حيات ابدى شكنجه

تا زمان سلطنت رضاشاه ايران فاقد يك سيستم اطلاعاتى واقعى و به معناى اخص آن يعنى جمع آورى اخبار و اطلاعات امنيتى هم از داخل و هم از خارج از كشور بود؛ در واقع شهربانى ـ يا همان كميسرى ـ تنها منبع اطلاعاتى حكومت رضاشاهى محسوب مى شد. بعد از كودتاى ۲۸مرداد، آمريكايى ها به منظور حفظ و تثبيت ايران به عنوان يك پايگاه منطقه اى قابل اتكا، دست به يكسرى اقدامات زدند. آنها قبل از هر چيز فعاليت خود را روى ضداطلاعات ارتش متمركز كردند، سپس دو مستشار آمريكايى روى طرح تأسيس يك سيستم مدرن اطلاعاتى كه بعدها با عنوان سازمان اطلاعات و امنيت كشور «ساواك» ناميده شد كار كردند. اين مستشاران اولين بار در سال۱۳۳۵ طرح خود را به دولت وقت ارائه دادند. به اين ترتيب بود كه ساواك با تنها يك صفحه قانون مدون و در عوض يك دنيا اختيارات كار خودش را آغاز كرد. كم كم دستگاههاى اطلاعاتى انگلستان و اسرائيل هم به كمك آمريكايى ها آمدند و ساواك بيش از هر چيز به سمت حفظ امنيت داخلى كشور هدايت شد.
بعدها ارتشبد فردوست به انگلستان سفر كرد و بعد از گذراندن آموزشهاى لازم در حوزه هاى امنيتى به كشور بازگشت و « دستگاه ويژه اطلاعات» را در ايران تأسيس كرد و از آن پس قرار شد، تمام اطلاعات دستگاههاى فعال اما مختلف در اين زمينه از جمله ارتش، ساواك و... به اين «دستگاه ويژه» فرستاده شود. در اين دوران تيمور بختيار نخستين رئيس ساواك به دليل عدم همكارى با اين دفتر ويژه عزل شد. در دهه چهل، همزمان چهار دستگاه ارتش، ساواك، شهربانى و ژاندارمرى به صورت كاملاً مجزا كار اطلاعاتى انجام مى دادند، اين امر به عنوان معضلى براى رژيم و فرصتى براى انقلابيون محسوب مى شد، تا اينكه در بهمن۱۳۵۰ شاه به منظور برطرف كردن اين معضل دستور تأسيس «كميته مشترك ضدخرابكارى» را صادر كرد.
ميدان امام خمينى، ابتداى خيابان فردوسى خيابان كوشك مصرى خيابان يارجانى موزه عبرت ايران: ساختمانى كه امروز تنها ارائه يك بليت برگه ورود به آن است سالهاى نه چندان دور ساختمانى مرموز و مخوف محسوب مى شد! ساختمانى استوانه اى شكل و سه طبقه كه در سال ۱۳۱۱به دستور رضاشاه با عنوان «توقيف خانه» و با كاربرى زندان موقت در دل مجموعه شهربانى، كار ساخت آن آغاز شد، مثل بسيارى از بناهاى دولتى آن دوره، ساختمان آن را نيز مهندسين معمار آلمانى طراحى كردند؛ از سال۱۳۱۶ اين مكان به عنوان بازداشتگاه موقت براى جرايم عادى فعاليت خود را آغاز كرد تا اينكه در پى دستور محمدرضا شاه مبنى بر تأسيس كميته مشترك ضدخرابكارى پاى زندانيان سياسى نيز به اين ساختمان باز شد و در واقع از سال۱۳۵۱ اين محل كاملاً به عنوان ساختمان مركزى كميته مشترك ضدخرابكارى در تهران، فعاليت خود را آغاز كرد. بازجوها براى گذراندن آموزش هاى تخصصى و امنيتى لازم به آمريكا، انگليس و اسرائيل اعزام شدند. رونق (!) اين مكان در سال۱۳۵۲ به حدى رسيد كه بازجوها در سه شيفت كار مى كردند!!
ساختمان «كميته مشترك ضدخرابكارى» بنايى است بر محور يك حياط دايره اى شكل با تعداد زيادى اتاق هاى بزرگ و كوچك و سلولهاى انفرادى؛ ديوارهاى دود گرفته و سيا بندها حكايت از سياهى شبها و روزهاى اين زندان مخوف مى دهند، در آن دوران كه سردى زمستانهاى اين ساختمان تا اعماق جسم وجان زندانيان سياسى نفوذ مى كرد، تنها وسيله گرمازاى كل ساختمان، فقط يك بخارى بزرگ بدون دودكش با صدايى گوشخراش بود كه دود خود را هم به داخل بندها مى برد! در واقع تحفه اين بخارى اندك حرارتى بود كه به همراه دود به جسم يخ زده و مجروح مردان و زنان آرمانخواه اين زندان مى رسيد.
هنوز هم پس از گذشت سالها و در زمانى كه اين بنا ديگر موزه اى براى عبرت نسل امروز است و محلى براى بازديد عمومى، باز هم سرمايى كه درون ساختمان مى پيچيد، سوزناك تر و كشنده تر از سرماى بيرون است (!!).
مى گويند گرماى تابستان آن هم كمتر از سرماى زمستانش زجرآور نبوده و نيست. گويا در آن سالها يك فن پرسر و صدا كه اندكى هوا را تهويه مى كرده تنها وسيله مقابله با گرماى داغ تابستانها بوده است. بيش از ده هزار نفر كه حدود يك هزار نفر آنها را زنان سياسى تشكيل مى داده اند در طى آن سالها زندانى اين سلولها و بندها بوده اند؛ طبق آمارى كه تا امروز به دست آمده، ۵۳ نفر از آنها ديگر هرگز با پاى خود از اين ساختمان خارج نشدند و براى ابد با زندگى وداع گفتند. بازجوها به ۷۴ نوع ـ روش ـ بخوانيد شكنجه كه برخى از انواع آن اقسام متفاوتى نيز داشته از زندانيان اعتراف مى گرفته اند. آنچه كه اينجا مهم بود «اعتراف» بوده و بس!
حسينى با آن هيكل گوريل مانندش، دكتر منوچهرى در حالى كه لقب دكتر شكنجه را يدك مى كشيد، آرش با رفتارهاى غيراخلاقى، رسولى با قد كوتاه و چهره كريه اش و ديگر شكنجه گران اين زندان نام بازجويانى است كه براى هميشه نامشان در تاريخ پر كينه و نفرت اين سرزمين حك شده است و تنديس چهره هاى پر قساوتشان در موزه عبرت ايران به نمايش درآمده است. شكنجه گرانى كه بعد از سالها حتى شنيدن نام آنها براى زندانيان سابق اين ساختمان، دلخراش و آزار دهنده است. بى شك امروز با گذشت سالها از آن دوران، هنوز هم آثار شكنجه بر روح و جسم ساكنان موقت اين اتاقها به جاى مانده است. داغ هايى بر اندام مردان و زنان كه روزگارى به شدت مورد آزار و شكنجه جسمى و روحى قرار گرفتند. اما آنچه پايدارتر از همه اين هاست آثار روانى آن روزهاست، روزهايى كه تأثيراتى ماندگار در زندگى اين افراد داشته است. نكته جالب اينكه راهنمايان امروز اين موزه، از ميان همان زندانيان سال ها پيش انتخاب شده اند كه به صورت داوطلبانه براى بازديدكنندگان از آن چه روزگارى در اين بندها و اتاق مى گذشت روايت مى كنند.
مردان و زنانى كه اگرچه از اين زندان نجات يافته اند اما هنوز هم تيك ها و كابوس هاى شبانه خواب خوش را بر آنها حرام كرده است.
قاسم حسن پور مدير موزه عبرت ايران مى گويد: «براى بعضى از زندانى ها يادآورى خاطرات آن دوران به قدرى دردآور است كه حتى حاضر به بازديد از موزه نشدند و فقط توانستند تا جلوى در ورودى بيايند» .

