آقايان کانديداهای حکومتی ادای دمکراسی را در ميآورند!

مصاحبه راديو رسانه با خانم مهرانگيزکار

خانم مهرانگیز کار با تشکر از فرصتی که به ما برای مصاحبه دادید، قاعدتا هر اثر سیاسی به امید برای تحقق آن نگاشته می شود. می شود لطفا بگوئید زمینه هائی وعوامل مشخصی که شما را به تحقق ایده ارائه کانديدا امیدوار می کنند، کدام ها بودند ؟
همانطور که می دانید صحبت های بسیار زیادی جریان دارد. در داخل و خارج از کشور، با این هدف که شیوه هائی انتخاب بکنند که ابن شیوه ها، هزینه های بالائی نداشته باشند و آن هدفی را در حال حاضر که نظر میرسد. مردم ایران انگیزه ای ممکن است پیدا کنند برای اینکه اجرائی بکنند هدف را، آن را به در اختیار مردم بگذارد. بصورت البته پیشنهادات مختلف. همانطور که در یک ساله اخیر پبشنهادات مختلفی شده و برای اینکه برخورد شود با انتخابی که آزاد نبست به نحوی که یا حاکمیت تن بدهد به اینکه نظارت استصوابی را دست کم ملغی الاثر بکند و نامزدهای مردم را بپذیرد که رقابت کنند در صحنه انتخابات با یکدیگر یا اینکه اساسا فلج بشود و انبوهی از آرا را از دست بدهند. کاندید ها به صورتی که میسر باشد و درجه مشروعیت نظام سیاسی کشور توجه به عدم کارائی و اینکه رضایت ظاهری که به نظر می رسد،وجود ندارد ، این را موجبات تضعیف فراهم شود، با تضعیف مشروعیت اش . ولی باز همانطور که می دانید حرکت های گسترده ای یرای یک چنین تحولاتی شکل نگرفته، یعنی لااقل می شود گفت به صورت مردمی شکل نگرفته ، خوب یک دلیلش هم این است که ما احزاب مستقل در کشور نداریم. مطبوعات مستقل و آزاد در کشور نداریم و همان بحث قدیمی جامعه مدنی هم البته پیش می آید. و باز بحثی که برخورد می شود این روزها بحث جامعه سیاسی که عبارت است یک فضائی که از طرف احزاب مستقل سیاسی حضور داشته باشند و بتوانند این ها مدیریت بکنند. برنامه تغییر و تحول را. این پیشنهاد من هم پیشنهاد خلق الساعه ای نبود و کسانی هم در گذشته درباره آن صحبت کرند. آقای باقرزاده یک سلسله مطلب درباره این نوع برخورد با ساختار نظام سیاسی کنونی منتشر کردند. و خود این ایده هم به نظر من و حتی قبل ازاینکه که ما به انتشارش بپردازیم ، در محافل سیاسی داخل و خارجی از کشور بسیار مورد بحث قرار گرفته و مثلا شاید نوع برخوردی که آقای ابراهیم یزدی در ایران می کند با بحث انتخابات، عجالتا یک همچنین شکلی دارد، هر چند که شخص ایشان قرار نمی گیرد در آن مجموعه ای شخصیت هائی که من و دیگران معتقد هستیم که اگر پا بگذارند در کار انتخابات بدون دغدغه خاطر از صافی شورای نگهبان یا بدون اینکه اتکا داشته باشد به تائید برخی از نهادها، ایشان در آن مقوله قرار نمیگیرند ـ ولی به نظر می رسد که بحث هائی که دارند مطرح می کند با توجه به اینکه نهضت آزادی را غیر قانونی می داند سیستم، و قبول ندارد مشروعیتش را و رسمیت اش را. به نظر می رسد آن هم در راستا همین ایده و عقیده است.
در داخل کشور باز بحث هائی که که با آن نامه با امضای 527 نفر و یا نامه دیگری با دویست و چند امضاء و یا ایده رفراندم که اینها همه از درون کشور آمده، می شود گفت که همسو است با اینها پیشنهاد . و این پبشنهاد نه پیشنهاد آخر است و نه می شود گفت که اگر به آن توجهی نشود حتما همه راه ها بسته خواهد شد بروی مردم ایران برای اینکه بیان بکنند نارضایتی شان را.
