معاد پرستان حکومتی

اسلام، مسيحيت و يهوديت از سعادت انسان در دنيا و آخرت صحبت می کنند. انسان هائی که در دنيا نيکوکارند به بهشت بشارت داده ميشوند: "آنانکه ايمان آوردند و نيکو کار شدند بزودی در بهشتی در آوريم که نهرها از زير آن جاريست و در آن زندگانی جاويد کنند و بر آنها در بهشت، جفت های پاکيزه است و آنان را بسايه رحمت ابدی خود در آوريم" (قران النسا ٥٧) (١). دنيائی که مملو از نيکو کاری باشد مسلما بهتر و انسانی تر است. در هيچ يک از اديان سختی کشيدن در دنيا برای رسيدن به سعادت آينده توصيه نميشود. در اين اديان روز معاد يا قيامت، مردگان به پا می خيزند و اعمال نيک و بد هرکدام به حساب می آيد. انسان های خوب به بهشت ميروند و آخرتی خوب دارند و ديگران راهی جهنم شده به آخرتی بد می رسند. 
اما در اديان نامبرده مبحثی وجود دارد که اشاتولوگی (Eshatology) يا علم المعاد نام دارد. ميتوان آن را فرجام شناسی(٢) يا معاد شناسی ترجمه کرد. معاد شناسی مبحث "آخرين چيزها ،مرگ، رستاخيز، دوزخ و بهشت" است(٣). موضوع آن بررسی معاد، مرز ميان دنيا و آخرت است. معاد شناسی در اديان مختلف معنای يکسانی ندارد. اسلام، مسيحيت و يهوديت هرکدام معاد شناسی خود را دارند. 
در معاد شناسی زندگی در دنيا فرع و معاد يا آخرت که زمان آن معلوم نيست اصل است. عمده فعاليت های انسان برای سعادت در آينده است. بهره گيری از فضائل زندگی، لذت بردن و گاهی حتی بر آورده نمودن اميال و غرائز طبيعی انسانی دل بستن به مسائل حقير به شمار ميرود. رسيدن به بهشت موعود هدف زندگی انسان است. 
در دين زرتشت انسان آزاد است که از خوبی که دائما با بدی در حال مبارزه است پشتيبانی کند. اما اين دين معتقد به دوگرائی، ثنويت، يا دوآليسم، خوبی يا بدی، سفيدی يا سياهی پديده ها است، مقوله ای که ميتواند انسان را در اين دنيای پيچيده و رنگارنگ به نتايج غلطی برساند. 

