بررس بيانيه تحليلی 565 نفر

حسن شريعتمداری، مهدي خانباباتهرانی و فرج سرکوهی در پالتاک اتحاد جمهوريخواهان ايران

گروه پال تاک اتحاد جمهوري خواهان ايران



مهدي خانباباتهراني
آقاي مهدي خانباباتهراني دور اول سخنان خود را به دقايق کوتاهي محدود کرده و گفت:
ما امروز مي خواستيم درباره بيانه تحليلي، نتايج حاصله از آن و همچنين وظايفي که به نظر من صادرکنندگان بيانيه در داخل و حمايت کنندگان آن در خارج دارند صحبت کنيم. به نظر من اين وظايف در رابطه با بحراني که جمهوري اسلامي در داخل و خارج با آن روبرو است معني مي يابند.
من فکر مي کنم کشور ما مرحله بسيار حساسي را از سر مي گذراند و اگر ما نتوانيم در شرايط کنوني يک جنبش همبستگي ملي براي جانشين نظام بحران زده حاضر بوجود بياوريم، بعيد نيست که کشور ما دچار تلاطمات بسيار شود. مسأله ايران نه به خاورميانه بلکه به تمام جهان مربوط مي شود. رژيم در حال حاضر تلاش مي کند تا با مشاطه گري و سرگرم کردن مردم و افکار عمومي و همچنين با مذاکرات پشت پرده مسأله را فيصله دهد. فکر نمي کنم مشکلات ايران درسازش با نظام موجود با ساختار سياسي و حقوق حاضر، بتواند به خروج از بحران بيانجامد.
نظام مشروعيت خود را از دست داده است و در شرايط کنوني مراجعه به آراي عمومي و تشکيل مجلس مؤسسان يکي از اساسي ترين ضرورت هائي است که کشور ما بايد به آن پاسخ دهد.
از اين روي بيانيه اي که در ايران به دنبال طرح رفراندوم خارج از کشور صادر شده خود گواه بر اين است که نظام جمهوري اسلامي در بن بستي قرار گرفته است که بسياري از کساني که تا ديروز هم با اين نظام همراهي مي کردند، امروز فرياد مي کشند که رهبران به جاي اينکه به حفظ قدرت و نظام به هر قيمت بيانديشند، به منافع ملي بازگردند و ولايت فقيه را به رأي مردم بگذارند و در تحليل نهايي به يک همه پرسي تن در دهند. البته به باور من استقرار آزادي هاي عمومي طلب شده از جمله گام هائي است که در مسير رسيدن به تصميم نهائي بايد محقق شود.
ديگر اينکه اپوزيسيون موظف است اين لحظه حساس را دربيابد و به وظيفه تاريخي خود عمل کند. من معتقد نيستم که مخالف بودن و اعتراض نسبت به يک نظام شأن و مقام يک اپوزيسيون واقعي است بلکه اپوزيسيون واقعي در موقعيت هاي اينچنيني بايد بتواند آلترناتيو و برنامه خود را عرضه کند. يعني علاوه بر بيان اعتراض خود در داخل و خارج و نشان دادن وجود بحران و شرايط سقوط بايد گامي فراتر بردارد.
در اينجا لازم است تا نيروهاي داخل و خارج مرز خودي و غيرخودي را برداشته و با هم وارد يک گفت و شنود شوند. ما بايد تدوين حداقل برنامه براي گذار مسالمت آميز را به طورمشترک آغاز کنيم. نيروهاي مدافع منافع ملي در داخل و خارج بايد آلترناتيوي بوجود بياورند که مي تواند دولت موقت آينده ايران را تشکيل دهد. چکيده کلام من اين است که اپوزيسيون بايد به مقام آلترناتيو شدن ارتقاء پيدا کند. وجود فشارها، نبود آزادي، زندانيان سياسي و... موضوعاتي هستند که همه جهان همه جهان به آن آگاهند، پس ما بايد به سمت ارائه راه حل از طريق تشکيل يک آلترناتيو دمکراتيک، مترقي و ملي پيش برويم. من اين مسأله را به طور مقدمه وار عرض کردم در بخش دوم مشروح تر به جزئيات آن خواهم پرداخت (بخش دوم صحبت هاي آقاي خانباباتهراني به دليل مشکل فني ضبط نشد.)