اما اگر که جنبه اجرائی به آن می دادند در داخل کشود و خارج از کشور عمدتا در داخل کشور، به نظر من هزینه ای که مردم می بایستی می پرداختند بابت این اعلام حضور، در برابر نهادهای غیر دمکراتیک جمهوری اسلامی این هزینه پائین بود و کمتر بود از هزینه های بالائی که شاید برای پیشنهادات دیگری.

خانم کارشما از امکان تلفیق مبارزه برای انتخابات آزاد و برای رفراندم صحبت کردید. آیا فکر نمی کنید چنین تلفیقی نه فقط یک امکان بلکه یک ضرورت هم هست؟
من فقط فکر می کنم یک امکان است. برای اینکه جامعه ایران، جامعه ایران از بس متلاطم بوده در یک فرن و اندی اخیر، از انقلاب مشروطه تا کنون و از بس به دنبال ارزوهای بزرگ اش رفته و با سراب برخورد کرده، این جامعه دیگه اشکالی از خودش ظاهر نمی کند که ما بتوانیم بلافاصله تنظیم بکنیم و تصمیم بگیریم که خوب چنین واکنشی نشان خواهد داد و بنابراین چنین سازماندهی و آرایشی باید در برابرش داشت برای تقویتش، این جامعه تبدیل به جامعه پیچیده ای شده و کسی نمی تواند واکنش های آینده اش را پیش بینی بکند. تنها معلومات ما عبارت است از اینکه جامعه راضی نیست ازاین وضیعت. از ادامه این وضیعت راضی نیست.
حالا نخبگان درباره اصول مختلف قانون اساسی صحبت می کنند و غیردمکرات بودن آن، عدم امکان ظرفیت هائی که مدعی هسنتد در آن تعبیه شده برای دمکراسی، همه این برخوردها در حیطه نخبگان کشور است چه در داخل و چه خارج از کشور، مردم در ایران به این نتیجه رسیدند که در وضیعت موجود راضی نیستند. از این نظام سیاسی راضی نیستند، و چون راضی نیستند حق انتخاب عکس العمل اش را کاملا منحصر کردند به تجربه ها و بینش خودشان و به همین دلیل است که من تصورمیکنم که نمی شود پیش بینی کرد که مردم ایران چه نوع تصویری جدیدی در کار سیاسی از خودشان در تاریخ ایران به جای بگذارند و در انتخابات آینده ایران، مگر آنکه در دو سه هفته آینده یک واقعه ای اتفاق بیفتد که فعلا دور از ذهن است و ما نمی توانیم پیش بینی بکنیم. اما به همین دلیل من پبشنهادم را برای اینکه شخصیت هائی که وارد میدان انتخابات بشوند به عنوان داوطلب که به ساختارشکنی به تفکر ساختار شکنی اولا شهرت داشته باشند و ثانیا تجربه هائی داشته باشند در حضور موثر در همین سیستم سیاسی ایران. بدون اینکه در حکومت وارد شده باشند یا اینکه نقشی ایفا کرده باشند درون حکومت و ضمنا دارای اعتبار و شهرت و حمایت بین المللی هم باشند. من تصور می کنم که اگر روی این پبشنهاد کار اجرائی وسیعی انجام می گرفت مخصوصا داخل کشور و با پشتیبانی خارج از کشور، بله این امکان وجود داشت که همین انتخابات غیر آزاد تبدیل بتواند بشود به نوعی رفراندم برای اینکه اگر قرار باشد که مردم حمایت بکنند از آن شخصیت یا شخصیت هائی که کاملا پیشینه ای دارند که این پیشینه در تقطه مقابل این ساختار غیردمکراتیک است و اساسا احراز صلاحیت خودشان را گدائی نمی کنند از شورای نگهبان، خوب طبیعی است که معنایی جز رفراندم نخواهد داشت یک چنین حضوری، حضور گسترده ای از مردم. ولی و به هیچ وجه من نمی توانم بگویم که حتما و فکر می کنم خیلی وسیع کار اجرائی درستی روی این موضوع انجام بگیرد این امکان وجود دارد.