مبحث مکاشفه يوحنا 

بخشی از معاد شناسی تفکری را در بر می گيرد که "مکاشفه يوحنا" (apocalypse) نام گرفته است(٥). يوحنا يکی از نام های خدا در انجيل، جان در انگليسی، ژان در فرانسه، يوهانس در آلمانی ، نام يکی از مقدسين در کليسای کاتوليک و ارتدکس و همچنين نامی است که اغلب پاپ های کاتوليک برای خود انتخاب می کنند. مبحث مکاشفه يوحنا در آغاز مسيحيت به وجود آمد. تصاويری از نبرد عيسی مسيح به نمايندگی خداوند از يکطرف و شيطان با طرفدارانش در روز معاد نقش شده است که مراحل پيروزی عيسی مسيح بر شيطان را نشان ميدهند. 
اين تصاوير در ضمن نشان می دهند که چگونه طی اين نبرد جهان کنونی که يکی از صفات مشخصه آن کفر و مرکز فساد است (در آن زمان مسيحيان محل کفار يا مرکز فساد را بابل اطلاق می کردند)، بطور وحشتناکی از بين ميرود و جهانی که حکومت خدا، کمال خلقت و مظهر عدل و داد است، جای آن را ميگيرد. گفته ميشود که ايده جنگ خوبی عليه بدی، نور عليه ظلمت و خدا عليه اهريمن از دين زرتشت به اديان ديگر راه پيدا کرده است(٥). 
چون در رابطه با مبحث مکاشفه يوحنا به کليسا انتقادات زيادی شد، امروز کليسا از آن فاصله می گيرد. در مبحث نامبرده دنيای ناقص و فاسد امروز در پی جنگ عيسی مسيح عليه شيطان در يک فاصله زمانی کوتاه (لحظه) به دنيائی کامل تبديل ميشود. اما کليسا امروز معتقد است که رسيدن به آخرت در يک لحظه نيست و طی يکروند يا پروسه صورت ميگيرد. حاکميت خداوند با خلقت عيسی مسيح و در قسمت هائی از زمين (کليسا) شروع شده و طی روندی همه جهان را در بر خواهد گرفت(٥). 
مارتين بوبر فيلسوف يهودی الاصل آلمانی می نويسد(٧): "دو نوع معاد شناسی وجود دارد. يکی پيامبرانه که در آن هموار کردن راه نجات ابدی، در هر لحظه تا حد غير قابل تعيينی در اختيار خود انسان است". برای مثال از نظر دين، انسان در اثر کارهای نيک که انجام و يا عدم انجام آن در گرو تصميم و خواست خود او است يا به آخرت خوب يا به آخرت بد يعنی جهنم و نيستی کامل می رسد. او ادامه می دهد: "نوع ديگر، نوع مربوط به مکاشفه يوحنا (يا آپوکاليپتيک apocalyptic) است که در آن پروسه رهائی انسان با تمام جزئياتش از آغاز جهان مشخص شده و برای اجرای آن از انسان ها فقط به عنوان ابزار استفاده ميشود. 
به آنها حد اقل اين حق داده ميشود که آنچه بطور تغيير ناپذير از قبل آنچه تعيين شده است را بشناسند، از آن آگاهی يابند و در مورد نقش خود از آن اطلاع حاصل کنند". به گفته زيگموند هورويتس (٨): "يک فرد معتقد به مکاشفه يوحنا (Apokalyptiker) در واقع در لحظه حاضر که او آن را می گذراند زندگی نمی کند بلکه به خاطر آينده بهتری زنده است که با چشم خود آن را مشاهده نموده است". ژاکوب تاوبس(٩) مينويسد: مبحث نامبرده برمبنای اين تصور قرار دارد که "آنچه تصوير گرديده است بعلت ضرورت های درونی بايد تحقق يابد. وظيفه بيننده فقط آنست که پرده از اين ضرورت بگيرد و آنرا آشکار کند". 

بنياد گرائی اسلامی و معاد پرستی 

بنياد گرايان اسلامی از مکاشفه يوحنا باز هم فراتر می روند. آنها نه تنها دنيا را گذرا، بی ارزش و معاد را هدف غائی می دانند و رسيدن هرچه زودتر آن را خواهانند، بلکه علاوه بر اين به نوعی معاد را می پرستند و معتقدند بايد بطور فعال به فرا رسيدن آن سرعت بخشيد. راه اين سرعت بخشيدن را هم نابودی انسان ها و جهان خاکی می دانند. منطق بنياد گرايان معاد پرست منطقی ساده، ابتدائی و جنايتکارانه است: مرگ و نابودی انسان ها را به آخرت می رساند. اگر مقتولی بی گناه باشد به بهشت می رود و اگر گناهکار باشد کشتن او به طريق اولی جائز بوده است. 
بنابراين نظر، کشتار هرچه وسيعتر باشد ثواب بنيادگرا نيز بيشتر است. با شناختن اين سيستم فکری، جنايات مسلمانان افراطی در ١١ سپتامبر در آمريکا، در الجزيره که بنيادگرايان مردم دهات را گروه گروه (حدود پنجاه تا صد نفر) سر می بريدند و نيز در عراق و ساير نقاط دنيا لااقل تا حدی قابل درک ميشود. 

