زير شعار رفراندم نمی توان يک رهبری سياسي موروثی را با یک رهبری انتخابی و عادی جمع کرد!

مصاحبه کارآنلاين با آقای فرخ نگهدار پيرامون "فراخوان رفراندوم"

کار آنلاين: از اينکه مصاحبه با کار آنلاين را پذيرفتيد، تشکر ميکنم. مدتي است که از طرح فراخوان رفراندم گذشته و بيش از 30.000 نفرهم زير اين طرح امضاء گذاشته اند. شما موفقيت اين طرح را چگونه مي بينيد؟ آيا اين طرح توانسته است به آن هدف اوليه خودش که در بيانيه دوم آمده بود، يعني اشاعه گفتمان رفراندم دست يافته يا اين روند هنوز ادامه دارد؟
فرخ نگهدار: از اين فراخوان دو انتظار متفاوت وجود دارد. يک عده موفقيت را در اين مي بينند که امضاء کنندگان بتوانند "اتحاد نيروهاي مخالف جمهوري اسلامي ايران" را به وجود آورند. آنها به موضوع فراخوان به صورت "فراخوان براي اتحاد" نگاه مي کنند. کساني که منشور 81 را امضاء کرده اند، و يا به آن تمايل دارند، از اين جمله اند. عده اي ديگر منظورشان اصلا اتحاد سلطنت طلبان و جهوريخواهان نيست. منظور آنها از انتشار فراخوان دامن زدن به بحث در سطح جامعه پيرامون قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران است. آنها مي خواهند راجع به مقولات و مسائل عمده مندرج در اين قانون و آلترناتيوهاي مربوطه در سطح جامعه و محافل سياسي بحث صورت گيرد. آيا با ولايت فقيه موافقيد يا نه؟ آيا با حکومت موروثي موافقيد يا نه؟ ايا با ملي شدن صنايع موافقيد يا نه؟ آيا با تداخل دين و سياست موافقيد يا نه؟ آيا با شوراي نگهبان و غيره. 
اگر از درجه موفقيت امضاء کنندگان در تامين اهداف خود سئوال کنيد- اگر سئوال دقيق اين باشد – پاسخ اين است که هر دو گروه دارند پا به پاي هم تلاش مي کنند. فکر کنم که کساني که از فراخوان برداشت امکان موفقيت زيادي داشته باشند و قادر شوند مخالفين بحث روي قانون اساسي را قانع يا منزوي کنند، کساني که مطرح مي کنند آلان اين گفتمان موقع اش نيست به آينده موکول شود، يا شرايط وجود ندارد، تا کنون يک جبهه وسيع پرتواني را نگشوده اند. 
در مورد درج موفقتيت کساني که مي گويند: فراخوان عبارت است از فراخوان براي اتحاد، بايد گفت براي تامين رهبري واحد و اپوزيسيون حول مخالفت با نظام اسلامي، بايد هنوز صبر کرد. تا اينجا گرچه معدودی از دوستان ما که قبلا مي گفتند اتحاد بايد بر اساس برنامه باشد، نه حول مخالفت با جمهوري اسلامي، نظر خودشان را تغيير دادند، ولي من يک چرخش گسترده در میان فعالين سياسي نمي بينم. اگر سئوال را با دقت جواب ندادم ، مي توانيد در سوالهاي بعدي مطرح کنيد.

صحبت شما خواه ناخواه مسئله اتحادها را به ميان مي کشد. با توجه به مسئله رفراندم، آيا در شرايط کنوني بايد اتحادها حول جمهوريخواهي شکل بگيرد يا حول جبهه دمکراسي؟ 
من نظرم در اين مورد اصلا تغيير نکرده است. براي توليد رهبري سياسي، برنامه سياسي مشخص ضرور است. دوستاني که مطرح مي کنند که ما بدون برنامه سياسي اتحاد بوجود بياوريم و بر اساس انديشه دمکراسي يا اعلاميه حقوق بشر، قادر نيستند اداره مشترک توليد کنند. اگر هم کسي دچار اين توهم بشود ـ که مي توان بر اساس انديشه هاي خيلي کلي يا بر اساس اصول ارزشي مي توان اتحادي را درست کرد، يک ناظر سياسي خبره خواهد ديد که در پشت اين اتحاد، يك رهبري سياسي معين حول برنامه سياسي معين وجود دارد، دارد كار مي كند. شما قطعا مي بينيد نيروهاي رهبري کننده در پشت اين امضاء هاي مشترک به وجود خواهد آمد و آن نيرو است که چهره و هويت سياسي و اداره سياسي اين جمع را رقم خواهد زد.