شكنجه ها:
قفس داغ؛ قفسى بود كه زندانى را مانند قرون وسطى عريان داخل آن قرار مى دادند ، زير قفس منقلى روشن مى كردند و با ضربات محكم بر سقف قفس زندانى را از لحاظ روحى و جسمى آزار مى دادند اگر زندانى ميله ها را مى گرفت شلاق بود كه خط قرمزى بر انگشتان او بر جاى مى گذاشت.
آويزان كردن از سقف به صورت وارونه : از يك دست يا دو دست، دستبند قپانى، آويزان كردن از نرده هاى اطراف حياط و كابل كف پا از شكنجه هاى رايج اينجا محسوب مى شد.
آپولو؛ دستگاهى معروف براى شكنجه بود كه كلاهكى را روى سر قرار مى دادند، اين كلاهك باعث مى شد صداى فريادهاى فرد داخل گوشش بپيچد. ابتدا متهم را به اين دستگاه مى بستند و همزمان با وارد كردن شوك الكترونيكى به بدن او و خاموش كردن سيگار به آرامى روى اندام ها با كابل هم به كف پاهايش مى زدند.
حسينى متخصص كابل زدن كف پاى متهم بود؛ او به گونه اى كابل ها را به كف پاى زندانى مى زد كه هرگز كابل دوم روى كابل اول نمى خورد و بعداز اتمام كارش يازده شكاف موازى در كف پاى زندانى به وجود مى آمد.