خانم کار شما به درستی به لزوم اتخاذ راهکارهائی با هزینه کم صحبت کردید. اما در مورد نوشته شما این ایراد گرفته می شود، که اگر وارد فاز اجرائی بشود مستلزم برقراری حاکمیت موازی است. آیا فکر نمی کنید کار می تواند بسیار پرهزینه خاتمه پیدا کند؟
من فکر می کنم که هیچ تغییری و تحولی بدون هزینه انجام نمی شود ولی ما الآن قرار گرفتیم در برابر جامعه ای که انقلاب، اصلاحات، انواع و اقسام تحولات سیاسی را پشت سر دارد و مخصوصا انقلاب 26سال پیش را تجربه اش را تا مغز استخوان دارد. اصلاحاتش را به نحو دیگری خوب خیلی ها تجربه کردند که درون همین سیستم خواستند که کمک کنند تا گشایشی بشود. همه ای ها را پشت سر گذاشتیم و در حال حاضر قرار گرفتیم باز هم به محدودای به نام نظارت استصوابی، و اینکه حالا با همین نظارت استصوابی حتی اصلاح طلبان هم 8 سال پیش با این شکوه و جلال تائید صلاحیت شدن برای ریاست جمهوری آن ها قرار گرفتند پشت خط های قرمز شورای نگهبان. البته این حرف می تواند تا یک حدودی درست باشد و احتمال برخورد وجود دارد ولی به عقیده من اگر که آن شخصیت یا شخصیت ها منزلت و اعتبار جهانی بالایی داشته باشند. بسیار محتمل است که با جلب توجه نهادهای حقوق بشری جهانی کاملا تعدیل بشود و منجر بشود به اینکه حاکمیت در برابر آن روند عقب نشبنی کند و یک امتیاز ذاتی بدهد. حالا هر چند که این امتیازات در ابتدای امر امتیازات حداکثری نباشد، ولی به احتمال زیاد به علت وضیعت خاص داخلی و شرایط بین المللی خیلی محتمل است که حاکمیت یک حرکاتی به سمت عقبی را تنظیم بکند برای اینکه شاید بتواند وضع موجود را ادامه بدهد .
من می خواهم اینجا یادآوری کنم اخیرا در خبرها آمده بود که حزبی در ایران به ثبت رسیده که در مصاحبه ای که شده بود با یکی از موسسین این موسس تاکید کرده بود بر اینکه موسسین عرفی است و خواهان جدائی دین از حکومت هستند. یعنی ماهیت و ذات فکری را موسسین را اینگونه تعریف کرده بود. حالا اگر قائل بشویم به اینکه حکومت ها به هر حال جاودانه نیستند و خودشان هم اطلاعات لازم از نارضایتی مردم دارند. یعنی اطلاعاتی که در حال حاضر مقامات بالای جمهوری اسلامی و امنیتی در جمهوری اسلامی درباره نارضایتی مردم و گرفتاری مردم بدبینی و یاس مردم دارند و خیلی از بیشتر از اطلاعاتی است که من و شما داریم . به همین دلیل است که گاهی وقت ها می شود از حرکات آن ها، نتیجه گیری کرد که در وضیعتی هستند که آمادگی وجود دارد برای اینکه وارد گفتگو بشوند و آمادگی وجود دارد برای اینکه با هزینه کمتر بشود تغییرات در آینده سیاسی ایران در نظام سیاسی کشور بوجود آمده و همانطور که گفتم اینکه ناگهانی اجازه ثبت دادند به این حزب با این موسسین. و یکی از موسسین با این صراحت در باره اهداف خودشان و تفکر خودشان صحبت می کند و توجه می دهد به ضرورت جدائی دین از حکومت. به عقیده من یکی از پیامدهای همین نظرات و پیشنهاداتی است که گاهی از توی بحث کارشناسان یا برخی صاحب نظران برخی درد اشنایان ارائه می شود و من حضور این حزب ر ا در صحنه سیاسی کشور هر چند که بسیار دیر دست و به نظر نمی رسد که بتواند در جریان انتخابات از خودش جلوه و حضور خیلی گسترده ای نشان بدهند، به فال نیک میگیریم و این را نشانه ای میگیریم بر اینکه در وضیعت حاضر کسانی هستند در این نظام سیاسی، که متوجه وضیعت آسیب پذیر نظام شان شدند و به همین دلیل هر گاه که آرایش نیرو به سمت و سوئی برود که بخواهد نهادهای غیردمکراتیک را فلج بکند قبل از آنکه بتواند آن ها را بشکند به نظر من بسیار احتمال دارد حاکمیت عقب نشینی کند.