زير شعار رفراندم، يا زير انديشه دمکراسي بطور کلي، يک رهبری سياسي موروثی یا آسمانی و غیردموکراتیک با رهبران سکولار، انتخابی و عادی جمع نخواهد شد که رهبری واحد درست کند. آقای پهلوی غیر ممکن است با ارتکاب چنین اشتباه مهلکی تصمیم بگیرد. معنای نهاد سلطنت را برباد دهد. در وضع فعلي خاندان پهلوي مدعي رهبري يک حرکتي براي کسب قدرت سياسي و احياي نظام سلطنت است، وجود دارد. و چنانچه اين نيرو يعني يعني خاندان پهلوي و در راس اين خاندان وليعهدي که معين کردند، به عنوان رهبر سياسي شناخته نشده باشد، و فعالان سیاسی طرفداراحیای نظام پادشاهی برای خودشان یک رهبری انتخابی برگزیده باشند تحت عنوان اتحاد برای دموکراسی وحقوق بشر می تواند رهبری واحد شکل بگیرد. اما متاسفانه حالا چنین وضعی وجود ندارد. به همین دلیل اتحادهائي که تحت عنوان اتحاد براي رفراندم مطرح مي کنند، هيچ نوع معناي سياسي نخواهد داشت و به طور واقعی شکل نخواهد گرفت. و اگر اين شخص جزوش باشد، موضوع رهبري سياسي مشترک او با دیگران منتفی خواهد شد. زیرا آقاي رضا پهلوي محال است حاضر باشد مقوله رهبري را با کس ديگري يا نيروي ديگري تقسيم بکند. همانگونه که مفهوم ولايت را اگر شما به شراکت بگذاري، مفهوم ولايت را منتفي کردي. همانگونه مفهوم سلطنت را اگر به مشارکت بگذاري مفهوم سلطنت را بي معنا کردي. بنابراين يک اتحاد سیاسي شکل نخواهد گرفت مگر تحت آقای رهبری رضا پهلوی. این شعار رفراندم نیست که رهبری سیاسی "مشترک" تولید می کند. این نهاد سلطنت است که، زیر شعار "اتحاد برای همه پرسی" می خواهد رهبری سیاسی را انحصاری کند. 
نظر من در مورد اتحادها سياسي چنين است. که برنامه هاي سياسي بايد خود را متشکل بکنند و چنانچه مصالح سياسي و سياست هر کدام از اين اتحادها اجازه داد اين اتحادها با يکديگر وارد ائتلاف سياسي بشوند. یادآور می شوم بین مفهوم اتحاد و ائتلاف سیاسی تمایزعمده وجود دارد. 
در شرایط ویژه ایران شرط شکل گیری "اتحاد" از نظر من داشتن برنامه مشترک برای نظام سیاسی است. مثل طرفداری از حکومت سلطنتی، مثل طرفداری از حکومت دینی، یا طرفداری از حکومت انتخابی. اتحاد حول برنامه سياسي چنانچه بعد تاريخي پیدا کند تبدیل به هویت خواهد شد. ولي اين هويت ها ممکن است، بر اساس سياستي که اتخاذ مي کنند و يا مصالحي که دارند، با يکديگر وارد ائتلاف بشوند. بنا براين مبنای هر "ائتلاف" قرار و مدارهایی خواهد بود که هویت های مختلف با يکديگر ميگذارند.