هدف تبليغات معاد پرستان چه کسانی هستند؟ 

برای جامعه شناسان روشن است که فقر، سرکوب، تحقير و نداشتن اميد به آينده زمينه مناسبی برای رشد اين طرز فکر بخصوص در جوانان است. پس بايد ميان قربانيانی که از نا اميدی و فشار زندگی جذب تفکر بنياد گرائی ميشوند و آن هائی که مروجين اصلی اين تفکر هستند، تفاوت قائل شد. غالب انسان هائی که جذب اين تفکر ميشوند، به تصور خود چيزی برای از دست دادن ندارند. عموما از وضع موجود ناراضی اند و شانسی هم برای تغيير نمی بينند. همراه با تفکر معاد پرستی آنها قبول می کنند که راه حل مشکلات آنها و ساير انسان ها سرعت بخشيدن به فرا رسيدن معاد می باشد. اما اين که مبلغين اصلی معاد پرستی چه کسانی هستند را کمی پائين تر مورد بررسی قرار می دهيم. 

مبارزه با تفکر معاد شناسی 

مبارزه با تفکر معاد شناسی و مقاومت در برابر آن شايد سنتی کمتر از خود اين طرز فکر ندارد. در قرآن آمده است: "ای کسانی که ايمان آورده ايد، جهت چيست که چون به شما امر شود که برای جهاد در راه دين بی درنگ خارج شويد بخاک زمين دل بسته ايد؟ آيا راضی به زندگی دنيا عوض حيات ابدی آخرت شديد؟ متاع دنيا در پيش عالم آخرت اندک و ناچيز است"(التوبه ٣٨). 
حکيم عمر خيام در يکی از زيباترين رباعيات خود ميگويد: 
گويند بهشت و حور عين خواهد بود 
وانجا می ناب و انگبين خواهد بود 
گرما می ناب و معشوق پرستيم رواست 
چون عاقبت کار چنين خواهد بود 
احسان طبری (١٠) در مورد حافظ و خيام می نويسد که آنها "يکی از اصول مهمه ی دين (اصل معاد) را مورد ترديد قرار ميداده و در واقع نتيجه می گرفته اند که مواعيد مذهب در باره زندگی فردی واهی است و بايد قدر زندگی اين جهان را دانست و از فضائل آن برخوردار شد و به دام زهد، ورع و رياضت و احتماء و احتراز از امور دنيوی نيافتاد و فريب ريا و سالوس کائنان جهالت پرست را نخورد". 
در دوران رنسانس (قرن ١٦ تا ١٨ ميلادی) در اروپا اين اعتقاد حاکم شد که زندگی سنتی مذهبی را بايد مورد بحث منقدانه قرار داد تا زمينه يک فرهنگ عقلائی فراهم شود. رها کردن پيش داوری های مذهبی و خرافات، رو آوردن به "دين معقول"، رد حکومت های استبدادی و استقرار دموکراسی در چند کشور اروپائی و آمريکا از ويژگی های اين دوران بودند. 
تفکر غالب در اين دوران از اين حرکت می کرد که خرد و آزادی بشريت را در آينده نزديکی از سرکوب و فقر نجات خواهد داد. امانوئل کانت نوشت: "جرات کن که از خرد خويش استفاده کنی"(١١). در اين زمينه فکری، دنيا و فضائل آن در مقابل آخرت فرعی نبودند و مردم کم کم از حکومت ها انتظار بهبود وضع مادی، معنوی، امنيت و آزادی های بيشتر پيدا کرده و حکومت ها را با اين معيار می سنجيدند که آنها چه دستاوردهائی در اين زمينه ها داشته اند. می دانيم از دوران رنسانس به بعد بود که پيشرفت غرب سرعت گرفت. 

