نابرابری انسان ها و صدمات جبران ناپذیر آن بر منافع ملی ایران

josephsharifi@yahoo.com

مقدمه

نابرابری های انسانی که در طول تاریخ بر گروه هایی از اقلیت های دینی، قومی و یا سایر دگراندیشان ایرانی اعمال شده است، صدمات غیر قابل جبرانی بر منافع ملی ایران وارد آورده است.( ) در این نوشته سعی بر آن است که صدماتی را که آن دسته قوانینی که در آن انسان ها طبقه بندی شده اند، به ایران در طول تاریخ زده است، مورد برسی قرار گیرد.

محسن کدیور در مقاله تحقیقی و بسیار با ارزشی که تحت عنوان "حقوق بشر و روشنفکر دینی"( ) انتشار داده، طبقه بندی یا درجه بندی انسان ها را در فقه شیعه مورد بررسی قرار داده است. محسن کدیور معتقد است که انسان ها در فقه شیعه به چهار درجه یا طبقه، تقسیم می شوند.

1-انسان های درجه یک، مسلمانان فرقه ناجیه (مسلمانان شیعه اثنی عشری)

2-انسان های درجه دو، مسلمانان سایر مذاهب اسلامی .

3-انسان های درجه سه، اهل کتاب، یعنی مسیحیان، یهودیان و زرتشتیان به شرطی که شرایط اهل ذمه را بپذیرند.

4-انسان های درجه چهارم، که شامل دیگر انسان ها یعنی کافران حربی و کلیه غیر مسلمانان غیر اهل ذمه و یا اهل ذمه غیر معاهد می شوند.

مزایا و امتیازها و امکاناتی را که هر یک از این گروه ها برخوردار خواهند بود با یکدیگر متفاوت می باشد.

•انسان های درجه یک مسلمانان شیعه اثنی عشری هستند که از تمامی حقوق انسانی و امتیازهای دینی بر خوردار خواهند بود. مناصبی وجود دارد که تقریبا فقط این انسان های درجه یک می توانند عهده دار شوند ودیگر انسان ها فاقد آن هستند.

•انسان های درجه دو مسلمانان سایر مذاهب اسلامی هستند که آن ها از اکثر حقوق شرعی برخوردار هستد، اما از برخی از حقوق شرعی و بسیاری از اختیارات دینی محرومند.

•انسان های درجه سه، مردم اهل کتابند، یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان که از اکثر حقوق شرعی بی بهره اند.

•انسان های درجه چهار عبارتند از کفار غیر ذمی و اهل ذمه غیر معاهد، که آن ها فاقد هرگونه حق هستند و هیچ گونه حرمت وارزشی ندارند.

محسن کدیور نتیجه گیری می کند که :

"با صراحت می توان گفت که در اسلام سنتی انسان فاقد حقوق ذاتی است. انسان از آن حیث که انسان است حقوقی ندارد، حقوق دینی اولا و به الذات متعلق به این مذهب، جنسیت و حریت است، نه متعلق به نوع انسان و بشر."( )

این نوع دسته بندی ها و نابرابری های انسانی در طول تاریخ صدمات جبران ناپذیری به منافع ملی ایران زده است.

با روی کار آمدن سلسله صفوی در سال 907 قمری /1502 میلادی توسط شاه اسماعیل صفوی شیعه اثنی عشری مذهب رسمی ایران شد.

در شروع سلسله صفوی، شاه اسماعیل و شاه طهماسب با کمبود علمای شیعه در ایران مواجه می شوند، آن ها بسیاری از این علمای شیعه را عمدتا از جبل عامل لبنان (جنوب لبنان امروزی) و بحرین به ایران دعوت می کنند. مهاجرت این علمای جبل عاملی به ایران در تمام عصر صفوی ادامه پیدا می کند. تعداد این علمای وارداتی را بیش از یک هزار و یکصد نفر برآورد کرده اند.( ) علمای جبل عاملی در دولت های صفوی به مناصب و مقامات بسیار بالای سیاسی و مذهبی دست می یابند، تا حدی که شاه طهماسب، دومین پادشاه صفوی، طی فرمان و حکمی که صادر می کند، عملا اداره تمام امور کشور ایران را به شیخ علی کرکی (محقق ثانی)، عالم عرب مهاجر از جبل عامل که حتی فارسی را نمی دانست، می سپارد.( ) شیخ علی کرکی رساله ای تحت عنوان "نفحات اللاهوت فی لعن الجبت و الطاغوت" به زبان عربی می نویسد، او این رساله را در ذیحجه سال 917 قمری / ژانویه 1512 میلادی در مشهد طوس به پایان می رساند،( ) و به شاه اسماعیل اولین پادشاه دودمان صفوی تقدیم می کند. این مقارن همان زمانی است که سپاه شاه اسماعیل شهر هرات را فتح می کند. شیخ کرکی در این رساله سب (دشنام) و لعن خلفای سه گانه و تمام سنیان را روا می داند و حتی این لعن را واجب شرعی می خواند. شیخ کرکی در این رساله به صراحت می نویسد:

