امیر محبیان: روحانی از منظر افكار عمومی نتوانسته است به قول‌های خود عمل كند

پیروزی افراد، اولویت دوم جریان اصولگراست

حسن روحانی از منظر افكار عمومی در منصب ریاست‌جمهوری نتوانسته است به قول‌های خود عمل كند هر چند در واقع اقدامات مفیدی هم انجام داده باشد ولی بعضی از نظرسنجی‌ها دلالت بر ناتوانی دولت در كسب رضایت عمومی دارد.
به گزارش سرویس سیاسی خبرگزاری آریا، دکتر امیر محبیان مدیرعامل خبرگزاری آریا در گفتگو با روزنامه اعتماد، ارزیابی خود را از آرایش سیاسی کشور در آستانه انتخابات ریاست جمهوری سال 96 ارائه داد و به چالش های دکتر روحانی برای انتخابات آینده پرداخت. متن کامل این گفتگو در ادامه می آید:

ارزیابی جنابعالی از آرایش سیاسی كشور هفت ماه مانده به انتخابات ریاست‌جمهوری چیست؟ اقطاب اصلی و بازیگران موثر دو انتخابات پیش رو دارای چه موقعیت اجتماعی و وضعیت سیاسی‌ای هستند؟
در انتخابات ریاست‌جمهوری ٩٦ پاره‌ای عوامل روشن و پاره‌ای ناروشن است. بخش روشن آن است كه رییس‌جمهور كنونی یعنی دكتر روحانی تا به ‌حال نامزد بی‌چون‌ و چراست و از سوی جناح اصلاح‌طلب و گروه‌هایی همانند حزب كارگزاران و گروه‌های همفكرش هم موردحمایت قرارگرفته است. اگرچه همگی این پشتیبانی‌ها بی‌چون‌وچرا نیست و برخی مشروط به پذیرش افراد دلخواه و برخی مشروط به انجام برنامه‌ها یا راه و روش‌های دلخواه آنهاست. هرچند خود آنها هم می‌دانند كه منش روحانی خیلی به او فرمان حرف‌شنوی نمی‌دهد. از سوی دیگر، در جریان اصولگرا كسی كه می‌توانست گزندی برای جایگاه روحانی انگاشته شود و با به‌كارگیری نقاط ناتوانی دولت و برنامه‌های وی، موجی در برابر او برانگیزد؛ دكتر احمدی‌نژاد بود؛ او هم با بازداری روبه‌رو شد و فراتر از آن با ناروا دانستن برپایی فضای دو قطبی كه بر پایه واكاوی درست رهبری از فضای درونی و بیرونی است؛ عملا دست شخصیت‌هایی كه می‌خواستند از الگوی دوقطبی‌سازی احمدی‌نژاد بهره گرفته و نقش احمدی‌نژاد ٢ را بازی كنند، بسته ‌شده است. به سخن روشن‌تر، در برابر اصولگرایان اكنون فضایی وجود دارد كه در آن برای هماوردی به‌جای تكیه‌ بر احساسات یا خشم توده‌ها از ناتوانی‌های روحانی كه می‌تواند فرآورده دو قطبی‌سازی باشد، باید بر توانایی‌های درست و برنامه‌های خود تكیه كنند. اینك، سخن محوری در میان اصولگرایان بازسازی سازوكار گردانندگی جناح و زنده ساختن جایگاه دو نهاد روحانی یعنی جامعه روحانیت و جامعه مدرسین است تا تك‌روی‌ها و تندروی‌ها مهارشود. هر چند كسانی از گروه‌ها خود را در جایگاه نامزدی ریاست‌جمهوری مطرح كرده‌اند؛ اكنون فارغ از توانایی یا مقبولیت آنها، برای كسانی چون من همبستگی و ساماندهی اصولگرایان ارج بیشتری در سنجش با پیروزی این یا آن‌ كس دارد.