رسوخ معاد شناسی در افکار روشنفکران معاصر ايران 

معاد شناسی در افکار معاصر جامعه ايرانی بی تاثير نبوده است. برای نشان دادن اين تاثير فقط به آوردن چند خط از شعر کاروان از هوشنگ ابتهاج (ه. ا. سايه)، تهران اسفند ١٣٣١، که به طرز زيبائی به شرح زندگی سخت زحمتکشان و وصف حال مبارزين در بند ميپردازد، بسنده می کنيم. آهنگ و سرود اين شعر توسط کنفدراسيون دانشجويان ايرانی ضبط و پخش شد. 
شاعر به معشوقه يعنی گاليا می گويد: 
"در گوش من فسانه دلدادگی مخوان 
ديگر زمن ترانه شوريدگی مخواه 
دير است گاليا، دير است گاليا، به ره افتاد کاروان ... 
زود است گاليا، 
در گوش من فسانه دلدادگی مخوان، 
اکنون زمن ترانه شوريدگی مخواه، 
زود است گاليا، نرسيده است کاروان 
.... 
روزی که بازوان بلورين صبحدم 
برداشت تيغ و پرده تاريک شب شکافت 
روزيکه آفتاب از هر دری شتافت 
روزی که گونه و لب ياران هم نبرد 
رنگ نشاط و خنده گمگشته باز يافت 
من نيز باز خواهم آمد آن زمان .... سوی تو ..." 
صرفنظر از نقش ساکن برای معشوقه (گاليا) در تلاش و مبارزه برای رسيدن به آزادی، که مورد بحث اين مقاله نيست، تاثير طرز فکر معاد شناسی در اين شعر غير قابل انکار است. 

معاد شناسی و دوآليسم در افکار مارکس 

فقط طرفداران مذاهب از معاد شناسی متاثر نيستند. برای نشان دادن اين ادعا به رسوخ اين طرز فکر در افکار کارل مارکس، فيلسوف و اقتصاد دان بزرگ دو قرن پيش که به هيچ رو نميتوان او را مذهبی دانست اشاره می کنيم. مارکس معتقد به تکامل جامعه است و از تکامل همواره تحول در جهت مثبت را درک می کند. اين تکامل از سرمايه داری به سوسياليسم است. 
او در هجدهم برومر می نويسد: "ولی انقلاب های پرولتری يعنی انقلاب های قرن نوزدهم برعکس (بر عکس انقلاب های بورژوائی – نگارنده) از يکديگر انتقاد می کنند، پی در پی حرکت خود را متوقف می سازند و به آنچه انجام يافته به نظر می رسد باز می گردند تا بار ديگر آنرا از سر بگيرند، خصلت نيم بند و جوانب ضعف و فقر و تلاشهای اوليه خود را بيرحمانه به باد استهزا می گيرند، دشمن خود را گوئی فقط برای آن به زمين می کوبند که از زمين نيروی تازه بگيرد و بار ديگر غول آسا عليه آنها قد برافرازد. در برابر هيولای مبهم هدف های خويش آنقدر پس می نشينند تا سرانجام وضعی پديد آيد که هر گونه راه بازگشت آنها را قطع کند و خود زندگی با بانگ صولتمند اعلام دارد گل همينجاست، همينجا برقص" (١٢). 
پس به نظر مارکس جامعه بشری بطرف کمال، به طرف جامعه ای در حرکت است که در آن روابط توليدی و انسانی بر روابط و شرائط سرمايه داری برتری کامل دارد، انسان به اعلی درجه بالندگی و شکوفائی ميرسد. اين حرکت از ماهيت و ضرورتی درونی نتيجه ميشود. مارکس می نويسد "او (بورژوازی) بيش از همه گور کن خود را توليد می کند. سرنگونی او و پيروزی پرولتاريا بطور مساوی غير قابل احتراز ميباشند" (از مانيفست حزب کمونيست). 
در نقل قول های فوق دو نکته جالب توجه وجود دارد: 