".....تا آن جا که پاره ای از منسوبین به تشیع که اعتقاداتشان ضعیف بود باور کرده بودند که شاید لعن بر این پلیدها جایز نباشد، به گمان این که دلیلی از کتاب و سنت و اهل بیت در بدگویی به یک تن از آن ها نیست، لازم دیدم که رساله مختصری نوشته تا پرده از روی آن بردارم و روشن کنم جایز بودن لعن بر آن ها و دشمنان ائمه را به دلیل کتاب خدا و سنت پیامبرش، بوسیله حرف هایی که خود عامه در کتاب هایشان نقل و ثابت کرده اند، تا برای کسانی که چشمشان تاریک است روشن شود که دلیل قاطعی بر این ادعا هست و کوشیدم که به مختصر قناعت کنم چنانکه کدورت های سفر و حضر [در متن حظر آمده است] مقتضی است و قصدم تقرب به خدا و رسول و امامان معصوم صلوات الله علیهم و خدمتی برای پرچمدار این دولت قاهره (صفویه) است. زیرا اینان شاخه ای از درخت، و فرعی از پیروان آنانند. چون زدن با نیزه میسر نیست علی الاقل لعن با زبان باشد."( )

شیخ علی کرکی در بخش دیگری از رساله خود لعن را نوعی عبادت می داند و معتقد است که حتی ثواب هم دارد. او در بحث دوم از رساله می نویسد:

".....در تحقیق این که لعن گاهی عبادت است اگر نسبت به کسی که سزاوار آن باشد. چنان که درود فرستادن عبادت است نسبت به مستحق آن، و هم چنان که بر این نوع درود ثواب مترتب است، هم چنین لعن کردن هم ثواب دارد اگر در محل خود و برای رضای خدا باشد."( )

شیخ در انتهای رساله چنین نتیجه گیری می کند که کسانی را که هدایت نمی شوند چاره ای جز شمشیر نیست او می نویسد:

".....به جان خودم سوگند که کسی که به این دلیل ها و حجت هایی که آوردیم آگاه شود و حق را از هر یک نفهمد وراه هدایت را نیابد عقلش مریض و به بیماری عناد مبتلی است و به نجاتش امید نیست و دارویی جز شمشیر بران و انتقام بزرگ ندارد."( )

شیخ علی کرکی رساله دیگری را هم تحت عنوان "فی تعیین المخالفین عن امیرالمومنین" ساخته است که محتوای آن هم در سب و دشنام است. او این رساله را به دستور شاه طهماسب دومین پادشاه سلسله صفوی نگاشته است.( )

در اوایل شروع سلسله صفوی، اکثریت مردم ایران را سنی مذهبان تشکیل می دادند و شاه اسماعیل می پنداشت که برای پیاده کردن مذهب شیعه دوازده امامی در ایران، وظیفه ای الهی بر عهده او گذارده شده است و او می باید تمام مردم ایران را به هر صورت و به هر بهایی به دین اسلام و مذهب شیعه درآورد.( ) شاه اسماعیل برای شیعه سازی مردم ایران از هیچ گونه خشونت، قتل و خونریزی پرهیز نکرد. در تاریخ، موارد بسیاری از قتل عام مردم ایران که به دست شاه اسماعیل صورت گرفته، ثبت شده است.( )

شاه اسماعیل هر شهری را که فتح می کرد به پیشنهاد علمای امامی گروه تبراییان را در شهرها به راه می انداخت، آن ها گروهایی بودند که در شهرها راه می افتادند و با صدای بلند سب (دشنام) خلفای سه گانه، عمر، عثمان و ابوبکر و تمامی گروه سنیان و دشمنان دوازده امام را می گفتند. دسته ای از تبرداران و قورچیان مامور بودند که به دنبال تبراییان راه افتاده و هر یک از مردم شهر را که از ادای جمله "بیش باد و کم مباد" خودداری می کرد و این شعار را نمی داد بقتل رساندند.

این گروه از تبراییان و تبرداران در شهر تبریز به راه افتادند سب خلفا گفتند و هرکس را که با آن ها مخالفت کرد کشتند. آن ها بسیاری از مردم تبریز را قتل عام کردند. حتی زنان آبستن را با جنین هایی که در شکم داشتند کشتند.( )

محمود واصفی نویسنده کتاب بدایع الوقایع که خود در شهر هرات شاهد ورود سپاه شاه اسمعیل به این شهر بود، مانند خبرنگاری ورزیده نحوه سب خلفای سه گانه را در مسجد جامع هرات شرح می دهد. او چگونگی قتل رهبران سنی مذهب و کسانی را که این لعن را انجام نمی دادند را بیان می کند.( ) آن چه را که تبراییان در شهرهای تبریز و هرات و سایر مناطق انجام دادند، مطابقت کاملی با رهنمودهای شیخ علی کرکی در رساله نفحات اللاهوت ... دارد. می توان گفت رساله های لعن شیخ کرکی، دستور العمل هایی بودند که در دوران شاه اسماعیل و سایر پادشاهان صفوی مورد عمل قرار گرفت و بر مبنای آن ایرانیان سنی مذهب زیر فشار قرار گرفتند، که به مذهب تشیع درآیند. فشار، آزار و کشتار ایرانیان سنی مذهب در تمام دوران صفوی ادامه پیدا کرد.