حسن روحانی در حال حاضر در چه شرایطی قرار دارد؟ مهم‌ترین مصایب پیش‌روی او برای انتخابات ٩٦ چیست؟
حسن روحانی از منظر افكار عمومی در منصب ریاست‌جمهوری نتوانسته است به قول‌های خود عمل كند هر چند در واقع اقدامات مفیدی هم انجام داده باشد ولی بعضی از نظرسنجی‌ها دلالت بر ناتوانی دولت در كسب رضایت عمومی دارد؛ در مورد برجام هم هرچند او توانست مذاكرات را به نتیجه برساند اما مردم نتوانستند نتایج ملموسی را مشاهده كنند. این ارزیابی را فارغ از علل این امر دارم زیرا در هر حال دولت كارشكنی رقبا را عامل این امر می‌داند اما مهم نتایجی است كه باید رضایت را برای مردم به ارمغان آورد. ارزیابی‌ها نشان می‌دهد كه وضعیت كنونی دولت در قبال فاكتورهای مختلف چنین است: درزمینه فرهنگی دولت ناتوان در گردانندگی فرهنگ دانسته می‌شود زیرا اصولگرایان درزمینه كنسرت‌ها و نیز حملات نشریاتی خاص به محیط‌های هنری، دولت را در جایگاه انفعالی قراردادند و دولت فارغ از جایگاه انفعالی برنامه‌ای هم برای اداره رخدادها نداشت. سرانجام هم طیف‌های هنری و اصلاح‌طلبان و... از دولت ناخرسند بودند و هم اصولگرایان دولت را درراه جریان ناهمسو با جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی ارزیابی كردند. اگرچه هرچند دولت در این هنگام تحركاتی داشت ولی از روی نبود راهبرد این حركات جایگاهی درون یك نقشه كلان نداشته و گاهی به برآیندهایی ناساز انتظار می‌انجامید. درزمینه كارهای خارجی كه دولت برگ برنده خود را در آن بخش می‌داند هرچند كامیابی‌هایی نصیب دولت شد ولی پیامدها به دلایل بسیار برای مردم ملموس به‌ویژه در بخش اقتصادی نشد و از سوی دیگر، شرایط بیرونی تحت كنترل دولت نبوده و با روی كار آمدن ترامپ همان‌گونه كه پیش‌ازاین پیش‌بینی كرده بودم دولت روحانی بخش‌هایی از ارزش‌افزوده سیاست خارجی خود را از دست داد. درزمینه كارهای اقتصادی دولت بااین‌همه كارهای انجام‌شده به‌سختی از دیدگاه مردم ناتوان دیده می‌شود؛ اقتصاد جایگاهی نیست كه در آن بتوان با شعار پیش رفت. مردم سریعا پیامدها را دریافت می‌كنند. ركود و همزمان نبود كاهش قیمت‌ها به‌اندازه بایسته مایه گسترش ناخشنودی شده است. اگر بخواهم در یك گفته ناتوانی دولت روحانی را بگویم آن ناكارآمدی است. منصفانه بگویم بیشتر دولت‌های ما گرفتار این چالش هستند. به سخن بهتر؛ چالش برجسته فراروی مدیریت كشور اكنون همین ناكارآمدی است.

حال و روز اصولگرایی چگونه است؟ انشقاق، واگرایی و عدم همسونگری بازیگری سیاسی در حال حاضر چگونه قابل حل و فصل است؟
اصولگرایی روبه‌رو با چند دیدگاه بنیادی در مورد آینده خویش است: گروهی بر این باورند كه جایگاه نابسامان كنونی اصولگرایی درگذشته این جناح ریشه دارد و برآیند نگرش‌های بازنگری طلبانه و كوتاه آمدن‌های پس از دوم خرداد ٧٦ است و باید این جناح سختگیرانه‌تر به پالایش خود و جامعه پرداخته و به‌دور از مصلحت‌اندیشی‌ها با قدرت آرمان‌ها را در جامعه با دست نیرومند و در صورت بایسته با مشت آهنین به اجرا درآورد و جای هیچ‌گونه ساده‌انگاری و واپس‌نشینی نیست. اینان آمادگی‌های مردمی و مخاطبان را به هیچ انگاشته و برای آن ارزشی قایل نیستند. اینان چرایی ناتوانی اصولگرایی را كوتاه آمدن‌ها و كژروی سران اصولگرایی می‌دانند. اینان «بنیادگرایان»‌اند. گروهی دیگر، بر این باورند كه جایگاه اصولگرایی دلخواه است تنها چالش در آن است كه سازمان اصولگرایی باید پیرامون سازمان و حزب آنان سامان یابد و نامزد دلخواه آنان به قدرت رسد. اینان «قدرت گرایان اند» كه چالش را در آن می‌دانند كه خود را در قدرت نمی‌دانند و بس. گروهی دیگر بر آن اند كه اصولگرایی به‌مانند یك نام شناسه كشورداری سال‌هاست كه مرده است و اصولگرایان بر گور تهی سینه می‌زنند. اینها می‌كوشند راه خود را پیشنهاد كرده و لشكر بی‌فرمانده اصولگرایان را زیر پرچم خود گرد آورند. اینان «برچیدگی‌خواهان»اند. گروهی دیگر، بر این باورند كه اصولگرایی گنجایشی بس باارزش در سامان كشورداری ایران است كه یاران و توانایی‌های ارزشمندی دارد ولی اكنون با دشواری‌هایی سخت رودررو است؛ نادیده انگاشتن این گنجایش‌ها كشور را با چالش روبه‌رو می‌كند و نادیده انگاشتن ناتوانی‌های اصولگرایی آنان را در گرداب چالش مقبولیت مردمی در آینده آن‌هم به‌صورت روزافزون خواهد انداخت. اینان خواهان اصلاحات در جریان اصولگرایی بوده و دنبال كردن جایگاه موجود را نمی‌پذیرند. این گروه «پیرایش‌گرایان» در جریان اصولگرایی اند. گروهی دیگر هم بر این باورند كه دگرگونی‌های پرشتاب اجتماعی، اصولگرایان را در برابر دگرگونی‌ها دچار انفعال ساخته است و بایسته است كه جنبشی نوگرایانه درون سامانه سیاسی اصولگرایی به راه افتد و با ارزیابی شرایط موجود و واكاوی موشكافانه سامانه نوین سازمانی و حتی شعارهایی با راه و روش نوین اجتماعی ولی بر پایه آرمان‌ها پدید آمده و به مردم ارایه شود. اینان بر این باورند كه در پهنه بازاریابی سیاسی كشور ما كه دامنه گزینش را بسیار گسترده است؛ اگر اصولگرایی نتواند خود را بازآرایی كند؛ آینده‌ای مگر نابودشدگی یا روی آوردن به سركوب برای ماندگاری نخواهد داشت. اینان «نوگرایان» اند.

