استراتژی در لبه پرتگاه

آیا نیروهای تحول سکولار، دموکرات و عدالت اجتماعی خواە از درون جناح بندی های درون حکومت جمهوری اسلامی ایران بیرون خواهد آمد، یا اینکه نمایندگان سیاسی این تحول اجتماعی در خارج این نظام حاکمه قرار دارند؟ آیا اگر در قرن بیست و یکم و با توجه به میزان و گستره سطح آموزش تحصیلی و عمق آموزه های علمی تکنولوژیک و فرهنگی بر پایه های تکنولوژی مدرن، این ارزش ها توسط جناح های درون حکومتی جمهوری اسلامی ایران نمایندگی می شوند، یا هنرمندانی که در عرصه های بین المللی سر می افرازند و دانشمندانی که از کشور فرار کرده و در دانشگاه های شناخته شده دنیا کرسی های عالی بدست می گیرند، و یا صدها هزار روشنفکر تحصیل کرده ای که از مملکت فرار کرده و چرخه های علمی، صنعتی، بهزیستی و سیاسی کشورهای پیشرقته دنیا را به حرکت در می آورند؟

بگذارید به این مساله یک بُعد و دامنه دیگری نگاه بکنیم. آیا اگر محوری ترین شریان پیونده دهنده جریان های مختلف چپ را نه ایدئولوژی، نه برنامه، نه شعارهای اجتماعی اقتصادی آنها، بلکه استراتژی و اهداف سیاسی آنها تعریف بکنیم، قرار گرفتن در دو جهت مقابل این موضع گیری سیاسی که آیا اپوزیسیون آلترناتیو سیاسی مسلّح به معیارهای و ارزشهای علمی و مدرن امروزین در درون جناح بندی های حکومتی جمهوری اسلامی ایران قرار دارد، یا در خارج آن تا چه اندازه می تواند در تحکیم جبهه چپ واحد، یا فروپاشی آن نقش حیاتی و تعیین کننده ایفا بکند؟ آیا پایه ها و ستون های شعله های  "امید" به تحول میلیونها جوان ایرانی را باید بر رسوبه های اندیشه ها و تفسیرهای جریان های درن حکومتی پایه ریزی کرد، یا اینکه نه، نمایندگان راستین علمی، تکنولوژیک، فرهنگ زندگی مدرن امروزین را باید بعنون ثقل آلترناتیو تحول سیاسی را در خارج از حصارهای پوشالی و تنگ تفسیرهای جناح های درون حکومتی یافت؟

یکی از ثمره های تحقق نوعی از اتحاد، اتفاق، وحدت و یا ساختار جبهه ای چپ ایران می تواند این باشد که نه تنها بخش افراطی چپ می تواند تحت تاثیر اندیشه های جناح راست، در این روند معتدل گردد، بلکه مهم تر و حیاتی تر از آن این می باشد که اندیشه های جناح راستی که بر رسوبه های اندیشه راه رشد غیر سرمایه داری هنوز تنها و تنها بر طبل اصلاحات و تغییرات از درون نظام چشم دوخته اند، مجبورا در کفه ترازو  وزنه سبک تری را در این اتفاق تشکیل خواهند داد. این مساله منجر به این میگردد که استراتژی سیاسی تنها مبتی بر اصلاحات درون حکومتی قادر نگردد که باز هم چپ دموکرات ایران را به پرتگاهی مشابه بیست و هشت مرداد سی و دو و یا حمایت از خط امام سالهای پنجاه و نُه، شصت بکشاند.

بررسی و ارزیابی تغییرات در توازن سیاسی در درون نیروهای حکومتی و بازتاب آن در ترکیب هیات رئیسه مجلس اسلامی ایران توسط کارشناسان برجسته فدائیان را در نشریه کار مطالعه میکردم. نمونه های مختلف بازتاب های هر دو اندیشه را در این نوشته ها میشد مشاهده کرد. در این مقایسه  من بریده هایی از نوشته های دو تن از عزیزان را در زیر آورده ام فکر می کنم به خواندن این بریده ها بتوانیم به  اهمیت این ضرورت تاریخی پی ببریم که تا چه اندازه اهمیت حیاتی دارد تا صاحبان هر دو جناح اندیشه ای زیر یک ساختار باید گرد هم بیایند تا اندیشه های همدیگر را تعدیل نمایند.

بریده هایی از مقاله (مجلسی نه «يک‌دست» اما «توی‌دست»)

هر توافقی در حکومت اگر در جهت رفع این یا آن نقطه بحرانی از جامعه باشد و گشایشی در سپهر جامعه، می تواند و باید مورد تایید باشد و در غیر اینصورت نه.

شرط قرارگرفتن جامعه در ریل توسعه دمکراتیک، همانا رهایی جمهوریت است از ولایت.