اول اينکه مارکس برای مبارزه ميان طبقه کارگر و بورژوازی تلويحا لحظه پيروزی قائل است. در نظر اول مبارزه مورد نظر برای رسيدن به جامعه ايده آل يک پروسه است اما با نگاهی دقيق تر متوجه ميشويم که طی اين حرکت جوامع کنونی تحولی نمی يابند و تنها پس از پيروزی طبقه کارگر بر بورژوازی يا خوبی بر بدی جامعه کاملی ايجاد ميشود که در آن "هرگونه راه بازگشت" قطع شده است. در تفکر مارکس هم انسان های امروزی ناکامل، در حال گذار و تغييرند و هم جوامع بشری. آنها فقط در جامعه ايده آل آينده کامل خواهند شد. 
دوم اينکه دوگرائی (دواليسم – تقسيم پديده ها به خوب و بد، سياه و سفيد، بهشت و جهنم، پيروزی طبقه کارگر و يا شکست آن را در افکار مارکس نشان می دهد. 
نويسندگان مختلفی به دوآليسم حاکم در افکار مارکس اشاره نموده و جالب اينکه آنرا به ايرانيان قديم نسبت داده اند. آرنولد کونتسلی (٤) مينويسد: "اما معاد شناسی انجيل ريشه در خود دين يهود ندارد. ريشه آن در ايران قديم است و از آئين زرتشت متاثر است. بخصوص يک جنبه معادنگاری پارس ها ظاهرا معاد نگاری انجيل را به طور عمده ای از خود متاثر ساخته است: دوآليسم ميان خدا و شيطان، خوبی مطلق وبدی ناب. اين معاد نگاری که اوج آن در آئين زرتشت بود، کشمکش ميان نيروهای خوبی با ارتش بدی را تصوير می کرد. کشمکشی که در يک روز آخر همه روزها، به يک مبارزه آخرين و دادگاه اخروی می انجامد که در آن بدی شکست می يابد و بهشت جاودانه آغاز ميگردد. در اين ديالکتيک معاد نگارانه پارس ها، اسکلت طرز فکر معاد شناسانه کارل مارکس قابل تشخيص است". 
رودلف بارو نويسنده و فيلسوف آلمانی در کتاب آلترناتيو (Die Alternative) – بديل، راه ديگر – (١٣) در سال ١٩٧٧ نوشت: "چنين دورنمائی – آنهم به جلو و نه به عقب – کاملا با احتياجات روشنفکران ناراضی از سرمايه داری مطابق بود که دوران نفی رمانتيک را پشت سر داشتند و آلترناتيوی به جلو جستجو ميکردند و هر روز انقلابی گرائيشان بيشتر ميشد. کوشش اين افراد البته پيشقراول (يا پيشگام – Elite) در جهت کمال محض، در جهت عموميت دادن و کمال بخشيدن به طرز زندگی و ذهنی گرائی خود، در ارجحيت دادن به برنامه رهائی عمومی، منعکس است. 
در واقع فقط برای آنها است که تضاد ميان منافع بلاواسطه و منافع تاريخی در مقياس جهانی عملا از بين می رود. اين انتظار از کارگران که منافع بلاواسطه و مشترک خود را فدای اهدافی که لزوما قابل وصول نيستند، بنمايند، با زندگی و لذت های حيات واقعی انسان هائی مطابقت دارد که ارتشی را به اين منظور تعليم داده و ارگانيزه می کنند. بعد ها هم اينان هسته های احزاب حاکم، دولت و بوروکراسی اقتصادی را تشکيل خواهند داد. روشنفکران پيشقراول چنين نقشی را برای خود از قبل به عنوان رهبری سياسی جنبش کارگری تعيين نموده اند. معمای فداکاری آنها در پيش از انقلاب در چکيده بررسی هگل نهفته است که مينويسد: "قهرمانان عموما – حد اقل از جنبه روحی – اجرت خود را دريافت ميکنند"". 