گروه علمای مهاجر جبل عاملی در برقراری بسیاری از خرافات و تعصبات مذهبی در ایران نقش بسیار مهمی را بازی کردند.( ) با استقرار حکومت مذهبی در دوران صفوی در ایران، دیگر امکان وجود و ابراز دیگر اعتقادها و اندیشه ها وجود نداشت و تمام نظام حکومت در خدمت مذهب قرار گرفت. مساله تابعیت و ملیت عوض شد، سنی مذهب بلوچ، کرد، هراتی، خراسانی و ترک ایرانی، دیگر تابع دولت صفوی نبودند، آن ها یا می بایست شیعه اثنی عشری می شدند و یا از محدوده دولت صفوی خارج می گشتند. در دوران صفوی با پدیده خروج بسیاری از فرهیختگان ایرانی روبرو هستیم و یا به عبارت دیگر با فرار مغزها روبرو می شویم.( ) می توان گفت سنی بودن در عصر صفوی یک جرم تلقی می شد. در تمام دوران صفوی حتی یک دولتمرد در درون حکومت صفوی را نمی توان یافت، که مسلمان غیر شیعه اثنی عشری نباشد. حتی یکی از مسلمانان سنی مذهب هم در بین دولتمردان دوران صفوی یافت نمی شوند. در این بخش به دو مورد تاریخی اشاره می گردد که چگونه نابرابری انسانی صدمات غیر قابل جبرانی به منافع ملی ایران زده است.

افغانستان

در اواخر دوران صفوی در زمان شاه سلطان حسین آخرین پادشاه صفوی، علما با دیدگاه های جبل عاملی( ) قدرت کامل را در دولت صفوی در دست می گیرند و فشار و آزار بر سنی مذهبان را به اوج خود می رسانند.

"شاه سلطان حسین به تحریک علمای شیعه از سیاست مدارا با پیروان مذاهب دیگر که در عهد اسلاف وی تعقیب می شد، سرباز زد و تعقیبات خونینی را علیه سنییان قفقاز، کردستان، افغانستان و دیگر ایالات آغاز کرد. در شیروان ( آذربایجان – آران) که اقامتگاه عده کثیری از سنییان بود، مساجد آنان را ملوث یا به اصطبل تبدیل کردند، و روحانیون ایشان را سیاست نمودند."( )

گرگین خان حکمران اعزامی دربار اصفهان فشار و آزار سنیان افغان را از حد گذرانید. او مالیات مردم را سه برابر کرد. رفتار توهین آمیزی نسبت به بزرگان افغان در پیش گرفت. او دستور داد که زنان و دختران افغان را برای او بیاورند.( )

آن ها جور و تعدی را در مورد افغان های سنی مذهب از حد گذراندند. در این مورد ، در کتاب رستم التواریخ چنین آمده است که:

"علمای آن زمان، چنان می دانستند که خون سنییان و مالشان و زنشان و فرزندشان حلال است. … پس خسروخان و گرگین خان و اتباع و عمله جاتش شروع نمودند به ایذاء و آزار نمودن اهل سنت به مرتبه ای که از حد تحریر و تقریر بیرون است. یعنی زنان و دختران و پسرانشان را به جور و تعدی می گادند و اموالشان را به زور و شلتاق می بردند و به جور و جفا خونشان را می ریختند."( )

در کتاب مرآت واردات هم به این نوع تجاوزها و تعدی ها که حکمرانان دربار صفوی در آن دوران در حق افغانان روا داشتند، اشاره شده است:

" ...... دست بیداد از آستین بی باکی بر آورده، شروع در ظلم های نامشروع نمودند . ......با وجود عدم مناسبت این اوراق، به تحریر یکی از هزار جرات می نماید . ...... به تحقیق رسیده که مدام گرجیان کافر ماجرا، خوکان را درمساجد سر داده . ...... و اکثر دختران خوردسال [خرد سال] نابالغ و پسران نه، ده سال را به تعدی تمام به خانه های خود برده به فعل مذموم باعث هلاک آن اطفال صغیر می گشتند. و هنگامی که آن معصوم مجبور از ظلم آن ظالمان، هلاک می گردید لاش [جسد] آن را آورده بر دروازه والدین می افکندند."( )

میرویس پدر محمود افغان به دربار شاه سلطان حسین می آید و فغان برمی آورد که کارگزاران دربار اصفهان، جنایت ها در هرات و قندهار می کنند. مساجد سنیان را خراب می کنند و علمای سنی مذهب را می کشند، به زنان و کودکان آن ها تجاوز می کنند و مالیات مردم را سه برابر کرده اند.( ) گوش شنوایی در اصفهان وجود ندارد که فریادهای او را بشنود و به شکایت های او رسیدگی نمی کند.او مدت شش ماه در اصفهان سرگردان بود و کسی به دادخواهی او رسیدگی نکرد. به او توهین ها کردند و حتی به او اجازه ندادند که با شاه ملاقات کند. هنگامی که او از این که کسی به شکایت و دادخواهی او رسیدگی کند ناامید شد، از اصفهان برای طواف کعبه به حجاز رفت.( ) در حجاز از علمای سنی مذهب آن جا فتوا گرفت، که با توجه به ظلمی که شیعیان در حق سنی های افغانی روا می دارند، شورش و جنگ سنیان بر ضد دربار صفوی شایسته است. او با این فتوا به زادگاه خود بازگشت.( ) چندی بعد این فتوا را دست آویز قرار داد و سپاهی از افغانان گرد آورد و برضد حکمرانان شاه سلطان حسین و دربار اصفهان در آن جا قیام کرد.

دکتر باستانی پاریزی نیز معتقد است که شورش افغان ها یک حمله خارجی نبود، بلکه قیامی داخلی بر ضد جور و ستم علما و دستگاه حکومتی شاه سلطان حسین بود. او برای این نظریه خود دلایلی را ارائه می کند که منطقی و درست است.( )

چندی نمی گذرد که شورش و انقلاب در آن جا شروع می شود و محمود افغان پسر میرویس، لشگر می کشد و اصفهان را فتح می کند. کمتر از یکصد سال بعد، با چراغ سبز دولت های خارجی افغانستان که اکثریت مردم آن سنی مذهب بودند، از ایران جدا می شود و مردم افغانستان هم هیچ گونه اعتراضی و یا مقاومتی برضد این جدایی نمی کنند. امروزه افغان ها، محمود افغان را بعنوان یکی از سرداران ملی خود بحساب می آورند.