بسیاری از کسان خانم شیرین عبادی را به عنوان یگانه مخاطب نوشته شما تشخیص دادندـ آیا چنین بوده است؟
ببینید ایده آل من، کمال مطلوب من در این پیشنهاد این بوده که آن شخصیت طبیعتا از حمایت های جهانی بهره مند باشند. و وقتی که به جامعه امروز ایران نگاه می کنیم تقریبا یعنی بدون رودربایستی باید بگویم که در ایران شخصی وجود ندارد نه در خارج و نه در داخل که این حمایت بین المللی خانم شیرین عبادی شامل حالش شده باشد، وارد چند و چون این حمایت هم ضرورتی ندارد که بشویم . فقط ما ایشان را به عنوان سمبل یک شخصیت حقوق بشری می شناسیم و اینکه به هر دلیل جامعه جهانی تشخیص داده که باید چتر وسیعی را روی سر ایشان بگستراند.
خوب طبیعی است وقتی پیشنهاد می کنم شخصیت یا شخصیت هائی با حمایت های وسیع بین المللی و اعتبار جهانی وارد صحنه بشوند خوب متبادر به ذهن جزء خانم شیرین عبادی کس دیگری نمی شودـ ولی به گمان من کسانی هم هستند که هر چند که این حمایت جهانی بین المللی با این وسعت وبا این شکلی که مشاهده می شود ندارند، اما دارای این ظرفیت هستند که اگر وارد صحنه بشوند احتمال زیاد آن حمایت به نحوی حالا نه در حد خانم شیرین عبادی، ولی تا یک حدودی شامل حالشان میشود. مانند بعضی از کسانی که زندان های دراز مدت را قهرمانانه و پهلوانانه تحمل کردند، البته به هیچ وجه منظور من هم این نیست که هر کس که رفته زندان و سال هایی در زندان گذرانده ، لزوما شایسته این باشد که بر مردم حکومت بکند. ما این تجربه را هم پشت سر گذاشتیم ، تجربه های ما حرف دیگری می زند کسانی که در انقلاب از زندان ها بیرون آمدند و بعد مصدر کار شدند برخی شان منشاء جنایاتی بودند که هیچ کس باور نمیکرد این جنایات از کسانی سر بزند که طعم تلخ شکنجه در زندان پیش از انقلاب کشیده بودند.
بنا بر این منظور من فقط این نیست که کسانی مثلا دورانی در زندان گذرانده باشند بلکه منظورم این است که حالا اگر هم در زندان بودند ولی پیاپی برای پیدا کردن یک راه حل برای بیرون رفت از وضعیت کنونی تلاش کردند و تلاششان ابعاد جهانی پیدا کرده و خارج و داخل نسبت به آن آشنا شدند و بنابراین اینها اگر یک حضور گسترده ای بتواند داشته باشند حضور صریحی بتواند داشته باشند و آشکارا مطالبی را مطرح بکنند در ارتباط با ضرورت تغییرات ساختاری در نظام حقوقی و در نظام حقیقی کشور به احتمال زیاد اینها هم از آن حمایت بین المللی برخوردار می شوند. ولی این دیگه با من است که آنها را معرفی کنم من فکر می کنم اگر یک کمیته هائی در درون کشور بوجود بیاورد و کسانی خودشان شخصیت هائی را پیدا بکنند و از این شخصیت خواهش بکنند و تقاضا بکنند که وارد یک چنین صحنه ای بشوند. آن شکل منطقی تر و مردمی تر موضوعی است تا اینکه من در این جا به عنوان یک پیشنهاد دهنده یک نام هائی را مطرح بکنم همه به تصمیم گیریها با مردم است. 
