دین و دولت

گزارشگر: علی صمد از بروکسل 

در این بخش آقای سیمون کاونی از حزب مردم اروپا ریاست جلسه را به عهده گرفت. او پیش ازشروع صحبتش از ابتکار احزاب سبز اروپا بابت برگزاری چنین کنفرانسی تشکر کرده و اظهار داشت که حقوق بشر یکی ازموارد اساسی و مهم در سیاست های اروپا با حهان خارج است و آخرین گزارش مربوط به حقوق بشر در ایران را تهیه کرده است. آقای سیمون کاونی متذکر شدند که ایشان عضو هیئت نمایندگی اروپا در خصوص حقوق بشردر ایران هستند.
آقای سیمون گفتند که در بخش سوم به موضوع پر اهمیت اسلام در حکومت پرداخته خواهد شد. در این بخش ما از سه روشنفکر ایرانی دعوت به عمل آورده ایم که پیرامون موضوع فوق با ما به صحبت بنشینند. اولین سخنران آقای آرامش دوستدار فیلسوف ایرانی از آلمان می باشند. 

آرامش دوستدار
من پیش از شروع صحبت هایم از آقای کریم لاهیجی بابت نظراتی که در اینجا ایراد فرمودند، تشکر می کنم. در واقع ایشان بخشی از حرف های من را زدند. 
صحبت جدايي دين از دولت است و معني اش اين است که بهتر است دو چيز با هم نباشند، دين و دولت. معناي بعدي آن اين است که براي تحقق بخشيدن به چنين امري يکي از اين دو عملا بايد از صحنه خارج شود. يعني از تمام اموري که به کشورداري، سياست، جامعه سازي و مناسبات حقوقي همه افراد جامعه مربوط مي شود. آنچه اين مناسبات را در واقع تنظيم و تعيين مي کند و مسئول حفظ و ماندگاري آنهاست، قانون نام دارد نه احکام. هيچ کس حق ندارد در مقابل قانون تخطي کند يا از قانون فراتر رود. قانون در وهله اول و آخر، ناظر است بر دمکراسي و آزادي فرد. 
در کشورهاي اسلامي يا با قوانين نيمه ديني سر و کار داريم يا با قوانين تمام ديني که کشور ما مورد دوم است. هيچ کشور اسلامي نتوانسته تا کنون دين را به جايش بنشاند. يعني آنرا از تمام صحنه هايي که ذکر کردم خارج کند و اين طبيعتا علل گوناگون دارد. 
لااقل از 1400 سال پيش که ما ديني بوديم و ما گرفتار انواع و اقسام فشارهايي که از دين بر مي خيزد، مانديم. اما اشتباه است اگر خيال کنيم که دين را مي شود با گفتگو، با استدلال، با مباحثه واداشت که خود را از صحنه خارج کند و چون اسلام هم به سبب احکامش و هم به سبب گونه پديداري و برقراريش، تنها دين متجاوز در سراسر تاريخ بوده، از صحنه که خارج نمي شود هيچ، خودش را دولت واقعي مي داند و مدعي آن است.
اما اينکه ما در فرهنگمان روشنگري نداشته ايم و انقلابي چون انقلاب فرانسه نيز به همچنين، تا مسئله دين را از نظر فکري و سياسي حل کند البته درست است. غلط اين است که در نگرش ها از فرهنگ خودمان، روشنگري ببينيم و بيابيم، مثلا در عرفان! چگونه؟ و به چه دليل؟ و به چه مناسبت؟
غلط تر از آن اين است که خيال کنيم مي شود روشنگري را از غرب وارد کرد و مسائل خودمان را که از آن غرب نيستند بلکه از درون فردي و برون اجتماعي ما جوش مي زنند و فطري شده اند، حل نمود. روشنگري همواره انديشيدن است در مسائلي که مربوط به يک جامعه مي شوند. بنابر اين کالا يا ابزار نيست که از غرب وارد کنيم تا مشکلات ما را حل کند. آن هم به اين يک دليل قاطع که هيچگونه خويشاوندي و مشابهتي ميان فرهنگ ما و فرهنگ غرب وجود ندارد. کار کردن براي راهبان مسيحي از هر فرقه اي که بوده باشند تکليفي بوده است ديني و روحانيت ما در عوض، به معناي اعمش، جز برخي از طلبه ها که سرشان در کار درس خودشان بوده، يکسره انگل بوده است و مردم را يا سرکيسه و تحميق مي کرده، يا در حماقت خود نگه مي داشته است.
اين حرفه و تکليف ديني از آن روحانيت اسلامي است. از روضه خوان محله گرفته تا گردانندگان توليت ها. اين است که با آموختن راه جستجو و انديشيدن، از غربي ها، بايد زمين فرهنگ دين خودمان را بکاويم، شخم بزنيم تا درونش آشکار گردد.
طبعا جدايي دين و دولت، گام بسيار مهمي است براي حرکت بسوي دمکراسي و آزادي شخصي و اجتماعي. اما باورمان نشود، که اين کار از طريق گفتگو و مباحثه تحقق مي يابد. هيچ چيزي سخت جان تر از دين در آدمي وجود ندارد. بنا بر اين، اين وظيفه روشنفکران است که فرهنگ ديني ما را زير و رو کنند و هر روز و هر بار بيشتر اعماق آنرا بيرون ريزند. تا چشم مردم باز شود و يکي بر شمار بينايان بيافزايد. هيچ اشکالي ندارد که بتوان دين را با قهر از دولت جدا ساخت و آنرا به جاي خود نشاند. اين کار را با قاطعيت نسبي و بصورتي نيم بند به ترتيب در دوره رضاشاه و محمد رضا شاه صورت دادند.
اما هيچ چيز جاي روشنگري را نمي گيرد. حکومت دوره پهلوي بدون منکر شدن ارزش هاي آن، گواه زنده آن است. طرف روشنگري ما، نه روحانيان اند و باصطلاح آنها که نام مضحک ملي ـ مذهبي را بر خود گذاشته اند. طرف روشنگري ما فرهنگ ماست که ما را پديد آورده و همچنان پديد مي آورد و مي پروراند. بگونه اي که هريک از ما، بدون آن، تهي و بي محتوي مي شويم. مشکلي که نهايتا مشکل ماست، مشکل جدايي دين و دولت نيست، مشکل ما مشکل جدايي خودمان از خودمان است! يعني از درونمان و از بيرونمان، از فرهنگ ديني مان.