حسن شريعتمداري
حسن شريعتمداري پس از تبريک سال نو سخنان خود را چنين آغاز کرد:
آقاي تهراني در وقت کم بسياري از آنچه بايد گفته مي شد گفتند. من در ادامه سخنان ايشان مطلب را بيشتر مي شکافم. آنچه 565 نفر در اين شرايط حساس که خطرات موحشي دامنگير منافع ملي کشور ماست، با جرأت و صراحت بيان کرده اند، طليعه بوجود آمدن يک آلتوناتيو مدني، مسالمت جو، جمهوري خواه و دمکرات از درون کشوراست. اين مي تواند به تدريج ارتقاع پيدا کند و مورد توجه جامعه مدني ايران و نيروهاي بين المللي قرار بگيرد و مقدمه اي براي شکل گيري نيروئي باشد که ايران را به يک نظام سکولار بر مبناي يک جمهوري مردم سالار هدايت مي کند. گذار از نظام کنوني در درجه اول همدلي و اتحاد نيروي سياسي بر مبناي حداقل خواسته هاي اصولي آنها را مي طلبد. از اين طريق مي توان اعتماد جامعه ايران را که در کشاکش زندگي مدني خود تاکنون قادر به اعتماد کردن به نيروهاي اپوزيسيون نبوده است، جلب کند. ما مي بينيم که جامعه ايران از نظام حاکم روي گردان است و اين را با عدم شرکت در انتخابات نشان مي دهد اما اپوزيسيون تا به حال نتوانسته است اعتماد مردم را به خود جلب کند. حرکت به سمت تشکيل آلترناتيو يکي از راه هاي جلب اعتماد است.
بيانيه 565 نفر از يک مقدمه دقيق، صريح و شفاف برخوردار است و به خوبي مسائلي همچون اسفبار بودن شرايط حاضر، عدم توانائي مديريت کنوني با مشکلات، عدم لياقت آنان در اداره امور و خطراتي که به علت ادامه نظام موجود منافع ملي ايران را تهديد مي کند را نشان مي دهد.
اين بيانيه به صراحت ابراز مي کند که دولت مردان کنوني لياقت اداره کشور براساس منافع ملي را ندارند. بيانيه مي گويد که سياست هاي اين رهبران منافع ملي را به خطر انداخته است.
بيانيه همچنين اصرار حکومتگران بر دخالت دين در حکومت و تشکيل گروه هاي مافيائي در حکومت و قدرت را مورد انتقاد قرار داده است.
اين بيانيه به شرايط خروج از اين وضعيت مي پردازد و در کنار نفي انتخابات فرمايشي که در آستانه آن قرار داريم به اين مي رسد که در چارچوب قانون اساسي فعلي انجام اصلاحات اساسي که بتواند منافع ملي را حفظ کند مقدور نيست. از طرف ديگر به صراحت طلب مي کند که نظام موجود پايه و نهادهاي انتصابي خود را کنار گذارده و به سمت يک جمهوري واقعي حرکت کند.
اشاره به جمهوري واقعي به اين معناست که اراده مردم در انتخابات آزاد بدون وجود شوراي نگهبان و بدون وجود نهاد ولايت فقيه و ديگر نهادهاي انتصابي شکل گيرد. اين روشن است که بدون گذار از نظام کنوني استقرار چنين جمهوري واقعي ممکن نيست. اين بيانيه در حقيقت با ظرافت کامل در ظرف محدوديت هاي واقعي که در ايران وجود دارد، گذار از اين نظام را مطرح مي کند. اين عمل بدون اشاره به شکل معيني از گذار، مانند رفراندوم و يا تشکيل مجلس مؤسسان صورت مي گيرد.