بازسازی اصولگرایی امكان‌پذیر است یا نو‌سازی گفتمانی-تشكیلاتی این جناح اهمیت دارد؟
بی‌گمان بازسازی اصولگرایی انجام‌پذیر است و من سخت از آن پشتیبانی می‌كنم. ولی بازسازی از سرشت نوسازی و نه گرد هم آوردن و آرایش روبنایی همان اشتباهات. اصولگرایان نیز همانند هر جنبش مردمی زنده دیگر از لغزش‌های خود باید درس بگیرند و خود را برای رویارویی با شرایط نوین آماده سازند. زدایش نادرستی‌ها و بازسازی روندها در همه كارها بایسته ماندگاری هر موجود زنده است. جریانات زنده مردمی هم از این امر جدا نیستند. این نوسازی هم در سپهر سازمانی و هم در ارزیابی گونه گفتار و پشتیبانی از آرمان‌ها نیاز است. به‌راستی بر آن هستم كه آرمان‌های اصولگرایی چون برگرفته از آرمان‌های اسلام و تشیع علوی است؛ آرمان‌هایی توانمند و گیرا است ولی شیوه گفتاری باید با زمان پیش رود.

آیا نسل دوم و جوان اصولگرایی از مدیریت فعلی جریان اصولگرایی رضایت دارند؟
نسل نوین اصولگرایان كاركردگرا است و اینان بر آن هستند كه ناتوانی درگرفتن بازده دلخواه نشان از ناتوانی مدیریت دارد. این سخن شاید از راستاهایی درست است ولی نباید كاهش گرا  بود؛ چرایی‌های چندی بر سستی كاركردها وجود دارد كه شاید مدیریت یكی از آنها است؛ باید دانشورانه و باریك‌بینانه نگریست. ما نباید نگران سوءاستفاده رقبا بوده و از گفتن ناتوانی‌ها خودداری كنیم. آینده كشور باارزش‌تر از پاره‌ای ملاحظات كوته نگرانه است.

آیا همه مشكل اصولگرایی با اتحاد و اجماع سیاسی برای موفقیت در عرصه سیاسی رفع خواهد شد یا آنكه برای بازگشت به عرصه اجتماعی و بالابردن ضریب محبوبیت اجتماعی نیاز به درانداختن طرحی نو دارند؟
همبستگی اصولگرایان بایسته است ولی بسنده نیست؛ زیرا پس از همبستگی باید پرسید همبستگی برای چه؟ و برای رسیدن به كدامین خواست؟ همبستگی بی‌گمان نیرویی توانمند را در اختیار ما می‌گذارد تا با آن، سازمان اصولگرایی را پرتوان ‌سازیم تا به اهدافی دست یابد كه مردم را به دستاوردهای شایسته برساند. ولی اگر همبستگی را تنها ابزاری برای سوداگری قدرت این فرد یا آن گروه بدانیم و پس از دستیابی برخی كسان به قدرت، همبستگی تنها دستاویزی برای نابودی رقیب و هواخواهی كوركورانه از اشتباهات نیروی خودی باشد؛ این همبستگی دلخواه نیست. همبستگی باید سرآغاز تعالی باشد و نه سوداگری قدرت و نگهداری افراد در منصب‌ها. همان‌گونه كه پیش‌تر هم گفتم برای افزایش جایگاه اصولگرایان در میان مردمان بی‌گمان نیاز به برنامه‌ای نو است.