ما بعضی وقتها پیشنهاداتی را مطرح می کنیم بر پایه تجربیات خودمان، ولی این مردم هستند این خرده رهبران هستند در ایران که می توانند این پیشنهادات را اگر که متناسب تشخیص بدهند با شرایط موجود در داخل کشورـ اینها را سر و سامان بدهند ولی باز تاکید می کنم حتی اگر این جهات اجرائی اش هم نتوانم قائل شویم در این زمان کوتاهی که تا انتخابات مانده بتواند وسیع و گسترده انجام شود حتی حضور یک چنین نامزدی بر پایه خواست مردم باشد که حضور سمبلیک اش می تواند کمک بکند به مردم برای اینکه خواسته های خودشان را که متبلور شده در یک شخص، آن را به جهانیان اعلام بکنند و خودشان هم شاید امید های بیشتری در آنها بوجود بیاید و از این حالت انجماد خارج بشود جامعه، چون در حال حاضر آن چیز که نگران کننده است، آن یخی است که بوجود آمده این یخ باید ذوب شود و هیچکس هم علاقه ندارد که این یخ به گونه ای ذوب بشود که ناگهان تبدیل به آتش بشود. ما معتقد هستم که این یخ تدریجی و بر اساس شاید یک حرکات متناسبی به نحوی که آتش آنچنان که پیش بینی می کنم و فکر می کنیم ویران گر نشود بتدریج ذوب بشود.

خانم کار من در نظر داشتم از شما اسامی دیگری که مد نظر دارید، بپرسم. صرف نظر می کنم. سوال بعدی من پس این است، آیا خانم کار مخاطب نوشته کار است یا نه؟ و اگر نه چرا؟
برای اینکه خانم کار سخنگوی مردم نیست. خانم کار صاحب یک قلمی است صاحب یک شهرت در یک اندازه معینی است. صاحب یک توانائی معینی است و خوب گاهی وقت ها زیاد فکر می کند به مملکت اش و گاهی زیر پیشنهاد رفراندم می رود که بخشی از جوانان درون کشور مطرح می کنند را امضاء می کند و گاهی هم در خلوت خودش به نظرش می رسد که پیشنهاد را مطرح کند شاید که به آن توجه بکنند. ولی خانم کار نمایندگی از مردم ندارد و به نظر من این مردم هستند که باید فشار بیاورند روی تعدادی از شخصیت های مورد نظر خودشان و بر پایه آن فشار و بر پایه آن خواست، آنوقت آن افراد یا اعلام بکنند که حاضر هستیم وارد این میدان بشویم یا اعلام بکنند که حاضر نیستیم دارد این میدان بشویم ولی مثلا توصیه می کنم و فقط توصیه می کنیم که فلان شخص را مورد توجه قرار بدهید برای این موقیعت و این مقام. من متاسفم که بگویم خانم کار در مقوله نمیتواند مخاطب خانم کار باشد باید آن شخص و شخصیت ها مخاطب مردم باشند یعنی مردم اول ازآن ها دعوت بکنند حالا به نظر من شکل اجرائی اش هم خیلی به نظر من چندان سخت نیست و بعد آن دعوت را یا بپذیرند یا آن دعوت را منتقل کنند به دیگری.

خانم کار حتما اطلاع دارید یکی دو نیروی سیاسی دیگری هم ایده را طرح کردند و ارتباطات البته محدودی با کسانی برای کاندیداتوری گرفته شده کسانی که دور از نظر شما هم نیستند اما این ارتباطات نتیجه ای نداشته، فکر می کنید آیا امکاناتی هنوز باقی هستند؟
بله من فکر می کنم هنوز وقت هست و اگر یک حرکت وسیعی روی این موضوع انجام بشود که این احتمال هست حتی حالا صرف نظر از خانم عبادی اگر کسانی باشند که مقاوم باشند برای اینکه چنین حضوری داشته باشند در جمع به اصطلاح نامزدهای انتخاباتی بدون اینکه دغدغه خاطری داشته از صافی شورای نگهبان حتی می شود از آنها خواست حضور سمبلیک داشته باشند. اینها باید با خواسته مردم روبرو بشوند. یعنی باید خرده رهبری که مراکزی را کانون های مختلفی را در اختیار دارد در درون کشور به نحوی عمل کند که مثلا با امضا های تعداد زیادی امضا از مردم خواسته اش را با آن شخصیت خاص یا شخصیت های خاص در میان بگذارند به عنوان خواست مردم، در آن صورت من تصور می کنم که شخصیت ها خیلی بعید است که اگر خواسته مردم وسیع باشد از آنها زیر بار نروند و به عقیده من حتی اینکه خانم عبادی هم تصریح کردند که وارد این گود نمی شوند اگر که خواست مردم نسبت به ایشان زیاد باشد فکر می کنم در این تصمیم شان خواهی نخواهی تجدید نظر می کنند و ترجیح می دهند که به خواست وسیع مردم عمل بکنند.