گرجستان

گرجستان در بسیاری از دوران های تاریخ یا یکی از ایالت های ایران بود و یا حکومتی تابع دولت ایران را داشت. گرجیان مسیحی بودند و شاهان صفوی با داشتن تعصب مذهبی وظیفه دینی خود می دانستند که با کافران مسیحی مانند گرجیان، به جنگ بپردازند.( ) از اوایل دوره صفویه تا دوران حکومت آقا محمدخان قاجار، تاریخ شاهد ده ها لشگر کشی از ایران به گرجستان است. منابعی وجود دارد که بطور روشن در آن ها اشاره شده است که هدف بعضی از این لشگرکشی ها به گرجستان، آوردن برده و اسیر از آن منطقه بوده است. این بردگان شامل دختران، زنان زیباروی و پسربچه های خردسال مسیحی گرجی بودند.( ) در اکثر این لشگرکشی ها تعداد بسیار زیادی از مردم گرجستان قتل عام می شدند. شهرها و دهکده های آنان ویران می شد، کلیساها و معابد آن ها تخریب می گشت، کشیشان و رهبران دینی آنان بقتل می رسیدند و بسیاری از زنان و پسران و دختران آنان، بصورت اسیر به ایران آورده می شدند.( ) آخرین این لشگر کشی ها از طرف ایران به گرجستان در زمان آقا محمد خان قاجار انجام گرفت، در این جنگ بسیاری گرجیان کشته شدند و سپاه آقا محمد خان تفلیس را غارت کردند و بین پانزده تا بیست و پنج هزار زن و دختر و پسر را اسیر کردند و به ایران آوردند.

در قرن هجدهم گرجیان مسیحی مذهب دست اتحاد به روسیه تزاری که آن ها هم مسیحی بودند، می دهند و سعی می کنند که خود را در مقابل حملات ایران و عثمانی که قرن ها به آن ها حمله می کردند محافظت کنند. بسیاری از گرجیان در سپاه روسیه شروع به خدمت کردند. گرجیان در ارتش روسیه حتی به درجه ژنرالی رسیدند. یکی از این ژنرال ها به نام سیسیانوف از گرجیان بود و فرماندهی ارتش روسیه را در جنگ با ایرانیان برعهده داشت. این ژنرال نقش بسیار اساسی در جنگ های ایران روسیه به عهده داشت.

در دوران قاجاریه و زمان فتحعلی شاه قاجار، طی دو جنگی که بین ایران و روسیه صورت می گیرد سپاه ایران از روسیه شکست می خورد و گرجستان بطور کامل از ایران جدا می شود. طی قرارداد گلستان که در سال 1813 میلادی پس از شکست ایران امضا شد، گرجستان، شیروان، باکو، قراباغ، دربند، داغستان و گنجه از ایران جدا می شد و بعد از شکست دوم ایران از روسیه، طی قرار داد ترکمن چای که در سال 1828 میلادی امضا شد، نه تنها گرجستان بطور کامل از ایران جدا می شود بلکه بخش های بزرگ دیگری از ایران مانند قفقاز و ایروان و نخجوان هم به روسیه واگذار می گردد.

سردار گرجی سپاه روس بعد از شکست سپاه ایران می گوید انتقام قرن ها مصیبت گرجیان را از ایرانیان گرفتم. در همین جنگ های ایران و روس است که با این که سیاستمداران و سرداران ایران به این نکته واقف بودند که توانایی مقابله با ارتش روسیه راندارند، روحانیان فتوا به جنگ می دهند( ) و به سربازان این بشارت را می دهند که در صورت پیروزی می توانند غنائم جنگی بگیرند، زنان وکودکان را اسیر کنند و در اختیار خود داشته باشند.( ) پس از شکست ایران از روسیه فتحعلی شاه به صراحت می گوید که روحانیون او را وادار به این جنگ کردند.

جمهوری اسلامی

جمهوری اسلامی ریشه در عصر صفوی دارد و متاسفانه ریشه در بدترین دوران آن یعنی دوران شاه سلطان حسینی آن دارد. حکومت جمهوری اسلامی همان تعصبات و نابرابری ها را بر غیر شیعیان و سایر دگر اندیشان اعمال می کند. پس از استقرار رژیم جمهوری اسلامی در ایران، خارج از قانون اساسی آن، عملا تعریف جدیدی از تابعیت و شهروندی مطرح گردید. دیگر نژاد، جنس، اقامتگاه، پیشینه تاریخی ..... باعث تابعیت و یا شهروندی شخص نمی شود، آن عامل اصلی که در تحقق شهروندی تاثیر گذار است دین و مذهب است. ایرانیان غیر مسلمان و حتی مسلمانانی که شیعه نیستند، به صورت شهروندان درجه دو و یا سه درآمده اند. ایرانیان غیر مسلمان، شهروندی آنان مطلق و بدون قید و شرط نیست. آنان در حقوق و امتیازات، برابر با مسلمانان شیعه نیستند. گواهی آنان در دادگاه ها در مورد مسلمانان پذیرفتنی نیست و تفاوت های قصاص و دیه در خصوص آنان وجود دارد. شدت و ضعف این تبعیض ها بستگی به نوع دین و یا آیین مذهبی پیروان آن ادیان دارد. گروهی از این نابرابری ها طبق قوانین رسمی و تدوین شده در جمهوری اسلامی وجود دارد که بطور قانونی اعمال می گردد و بخشی دیگر از آن ها بصورت نانوشته می باشد، که بر طبق سلیقه های شخصی بعضی از فقها و یا طبق توضیح المسائل آنان و یا دیدگاه های مسئولان دولتی اعمال می شود.

