رئیس جمهور جدید و دیدگاه ها

گروه پال تاک اتحاد جمهوری خواهان ایران


احمد تقوائی
احمد تقوائی به عنوان اولین سخنران میکروفون را در اختیار گرفت:
من در قسمت اول سخنانم به عوامل و روندهائی که فضای پیش از انتخابات را آفرید خواهم پرداخت و در قسمت دوم توان هریک از کاندیداهای ریاست جمهوری برای تحقق شعارهایشان، مورد بحث من خواهد بود.
به نظر می آید انتخابات نهم، در نوع خود در سال های اخیر ایران بی نظیر بوده است زیرا نیروهای مختلف سیاسی، خارج از ائتلافات و به طور مستقیم در این رقابت ها شرکت کردند و در نتیجه ما می توانیم به یک ارزیابی دقیق درباره این نیروها دست پیدا کنیم.
در اولین نکته ای که در این انتخابات جلب توجه می کند شرکت وسیع مردم در آن است.
این امر به ویژه مایه تعجب نیروهای طرفدار تحریم بود که من خود به آن دسته تعلق داشتم. به اعتقاد من بر آن بود که نیروهای سکولار جامعه از قدرت سازماندهی بالاتری برخوردار هستند. البته من در طول بحث خود به وسعت و توانائی این نیرو خواهم پرداخت.
دومین شگفتی این انتخابات سهم نازل آقای رفسنجانی در دوره اول و شکست وی در دوره دوم بود گرچه همچنان به اعتقاد من ایشان از بالاترین قدرت سازماندهی در جامعه برخوردار هستند.
سومین شگفتی آرای بالای آقای کروبی بود. وی با توجه به اینکه عملا نه از سوی اصلاح طلبان به طور عام و نه به طور کامل از سوی مجمع روحانیون مبارز حمایت می شد عملا به غیر از 7 شهر بزرگ در بقیه مناطق از بیشترین آراء برخوردار شد.
چهارمین شگفتی رأی نازل آقایان قالیباف و لاریجانی بود. با توجه به اینکه قالیباف کاندید غالب نمایندگان مجلس و لاریجانی مورد حمایت رهبر بود.
پنجمین شگفتی رأی بسیار نازل آقای معین و شکست حزب مشارکت در این انتخابات بود. 4 میلیون رأی معین بیانگر آن بود که این جریان فکری قریب به 18 میلیون از آرای بیست و دومیلیونی آخرین دوره را از دست داد. حتی اگر آرای کروبی و تحریم کنندگان را نیز به حساب این نیرو بنویسیم بازهم با 11-12 میلیون رأی، شاهد یک شکست عظیم برای آنها هستیم.
شگفتی ششم مسلما پیروزی آقای احمدی نژاد است. در اینکه احمدی نژاد یک قشراجتماعی را نمایندگی می کند بحث های متفاوتی وجود دارد که من به سهم خود به آن خواهم پرداخت اما با وجود پذیرش تقلبات وسیع با این تئوری که عده ای نشستند، برنامه ریختند و احمد نژاد را از صندوق خارج کردند به هیچ وجه موافق نیستم.
شگفتی های این انتخابات به تعداد آراء محدود نمی شود موضوعاتی که در نحوه انتخاب مردم تأثیرگذاشتند همچنین مایه شگفتی شدند. تمامی تحلیل ها بر این اساس استوار شده بود که آزادی های مدنی و مناسبات بین المللی دو موضوع محوری خواهند بود در صورتی که در عمل دیدم عدالت اجتماعی به موضوع اصلی تبدیل شود.
یکی از دستاوردهای مهم این انتخابات مشخص و برجسته شدن خطوط تفکیک نیروها بود. مثلا نیروهای سکولار مرز خود را با نیروهای اصلاح طلب به طور روشن تصریح کردند. به عنوان نمونه جبهه ملی پس از نزدیک به پنجاه سال از نهضت آزادی فاصله گرفته و در مقابل آن ایستاد.
