌خاورمیانه ‌را به‌ عنوان علایق ژئو اکونومیک خود تعریف کنند. در همین راستا قدرت‌های بزرگ تلاش می‌کنند تا با حضور بیشتر خود در خاورمیانه ‌ضمن رسیدن به ‌این منابع و منافع، قدرت‌های رقیب خود را به ‌چالش کشانده ‌تا به ‌آن، شکل چالش ژئواکونومیک دهند.  

 در مواردی یکی از راه‌های عمق‌بخشی استراتژیک در بعد خارجی، حمایت از گروه‌های مردمی‌ همسو است که در راستای مخالفت با قدرت‌های بزرگ جهانی یا منطقه ای حرکت می کند. این گروه‌ها در حساس‌ترین مناطقی که‌ می‌تواند هرآن موجودیت قدرت‌ها را با مخاطره روبرو سازد، ‌ایجاد گردیده‌اند. گروههای القاعده – طالبانی و دیگر گروههای مدل القاعده نظیرداعش در عراق و سوریه و بوکوحرام در لیبی از زمره گروههای تروریستی مورد حمایت آمریکا و اذناب منطقه ای می باشند.     

 در شرائطی که خاورمیانه لحظه به لحظه در کام مرگ آفرینی اقسام عمق استراتژیک بوسیله قدرت های جهانی فرو می رود، طبیعی است که جمهوری اسلامی نگران شود که احتمال آن هست که غریق بعدی دریای وحشت در منطقه باشد. بدین ترتیب حاکمیت ایران  پیشگیری از غرق نشدن، را عامل عمده تعیین عمق استراتژی قرار می دهد. از آنجا که جمهوری اسلامی‌ ازموضع آرمان‌ها و ارزش‌های دینی تثبیت شده‌ای حرکت می کند، در صدد برآمده هرگونه ‌تأثیرگذاری در منطقه‌ را منوط به‌ افزایش حوزه‌ نفوذ و عمق‌بخشی استراتژیک در جهان اسلام بداند. جمهوری اسلامی از یکسو عمق استراتژیک خود را در بُعدِ دفاعی- امنیتی تدوین کرده چون خود را در مقام دگردیسی به قدرت برتر منطقه می پندارد و بنابه محاسبات استراتژیک می کوشد تا نظیر دیگر دول قدرتمند عمق استراتژیک را به فراتر از مرزهای خود بکشاند؛ سویه دیگر بعُدِ دفاعی – امنیتی منافع آرمانگرائی و ترویج ارزش های دینی را دنبال کرده و حکم صادر می کند تا گروه‌های فلسطینی جهاد اسلامی‌ و حماس و حزب الله لبنان را زیر پرو بال گرفته تا از طریق آنها مبارزه ‌علیه ‌اسرائیل را هدایت کند. از سوی دیگر حمایت کنونی ایران از ‌حزب‌الله‌ لبنان، در بعُدِ آرمانگرائی و ایدئولوژیک آن قابل ارزیابی است؛ ‌این امر وقتی بیشتر نمود می‌یابد که جمهوری اسلامی خود را مکلف به حمایت از شیغیان جنوب لبنان از طریق تقویت بنیه حزب الله می داند. در راستای حفاظت از شیعیان است که جمهوری اسلامی همان احساسی را که به شیعیان لبنان بروز می دهد متوجه سوریه نماید تا نسبت به حفاظت علویان سوریه کوتاهی نکرده باشد. جمهوری اسلامی نمی تواند نگران نباشد که در صورت سیطره داعش و جببه النصره و... و تسلط کامل بر سوریه، شیعیان علوی را قتل عام نشوند، چون هنوز بوی خون  فاجعه نسل کشی ایزدی ها توسط داعش به مشام می رسد. بنابراین موضع جمهوری اسلامی از گروههای شیعی و حتی سُنی -  جهاد اسلامی و حماس فلسطینی و حزب‌الله ‌لبنان –‌ موجب وحشت اسرائیل  شده‌ است.   

 اما تلاقی عمق استراتژیک دو کشورعربستان و ایران قابل تعمق است. باید بررسی کرد که دو کشور در چه وضعیتی قرار دارند. در این رابطه باید به جایگاه‌ ایران و عربستان نزد مسلمانان نگاه کرد تا متوجه شد که  از نظر فرهنگی و اعتقادی، ‌ایران از یکسو در مرکزیت جهان اسلام قرار گرفته ‌است. از سوی دیگر عربستان جلد دیگر متحد امريكا – البته همتراز با اسرائیل – خود را عامل اصلی انتشار اسلام می پندارد؛ اسلام وهابی که از آن طالبان و القاعده و داعش فراروئیده است. عربستان نه تنها منبعی براي تأمين مالي گروههای تروریستی در منطقه و جهان است. حکام مرتجع عربستان سالیان بسیار است که دلارهای نفتی  را به بهانه مبارزه عقيدتي از راههای متفاوت از قبیل احداث مساجد، تربیت روحانيون و مدارس دینی  می کوشند نفوذ سعودي‌ها را به سراسر مناطق سني‌نشين کشورهای عربی و حتی مناطق سنی نشین ایران گسترش دهند. خبری را به نقل از شبكه خبري دمكراسي نوآ،می آورم که نوام چامسكي در پاسخ به پرسش امي گودمن، خبرنگار امريكايي در مورد نقش عربستان در خاورميانه اظهار داشت: "تاريخ طولاني‌مدتي  در باره عربستان وجود دارد، داستان اصلي اين است كه امريكا همچون انگليس قبل از آن، تمايل داشته است از اسلام‌گرايي راديكال در برابر ملي‌گرايي سكولار حمايت كند".       

با این اوصاف وقتی آمریکا میخ عمق استراتژیک خود در خاورمیانه در پشت مرز کشورهای اسرائیل،عربستان و... می کوبد و روسیه میله چادرعمق استراتژیک خود را در بازیابی پایگاهای دریائی نظامی در دریای مدیترانه بزند، بدین ترتیب برای راهیابی به دریای مدیترانه و تسلط بر آب های آزاد باید پایگاههای لاذقیه و ترتوس در مرز آبی سوریه جفظ نماید که اگر چنین نشود ناوگان نظامی روسیه - قدرت نوین جهانی -  در دریای سیاه زمینگیر خواهد شد. روسیه در عراق دوران صدام دارای عمق استراتژیک اقتصادی بود که از ٤٠ میلیارد دلار سرمایه گذاری در عراق گذر کرد و به سرنگونی صدام رضایت داد، اما سوریه عراق نیست و اهمیت عمق استراتژیک روسیه در سوریه بعُدِ امنیتی – دفاعی دارد.

-------------------

فهرست منابع
1- اعلامیه هیئت سیاسی ـ اجرائی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)  27 اردیبهشت 1395 - 16 ماه مه 2016-                                                               

2- تحولات روابط بین‌الملل نوشته احمد نقیب‌زاده - نشر قومس- تهران 1369
3- منبع فوق

 

افزودن نظر جدید