مبلغين معاد پرستی چه کسانی هستند؟ 

مبلغين معاد پرستی عموما از طبقات متوسط تا بالا هستند. آنها يا هنوز در قدرت نيستند يا به قدرت رسيده و از اريکه قدرت حکومتی معاد پرستی را تبليغ می کنند. 
حتی اگر اهداف اعلام شده معاد پرستان به قدرت نرسيده، مقاومت عليه بی عدالتی يا اشغال کشور توسط بيگانگان باشد، هدف آنها بهبود زندگی مردم اين دنيا نيست. آنها اعتقاد دارند که زندگی انسان ها در مقابل معاد و بهشت موعود ارزشی ندارد. آنها فقط استفاده از ترور و زور را برای پيش برد مقاصد خود می شناسند. در فکر حل مشکلات واقعی جامعه امروز نيستند که سهل است، معمولا بلافاصله پس از پيروزی جز از بين بردن آزادی ها، بر پا کردن ماشين کشتار، زورگوئی و ايجاد مراکز جديد فساد دستاورد ديگری برای جامعه ندارند. 
معاد پرستان مانند پيروان ساير ايدئولوژی های افراطی وقتی به قدرت می رسند در زندگی خصوصی هيچگونه پای بند اخلاقی ندارند، از موقعيت خود کمال سوء استفاده را ميبرند، مخالفين را سر به نيست می کنند، از ماديات تا حد فساد بهره می گيرند، مشاغل را ميان نزديکان خود تقسيم می کنند، سرمايه های کلان به جيب می زنند، در خانه های مجلل زندگی ميکنند و وقتی فرزندان خرد سال طبقات محروم با کليد بهشت به سينه برای شهادت به ميدان جنگ ميروند، فرزندان خود را در آغوش گرم خانواده نگاه می دارند. در اين موارد آنها اجازه سوال هم به مردم و ارگان های کنترل نمی دهند. با شعارهای افراطی آنها ضمن اينکه بهره گيری از ماديات بی حساب در زندگی خصوصی را از نظر روانی برای خود خنثی می کنند، چند هدف اصلی را نيز دنبال می کنند: 
الف – چون حل مشکلات جوامع امروزی در توان بنياد گران نيست، آنها اغلب مشکلات جامعه را با مشکلات بزرگ تری عوض می کنند. به جای اينکه مسائل اقتصادی، فرار سرمايه، بيکاری و غيره را حل کنند، مسائل جديدی ايجاد می کنند تا مردم مشکلات واقعی خود را در مقابل آن فراموش کنند. 
ب - آنها با اين ابرازات مردم را به ظهور امام غايب، معاد، رستاخيز و بهشت رجوع می دهند. به ملت می گويند اگر فقر، بيکاری، فساد، بی امنيتی، فقدان آزادی ها و همه گونه خطر را تحمل کنيد به بهشت می رويد و رستگار خواهيد شد. 
برخلاف ادعاهای معاد شناسان، بهره گيری از فضائل و زيبائی های زندگی، مواهب طبيعی و لذائذ مادی و معنوی دنيا نه تنها مساوی سطحی نگری، نيهيليسم، بی توجهی به اهميت معنويات و در تضاد با تلاش انسان برای بهبود زندگی حال و آينده و همچنين تلاش برای دست يابی به آزادی نيست، بلکه جزو طبيعت انسان است. بر عکس برای سنجيدين حکومت ها تنها يک معيار منطقی وجود دارد و آن اينکه آنها چه بهبودی در زندگی دنيوی، آسايش، امنيت و آزادی مردم ايجاد کرده اند. اين تنها معيار درست برای سنجيدن حکومت ها است و طرح هر معيار ديگری جز خاک پاشاندن به چشم مردم، کوشش برای فريب آنان و پايمال نمودن حقوق طبيعی آنان به کمک خودشان، نميباشد. 

مراجع: 
(١) نقل قول ها از قرآن ترجمه الهی قمشه ای است 
(٢) دکتر شجاع الدين شفا - تولدی ديگر 
(٣) صفحه اينترنتی http://217.175.235.200/basisreligion/eschatologie.htm 
(٤) Arnold Künzli, Karl Marx - Eine Psychographie, Europa Verlag Wien 1966 
(٥) صفحه اينترنتی Wikipedia: http://de.wikipedia.org/wiki/Apokalypse 
(٦) صفحه اينترنتی http://de.wikipedia.org/wiki/Apokalypse_des_Johannes 
(٧) Martin Buber, Pfade in Utopia, Lambert Schneider Verlag, Heidelberg 1950 
(٨) Sigmund Hurwitz, Die Gesellschaft des sterbenden Messias, Zürich 1955 
(٩) Jakob Taubes, Abendländische Eschatologie, Bern 1947 
(١٠) احسان طبری، برخی بررسی ها در باره جهان بينی ها و جنبش های اجتماعی ايران 
(١١) صفحه اينترنتی Wikipedia:http://de.wikipedia.org/wiki/Zeitalter_der_Aufkl%C3%A4rung 
(١٢) هجدهم برومر لوئی بناپارت، ترجمه محمد پور هرمزان 
(١٣) Rudolf Bahro, Die Alternative, Frankfurt 1977 

افزودن نظر جدید