آقای ادیب شگفتی های بر شمرده را با تأثیر اقتصاد جهانی بر روندهای ایران توضیح می دهد.
آقای شمس الواعظین امرخیر را نتیجه ایجاد تحول ساختاری در سیستم و ایجاد شرایط برای تولد یک دولت مشابه حزب بعث (البته او واژه بعث را استفاده نمی کند) قلمداد می کند.
حزب مشارکت وضعیت اخیر را محصول پیدایش یک جنبش پوپولیستی – فاشیستی می داند.
به عقیده من هرسه نظر برشمرده گرچه جنبه هائی از واقعیت را به نمایش می گذارند اما توضیح جامع و دربرگیرنده ای نیست. هرسه نظر به بسته شدن بیشتر فضا تکیه دارند، اما من معتقدم شرایط ایران نمی تواند به سمت بسته شدن برود. مرزبندی های برجسته شده در انتخابات پشتوانه این دیدگاه است. 
افزایش قیمت نفت در سال های اخیر بر سه گروه حاضر در قدرت تأثیرات مشخصی گذاشته است. یک گروه که در انتخابات مجلس هفتم حضور آن برجسته تر شد به تفکر شیوه چینی اعتقاد پیدا کرده است. بحثی که جناح پیروز مجلس هفتم مطرح می کرد.
گروه دیگر مدیران بنیادها هستند که به ویژه در ده سال اخیر و با افزایش اخیر قیمت نفت ثروتمندتر شده و قدرت بیشتر می خواهد.
گروه سوم گردانندگان نهادهایی مشابه بورس تهران هستند که قدرت مالی تنها یکی ازآنها یعنی بورس تهران، بین 40 تا 120 میلیارد دلار تخمین زده می شود.
دو گروه با افزایش قیمت نفت مورد فشار قرار گرفته اند. یکی مؤسسات کوچک و بورژوازی کوچک صنعتی است که در ابتدای خصوصی سازی به خوبی رشد کرد اما امروز با افزایش قیمت نفت و افزایش شدید واردات به ویژه واردات ارزان چینی تحت فشار قرار گرفته است. گروه دیگر زحمتکشان و محرومین هستند که فقیرتر شده اند. 
به غیر از نفت فضای بین المللی نیز تأثیرات خود را بر فضای جامعه داشته است. معضل آمریکا در عراق ضربه ای کاری به دکترین جهان تک قطبی وارد ساخت.
ورود چین به عرصه اقتصادی، پا نهادن ژاپن به این میدان را در سال های 1970 به خاطر می آورد. نزدیک شدن بدهی های آمریکا به حجم تولید ناخالص ملی آن (اولی 7هزار میلیارد دلار و دومی یازده هزار میلیارد) عامل سومی است که به جهان تک قطبی ضربه زده و عملا آن را محکوم به فنا کرده است. طبیعتا این امر تأثیر خود را بر مناسبات سیاسی در داخل ایران باقی گذاشت.
مرزبندی جوانان و جنبش دانشجوئی با اصلاح طلبان و ساختار حکومتی عرصه سومی است که تأثرگذار بوده و به اعتقاد من درآینده ثمره جدائی این بخش از حاکمیت را در شکل گیری حرکتی سازمان یافته و پیشرو خواهیم دید.
مسأله چهارمی که در شرایط پیش از انتخابات و طبعا در انتخابات تأثیرگذاشت که خود به نوبه خود از افزایش قیمت نفت تأثیر گرفته بود. تغییر پارادایم جامعه از کشوری فقیر با دولتی استبدادی به کشوری فقیر و دولت استبدادی، تحت تأثیر افزایش قیمت نفت صورت گرفت و اهمیت آن در این است که جوانان و جامعه به این اندیشه خواهند کرد که ما می توانیم امکانات بهتری داشته باشیم اما آن امکانات را نداریم.