دولت جمهوری اسلامی حتی این حقوق انسانی را معتبر نمی شناسد که هر انسانی این حق را دارد که مذهب و دین خود را انتخاب کند، آن ها کسانی را که دین اسلام را ترک کنند و دینی دیگر انتخاب کنند، مرتد فطری می نامند و مستوجب مرگ می دانند.( ) طبقه بندی انسان ها در طول تاریخ، صدمه های بسیاری به ایران زده است و سایه شوم و خطر آن را همین امروز در دوران جمهوری اسلامی می توان مشاهده کرد. اقداماتی را که جمهوری اسلامی در مورد سنی مذهبان بلوچ و کرد ایرانی و یا بهاییان ایران و حتی دراویش گنابادی اعمال می کند، سرچشمه از همین طبقه بندی های انسانی در سیستم ایدئولوژی خود دارد، که این اعمال امکان زیادی دارد که ضرر های جبران ناپذیری به منافع ملی ایران وارد آورد. متاسفانه دولتمردان جمهوری اسلامی به پی آمدها و خطرات آن توجه نمی کنند.

آن چه که امروز منافع و امنیت ملی ایران را تهدید می کند، نحوه برخورد جمهوری اسلامی با اقلیت سنی مذهب ایران است. ایرانیان سنی مذهب حدود پانزده ملیون نفر هستند و تقریبا یک پنجم جمعیت ایران را تشکیل می دهند. بسیاری از ساکنان بخش های مرزی ایران مانند ترکمن صحرا، خراسان، سیستان و بلوچستان، بوشهر، کردستان و آذربایجان غربی را ایرانیان سنی مذهب تشکیل می دهند. مناطق سنی نشین عملا بصورت کمربندی در اطراف ایران وجود دارد. دولت جمهوری اسلامی امروزه تبعیض های بسیاری چه بصورت نوشته شده و قانونی و چه بصورت نانوشته و برطبق سلیقه های شخصی علما و یا مسئولان، بر ایرانیان سنی مذهب اعمال می کند. سرفصل های این اقدامات را بصورت زیر می توان خلاصه کرد:

•در کل کشور نمی توان حتی یک استاندار و یا مقام عالی رتبه سنی را یافت. بیشتر نیروهای سنی مذهب در گزینش های ادارات و استخدام ها و حتی در عرصه فعالیت های اجتماعی و سیاسی رد صلاحیت می شوند و حضور نیروهای اهل سنت در مراکز تصمیم گیری در حد صفر است.

•در بسیاری از موارد، آزادی فعالیت های مذهبی از اهل سنت سلب گردیده است. جماعت های تبلیغی و مبلغان اعزامی اهل سنت در استان های مختلف کشور، مورد آزار قرار می گیرند.

•حتی در تهران پایتخت ایران، از ساخت مساجد سنی مذهبان جلوگیری می شود. حتی مدرسه پاکستانی ها را که مردم اهل سنت تهران، به علت نداشتن مسجد بیش از سی سال نمازهای جمعه خود را در آن جا برگزار می کردند را تعطیل کرده اند و مردم سنی مذهب تهران مجبور شده اند نماز جمعه خود را در خانه های خود با ترس از برخورد های مسئولان امنیتی برگزار کنند.

•در جمهوری اسلامی مقالات، کتاب ها، فیلم ها و مصاحبه های رادیویی و تلویزیونی منتشر، نوشته و تهیه می شود که در آن ها به اعتقادات اهل سنت توهین و بی احترامی می گردد.( )

• کارگزاران حکومت اسلامی اتومبیل هایی را در شهر زاهدان راه می اندازند و بر روی آن بلندگو نصب می کنند و از بلندگوها سب (دشنام) خلفا (عمر، عثمان و ابوبکر) را می گویند. این عمل آنان شباهت بسیاری به راه افتادن تبراییان در دوران صفوی در شهرهای مختلف ایران و سب خلفای سه گانه دارد، به صورتی مدرن و با تکنولوژی امروزی.

•در سایت U TUBE می توان گروه های بزرگی از بسیجیان و پاسداران را مشاهده کرد که در زاهدان، به صورت گروهی دشنام به سنیان می دهند. این گونه اعمال تحریک آمیز می تواند تاثیر بسیار منفی در مردم منطقه ایجاد کند.

•در سیستم حکومتی جمهوری اسلامی

" حتی یک وزیر، معاون وزیر، رئیس سازمان یا استاندار از میان اقلیت های قومی با تفاوت های مذهبی وجود ندارد. در مجمع تشخیص مصلحت نظام، شورای نگهبان، شورای بازنگری قانون اساسی، شورای عالی امنیت ملی، شورای انقلاب فرهنگی و روسای دانشگاه ها حتی یک نفر از اقلیت های قومی با مذهب غیر شیعی وجود ندارد."( )

•در شهر تهران و اصفهان و سایر شهرهای بزگ ایران حتی یک مسجد متعلق به سنی مذهبان وجود ندارد.