ما در ليست امضاء کنندگان بيانيه همه طيف ها و نيروهاي سياسي را مشاهده مي کنيم. نيروهائي که در ايران وجهي از اعتبار دارند: نيروهاي ملي، نيروهاي موسوم به جبهه ملي، نيروهاي ملي مذهبي، نيروهاي چپ، دانشجويان، پاره اي از نمايندگان مجلس هفتم و برخي اصلاح گران درون حکومت به چشم مي خورند.
اين مجموعه توانسته است بر سر يک سري اصول اساسي که به طور روشن و منسجم ارائه شده است توافق کند. ما نيز در خارج از کشور با دوستان خود بيانيه اي تهيه کرده ايم که خوشبختانه عده بسياري از گروه هاي معتبر آن را امضاء کردند. ما امروز از دوستان درون کشور مي خواهيم که اين امضاءها را سراسري کنيم. مرز درون و برون را بشکنيم و مجموعه اي از مبارزين معتبر و با سابقه را در داخل و خارج از کشور دور هم گرد بياوريم. از اين طريق مي توان اعتماد مردم را کسب کرده و جامعه مدني و سياسي را مرتبط ساخت. در اين صورت جامعه حاضر خواهد بود در پرداخت هزينه هاي تحول سياسي مشارکت کند. در اين مسير نيروهاي بين المللي متوجه خواهند شد که ايران افغانستان و يا عراق نيست و ابرقدرت هاي دنيا متوجه خواهند شد که ايران جاي يکه تازي آنها نيست. 
اين امر نشان خواهد داد که هرگاه جهان حمايت خود را از حکومت ايران قطع کرده و از اپوزيسيون دمکرات پشتيباني معنوي به عمل آورده مردم که خود صاحب رشد اجتماعي، مايه فرهنگي و روشن بيني سياسي هستند، ميتوانند همراه با اپوزيسيون دمکرات بدور از خشونت و به طور سامانمند به يک دمکراسي واقعي در قالب جمهوري دست بيابد.
دوستان عزيز به نظر من ما نبايد اين فرصت را از دست بدهيم. اين حرکت به چند تن مبارز سياسي باز نمي گردد. همه ما موظف هستيم. همه ما ايرانيان بايد بخواهيم که هزينه عبور از يک نظام سکولار را بپردازيم. اين حرکت جز از طريق همدلي، همراهي، اتحاد و اتفاق با مبارازن راه آزادي و دمکراسي ممکن نيست. بايد در آستانه اين سال نو اراده جديدي در ما پيدا شود و اين سال نو را با پيدايش يک عزم و اراده ملي همراه کنيم و به دنيا نشان دهيم که ايران مي تواند و لياقت دارد که در ميان کشورهاي دمکرات قرار گيرد.

فرج سرکوهي
پس از پايان بخش اول سخنان حسن شريعتمداري فرج سرکوهي بحث خود را آغاز کرد:
توضيحات آقايان تهراني و شريعتمداري عملا جاي صحبت بسياري باقي نمي گذارد. اما من مي خواهم در اينجا تأکيد کنم که اهميت اين بيانه نه تنها در محتوي که در عين حال در موقعيت و زمان انتشار آن نهفته است. آنچه اشاره شد و ما نيز مي دانيم که امروز ايران، جهان و روابط اين دو با هم در شرايط خاصي قرار دارد. با دقت کافي مي بينيم که بسياري از عوامل لازم براي گذار مسالمت آميز از نظام ديکتاتوري به دمکراسي وجود دارد، البته بعضي از اين عوامل در لحظه حاضر غايب هستند. بعنوان عوامل موجود مي توان از نارضايتي هاي موجود در داخل، تمايل آمريکا به استقرار نظام هاي دمکراتيک در منطقه، در خارج نام ببرد. اروپا هم گرچه به خاطر تضاد منافع با آمريکا به حفظ حکومت هائي ضدآمريکائي همچون جمهوري اسلامي در ايران و يا صدام عراق تمايل دارد اما به تدريج سياست هاي خود را در قبال ايران تغيير مي دهد. من مي دانم در آلمان سياست "حفظ جمهوري اسلامي به هر قيمت" در حال جايگزين شدن است. اينکه آيا مردم حاضر هستند در حرکت هاي جمعي شرکت کنند ما نمي دانيم. 