محمدسلیمانی
محمدسلیمانی سخنران بعدی سخنان خود را چنین آغاز کرد:
من در اینجا به دلائل تحریم انتخابات و پیامدهای آن می پردازم.
تحریم کنندگان چند دسته بودند: 
یک دسته عبارت است از مجاهدین و سلطنت طلبان. این گروه خود را از سال ها پیش در شرایطی قرار داده است که به جز این نمی تواند موضع دیگری بگیرد. مستقل از این شرایط اما، می توان چنین تحلیل کرد که از آنجائی که این نیروها به مهندسی اجتماعی اعتقادی ندارند.یعنی رشد و دگرگونی جامعه مسأله آنها نیست. نتیجتا به این نمی اندیشند که خشونت و آشوب مانع رسیدن به یک سهم متعارف جهانی است که برای پایه ریزی دمکراسی ضرری خواهد بود، پس باید از آشوب دوری گزیده و به دنبال "سهم" خود در بازار جهانی باشیم. در نتیجه اینها همواره به دنبال سرنگونگی به هر شکل بوده اند و تاکنون بارها از تحریم هم فراتر رفته و سرنگونگی با کمک نیروی خارجی را در برنامه داشته اند.
گروهی دیگری از تحریم کنندگان ناآگاهانه و بدون توجه به اینکه این راهکار با منافع شان سازگار نیست بدان توسل جستند. اینها غالبا گروه های چپ سنتی هوادارشان در ایران و خارج هستند البته سازمان جوان ما اتحاد جمهوری خواهان نیز به این صف پیوست. دلیل این امر را می توان همچنان در انقلابی بودن این نیروها جستجو کرد. آنها علی رغم ادعاهای ظاهری، به اصلاحات اعتقاد ندارند و در لحظه مشخص همچنان انقلابی عمل می کنند. زیرا همچنان تغییر سریع را طالب هستند.
روی سخن من به این افراد و انقلابیون نیست. من با دوستان خود در اتحاد جمهوری خواهان سخن می گویم. بگذارید یادآوری کنم که همین یکی دو سال پیش وقتی که جمع شدیم و قرار گذاشتیم تا برای تغییرات تدریجی گام برداریم برخی از همان دوستان انقلابی را با سرباز ژاپنی پایان جنگ را درک نکرده بود، مقایسه می کردیم.
من معتقدم طبق توافق بر پذیرش اصل اصلاح طلبی باید مردم را به شرکت در فعالیت اجتماعی دعوت نکرد و نه اینکه به آنها فرمان ایست داد.
آیا کسی هست که هم سطح بودن حاکمیت، اپوزیسیون و مردم را ببیند و آزرده نشود. این چیزی بود که ما دیدم و تلاش کردیم با تشکیل اتحاد جمهوری خواهان آن را تغییر دهیم.
انصاف دهید که تحریم در خلاف آن جهت عمل کرد. قرار ما بر این بود که نیروها را نزدیک تر کنیم. اختلاف را تخفیف دهیم. مگر نه اینکه رژیم در داخل مسئولیت تشدید اختلافات را به عهده گرفته است.
با توجه به این نکات آیا بی ربط خواهد بود اگر بگویم که پیراهن تحریم برازنده تن جمهوری خواهان نبود.
آیا ما واقعا به اصلاحات اصلاح طلبی اعتقاد داریم؟
دوستان فردی را آورده و عنوان فیلسوف به وی داده و ما را پای صحبت او نشانده اند. او می گوید:
"طبعا جدائی دین و دولت گام بسیار مهمی برای حرکت به سوی دمکراسی، آزادی شخصی و اجتماعی است. اما باورمان نشود که این کار از طریق گفتگو و مباحثه تحقق می یابد."
حال من میپرسم مگر گفتگو و مباحثه مهمترین ابزار اصلاح نیستند؟
در حالی که ما امروز پس از بیست و پنج سال حتی یک جمع بندی نصفه و نیمه - همچون تحلیلی که حزب توده پس از کودتای بیست و هشت مرداد ارائه داد - نداریم چگونه می توانیم انتظار داشته باشیم که وضع ما و جنبش مردم بهتر از این باشد که هست.
ببینیم آیا وجه تشابه میان خود و نیروئی که همواره در خارج از کشور، حکومت را غیر قابل اصلاح خوانده و فعالانه به برهم زدن جلسات گفتگوی نیروهای داخل و خارج پرداخته است، غرور روشنفکری شما را جریحه دار نمی کند؟
آیا انتظار داشتیم که بعد از 5-6 سال تلاش اصلاح طلبانه، حکومت استبداد، تاریخ هزاران ساله خود را فراموش کرده و به اصلاحات تن دردهد؟
آیا تنها مانع پیشرفت اصلاحات رژیم است؟
اگر رژیم امروز برود اصلاحات پیروز می شود؟
دوستانی که سالگرد سیاهکل یعنی حرکت توجیه خشونت را همه ساله برگزار می کنند، می گویند که تحریم حق شهروندی آنهاست. فراموش نکیم حق مسئولیت می آورد. اگر شما از حق خود برای تحریم استفاده کردید آیا پای مسئولیت انتخاب احمدی نژاد می ایستید؟
اگر مسئولیت آن را بپذیرید که یک گام به پیش خواهیم بود. زیرا از مشروطیت بدین سو هیچ نیروئی مسئولیت نپذیرفته است.
دوستان به نظر من دو راه بیش تر در پیش نیست.
اگر تغییر می خواهیم اصلاح و انقلاب دو راه در پیش روی ما هستند. اگر رویکرد ما به اصلاح و رفرم باشد در این مقطع چاره ای نداریم مگراینکه چرائی آن را بگوئیم. ما باید به صورتی شفاف و دقیق مسیر کوچ از انقلاب به اصلاح را برای آیندگان روشن کنیم.
تنها در این صورت امکان افتادن ما به چاله ها و دست اندازهای پیشین کمتر خواهد شد و ظرف انتظارات ما از هشت سال به آن ظرفی که منطق مناسب می داند ارتقاع خواهد یافت. 

بخش: 

افزودن نظر جدید