گشتى در موزه
در اتاق هاى شكنجه تنديس هايى از شكنجه گران معروف در حال شكنجه متهمان وجود دارد؛ همه ابزارها و وسايل اتاق جزو اموال ساواك بوده اند. در اين ميان فقط دستگاه شوك الكتريكى و آپولو مشابه سازى شده است. سلول هاى انفرادى همان سلول هاى كوچك و تاريك گذشته است كه در هر كدام تنديسى از يكى از زندانى هاى آن زمان مانند آيت الله خامنه اى، هاشمى رفسنجانى، بهشتى، طيب و ... قرار داده اند.
سلول ها هنوز هم تاريك هستند و پنجره هايى كه گويى فقط نمادى هستند از پنجره با ميله هاى آهنى. تورى پنجره ها بر اثر دود و غبار كاملاً سياه شده اند. در اين سلول ها تاريكى بر نور غالب آمده است! بند عمومى، حمام، تنديس هايى كه از حفاظ هاى حياط آويزان هستند، پاهاى مجروح و حتى ردپاهاى خونين كف راهروها بيننده را به آن سالها مى برند.
برخى از اتاق هاى اين ساختمان، به نمايش اسناد و مدارك تاريخى اختصاص داده شده اند، اسنادى مربوط به كودتاى ۲۸ مرداد، واقعه ۱۵ خرداد، پديده فراماسونرى در ايران، حزب ملل، بهائيت ، گروه ابوذر و...

نيمه ديگر موزه
بهدارى ! نوشته اى بر كاغذى نصب شده بر درى در گوشه حياط موزه. پشت اين در، بخشى از تاريخ غيرملموس اين ساختمان در حال فراموشى است ، زيرا سال ها پيش وزارت امور خارجه اين قسمت از ساختمان را از نيروى انتظامى خريدارى كرده و امروز در حال تغيير كاربرى آن است اين يعنى فراموشى نيمى از خاطرات اين ساختمان . قاسم حسن پور، مدير موزه مى گويد: «هر اندازه هزينه براى تغيير كاربرى اين قسمت انجام شود سال ها بعد براى بازگرداندن آن به حالت اولش بايد ده ها برابر اين مقدار را هزينه كرد».

نگاهى به آينده و حال موزه
آنچه در اين موزه مى بينيم روايتى است از تاريخ شفاهى معاصر ايران و راهنماهايى كه اسناد متحرك اين موزه هستند. تاريخى كه مى رفت در لابه لاى آهن و آجر اين ساختمان براى هميشه دفن شود اما موزه عبرت ايران به همت خيلى ها بر پا شد تا خاطرات زنده بمانند. تنديس ها يكى پس از ديگرى به كمك تيم هنرمندان و براساس آنچه زندانيان آن دوران گفته بودند ساخته شدند، حسن پور مديريت موزه عبرت ايران مى گويد: «ما براساس خاطرات زندانيان سعى كرديم زندان را به همان صورت قبلى خودش بازسازى كنيم. الحاقيات را حذف كرديم و بناهاى كهنه و فرسوده را مرمت كرديم. تنديس هايى از شكنجه گرها و زندانيان ساختيم، تنديس هايى نيز در حال ساخت داريم. براى ساخت هر تنديس حدود ۱۵ نفر از قالب گير، گريمور، طراح لباس و.. همكارى مى كنند. براى هر تنديس تقريباً يك سوم هزينه اى را كه تنديس سازان خارجى پيشنهاد داده بودند هزينه كرديم و تمام آنچه اينجا مى بينيد حاصل تلاش هنرمندان ايرانى است ما سعى كرديم كار ساخت تنديس را با هنر سينما تلفيق كنيم و از طراحى صحنه ، گرافيك و... كمك گرفتيم تا فضا را واقعى تر جلوه دهيم» .
او معتقد است موزه عبرت ايران موزه اى است كه هنوز راه زيادى در پيش دارد و بايد هر سال و حتى هر شش ماه يكبار، يك سند و مدرك جديد به موزه اضافه شود و هرگاه ديگر سندى باقى نماند بايد به جنبه هاى هنرى موزه پرداخته شود.

منبع: 
روزنامه ايران

افزودن نظر جدید