باز هم طومار، باز هم درخواست

طومارنویسی و درخواست و تظلم خواهی مدتهاست که در میان فعالین کارگری باب شده است. اینکه عده ای از فعالین کارگری وظیفه جمع نمودن امضا از سایر کارگران را برعهده می گیرند و بقیه کارگران هم در این پروسه نقش خود را در حد همان امضا زدن می بینند و بعد به دنبال کار وزندگی خود می روند، نه به درد تاکتیک مبارزات طبقاتی می خورد و نه استراتژی.نه مشارکتی که مبین یک عمل جمعی باشد در آن دیده می شود، و نه حتا در مورد خواست معلومی که برای آن امضا جمع می شود، حساسیت و توجه یکسانی در بین امضا کنندگان و امضا گیرندەگان وجود دارد. بواقع اگر این توجه  و حساسیت بشکل فراگیر در سطح بدنه جنبش کارگری وجود می داشت، در چنین شرایط  هیچکس جرات نمی کرد که به طرف قانون کار فعلی آنهم در جهت تضیع حقوق حقه کارگران نزدیک شود. متاسفانه بدلایل مختلفی این خواست معمولا در سطح فعالین کارگری باقی می ماند. البته از این لحاظ جای بسی تاسف است که در موقعیتی که خیل عظیم ارتش بیکاران در جامعه وجود دارد همچنین شکاف عظیم طبقاتی که نمود آنرا می توان با حداقل دستمزد 800 هزارتومانی کارگران را با حقوقهای نجومی ملاحظه کرد، برانگیختن شور طبقاتی در بین عموم کارگران در مورد تغییر مفادی از قانون کار، امری سخت و دشوار است. این مسئله زمانی دشوارتر هم شده است که طبقه کارگر از وجود تشکلهای خود ساخته کارگری که بتواند از حقوق وزندگی کارگران پشتیبانی کند، بی بهره است. در این اوضاع، راه حل عده ای از فعالین کارگری در مورد خواسته های مشخص، طومارنویسی و درخواست نویسی است. اینکه کارگران با جمع آوری امضا هایشان مثلا می خواهند افزایش حقوقشان بالاتر از نرخ تورم باشد، و یا جلوی تغییر قانون کار را بگیرند. در سالیان اخیر طومارهای مختلفی جمع شده است که تاثیر ملموس و مشخصی نداشته است که هیچ، بعضا بانیان این حرکتها با تبعات امنیتی هم مواجه شده اند.

در هرصورت، مسئله طومار نویسی و درخواست نویسی در مناسبات سرمایه داری که در آن تضاد آشتی ناپذیر و خیلی سفت و سخت نیروی کار از یک سو و سرمایه از سوی دیگر که گاها بشکل خیلی بی رحمانه ای در می آید، بطوریکه عمال سرمایه به طرق مختلفی همیشه در حال تهاجم به سفره ومعیشت کارگران هستند و در حالیکه کارگران ایران فاقد هرگونه تشکل مستقلی هستند بخصوص در دوران دولت یازدهم که بشدت طرفدار اقتصاد بازار ازاد و اقتصاد سرمایه داریست در چنین احوالی که عمال سرمایه در دوران پسا برجام، شیفته عضویت در بازار جهانی و سازمان تجارت هستند چگونه می توان انتظار داشت که به درخواست ما گوش کنند. آنهم زمانیکه هیچ موازنه سیاسی بین کارگر و سرمایه دار وجود ندارد. بنظر من طرح این روش بیشتر جهت بهره جستن از میدیا و تبلیغات و رسانه هاست. که البته در تاکتیک مبارزه می تواند موثر باشد، اما متاسفانه در این زمینه هم بورژوازی بر این میدیا و رسانه ها  تسلط کامل دارد. مثلا با استفاده از کارشناسان اقتصاد سرمایه داری به عموم اینطور القا می کنند که کارفرماها طفلک وضعشان خراب است. دوران رکود است و برای مقابل با این رکود باید اصلاحاتی در قانون کار (لفظ اصلاحات در ادبیات کارشناسان بورژوازی همیشه یعنی تغییر قوانین بر ضد کارگر وبه نفع کارفرما)، بوجود آید و غیره.

کاری کردن، به صرف اینکه کاری باید کرد که درست نیست. البته بنظر من در این شرایط هم می توان خیلی کارها کرد. صحبت و گفتگو با نمایندگان مجلس در شهرهای مختلف و اینکه رای موافق به این تغییرات موجب سلب حمایت مردمی از این نمایندگان می شود. آموزش و یادآوری محاسن و فوائد ایجاد تشکل کارگری مستقل در بین عموم کارگران. ایجاد فضای بحث و گفتگو در دانشگاه و دانشجویانی که بزودی وارد بازار کار می شوند، و مهمتر این که  بدنه کارگری یا از این ماجراها و تغییرات احتمالی قانون کاربی اطلاع هستند و یا نمی دانند چه مواردی قراراست تغییر کند، باید اطلاع رسانی و بحث و گفتگو شود. واقعیت اینست که تا زمانیکه اجماع محکمی در طبقه کارگر در هر زمینه ای، از خواست افزایش دستمزد گرفته تا خواست ایجاد تشکل مستقل تا مسائل دیگر، وجود نداشته باشد امکان تغییر وضعیت زندگی و معیشت کارگران به سختی قابل باور است. ماجرای طومار نویسی هم چند روزی سروصدایی ایجاد می کند و رسانه ها در مورد آن سخن می رانند و بعد بدون دستاوردی تمام می شود. بنظر من باید ازین روشهای  کهنه وبدون تنیجه عبور کنیم. بدنبال ساده کردن صورت مسئله نباشیم و شرط انجام هر گونه پراتیک کارگری، باید با در نظر گرفتن و همچنین درک عمیق تضاد آشتی ناپذیر کار و سرمایه باشد. هیچ تضادی را نمی توان با خواهش وریش گرو گذاشتن حل نمود.

 

بخش: 

افزودن نظر جدید