همین فریاد را همین امروز می توان در بلوچستان شنید، وقتی که مردم سنی مذهب زاهدان، اجساد کشته شده رهبران مذهبی خود را در زیر پل ها پیدا می کنند، و به خراب کردن مساجدشان در شهر زاهدان اعتراض می کنند. آن چه را که رهبران جمهوری اسلامی بر ضد سنی مذهبان ایران انجام می دهند نا خودآگاه گروه هایی از جوانان ویا سنی مذهبان متعصب را به سوی گروه های افراطی شبیه جندالله سوق می دهد و این گروه ها هرچه که این فشارها بر سنیان بیشتر وارد آید، آنان را خوشحال تر خواهد کرد و دلایل توجیهی بیشتری برای اقدامات خود پیدا خواهند کرد.

متاسفانه گوش شنوایی در تهران نیست که این فریادها را بشنود. نگرانی در آن است که هنگامی مسئولان جمهوری اسلامی متوجه این فریادها بشوند که خیلی دیر شده باشد.

پیوست شماره 1

لشگر کشی های ایران به گرجستان

(در دوران صفویه و قاجاریه)

شاه اسماعیل

سال 906 قمری / 1500 میلادی - شاه اسماعیل در اوایل پادشاهی خود، تصمیم به گسترش محدوده سرزمین های تحت تسلط خود می گیرد. به این منظور او گرجستان را برای حمله انتخاب می کند، تا برای گسترش اسلام اقدام کرده باشد و بر ضد کفار گرجستان جهاد کرده باشد. او می گوید:

"اعلائ اعلام دین خاتم النبیین را مُفَتّح کشور گشایی ساخته، به طرف گرجستان توجه نماییم وبه بازوی شرع نبوی صخره ذوات کفره را از جاده گیتی برداشته و در سنگستان عدم افکنیم"( )

شاه اسماعیل خادم بیک خلفا، سردار خود را مامور حمله به گرجستان می کند. او گروه زیادی از گرجیان را می کشد و باغنیمت های زیاد بازمی گردد.( ) از غنیمت هایی که او بدست می آورد، گروهی از زنان و دختران گرجی بودند که آن ها را اسیر کردند و به اردوی شاه اسماعیل آوردند. "گروهی از سیم بران و نازک تنان گرجی را به اسارت گرفته با نصرت و کامیابی به اردوی صوفیه بازگشت."( )

شاه اسماعیل در مدت هشت سال، بین سال های 922 تا 930 هجری قمری / 1516 تا 1523 میلادی که سال مرگ او بود، چهار بار به گرجستان لشگر کشید.

سال 922 قمری / 1516 میلادی - شاه اسماعیل به دستاویز جهاد با کفار و گرفتن ثواب دیو سلطان را مامور حمله به گرجستان کرد. دیو سلطان بخشی از گرجستان را غارت کرد و غنیمت های بسیار بدست آورد.( )

سال 923 قمری / 1517 میلادی - در این سال دیو سلطان سردار شاه اسماعیل دو باره به گرجستان حمله برد.( )

سال 924 قمری / 1518 میلادی - در این سال دیو سلطان دوباره به گرجستان لشگر کشید.( )

سال 927 قمری / 1522 میلادی - در این سال دیو سلطان دوباره به گرجستان لشگر کشید.( )

شاه تهماسب

شاه تهماسب شخصی متعصب در مذهب شیعه اثنی عشری بود و در پی کسب ثواب جهاد با کافران. او بارها به گرجستان مسیحی مذهب، لشگر کشید.

سال 947 قمری / 1540 میلادی - شاه تهماسب در این سال به گرجستان حمله برد، تفلیس را تسخیر کرد، "بنیاد آتش نهب و قتل و غارت افروخته گشت مردان ایشان طعمه شمشیر آبدار و نساء و صبیان [دختران وپسران جوان] اسیر و گرفتار غازیان ظفر شعار گردیدند."( ) بسیاری را کشت و هرکس از مردان گرجی که شیعه شد، از مرگ رست و هرکس را که قبول نکرد کشتند.( ) دختران وپسران و زنان گرجی را به اسارت به ایران آورند.

سال 953 قمری / 1546- 1547 میلادی - در زمستان این سال، شاه تهماسب برای بار دوم به گرجستان حمله برد، "چون همواره اقدام به جهاد، مکنون خاطر حق پرست پادشاه دین دار شریعت پرور بود."( ) بسیاری راکشتند و خانه های آنان را به آتش کشیدند و بسیاری گاو و گوسفند به غنیمت گرفتند. شاه به تاریخ روز چهارشنبه شهر رمضان 954 / 1547 میلادی "در شب داخل تفلیس شدند و به قتل و غارت مشغول گردیدند."( )