آنها (اصلاح طلبان) در کلیت خود اگر هم نگویم از "سبز" شدن تبری جسته‌اند که فاصله بسیار از آن گرفته‌اند.

بیشترین اصلاح طلبان اساساً با اعتدال شناخته می شوند تا پذیرش ریسک سیاسی برای اصلاح طلبی جدی!

اولویت نخستین‌ بیشترینه اصلاح طلبان نه اصل اصلاح که حفظ نظام بوده و است. آنها وضع "نرمال" را در حکومت فقاهتی می جویند که در آن ولی فقیه تحریک نشود

اما نباید فراموش کرد که هر دو این مشی‌ها (اصلاح طلبان و اصولگرایان) برای پیشبرد الگوی حکومت دینی است!

اصلاح طلبان زمانی در مسیر تحول می توانند قرار بگیرند که خود دچار تحولات پایه‌ای شوند و چنین چیزی منوط است به نضج یک جنبش مدنی فراگیر علیه حاکمیت ضد دمکراسی و حکومت ولایی.

 

بریده هایی از مقاله "مجلسی بدون تاثیر تعیین کنندە"

 

تنها زمانی مجلس در جمهوری اسلامی می تواند اثرگذار شود که جنبش نیرومندی در سطح جامعه برآمد کند.

در لیست اصلاح طلبان، از همه گرایشات به جز تندترین جناح اصولگرایان، وجود داشت.

نه برای جایگاه مجلس، در چارچوب ساختار کنونی، نقش ویژه ای قائلم و نه ظرفیت این مجلس را برای اثرگذاری بر جامعه، چندان تعیین کننده می دانم.

لاریجانی نیروی اصولگرائی است که مصلحت اندیشانه حرکت می کند. میزان اثر گذاری این مجلس بر اوضاع سیاسی کشور را در شرایط عادی، می توان با پتانسیل لاریجانی سنجید.

بخش قابل توجهی از آنها، (اصلاح طلبان) خصوصا پس از جنبش ٨٨ و سرکوب آن، به جای ایستادگی بر خواسته های اصلاح طلبانه، کوتاه آمدن در برابر دستگاه ولایت را به صلاح دیده اند.

اصول گرایان میانه رو از اینرو از تندروها برای ماندن در قدرت تا حدی، فاصله گرفته اند.

در متن و بطن پرسش، امیدواری هائی برای گشایش سیاسی و نگاه فرهنگی رژیم به جامعه، منعکس است. به نظرم این فکر که در نتیجه این همگرائی گشایش فرهنگی و سیاسی ایجاد شود، بسیار خوشبینانه است.

ستیز بالنده ای علیه فرهنگ عقب مانده حاکم در ابعاد گسترده ای، جاری است.

نیروهای دموکراتیک و چپ کشورمان صدایشان ضعیف است.

می بایست از سوپی گفتمان مقاومت و ایستادگی را برای استقرار دموکراسی تقویت کنند.

نقطه آخر

در ایران مشکل تنها بر سر "ولایت فقیه" نیست. اگر چه حذف نهاد ولایت فقیه یکی از پایه ای ترین قدمهای تحول اجتماعی را شامل میگردد، به همان میزان ایجاد خوش بینی هایی در راستای جایگزین شدن نمایندگان لیبرالیسم اسلامی مثل آقای رفسنجانی به جای آقای خامنه ای در نهاد ولایت خطرناک و غیر قابل بخشش می باشد. در ثانی نظام اسلامی و شرعی تنها به حاکمیت ولایت فقیه خلاصه نمیگردد.  مگر امروز ما تحت حمایت آمریکا شاهد شکل گیری حکومت های شرعی و اسلامی  به شیوه اردغان در ترکیه و محمد مورسی در مصر، ملکی در عراق و غنی در افغانستان نیستیم که هیچ کدام بر پایه های ولایت فقیه استوار نبوده و بعضی از آنها شیوه های "خلافتی" و یا "سلطانی" را پیشه خود کرده اند؟ استراتژی جایگزین کردن حکومت های اسلامی به جای دیکتاتوری های سکولار در خاورمیانه از زمان کارتر در منطقه طرح ریزی شده و به مرحله اجرا در آمده است. این استراتژی امروزه به مرحله "تعدیل" حکومت های اسلامی استقرار یافته توسط آمریکا در خاورمیانه فرا روئیده است. آیا استراتژی "تعدیل" حکومت های شرعی اسلامی به مواضات استراتژی "اصلاحات درون حکومتی که تعدادی از عزیزان ما چشم امید خود را به آن دوخته اند، واقعا آن چیزی می باشد که مردم ما به آن نیاز داشته و خواهان آن می باشند؟

افزودن نظر جدید