در صورتی که این امکانات هم نتیجه ندهند، آیا باید این ایده را ایده ای که این دفعه طرح شد مثلا در دور بعدی به بار بنشیند تلقی کرد؟ با ممکن است اصلا دور بعدی وجود نداشته باشد؟
ما که نمی توانیم که آینده سیاسی را به روشنی از حالا ترسیم بکنیم آنچه مسلم هست که این نظام سیاسی در وضیعتی قرار گرفته که یک اتفاقی باید بیفتد یا خودش را بازسازی بکند یا اینکه مثلا مشروعیت خودش را. من نمی دانم با وارد کردن بعضی از نامزدهای که در حال حاضر ما پیش بینی نمی توانیم بکنیم چه کسانی هستند در دو سه هفته آینده موجبات مشارکت بیشتر مردم را فراهم بکند، ما نمی دانیم که واقعا مردم تا چه اندازه تحت تاثیر آن گروه هائی قرار می گیرند که تحریم می کنند انتخابات را، این را هم نمی دانیم آنچه که از جامعه خود می دانیم این است که مردم ایران دست کم از بعد از انقلاب و از بعد از اینکه متوجه شدند که با آن مشارکت وسیع نتوانستند به کمال های مطلوب خودشان برسند. اغلب دیگر بر پایه تجربیات خودشان حرکت می کنند یعنی حتی یک وقتی به نظر می رسد که اگر همه سازمان های سیاسی تحریم بکنند انتخابات را، این احتمال برای آن جامعه کاملا استثنائی وجود دارد که تعدادی بروند رای بدهند و یک کسی رئیس جمهور بشود. من می خواهم بگویم که این منجر به سقوط رژیم نمی شود. البته هر چند که تزلزلی در مشروعیتش بوجود می آورد. به همین دلیل است که به نظر من حتی اگر این پبشنهاد یا این پیشنهاد هائی که در حال حاضر در معرض بحث و جدل بیشتر فعالان در داخل و خارج از کشور هست به نتیجه ای نرسد به هیچوجه معنای آن این نیست که ما تا به ابد و جاودانه گرفتار نظارت استصوابی و سیستم بسته ناشی از این قانون اساسی خواهیم بود. ممکن است یک وقتی ایده ها در شرایط زمانی خاصی نتوانند وجوه اجرائی خودشان را روشن بکنند ولی در شرایط دیگری که ممکن است خیلی زود هم اتفاق بیفتد بتوانند خودشان را در وضیعتی اجرائی قرار بدهند. من به هیچ وجه همان وقت هم که بحث رفراندم بود و می گفتند دارند می خواهند فرصت سوزی بکنند، آن وقت هم این را قبول نداشتم. رفراندم یک روش است یک شیوه است، هیچوقت هم باب آن بسته نمی شود ملت ها حق شان هست که بر پایه رفراندم نظام سیاسی خودشان را انتخاب بکنند یا تغییر بدهند. این پیشنهاد هم پیشنهادی نیست که دمده بشه و به اصطلاح کارایی اش را از دست بدهد، این پیشنهاد را باز هم می شود در به فرض اینکه نظام سیاسی بتواند آرائی برای منتخبین و منسوبین خودش بدست بیاورد، باز میشود در یک مقطع انتخاباتی دیگری مثل دوران انتخابات مجلس ازآن بهره مند شد و خوب در آنجا شخصیت هایی وارد بشوند برای نمایندگی مردم در مجلس که باز هم هیچ تناسبی نداشته باشند با این ساختار بسته و گرفتار و مفلوکی که ما در حال حاضر با آن مواجهه هستیم.