سال 958 قمری / 1551 میلادی - شاه تهماسب در این سال برای بار سوم به گرجستان لشگر کشید. به منظور "...جهاد با کفار نابکار و ملاعین سیاه روزگار گرجی"( ). در حمله به کارتیل یک تن را زنده نگذاشت و "اهل عیال و اموال و اسباب، به ارث شرعی از مقتولان به قاتلان انتقال نمود." به عبارتی دیگر شاه تهماسب به منظور جهاد با کفار به گرجستان حمله برد، در کارتیل یک تن را زنده نگذاشت، زنان، دختران و پسران گرجی را بعنوان برده و کنیز اسیر کرد و همراه با اموال آنان، بعنوان ارث شرعی در اختیار قزلباشان قرار داد. گروه هایی از گرجیان برای نجات خود و زن و فرزندانشان به کوه ها و جنگل ها فرار کردند و یا در غارها پنهان گشتند. قزلباشان به جنگل ها و غارها حمله کردند، مردان گرجی را کشتند و زنان و کودکان را به اسیری گرفتند.( ) شاه تهماسب در نامه ای به سلطان سلیمان در باره پیروزی هایش در گرجستان چنین می نویسد: "چندین هزار کشیشان و رهبانان به حال سگان به قتل رسانیده جمیع صوامع [صومعه ها] و بتکده ها را و دیرها را ویران ساخته".( ) شاه تهماسب در این نامه اشاره می کند که امرای او هر سال به این کار مشغول خواهند بود و این قتل عام و اسیر کردن زنان و کودکان و ایجاد خرابی ها را جهاد اکبر و اصغر با کفار می خواند. "نواب خاقان نیز خود متوجه شده، بتان ایشان را درهم شکستند و خراب کردند و جواهر آلات و طلا آلات و اموال بسیار به دست آوردند. کشیشان را به قتل رسانیدند."( ) او توجه نمی کند که گرجستان بخشی از ایران است و مردمان آن را با توجه به تفاوت دین می توان ایرانی خواند. او در تذکره خود می نویسد. "خود متوجه گرجستان شدیم. اکثر قلاع و سقناقات [استحکامات، قلعه ها (لغت نامه دهخدا)] آن جا را فتح نموده، موازی [حدود] سی هزار اسیر گرفتیم."( )

سال 961 قمری / 1553 – 1554 میلادی - در این سال شاه تهماسب برای بار چهارم به گرجستان لشگر کشید و همان دلیل همیشگی یعنی جهاد بر ضد کفار را بهانه کرد، "برا ی تقویت دین سیدالمرسلین ..... [و] به قصد تخریب دیار کفار گرجی."( ) شاه خود شخصا در گرجستان مشغول قتل غارت بود. "...و خود با جمعی از امرای قزلباش به عزم یورش گرجستان حرکت فرموده، قریب یک ماه به قتل و غارت کفار مشغول شدند."( ) سپاه ایران به شهر کارتیل حمله برد، گرجیان دوباره به کوه ها و جنگل ها فرار کردند، قزلباشان به جنگل ها هجوم بردند و بسیاری از مردم را بقتل رساندند. چون گذشته زنان و فرزندان آن ها را اسیر و برده کردند. سپس به شهر گوری حمله بردند و همین کشتار را انجام دادند و "غنیمت بسیار از پسران ماه رخسار و دختران گلعذار" بدست آوردند.( ) در این حمله چهارم شاه تهماسب، بیش از سی هزار اسیر بدست ایرانیان افتاد که یک پنجم از آنان را شاه بعنوان خمس خود، در اختیار گرفت.( )

سال 964 قمری / 1556 میلادی - در این سال شاه وردی سلطان زیاداغلی، سردار شاه تهماسب دوباره به گرجستان حمله برد، منازل گرجیان را خراب کرد و بنیاد زراعت و درختان میوه را برانداخت.( )

شاه عباس اول

سال 1023 قمری / 1614 میلادی – شاه عباس در این سال خود شخصا به گرجستان لشگر می کشد. در کتاب از شیخ صفی تا شاه صفی هیچ دلیلی برای این لشگر کشی ذکر نشده است. در این حمله "عساکر نصرت شعار به تاخت و تاراج مشغول شدند، قریب سی هزار اسیر و چهل هزار گاو و گوسفند به دست ایشان درآمد."( )

در ربیع الاول 1025 قمری / مارس و آوریل 1616 میلادی شاه عباس خود با سپاهیانش به گرجستان لشگر کشید و سپاهیان ایران در کاختی به کشتار گرجیان پرداختند. هفتاد هزار تن از گرجیان را کشتند و بیش از صد و سی هزار دختر و پسر و زن را اسیر کردند و به صورت برده به ایران آوردند.( ) کتاب از شیخ صفی تا شاه صفی، آمار کشته ها و اسیران گرجی را بسیار نزدیک به این اعداد می دهد. در این کتاب آمده است:

"تا مدت بیست روز موکب همایون در آن طرف آب توقف فرموده مجاهدان نصرت قرین به قلع و قمع جماعت گرجیه اشتغال داشتند. بعد از قتل وغارت عده قتیلان زیاده از هفتاد هزار و اسیران یک صد هزار کس به قلم درآمد، سوای آن چه در گوشه و کنار، قورچیان اسیر کرده بودند."( )

سال 1030 قمری / 1621 میلادی – در این سال گرجیان بر ضد دولت صفوی شورش کردند و تعدادی از قزلباشان را در گرجستان بقتل رساندند. شاه عباس در این سال بار دیگر به گرجستان لشگر کشید.( )

شاه صفی

سال 1041 قمری / 1631 میلادی – شاه صفی به گرجستان لشگر کشید.( )

آقا محمد خان قاجار

در سال 1209 قمری / 1794 میلادی آقا محمد خان به گرجستان لشگر کشید، تاریخ نویسان می نویسند که تعداد کشته شدگان گرجی را نمی توان شماره کرد. او هفتاد تن از سران گرجی کشت، کشیشان گرجی را دست بستند و در رود کر انداختند. سپاهیان او به تفلیس وارد شدند، هرچه از سیم و زر بود غارت کردند. پانزده تا بیست پنج هزار زن و دختر و پسر را اسیر کردند و به ایران آوردند.( )

منابع:

کتاب ها و مقالات

1.آصف . محمد هاشم : رستم التواریخ، به اهتمام محمد مشیری.

