تعرضى ديگر به دانشجو و دانشگاه

چند روز پيشتر بود كه حادثه اى در دانشگاه علم و صنعت اتفاق افتاد و همگان بر غريب و دور از انتظار بودنش تاكيد كردند و صحه گذاشتند كه مگر مى شود مدير دانشگاهى را كه منتخب دموكراتيك اعضاى هيات علمى نيز هست در دانشگاه مورد تعرض و ضرب و شتم قرار داد و با او به مثابه يك گروگان رفتار كرد، گروگانى كه گويى هيچ حقى و مكانى براى دفاع از خود ندارد و بنا به تصميم حادثه آفرينان بايستى به عنوان سندى اعتراضى در حركت نمايشى آنها همراهشان باشد.
روز سه شنبه در اعتراض به مجوز برگزارى سخنرانى يك فعال سياسى در دانشگاه علم و صنعت مخالفان، رئيس دانشگاه را به ميانه خود كشيدند و پس از برخوردهاى دور از اخلاق و هتك حرمت ها و توهين هاى فراوان او را سوار بر اتوبوس كردند و شعارهاى خود را مشتى كردند كه بر دهان او كوبيده مى شد و نهايتاً با حضور در برابر وزارت علوم و دخالت نيروهاى انتظامى آن رئيس را تحويل و اعتراضات خود را البته ادامه دادند.اين حركت اگرچه براى آن رئيس تازگى داشت و زمينه تعجب بسيارى را نيز فراهم كرد اما اكنون اين پرسش باقى است كه مگر تعرض به حريم دانشگاه و دانشجو امرى غيرمعمول بوده است و اين دو از اعتبار و منزلتى ذاتى برخوردار بوده اند؟ هنوز از حافظه مان نرفته است ۵ سال پيش را وقتى دانشجو و دانشگاه به يك باره مورد تعرض و هجوم عده اى ناآشنا با دانش و دانشگاه قرار گرفت. ۱۸ تير آن سال دانشجويان تنها تجمعى اعتراضى در مخالفت با تعطيلى اولين روزنامه اصلاح طلب پس از دوم خرداد را به نمايش گذاشته بودند كه حادثه كوى دانشگاه رقم خورد. حادثه اى كه هنوز برخى، هزينه پرداز هزينه هاى آن هستند.حادثه خرم آباد و آنچه بر دو استاد در فرودگاه آن شهر رفت و ضرب و شتم دنباله دار دانشجويان مدعو از سراسر كشور به عنوان سندى بر بى اعتبارى مقام دانش و دانشجو هنوز به فراموشى نرفته است و آنچه هر ساله به نام و ياد سالگرد ۱۸ تير در تهران و شهرستان ها بر دانشجويان و دانشگاه مى رود نيز اسناد ديگرى بر عدم منزلت جايگاه نهاد دانشگاه و دانشجو هستند.در تجربه اصلاحات اين دانشگاهيان بودند كه بيشترين هزينه هاى سياسى را بر دوش كشيدند و دانشجويان در تناسب با ديگر گروه هاى اصلاح طلب، روياروى بيشترين محروميت ها و ممنوعيت ها شدند و اين در حالى بود كه آنها به حكم استقلال و قطع وابستگى از تمامى گروه هاى سياسى اينك نه تنها با محروميت و ممنوعيت كه با بى مهرى ديگر اصلاح طلبان نيز مواجه مى شوند.دانشجويان با احكام سنگين كميته هاى انضباطى و دادگاه هاى عمومى روبه رو شدند بى آن كه كسى در اعتراض به چنين تعرضى بر دانشجو اهتمامى جدى به خرج دهد و عكس العملى به نمايش بگذارد. گويى خواب زمستانى اصلاحات فرارسيده بود كه چنين سكوتى طبيعى جلوه مى نمود. اصلاح طلبان براى ۷ سال استراتژى خود را «فعاليت آرام» گزينش كردند و به نام اعتدال مسير تفريط گزيدند و به حكم مبارزه با افراط راه توجيه گشودند و اكنون در ادامه اين مسير چه توقعى است كه جامعه و بدنه اصلاحات مسيرى جز به تفريط و توجيه و آرامش بگزيند.