اگر هدف ما بسط و برقراری دموکراسی در ایران باشد، من امکان ائتلاف سياسي ميان نيروهاي طرفدار جمهوري و نيروهاي سياسي طرفدار سلطنت را ميسر نمي بينم.علت اصلي آنست که رهبری سیاسی نيروهاي طرفدار سلطنت، علی رغم اعلام پذیرش دموکراسی و اعلامیه جهانی حقوق بشر، هم چنان بر عهده رضا پهلوی و موروثی است. حتی نظرسنجي اخير که توسط وبلاگ گويا انجام شد، بار دیگر اثبات کرد که مفهوم رهبري در ذهن اکثریت بزرگ نيروهاي طرفدار سلطنت، روي نهاد موروثي و غير انتخابي تکيه دارد. وارد شدن در ائتلاف سیاسی با نیرویی که می خواهد یک نهاد موروثي را به حکومت برساند، همانقدر ما را از مسیر مبارزه برای انتخابی کردن نظام سیاسی دور می کند که ائتلاف با یک رهبری آسمانی. 
فشارهای سیاسی در طول دو قرن اخیر آزادیخواهان ایران را مدام هل داده است که یا از دست خودکامگی دربارها در میان اولیای دین برای خود "متحد" جستجو کنند، و یا از جور متولیان دین به دستگاه سلطنت پناه برند. اما خوشبختانه از وضع دردناک دارد به پایان میرسد. به نظر من ایران دارد به مرحله ای از رشد میرسد که متحد شدن جمهوریخواهان بتواند ایران را از چنگ حکومت موروثی و الهی، از اسارت "ولایت عهد" و "ولایت فقیه" نجات دهد. 

بحث هائي که بعد از طرح فراخوان رفراندم مطرح شده، نشان داده که در رابطه با رفراندم براي تغيير قانون اساسي، ابهام زيادي وجود دارد. از جمله اين که آيا در دوران حيات جمهوري اسلامي امکان اينکه رفراندم برگذار بشود، وجود دارد؟ آيا جمهوري اسلامي تن به رفراندم خواهند داد؟ و اگر رفراندم قرار است بعد از برکناري جمهوري اسلامي انجام شود، چرا از حالا مطرح مي شود، مي خواستم بدانم تبيين شما در رابطه با رفراندم براي تغيير قانون اساسي چيست؟
کاملا واضح است که حاميان فراخوان ملي به دو گروه تقسيم مي شود. کساني که فکر مي کنند منظور از اين فراخوان اعمال فشار بر جمهوري اسلامي ايران است براي اين که به مخالفت هاي وسيعي در جامعه برعليه ولايت فقيه و عليه تداخل دين و دولت و عليه حکومت ديني شکل گرفته، پاسخ داده بشود. این ها به حرف آقاي خميني رجوع مي دهند و مي گويند آقاي خميني گفته پدران براي ما قانون اساسي براي ما تصويب کردند. و ما حق داريم خودمان درباره قانون اساسي خودمان تصميم بگيريم . لذا ما با اين قانون اساسي مخالفيم و خودمان مي خواهيم در باره قانون اساسي اظهار نظر بکنيم حکومت جمهوري اسلامي باید از مردم بپرسد با این قانون اساسی موافق هستند يا نه؟ آنها خود را به جامعه این طور مي فهمانند، که جنبش رفراندم، جنبشي است براي اعمال فشار بر جمهوري اسلامي براي قرار دادن موضوع قانون اساسي در دستور بحث. حالا اينکه قانون اساسي در دستور رسيدگي مجدد قرار گرفت، آيا بايد اصلاح بشود؟ يا بايد قانون اساسي جمهوري اسلامي اصلا کنار گذاشته شود و قانون اساسي جديدی نگاشته شود؟ به چه صورتي تغيير بکند يا تا چه حد تغيير بکند، اين ها همه موضوعاتي است که زمان به آن جواب خواهد داد. 
بنابراين فکر اول درصدد تشديد فشار بر حکومت حمهوري اسلامي ايران است که تا جائي که موفق شود موضوع بررسي مجدد قانون اساسي را در دستور کار جامعه قرار بدهد. از این دیدگاه شعار رفراندوم وسیله ای است برای متحد کردن همه کسانی که از حکومت می خواهند بررسی مجدد قانون اساسی را در دستور قرار دهد. مضمون این شعار کشاکشي است با حکومت بر سر تشکیل یا عدم تشکیل مجلس بررسی قانون اساسی. 