خانم کارآخرین سئوال اینکه اگر وضیعت همین هست که فعلا با آن مواجهه هستیم آیا غیر از دوراهی تحریم یا عدم شرکت از یک طرف و یا شرکت از طرف دیگری در انتخابات در محدوده ای که جمهوری اسلامی تعیین می کند وجود دارد؟
من شخصا با کلمه تحریم خیلی اختلاف نظر دارم و معتقد هستم که تحریم به معنی این است که وقتی من رای نمی دهم تو هم نباید رای بدی! و من گمان می کنم این یک خواست غیردمکراتیک هر چند که یک حرکت سیاسی است و از این حرکت سیاسی همواره ملت ها استفاده کردند از این شیوه سیاسی. ولی من اگر بخواهم خودم را به موازین حقوق بشر بدانم و به آن اعتقاد داشته باشم تصور می کنم اینکه من بگویم من رای نمی دهم پس تو هم رای نده! که بالاخره تحریم همین معنا را دارد تعریف دیگری ندارد، این یک حرکت دمکراتیک نیست. ولی من می توانم بگویم که من تحت این شرایط رای نمی دهم یعنی هر سازمان سیاسی هر نیروی سیاسی به نظر من اگر که با این شیوه مواضع خودش را در برابر انتخابات روشن بکند این خیلی بهتر است تا اینکه کلمه تحریم را به کار ببرد.
طبیعتا در شرایط حال حاضر که ما الان داریم صحبت می کنیم و این نامزد هائی که ما داریم می بینیم در میدان به اصطلاح رقابت با یکدیگر قرار گرفتند بسیار سخت است که یک آدم منطقی و دمکرات بگوید که من حتما رای میدهم. یقینا اینجوری نیست و ما باید تا دو هفته دیگر هم صبر کنیم ببینیم که حالا داره سرعت تند می شود و چه اتفاقی می افتد که شاید آن اتفاق به حتی کسانی که انتخابات را تحریم کردند یک امکانی دهد که تجدید نظر بکنند و فکر کنند که اگر که مشارکت باشد بهتر است. فعلا ما داریم در تاریکی راه می رویم و هنوز این کسانی هم که در میدان هستند هنوز کاندیدای نهائی نیستند. بعلاوه همانطور که گفتم این حزب تازه تاسیس یک نمودی را جلو ما میگذارد که نمی دانیم باز چی هست، پشتش چی هست. در حال حاضر من تصور می کنم باید منتظر بود ولی من فکر می کنم اصلا ناامیدی جائی نباید داشته باشیم در حیات سیاسی ما. برای اینکه فکر می کنم بزرگترین دستآورد مردم ایران با همه ناکامی هایشان وخون دل خوردن هاشان از این انقلاب این بوده که ما در حال حاضر میبینیم تعدادی کاندیدای کاملا حکومتی، گزینش شده که تمام این 26 سال به هر حال درون این سیستم نقش هایی داشتند و اساسا خیلی عامیانه بگویم تره هم به ریش مردم خورد نمیکردند. حالا دارند حرف هایی می زنند که خیلی بیشتر از توانائی شان هست، خیلی بیشتر از بضاعت شان هست و کاملا خارج از موازین اعتقادی شان هست. یعنی دارند وعده هائی می دهند که مه تنها ظرفیت اجرائی اش را ندارند برای اینکه اساسا اختیارات کسی که رئیس جمهور می شود در نظام جمهوری اسلامی آنقدر نیست که بتواند این کارها را انجام بدهد و ثانیا حرف هائی می زنند که کاملا خارج از اعتقادات و باورهای باطنی شان، مثلا از حقوق زن حرف می زنند. کی هست که نداند که هیچ یک از این آقایان اصلا سر سازگاری با بحثی به نام حقوق زن ندارند از ازادی بیان حرف می زنند، خوب کی هست که نداند که اساسا آزادی بیان در تفکر اغلب ، اگر نخواهیم خیلی قاطع حرف بزنیم و شاید هم بهتر است قاطع حرف بزنیم بگوئیم اصلا در تفکر این آقایان جا نمی گیرد اما می بینیم که دارند چه زحمتی می کشند برای اینکه به مردم بگویند ما دارای این اعتقادات هستیم ، به مردم بگویند ما هوادار اصول و موازین حقوق بشر هستیم ، این دست آورد مردم ایران است یعنی مردم ایران توانسته اند از مجموعه ای که کاملا زورمدار هست یک کسانی را در صحنه ببینند که این ها دارند ادای دمکراسی را درمی آورند.چرا ادای دمکراسی را درمی آورند؟ برای اینکه مردم پذیرای حضور غیردمکراتیک شان دیگه نیستند.

مجددا از فرصتی که به ما دادید متشکرم
بنده هم تشکر می کنم که این امکان را در اختیار من گذاشتید که قدری در دل کنم 

بخش: 

افزودن نظر جدید