به نظر شما چه اتفاقات و دلایلی باعث شده تا اصولگرایان نتوانند با سیر سریع تحولات اجتماعی و سیاسی حركت كنند؟
برجسته‌ترین عامل بی‌گمان شتاب دگرگونی‌ها است كه به شیوه چشمگیری همگام‌سازی خود با آن دشوار است؛ خواست من تنها شتاب دگرگونی‌های فناوری نیست بالاتر از آن باید از دستیابی مردم به داده‌ها هرچند نه چندان ژرف و نیز پیدایش الگوهای اندیشه‌ای و نیز الگوهای ناسازگار روش زندگی یادكرد. از سوی دیگر، پاره‌ای از گرایش‌های اصولگرایانه دگرگونی‌ها را تهدید برداشت می‌كنند؛ به گمانم اینان از توان اجتهادی تشیع در شناسایی شرایط نوین و بهره‌گیری از گنجایش‌های آن در راستای گسترش باورها و آرمان‌ها فروگذاری می‌كنند. بی‌گمان شتاب دگرگونی‌ها تنها اصولگرایان را غافلگیر نكرده است چه‌بسا اصلاح‌طلبان را هم به انفعال كشانده است و برخی اصلاح‌طلبان تن دادن در برابر شرایط بدون پاسداری از هویت را همچون راه چاره دیده‌اند كه ما به آن نقدی جدی داریم. بی‌گمان عوامل بسیار دیگری هم هستند كه جای پرداختن به همه آنها نیست.

پذیرش مردم گرایی، نوگرایی و انعطاف‌پذیری در حال حاضر چه ضریبی در میان كنشگران و بازیگران سیاسی اصولگرا دارد؟
بدنه اصولگرایی به‌ویژه تحصیلكردگان دانشگاهی و حوزوی به این واقعیت‌ها اذعان دارند ولی چالش بنیادین آن‌كسانی اند كه دگرگونی‌ها را در برابر سود خود گمان كرده و سخت پایداری می‌كنند. این كسان در برابر پیدایش نسل نو كنشگران سیاسی اصولگرا ایستاده و اجازه رویش به آن نمی‌دهند. روشن است كه روزی آنها ناگزیرند كه واقعیت‌ها را بپذیرند. تنها نگرانی آن است كه آن روز دیر باشد. ما باید راه را برای پیدایش اندیشه‌های نوین و چهره‌های نوین اصولگرا بگشاییم در غیر این صورت اصولگرایی پیر شده و از میدان به در خواهد شد.

اگر نوسازی و بازسازی فكری-تشكیلاتی-گفتمانی اصولگرایان ضرورت دارد به عنوان یك تئوریسین و تحلیلگر مسائل سیاسی آیا علایمی جهت درك این ضرورت از سوی مدیران ارشد و كادر رهبری فعلی جناح اصولگرا مشاهده می‌كنید؟
نشانه‌های بسیاری از دریافت این واقعیت دیده می‌شود؛ سران اصولگرایی و چهره‌های برجسته به زبان درآمده و بر آن پافشاری كرده‌اند؛ ولی میان دریافت بایستگی دگرگونی‌ها و نشان دادن راهكار برای انجام آن اندازه بسیار است. باید برنامه‌ها را بدون پافشاری بیخردانه از همه گرایش‌های اصولگرایی دریافت كرد و بهترین‌ها را برگزید و چه‌بسا پاره‌ای را درهم‌سازی كرد و سرانجام برنامه‌ای فراگیر برای دگرگونی ارایه كرد. تنها بازگفت اینكه دگرگونی بایسته است بسنده نمی‌كند؛ تا جایی كه مایه افسردگی خواهد شد. دم فروبندی یا ایستایی راهكار نیست برای چاره‌گری چالش نخست باید آن را دید و سپس برای حل آن حركت كرد.

منبع: 
خبرگزاری آریا

افزودن نظر جدید