ساليان گذشته اگر به تحقق اصلاحات منجر نشد، دستاوردى ديگر داشت و آن نبود جز عادى سازى و طبيعى جلوه دادن هزينه ها و موانع و ناتوانى ها و اكنون نه تنها بازداشت فعالين دانشجويى و سياسى به امرى عادى و روزمره تبديل شده كه كم كم هتك حرمت و حمله به رئيس يك دانشگاه نيز جاى خود را در ميان ما باز مى كند و چون از اين حادثه بگذريم البته بايد به انتظار حكمى نشست كه اين بار وزير و رئيسى ديگر را نشانه رود.اين گونه برخوردها و بى توجهى عامه در برابر آن البته نبايد يك امر عادى و يك واقعيت پيش رو فرض مى شد كه البته شده است. مخالفان اصلاحات درى را به اعتراض مى گشايند و اصلاح طلبان با پايى كه عقب مى گذارند و سرى كه پائين مى اندازند، درى را به روى خود مى بندند و مخالفان درى ديگر مى گشايند و اصلاح طلبان درى ديگرى مى بندند و اين همان روندى است كه اكنون به يك واقعيت پيش روى تبديل شده و برخوردهاى پياپى از يك سو و بى توجهى مداوم را از سوى ديگر رقم زده است.مخالفان اصلاحات بر سر سختى و تعصب خود مى افزايند و اصلاح طلبان نيز در برابر آن انتخاب، تزلزل و مماشات را برگزيده اند و جالب آنجاست كه در چنين نقطه عطفى اصلاح طلبان حضورى جدى در عرصه انتخابات و همراهى مردم به عنوان تنها سرمايه هاى از دست رفته اصلاحات را طلب مى كنند.اينان اكنون در حالى مردم را به حضور در صحنه هاى سياسى (انتخابات رياست جمهورى) و همراهى با خود فرامى خوانند كه دولت بر سر كارشان از هيچ ابزارى براى مقابله با نمايش هاى مخالفان بهره نمى جويد و تنها نظاره گرى و داورى بدون حكم را انتخاب مى نمايد و نهايتاً دعوت به تسامح و گزيدن آرامش مى كند.رئيس جمهور همچون دفعات پيش اكنون نيز به تشكيل كميته اى جهت پيگيرى اين واقعه اكتفا و وزير دولت اصلاحات نيز تنها به گفتن جمله اى در محكوميت بسنده كرده است، اما آنچه در اين ميان مغفول مانده آن است كه رئيس دانشگاه علم و صنعت به هر حال اولين رئيس انتخابى توسط اعضاى هيات علمى اين دانشگاه بوده است و طرح «رئيس انتخابى» حداقلى و كمترين طرحى بوده است كه دولت اصلاح طلب در طول بيش از ۷ سال حركت خود برگزيده است. اما نه رئيس اين دولت و نه وزير آن هيچ يك بارى ديگر به همگان اعلام نكردند كه بر طرح پيشنهادى خود مصرند و با ديگران در ميان نگذاشتند كه اين دست مخالفت اگر از آستين بيرون آمده چه هدفى را نشانه گرفته و چه سمت و سويى را گزيده است. گرچه اين مخالفت و نمايش اعتراضى مخالفان پيامى روشن دارد و هدف از آن به سئوال كشيدن استقلال دانشگاه و به هيچ گرفتن راى و اراده قانون و دولت اصلاحات است و البته حكم اثباتى است بر اينكه پيشبرد تحول خواهى با تكيه بر استراتژى ها و روش هاى به بن بست رسيده گذشته و با ابزار كهنه اعتدال چندى است كه غيرممكن گشته است. حادثه پاكدشت كه اتفاق افتاد پس از چندى كه به پايان نزديك شده بود، رئيس جمهور از خواست خود مبنى بر استعفا در همان ابتداى قضيه با مردم سخن گفت، اكنون نيز در دفاع جامعه دانشگاهى از يكى از مديران خود دور از انتظار نيست كه اگر وزير دولت اصلاح طلب پايان وزارت خود را اعلام كند كه اين تنها عمل ممكن براى متوليان امر به نظر مى رسد. اگر به واقع هيچ راهى براى مقابله و پيشگيرى از حركت مخالفان اصلاحات وجود ندارد و البته اعتقادى نيز به دفاع از حرمت علم و دانش باقى است.

منبع: 
روزنامه شرق
بخش: 

افزودن نظر جدید