آقای سیمون کاونی در این بخش به معرفی سخنران دیگرکنفرانس آقای مهرداد درویش پور پرداختند. آقای درویش پور استاد جامعه شناسی در دانشگاه استکهلم می باشند. 

مهرداد درویش پور 
دكترمهرداد دوريش پور درشروع سخنراني خود از احزاب سبز برگزاركننده كنفرانس تشكركرد و افزود: اين نخستين باري است كه احزاب سبز اروپايي بجاي حمايت از اصلاح طلبان ديني، دگرانديشان و روشنفكران سكولار داخل و خارج از كشوررامخاطب خود قرارداده اند. امریکه در تقويت اعتماد به نفس و تحرك جنبش سكولار و دمكراتيك داخل و خارج از كشور نقش موثري دارد. وي سپس به اهميت سکولاریسم بمثابه جزئي از ملزومات دمكراسي اشاره كرد و گفت : 
تمامي تجارب دنيا و از جمله ايران مؤيد اين حقيقت است كه بدون سكولاريسم، گذار به دمكراسي ميسرنيست. نظام ديني، مشروعيت خود را از آسمان مي يابد و احكام بي چون و چرای الهی مبنای آنست، حال آنکه دمکراسی، نیازمند چون و چرا درحقيقت دنيوي است و مشروعيت خود را از آزمون وخطاي مردم و اراده آنها بدست مي آورد. با اين همه اين سئوال باقي است كه چرا جهان اسلامي در گذاربه سكولاريسم و به تبع آن، گذاربه دمكراسي با دشواري روبروست 
درويش پور به سه نظريه كه در هريك حقايقي به چشم مي خورد، اشاره كرد وگفت: 
برخي ريشه اين مشكل را درخصلت مونيستي دين اسلام كه برخلاف ثنويت(دوگانگي) مسيحيت دنيای آسمانی و زميني درآن جدا نيست، جستجومي كنند. اين تام گرايي دين اسلام مانع از آن ميشود كه حوزه دنيوي بتواند بدور از مداخلات و اصول ديني سازمان يابد و اين امر لاجرم جهان اسلامي را با مشكلي پايه اي براي گذار به دمكراسي و سكولاريسم روبروساخته است . 
نظريه دوم برعقب ماند گي صنعتي جامعه انگشت گذاشته و برآنست كه توسعه صنعتي جهان اسلامي را خواه ناخواه با ضرورت گذار به دمكراسي و سكولاريسم روبرو خواهد ساخت. 
نظريه سوم نيز برميراث استعمار كه مانع جدي در گذار به دمكراسي بوده است و از دين براي تقابل با مدرنيته و دمكراسي در جوامع پيراموني سود جسته است، تاكيد مي ورزد. 
درويش پور افزود: هرچند درهرسه نظرملاحظات قابل تآمل وپرسش هاي جدي وجوددارند اما ناديده گرفتن نقش مبارزات اجتماعي و فاعل هاي اجتماعي مي تواند ما را به نظريه اي جبرگرايانه سوق دهد. براي مثال اين ادعا كه ناسازگاري اسلام با دمكراسي و سكولاريسم، راه را بر حل تحول در جوامع اسلامي بسته است، برتصويري از دين استوار است كه درآن نه شرايط جامعه و نه نيروهاي اجتماعي، نقشي ايفا نكرده، بلكه تنها يك تفسيراز دين (و آنهم به مثابه تنها تفسيرممكن) راهنماي جهان اسلامي است. حال آنكه از منظرنظريه هرمنوتيكي (تاويل متن)مي توان ازپديده هاي گوناگون اجتماعي تفاسيرمتفاوتي داشت وادعاي اينكه تنها يك تفسيراصل است، نقش سوپژكتيو تاويل كنندگان را كم رنگ مي نمايد. 
علاوه برآن به لحاظ سياسي چنين نظريه اي خطرناك و عاجز از راهگشايي است. با چنين نگاهي جهان اسلامي را تنها به زور قهر(همچون تركيه ) مي توان دمكراتيك و سكولار نمود. اما تجربه نشان مي دهد كه اتكا به قهر به مثابه اصلي ترين روش تغييرجامعه و قوانين آن به نظامي سكولار، مي تواند به عكس خود بدل شود. براي نمونه، انقلاب اسلامي ايران در عين حال پاسخي بود به تلاش هاي جبري پروژه شبه مدرنيسم پهلوي براي محدود ساختن نفوذ مذهب و تجربه رشد اسلام گرایي در تركيه و رشد مجدد بنياد گراي درعراق نيز نشانگرآنست كه استفاده از زور براي سكولارساختن جهان اسلامي چه مشکلات عديده اي را دربرخواهد داشت . 
همچنين اين نظريه عملا"مسلمانان را با دو راهي حيرت انگيزي روبرومي سازد. مسلمانان يا بايد از دين خود روي برتابند تا به سكولاريسم و دمكراسي باور بياورند و يا در صورت اصرار براي مسلمان باقي ماندن خود، قيد دمكراسي و سكولاريسم رابزنند. اين دقيقا"همان نظري است كه اسلام گرايان در ايران در پي القاء آن به مردم هستند. چنين نظريه اي تنها به فلج سياسي در راه گذار به دمكراسي و سكولاريسم در جوامعي چون ايران منجرخواهد شد. 

