تناقض متحدان!

باراک اوباما در مراسم کم نظیر تحلیف ریاست جمهوری خود در سخنرانی ای به‌ همین مناسبت در بخش مربوط به‌ سیاستهای خارجی، از صلح و از همکاری ایالات متحده‌ آمریکا با متحدان خود در حل مشکلات و معضلات بین المللی سخن گفتند. ایشان بر بستر یک نقد عمومی که‌ طی آن سیاستهای دولت جرج بوش را به‌ ضعف مدیریتی متهم ساخت، به‌ این نتیجه‌ رسیدند که‌ ایالات متحده‌ آمریکا در تاریخ حضور خود تنها با کمک متحدان خود بوده‌ است که‌ موفق به‌ شکست دشمنان خود شده‌ است، که‌ در این راستا از فاشیسم و کمونیسم به‌ عنوان دو نمونه‌ محرز نام بردند. و البته‌ چنین استدلالی به‌ شیوه‌ای اتوماتیکی حتی قبل از این که‌ ایشان از تروریسم نامی برده‌باشند ذهن را به آن سو می برد که‌ اوباما برای شکست دشمنان کنونی خود که‌ تروریستها و دولتهای متمرد می باشند باز به‌ همین سلاح اتحاد قدیمی پناه‌ خواهد برد تا در پناه‌ آن بتواند با شکست دشمنان، هیمنه‌ از دست رفته‌ آمریکا را دوباره‌ بازگرداند.
از شکست دشمنان گفتیم. بگذارید با نگاهی به‌ تاریخ ببینیم که‌ این شکست دشمنان و البته‌ با کمک متحدان چگونه‌ پیش رفته‌ است، و در این مسیر چه‌ کسانی به‌ عنوان متحد شناخته‌ شده‌اند و از کمک آنان استفاده‌ شده‌ است. با نگاهی به‌ حوادث جنگ دوم جهانی می توان گفت که‌ شکست فاشیسم در جنگ دوم جهانی از طریق یک اتحاد بین المللی میسر شد که‌ در آن ایالات متحده‌ بر خلاف دوران جنگ سرد نقش اصلی و هدایت کننده‌ را در آن نداشت. بلکه‌ این خود اتحاد شوروی و کشورهای اروپائی درگیر در جنگ بودند که‌ به‌ این امر مهم برخاستند و نقش و رل اصلی را در شکست فاشیسم ایفا کردند. در این اتحاد بین المللی، لیبرالیسم در کنار کمونسیم موفق به‌ شکست فاشیسم هیتلری و موسولینی شدند و جهان را از شر آن نجات دادند. 
بعدها با عروج دوران جنگ سرد، این دو جبهه‌ اردوگاه‌ شرق و اردوگاه‌ غرب بودند که‌ در کنار هم قرار گرفتند و به‌ عنوان نمایندگان کمونیسم و سرمایه‌داری به‌ مصاف سرد هم رفتند. در این تقابل چندین ده‌ ساله‌ جبهه‌ قدیمی ای که‌ در دوران جنگ دوم جهانی در مقابل فاشیسم قرار داشت از هم پاشید و این بار جبهه‌ جدیدی شکل گرفت که‌ در آن دنیای لیبرالیسم و سرمایه‌داری به‌ عنوان یک جبهه‌ در مقابل اردوگاه‌ شرق قرار گرفت. اما این کل تصویر نیست. جبهه‌ غرب را متاسفانه‌ نیروهای دیگری گرویدند که‌ از لحاظ تاریخی پیشامدرن و از لحاظ ایدئولوژی قدیم تر از دشمن کمونیسم برای آنان بودند. اسلام سیاسی که‌ نقش بی بدیلی را در کمک به‌ غرب در شکست اردوگاه‌ شرق بازی کردند، آن متحدانی بودند که‌ آقای اوباما در واقع در سخنرانی خود از آنان در مرحله‌ شکست کمونیسم نامی نمیبرند و چه‌ بسا سرافرازانه‌ و مغرورانه‌ آةرا به‌ ذهن شنوندگان خود حواله‌ می دهد. شنوندگانی که‌ بی گمان به‌ علت ترس عمیق از تروریسم و دشمن موجود، این اتحاد نامیمون قدیمی را از یاد برده‌اند! 
حال که‌ در مرحله‌ سوم جنگ تاریخی آمریکا علیه‌ دشمنانش قرار گرفته‌ایم، متحدان کنونی چه‌ کسانی می توانند باشند؟ البته‌ آقای اوباما از آنان نامی نبردند و همین می تواند به‌ نوعی جای نگرانی باشد. در دوران شکست دادن فاشیسم، متحدان، کمونیسم و دولتهای اروپائی بودند، در دوران شکست دادن کمونیسم، متحدان، کشورهای اروپائی و اسلام سیاسی بودند. و حال در دوران عزم برای شکست دادن تروریسم (فوندامنتالیستهای اسلامی) و کشورهای یاغی (به‌ عنوان نمونه‌ جمهوری اسلامی) متحدان چه‌ کسانی هستند؟ برای جواب به‌ این سئوال می توان گفت که‌ در اولین نگاه‌ در ردیف اول کشورهای اروپائی نشسته‌اند. اما آیا این جنگ بزرگ اعلام شده‌ تنها با همین متحدان پیش خواهد رفت ونیازی به‌ متحدان دیگری نیست، بویژه‌ این که‌ در شرایطی قرار گرفته‌ایم که‌ بحران اقتصادی عظیمی هم مسلط شده‌ و رمق را از بسیاری بریده‌ است؟ 
در جواب این سئوال باید گفت که‌ چنین به‌ نظر می رسد متحدان بعدی درجه‌ دو، همانا دولتهای میانه‌ رو اسلامی بویژه‌ با امکانات مالی عظیمی هستند که‌ نقش اساسی ای در این جنگ پیچیده‌ دارند. به‌ معنای دیگر کلام همان متحدان قدیمی مانده‌اند اما با کمی تغییر در آرایش سیاسی. و از طرف دیگر موقعیت آمریکا در این بازی جدید بیشتر به‌ موقعیت این کشور در جنگ دوم جهانی می خورد و نه‌ به‌ موقعیت آن در زمان جنگ سرد. به ‌کلامی دیگر آمریکا در این جنگ کنونی موقعیت برتر دوران جنگ سرد را ندارد، و این بویژه‌ نقش متحدان مالی اسلامی را برجسته‌تر می کند. 
و حال از دل این اتحاد نوین هم چه‌ نتیجه‌ای بیرون خواهد آمد باید نظاره‌ کرد و دید. اما یک چیز واضح است، و آن این که‌ سپاه‌ ذخیره‌ گرایشهای مذهبی ـ اسلامی ای که‌ در پشت سر این سپاه‌ حرکت می کند، آلترناتیوهای مختلفی را در دل خود حمل و پرورده‌ می کند. شاید باز دشمنان دیگری بعد از شکست دشمنان کنونی سر بلند کنند که‌ از دل همین اتحاد بیرون بیایند. این پارادوکس نظامات لیبرالیستی مدرن در جهان کنونی می باشد که‌ چهره‌ و نقش بین المللی سرمایه‌داری مدرن غرب را بسیار کج و معوج ساخته‌ است. 

افزودن نظر جدید