یادآور می شوم هنوز به وضوح معلوم نیست که طرفداران بازگردانیدن حکومت موروثی و یا طرفداران استقرار یک جمهوری لائیک هر یک به تنهایی از طرفداران حذف ولایت فقیه از نظام جمهوری اسلامی در جامعه رای بیشتری داشته باشند. آنچه تا این جا محرز است فقط این است که مخالفان ولایت فقیه روی هم رفته در جامعه اکثریت دارند. لذا در یک استدلال منطقی هم نمی توان اثبات کرد که شعار تشکیل این مجلس لزوما به معنای به زیر کشیدن حکومت است. آن مجلس می تواند قانون اساسی را کاملا تغییر دهد یا مقداری تغییر دهد. قانون اساسی یک بار هم در دهه 60 عوض شد، اما رژیم عوض نشد.
نظر ديگري وجود دارد که مي گويد منظور ما از رفراندم برگزاري آن توسط نيروهاي مدافع رفراندم است. يعني امضاء فراخوان، به مثابه اعلام آمادگي براي شرکت در اتحادی است که مبنای آن توافق روی مراجعه به آراء عمومي پس از برچیدن نظام جمهوری اسلامیست. خود حکومت موقت تشکیل بدهد و همه پرسی کند که ببیند مردم چه نوع حکومت حکومتی می خواهند، موروثی، دینی و یا تماما انتخابی. 
بدین ترتیب به لحاظ انديشه سياسي دو فکر پشت اين شعار جمع شده ـ يک فکر همان انديشه اصلاح طلبی است اما از نوع رادیکال آن و دیگری فکری در ذات خود همان فکر انقلابی است که می خواهد از طریق بسیج توده ای (مثل انقلاب بهمن) رژیم را سرنگون کند. 

شما مسئله بسيج را مطرح کرديد. بسيج مردم در رابطه با شعار رفراندم. من مي خواستم بپرسم آيا در شرايط کنوني، امکان اينکه بشود حول شعار رفراندم گروههاي مختلف اجتماعي را بسيج کرد، وجود دارد؟ يا اينکه اين شعار در حقيقت به نوعي پوشش دهنده نيروهاي سياسي و شعار فراگيري است که هم اکنون مطرح شده که در حقيقت بتواند نيروهاي معيني زير اين شعار بتواند هدفهاي معيني پيش ببرند. رابطه شعار رفراندم با مطالبات مشخص گروه هاي اجتماعي چيست ؟ آيا بين دو اصلا رابطه اي وجود دارد؟ يا دو امر جداگانه از هم هستند؟
شواهدي که از مطالعه وضعيت سياسي درون کشور بدست مي آيد، نشان نمي دهد که شعار رفراندم مرحله کنوني خصلت بسيج کننده توده اي داشته باشد. حرکات و اعتراضات و مطالبات در سطح جامعه به چشم مي خورد. موضوع رفراندم به يک موضوع همگاني در سطح کشور بدل شده باشد و خصلت بسيج کننده توده اي به خود گرفته باشد گر چه تحرکات، مطالبات و اعتراضاتي در سطح کشور به چشم مي خورد، ولي همه اينها جنبه مشخص دارد و منافع گروه هاي اجتماعي معيني را پي مي گيرد. چيزي که موضوع که وضعيت سياسي موجود مي تواند مورد تائيد قرار دهد ولي همانگونه که در بيانيه دوم تدوين کننده فراخوان ذکر شده تبديل مخالفت با حکومت ديني، ولايت فقيه و قانون اساسي آن است به يک گفتمان سياسي گسترده در سطح محافل سياسي داخل کشور، در سطح دانشگاه ها و تلاش براي مشارکت بخشيدن به طيف وسيع تري از دانشجويان در اين بحث.