درعين حال دوريش پور بر پي پايگي ادعاي مردم سالاري ديني تآكيد ورزيد و گفت اين ادعا نيز نظريه اي پرت و بي ربط است كه سكولاريسم، دمكراسي و مدرنيته را پديده هاي جهان غرب مي داند و برآنست كه اصلاح طلبي ديني راه حل تحول درجوامعي چون ايران است . 
به نظردرويش پور تضاد مدرنيته و سنت، تضادی جهاني است و نه تضاد جهان غرب و شرق. در غرب مدرنيته دست بالا را دارد و در شرق سنت. ازاينروسكولاريسم و دمكراسي ارزشهاي گروه هاي مدرن جامعه هستند كه خواهان دستيابي به آنند و نه ارزشهاي صادراتي غرب . 
درايران حاكميت جمهوري اسلامي با در گيرساختن آن با دنياي زميني وعجز دين در پاسخ به نيازهاي جامعه، موجب سرخوردگي، يآس و انزجارمردم ازحاكميت ديني شد و بهترين زمينه را براي رشد سكولاريسم در جامعه فراهم آورد . اصلاح طلبي ديني نيزپروژه اي براي عقلاني كردن نظام حاكميت ديني بود كه همانطوركه تجربه نشان داد، به شكست انجاميد. 
در نتيجه با شكست اين پروژه و يا كمرنگ شدن آن، نيروهاي سكولار به جدي ترين نيروي چالش نظام 
حكومت اسلامي درايران بدل گشته اند. روي كارآمدن احمدي نژاد و قدرت نسبي جنبش تحريميان كه نيروي اصلي آن را سكولارهاي جامعه تشكيل مي دهند، نشانگر قطب بندي جامعه است . دولت تام گراي احمدي نژاد از تمامي قواي خود براي درهم شكستن جنبش سكولار ايران استفاده خواهد كرد. وظيفه روشنفكران ايران، ايرانيان خارج ازكشور و جوامع غرب اينست كه با حمايت فعال از نيروها وجنبش هاي سكولار جامعه، شرايط گذاربه دمكراسي درايران را همواركنند 

سیمون کاونی در ادامه به معرفی سخنران سوم کنفرانس آقای امید نوری پور پرداختند. ایشان عضو دفتر مرکزی حزب سبز آلمان می باشند. 