يکي از عوامل مهم براي هرگونه تحولي، مسالمت آميز، قهرآميز و يا تلفيقي از اين دو همان حضور يک آلترناتيو مورد حمايت بخش هاي وسيع مردم است که در حال حاضر وجود ندارد.
به نظر من حکومت و اپوزيسيون و يا آنچه خود را از اپوزيسيون مي نامد هردو دچار بحران هستند.
نمي دانم آنها که در اين جا حضور دارند و به حرف هاي من گوش مي دهند از چه تيپ و گروهي هستند و آيا حرف هاي من به درد آنها مي خورد. بايد بگويم که من نه در اپوزيسيون هستم و نه درگير در فعاليت هاي سياسي. اين به من امکان مي دهد که قدري از بيرون به مسأله نگاه کنم. مدتي پيش دويچه وله از من خواست مقاله اي درباره اپوزيسيون ايران بنويسم. مطلب را نوشتم و در حين بازخواني خودم از واقعيت موجود نااميد شدم. اپوزيسيون تعريف مشخصي دارد که بخشي از اين تعريف شامل توانائي تشکيل آلترناتيو است. با توجه به اين نکته من فکر مي کنم ما از اين تعريف قدري دور هستيم و به نوعي اپوزيسيون تعريف شده نداريم. 
نکته ديگر اينکه ميان حکومت و "اپوزيسيون" وجوه مشترک وجود دارد. در حال حاضر حرکت هائي از قبيل اين بيانيه مي تواند به سمت شکل دهي يک اپوزيسيون حرکت کند. اين به شرطي خواهد بود که نيروها بتوانند از شرايط داخلي و جهاني به درستي در اين جهت بهره برداري کنند و دراين مسير گروه ها و افراد پراکنده مي توانند به مجموعه اي تبديل شوند که توانائي ارائه برنامه را داشته و مي تواند حمايت بخش هائي از مردم را جلب کند و به حرکت هاي اجتماعي بيانجامد. در اينجا من حرکت اجتماعي قهرآميز را مد نظر ندارم. در حال حاضر حکومت دچار يک بحران ايدئولوژيک- سياسي است. به عنوان نمونه تمامي افرادي که داوطلب احراز پست رياست جمهوري شده اند هيچ برنامه اي ندارند. اين مسأله به ويژه در کشور ما که درصد سال گذشته مردم عادت داشته اند به دنبال برنامه هاي بزرگ بروند و سياستمداران عادت داشته اند که برنامه هاي بزرگ ارائه دهند به ويژه مهم مي نمايد. در اين راستا جالب است دقت کنيم که هيچ يک از کانديدها برنامه ندارند و وعده نمي دهند، حتي شعار هم نمي دهند.
به ياد بياوريم که آقاي خاتمي مردم سالاري ديني را مطرح کرده بود، رفسنجاني شعار سازندگي را سرداد، آقاي خميني جمهوري اسلامي را مطرح کرد، شاه تمدن بزرگ را در دستور قرار داد، چپ ها سوسياليزم را مطرح مي کردند، .... امروز براي اولين بار نامزدها هيچ خواست بزرگي را مطرح نمي کنند.
اين وضعيت در اپوزيسيون هم قابل مشاهده است و عملا آن را نيز به اين درد دچار مي بينيم.
