برای برادرم جعفر عظیم زاده

کسی به فکر گل ها نیست

کسی به فکر ماهیها نیست

کسی نمیخواهد باور کند که باغچه دارد میمیرد

که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است

که ذهن باغچه دارد آرام آرام از خاطرات سبز تهی می شود

و حس باغچه انگار چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست

 

و این داستان زندگی طبقه ارجمند کارگر ایران است و فرزندانش که بذر آگاهی را در شیار زخم های ناشی از داغ یازیانه و شلاق بر وجودشان  می کارند، و راه رساندن فریاد خود را از درون زندان به گوش مردم  در اعتصاب غدا می جویند.

جعفر عزیز! دوستان بسیاری نگران توهستند، و بیش از همه خانواده ات چشم انتظار خبری هستند که نگرانی را از آنها دور کند. تو با اعتصاب غذایت هر آنچه را که باید گفته ای و مسوولین نیز با بی توجهی به خواسته هایت بی تردید در برابرافکار عمومی ناگزیر از پاسخگویی خواهند بود. شایسته است در زمانه ای که بودن آگاهان کارگری را در کنار گارگران برنمی تابند، با شکستن اعتصاب غذایت نوید بودن و آگاهی بخشی به کارگران را سر دهی. مبادا که بااین حد از مقاومت و مبارزه جانکاه  وجود انسانیِ اندیشمندت از کارگران دریغ شود . این یگانه خواست همه آنهایی است که وجودت را ارج می نهند. به اعتصاب غذایت پایان ده!

منبع: وبلاگ کار در ایران

افزودن نظر جدید