امید نوری پور
من با دقت به دو سخنران قبلی گوش کردم. به نظرم کسانی که در اروپا زندگی می کنند، نمی توانند افرادی را که از ایران آماده اند تا حرف هایشان را بزنند را بفهمند. ابرانی ها نه ضد دین هستند و نه آته یست، اما حکومتی سکولار می خواهند. من بر اساس مطالعات و یافته های خود به این ارزیابی رسیده ام. در ایران حکومت حقوق فردی را رعایت نمی کند. روابط جنسی پیش از ازدواج در ایران مجازات دارد. در تهران خانه هایی وجود دارد که وقتی زوج هایی می خواهند ازدواج کنند به آنجا می روند. 
دومین موضوعی که می خواهم مطرح کند این است که در حوزه اصلاحات دینی، نباید بیاییم و اسلام را مدرنیزه کنیم. در واقع این یک موضوع ثانوی است. مسئله اولی این است که جوانان در حوزه ها و مدارس دینی خودشان نمی پرسند که باید دین را مدرن کنیم بلکه طرح می کنند که چرا دین باید در حکومت خود را شریک کند؟ نیرو های جدیدی در ایران در حال حاکم شدن هستند. ما باید با آنها مذاکره کنیم. در ایران یک سری قوانین وجود دارند که با دین آمیخته شده اند و این مشکلات اساسی ایجاد کرده است. در این چارچوب باید دید که چگونه می شود چاره ای برای حل حقوق زنان پیدا کرد. به نظر من بحث این نیست که چه کسانی در ایران حاکم می شوند. ما باید سعی کنیم که با ایجاد قوانین خانواده یک مقدار از شرایط را آزاد کنیم. 

سیمون کاونی 
در این بخش از برنامه آقای کاونی به عنوان یک سوسیال مسیحی توضیحاتی در خصوص نگرش خود نسبت به مذ هب ارائه کردند و متذکر شدند که در اروپا مذهب در عرصه های گوناگون و نیز در کشور های متفاوت اروپایی تا حدودی نقش بازی می کند. به عنوان مثال در لهستان، در ایرلند و... ایشان در ادامه صحبت های خود از کاهش روز به روز تاثیر مذهب در زندگی مردم توضیحاتی را مبذول داشتند. در این بخش آقای کاونی وقت کوتاهی مجددا" در اختیار سخنرانان قرار دادند. 

مهرداد درویش پور: مایل بودم نکاتی را اشاره وارتوضیح دهم. در تمام دنیا و در همه صحنه های اجتماعی، قدرت بالاترین تاثیر را در ایجاد تغییرلت در جامعه را به عهده دارد. در چنین شرایطی نیروهای سکولار نباید زبان سکولار خود را پنهان کنند. بلکه باید مشخصا" بیاید و حرف های خودش را کامل بزند و از گفتن ناقص نظراتش پرهیز کند. ما اگر حرف های خودمان را نزنیم پس چه کسی باید بیاید و حرف های ما را بزند. پروژه اصلاح طلبان حکومتی با تمام ضعف هایش یک پروژه است. به نظرم اگر نیرو های سکولار نتوانند حرف های خودشان به جامعه ارائه دهند در واقع به توهم دینی دامن خواهند زند. در پروتستانتیسم نقش نیرو های لائیک در سطح بالائی بوده است. نیروی جوانان، زنان و دانشجویان جز نیروهای سکولار جامعه هستند و ما نباید با زبان الکن با آنها صحبت کنیم و باید از آنها حمایت کنیم. 
به نظرم پروژه اصلاح طلبی دینی بر ترس جامعه سوار می شود. این ارزش خود را دارد و من این را انکار نمی کنم. اما پروژه جمهوریت و سکولاریسم اصلا بر روی ترس جامعه سرمابه گذاری نمی کند بلکه بر ظرفیت های چامعه حساب باز می کند. از نظر من حمایت های اروپا از حکومت ایران به روشنفکر های سکولار لطمه می زند. ما نیرو های سکولار و دمکرات حتما" باید یک قطب قوی بوجود بیاوریم. 

-کریم لاهیجی: در این بخش آقای کریم لاهیجی خواستند توضیحی کوتاه در خصوص موضوع سخنرانی ارائه دهند. به ایشان رئیس جلسه اجازه دادند در دو دقیقه توضیح دهند: ایشان متذکر شدند که سکولاریسم به معنی جدائی دین از دولت می باشد و نه ضدیت با دین. دین در جامعه مدنی جایگاه خودش را دارد و در هر کشور می تواند متفاوت باشد. مثلا در ایرلند موضوع طلاق و در اسپانیا ازدواج همجنس گرایان را می توان دید. در کشور های اسلامی سکولاریسم حاکم نبوده است زیرا در آنجا دمکراسی وجود نداشته است. در دمکراسی و سکولاریسم باید رابطه قدرت را در نظر گرفت. غرب مسئول است که در کشورهای اسلامی دمکراسی بوجود آید. در سال 1953 (28 تیر 1332) در ایران نگذاشتند دمکراسی بوجود بیاید. 

بخش: 

افزودن نظر جدید