اعتراض به وجود زندانيان سياسي، نقض آزادي بيان و ... مسائلي نيستند که حول آنها بتوان حرکت بوجود آورد و سپس گفت که ما اپوزيسيون هستيم. البته اين به آن معنا نيست که خواسته ها و يا اعتراضات فوق نادرست هستند، برعکس اينها کاملا درست و به جا بوده اما نمي توانند آلترناتيو بسازند. الآن بايد به دنبال آن رفت که چه چيزي مي تواند نيروهاي اپوزيسيون را به آلترناتيو شدن رهنمون سازد.
حکومت اعتبار خود را از دست داده و اپوزيسيون نيز مورد اعتماد مردم نيست. حکومت از يک گذشته برخوردار است و اپوزيسيون نيز تاريخ خود را دارد. بخشي از اين اپوزيسيون از آقاي خميني، رفسنجاني و يا خاتمي حمايت کرده است و مردم نمي توانند به اين بخش ها اعتماد کنند. گرچه خود مردم نيز در آن مقاطع از اين رهبران حمايت و دنباله روي کرده اند، اما روان شناسي مردم اينچنين است که حمايت انجام شده را از سوي نيروهاي اپوزيسيون مي بينند. خلاصه اينکه گذشته حکومت و اپوزيسيون سبب بي اعتمادي مردم به اين هر دو نيرو است. البته که آنچه من مي گويم مطلق نيست، انتقاد است و شايد در برخي نقاط با اندکي غلو همراه باشد.
کوتاه و مختصر اينکه ما برنامه نداريم، آنها برنامه ندارند، ما اعتماد مردم را نداريم، آنها هم همينطور. از سوي ديگر اين نکته حائز اهميت است که در کشورهائي که به دليل بسته بودن فضا مردم نمي توانند ميان برنامه هاي نيروهاي سياسي قضاوت و انتخاب کنند در لحظه نياز آن نيروئي را به رهبري بر مي گزينند که با آن قرابت فرهنگي حس مي کنند.
به عنوان مثال در سال 1357 مردم با آقاي خميني و روحانيت يک نزديکي فرهنگي مي ديدند و اين سبب شد تا در نبود قضاوت روشن در باره برنامه هاي نيروهاي سياسي، مردم به دنبال آنها حرکت کنند. امروز نيز نسل جوان که به لحاظ فرهنگي متحول شده است در لحظه برخاستن به نيروئي اعتماد خواهد کرد که به لحاظ فرهنگي با آن نزديک باشد. واقعيت اين است که آنچه اکثريت جوانان ايراني تحت آزادي مي فهمند با آنچه ما مي گوئيم تفاوت بسيار دارد. من به عنوان سردبير آدينه با جوانان بسيار سرو کار داشتم و آنچه مي گويم با توجه به مشاهدات و تجربيات شخصي خود من است.
پس با آقاي شريعتمداري و تهراني موافق هستم که اپوزيسيون بايد از حالت نق زدن خارج شده و به سمت آلترناتيوسازي حرکت کند.
بسياري از شرايط براي اين کار مهيا هستند. من مأمور سازمان سيا نيستم اما معتقدم که طرح خاورميانه بزرگ واقعا براين تحليل پايدار شده است که طرد بنيادگرائي اسلامي تنها با استقرار حکومت هاي دمکراتيک در منطقه خاورميانه مقدور است. آنها [غربي ها] متوجه شده اند که در نظام هاي بسته همچون مصر و غيره مردم براي بيان اعتراضات خود به روحانيت و نيروهاي اسلامي بنيادگرا پناه مي برند.
طرح خاورميانه بزرگ بر طرح بزرگتر جهاني شدن تکيه دارد. جهاني شدن اگرچه براي اروپا مفيد نيست اما براي کشورهائي منطقه و براي ما بسيار مهم و مفيد است. اين طرح ليبراليسم و دمکراسي را براي ما به ارمغان خواهد آورد.

بخش: 

افزودن نظر جدید