2.آصف. محمد هاشم : رستم التواریخ، ویراستار قاسم بیک زاده، لس آنجلس، انتشارات پارس، 2009 میلادی.

3.باستانی پاریزی . ابراهیم : وادی هفت واد - بحثی در تاریخ اجتماعی و آثار تاریخی کرمان، تهران، انتشارات انجمن اثار ملی، 2535 (1355 شمسی ).

4.پارسا دوست . دکتر منوچهر : شاه تهماسب اول، تهران، شرکت سهامی انتشار، 1377،

5.پارسا نژاد . امید : مقاله رساله جهادیه، روزنامه شرق، 7 شهریور 1384.

6.تاریخ ایران از دوره باستان تا پایان سده هجدهم میلادی، گروه پژوهش گران روس، ترجمه کریم کشاورز، تهران، انتشارات پیام، چاب چهارم 1354.

7.رساله تحفة المجاهدین، تالیف محمد حسن بن محمد ابراهیم گیلانی، به کوشش شیخ علی صدرائی نیا، دفاتر میراث اسلامی ایران دفتر دوم.

8.ثابتیان . دکتر ذ : اسناد و نامه های تاریخی و اجتماعی دوره صفویه، تهران، کتابخانه ابن سینا، 1343.

9.جعفریان . رسول : دین وسیاست در دوره صفوی، قم، انصاریان، 1370.

10.جعفریان . رسول : نقش خاندان کرکی در تاسیس و تداوم دولت صفوی، تهران، نشر علمی، 1387.

11.جنابادی . میرزا بیگ : روضة الصفویه، به کوشش غلامرضا طباطبایی مجد، تهران، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، 1378.

12.حسینی استرآبادی . سید حسن بن مرتضی : از شیخ صفی تا شاه صفی (از تاریخ سلطانی)، باهتمام دکتر احسان نراقی، تهران، انتشارات علمی، 1364.

13.دانش پژوه . محمد تقی : مقاله یک پرده از زندگانی شاه طهماسب صفوی.

14.درهوهانیان . هاروتون : تاریخ جلفای اصفهان، ترجمه لئون . گ . میناسیان و م .ع . موسوی فریدنی، اصفهان، نشرزنده رود.

15.رحیم زاده صفوی : زندگانی شاه اسماعیل صفوی، تهران، کتابفروشی خیام، بدون تاریخ.

16.سفرنامه های ونیزیان در ایران، ترجمه دکتر منوچهر امیری، تهران، خوارزمی، 1349 ، بخش سفرنامه بازرگان ونیزی در ایران.

17.شاه تهماسب : تذکره شاه طهماسب، مصحح کریم فیضی، قم، 1383.

18.شریعتی . دکترعلی : تشیع علوی و تشیع صفوی ، بدون ذکر محل چاپ - نام ناشر و سال انتشار.

19.شریفی . یوسف : درد اهل ذمه، لس آنجلس، شرکت کتاب، 2009 میلادی.

20.طاهری . ابوالقاسم : تاریخ سیاسی اجتماعی ایران، تهران، شرکت سهامی کتابهای جیبی، 1349.

21.طهرانی . محمد شفیع: مرآت واردات، با مقدمه و تصحیح و تعلیقات دکتر منصور صفت گل، تهران، میراث مکتوب، چاپ اول 1383.

22.عالم آرای شاه اسماعیل، با مقدمه و تصحیح و تعلیق اصغر منتظر صاحب، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1349.

23.عالم آرای صفوی، به کوشش یدالله شکری، تهران، انتشارات اطلاعات، 1363.

24.کدیور . محسن : مقاله حقوق بشر وروشنفکر دینی، مجله آفتاب، شماره 27 ، تیر ماه 1382.

25.کرکی (محقق ثانی) . شیخ علی : رساله نفحات اللاهوت فی لعن الجبت و الطاغوت، مترجم حاج ابوتراب هدائی، تنظیم وبازنگری سید صادق میر شاه.

26.کروسینسکی . تاوزویودا ( Tadeusz Juda st. J. Krusinski ) : سفرنامه کروسینسکی، ترجمه عبدالرزاق دُنبلی، تصحیح دکتر مریم احمدی، تهران، توس، چاپ اول 1363.

27.متینی . جلال : مقاله بهای وحدت سیاسی و تمامیت ارضی، فصل نامه ایران شناسی، سال بیستم شماره 3 ، پاییز 1387 / 2008 میلادی.

28.مجیر شیبانی . دکتر نظام الدین : تشکیل شاهنشاهی صفویه، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1346.

29.نفیسی . سعید : تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران، تهران، انتشارات بنیاد، چاپ پنجم 1364.

30.نوائی . دکتر عبدالحسین : شاه طهماسب صفوی (مجموعه اسناد و مکاتبات تاریخی همراه با یادداشت های تفصیلی)، تهران، انتشارات ارغوان، چاپ دوم 1368.

31.واصفی . محمود : بدایع الوقایع، تهران، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، 1350، دو جلد.

32.هدایتی . سید هاشم : اقلیت های قومی و توسعه سیاسی، ماهنامه آفتاب، شماره 34 فروردین و اردیبهشت 1383.

33.هروی . امیر محمود بن خواند میر : ایران در روزگار شاه اسماعیل و شاه طهماسب صفوی، به کوشش غلامرضا طباطبایی، تهران، موقوفات دکتر محمود افشار یزدی، 1370.

افزودن نظر جدید