به نظر من امکان اينکه بحث حول قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران در محافل سياسي و روشنفکري ايران بخصوص در سطح دانشگاههاي ايران بتواند پا بگيرد، وجود دارد و شواهدي هم از اين بحث هم امروز به چشم مي خورد. از جمله سمينارهائي که پیرامون دين وسياست، یا دين و حکومت در دانشگاه ها برگزار شده اين بحث ها من فکر کنم چنانچه معقولانه سازماندهي شود و مسئولانه پيش برود، مي تواند به بحث مشخص پيرامون قانون اساسي هم منجر بشود. بنا براين اگر از نظر درجه امکانات، ميزان امکانات براي بسيج مردم حول اين شعار مي پرسيد؟ پاسخ اين خواهد بود که در سطح گفتماني در سطح محافل سياسي و روشنفکري در سطح دانشگاهها امکان دامن زدن به بحث يا مطرح کردن موضوع قانون اساسي وجود دارد. ولي در سطح اجتماعي و جلب توده مردم به اقدام يا مشارکت در حرکت براي برگزاري رفراندم، نه. يک همچين زمينه اي فعلا وجود ندارد و فکر نمي کنم که تدوين کنندگان فراخوان نيز به اين ارزيابي رسيده باشند که چنين امکان بسيج توده اي در اين مرحله وجود دارد. 

شما در رابطه با مخالفت هائي که نسبت به طرح رفراندم صورت گرفته از جوانب مختلف چه در داخل کشور و خارج از کشور، چه نظري داريد؟ 
بخشي از اين مخالفت ها را در سئوالات قبلي من گفتم ـ مثلا اينکه فراخوان منظورش ايجاد يک اتحاد ميان همه مخالفين نظام است. 
اما برخی از مخالفین رفراندوم فقط موضوع مخالفتشان مخالفت با سلطنت طلبان نیست. آنها با در دستور گذاشتن بحث روی قانون اساسی مخالفند و می گویند زود است. و به نظر من اين مخالفت نه تنها درست و اصولي نيست، بلکه چنین فکری در درون خود نسبت به خطری که وضع فعلی (حکومت کردن بر مردم بدون جلب رضایت آنها) برای صلح و برای استقلال کشور تولید می کند، نسبت به انحراف فکری بسیار خطرناکی که می تواند در نسل جوان تولید کند، بی توجه و ولنگار است. 
عده کمی هم از مخالفین رفراندوم استدلال می کنند اصلا سلطنت به زباله دان تاریخ انداخته شده و گفتمان بر سر اسلامیت و جمهوریت نظام است و راه دادن سلطنت به این بحث خطاست. اما مخالفت از این زاویه ما را از پرنسيپ هاي دمکراسي دور می کند و بايد تشويق و کرد و دفاع کرد که هم نیروهای طرفدار سلطنت و هم نیروهای طرفدار ولايت و هم نیروهای طرفدار دیکتاتوری پرولتاریا در اين گفتمان و بحث شرکت کنند. 
کسان ديگري اين ظن را دارند که مداخله خارجي در پس فکر برخي از امضاء کنندگان و مبتکرين فراخوان باشد. چنين پروژه اي به طور روشن از جانب کسي مطرح نشده ـ و تلاش تدوین کنندگان تا این جا به گونه اي نبوده که ظن يک همچين برداشتي قطعي باشد. جهيدن به جلو و مخالفت کردن از اين زاويه درست نيست. سازمان فدائيان خلق ايران (اکثريت) و هم سايرنيروهائي که طالب دمکراسي، حقوق بشرو نظامهاي تماما انتخابي هستند، نه امکان برايشان بود از فراخوان ملي حمايت بکنند و خود را جزئي از آن بدانند نه اين امکان وجود دارد در اين مرحله که با اين فراخوان مخالفت بکنند، آن را به دليل آمريکا، به دليل سلطنت و به دليل چه وچه رد بکنند. در اين مرحله نيروهائي سياسي و از جمله سازمان ما به نظر من درست است که با یک جهت گیری دوستانه و خوش بینانه، فقط روی نقاط مثبت و منفي اين طرح را، روی نقاط ضعف و قوت اين فکر، يا نکات ابهام آن اظهار نظر کنند و بکوشند آن را بشکافند و درک خودشان از آن ارایه بکنند. من با هرگونه تخطئه فراخوان و یا پشتیبانی غیر مشروط از آن کاملا مخالفم. 
هر نوع موضع گيري به صورت پيوستن يا به صورت رو در روئي ـ با اين طرح اشتباه است . يک اشتباه فاحش سياسي است و ضرورتا موضع گيري بايد به اظهار نظر پيرامون نقاط ضعف و قوت ـ نقاط ابهام و نقاط مشخص اين طرح را محدود بشود. 

بخش: 

افزودن نظر جدید