بررسی هشت سال دولت اصلاحات

گروه پال تاک اتحاد جمهوری خواهان ایران



شکوه محمودزاده
خانم شکوه محمودزاده به عنوان اولین سخنران با اظهار تأسف از اینکه امسال به سالروز انقلاب مشروطه ( 14 مرداد) در داخل و خارج از کشور بهای لازم داده نشد و نیرو ها از کنار این روز گذشتند و همچنین با یادآوری وضعیت اکبر گنجی که 56 مین روز اعتصاب غذای خود را پشت سر گذاشته بود، بحث را آغاز کرد:

در مورد دو خرداد و جنبش اصلاح طلبی بسیار گفته و نوشته شده است. در اینجا نیزمیتوان به صورت تجربی این بحث را دنبال کنم و به دادن آمار و ارقام در باره پیشرفت و یا عدم پیشرفت در زمینه های مختلف توسعه سیاسی، اجتماعی و اقتصادی پرداخت. اما من ترجیح میدهم با شبوه نظری با این دوره برخورد کنم. در آغاز بحث میخواهم دو تعریف ارایه دهم. اول اینکه هر جامعه ای دارای ظرفیت ها و محدودیت های خاص خود است. از نظر من سه تاریخ هزار سال حکومت متمرکز، زبان مشترک، در غالب اعصار دین مشترک و ... از جمله ظرفیت های ایران هستند. در دوران مدرنیته نیز 200 سال دوران بیداری و جنبش وسیع روشنگری را داریم که قائم مقام، سپهسالار، امیرکبیر و ... نمایندگان شخصیتی آن هستند. این دوران را نیز باید به عنوان ظرفیت های جامعه عنوان کرد. 
محدودیتها عبارتند از اینکه ایران یک کشور جهان سومی است. صنعتی نیست. روشنفکرانش از مردم جدا هستند. اصلاحات دینی نداشته ایم و سرانجام اینکه هنوز برای بسیاری از مفاهیم همچون منافع ملی، سنت و مدرنیته و... تعاریف مورد اجماع وجود ندارد. موقعبت منطقه ای و تمایل قدرتهای بزرگ به اعمال نفوذ در ایران، ازجمله محدودیت ها هستند. 
حکومت مذهبی در ایران هم دارای برخی ظرفیت ها و محدودیت هاست. ایدئو لوژیک بودن حکومت بزرگترین محدودیت آن است. خاصه ای که مانع از پراگماتیسم نظام میشود. استفاده از دین برای اتحاد مردم مثلا برای روبروئی با تهاجم خارجی در اوائل دوران حیات جمهوری اسلامی را میتوان به عنوان ظرفیت حکومت عنوان کرد.
حال بررسی دوران خاتمی را با توجه به این ظرفیت و محدودیت ها پی میگیریم. پس از 10 سال زندگی در میان جنگ و خشونت داخلی و خارجی و پس از پشت سر نهادن یک دوران هشت ساله گذار ( دوران رفسنجانی) ، در دوم خرداد 76 مردم ایران تصمیم گرفتند از ظرفیت های جامعه استفاده کنند. مردم پس از دورانهای انقلاب خشونت آمیز و جنگ خشونت آمیزتر به این نتیجه رسیدند که با شیوه مسالمت آمیز و با رای دادن به آقای خاتمی به اهداف خود برسند. 
در همین رابطه خاطرنشان میکنم، گرچه موافق هستم که باید امکانات موجود را در نظر بگیریم اما با محدود کردن خود به امکانات موجود مخالف هستم. بیشتر از این اما با دیدگاهی مخالف هستم که اهداف جنبش دمکراسی خواهی را دور و غیر قابل دست یابی تصویر میکند و سبب سرخوردگی و یأس مردم شده وآنها را به پذیرش شرایط عادت میدهد.
در عین حال معتقد هستم که استبداد در کشور ما ریشه دار است و همچون اژدهای سه سر اسطوره های ایرانی ، هر گاه یک سر آن قطع میشود دو سر دیگر بازسازی اژدهای استبداد را به عهده میگیرد. استبداد جدید با نیروی بیشتری وارد میدان میشود و نیروهای انقلابی و یا اصلاح طلب را مورد هجوم قرار میدهد. 
همواره در تمام دوره های مختلف از قائم مقام تا مصدق و خاتمی شاهد هستیم که نیروهای اصلاح طلب تحت شرائط ضعف دیکتاتوری وارد میدان میشوند خود را مطرح میکنند ، با اقبال مردمی روبرو میشوند و سپس مورد هجوم قرارمیگیرند گاه دچار یک دوران توازن قوا میشوند و سپس کاملا سرکوب شده و از میران به در میشوند. 
با وجودی که این یک نمودار ثابت و تکراری است ما تا به حال به بررسی دلائل و ریشه های آن نپرداخته ایم امری که در تکرار تجربه شکست های پی درپی نقش به سزا داشته است. 
وقتی که به تجربه اخیر نگاه میکنیم عدم ارائه یک برنامه جامع، عدم سازماندهی نیروهای خود، عدم تلاش برای نزدیکی به نیروهایی که در مرحله مشخص همراه سیاسی محسوب میشوند و .... ضعف های مهم اصلاح طلبان به حساب میآیند. در مقابل دیدیم که اقتدارگرایان با اتکا به همان ایدئولوژی اقتدارگرایانه ( مثلا ولایت فقیه) و با استفاده از سازمانهای موجود و متشکل کردن آنها در مسیر خواسته های خود، چگونه مرحله به مرحله به هدف خود نزدیکتر شدند. 
اصلاح طلبان مجبور شدند به قول آقای خاتمی "هر 9 روز با یک بحران مقابله کنند" اما هیچگاه سعی نکردند ابتکار عمل را به دست بگیرند. در نتیجه هیچگاه به دنبال ابزار حفظ ابتکار عمل، یعنی ساماندهی نیروهای خود و همکاری با نیروهای (به جهت اهداف) نزدیک به خود، نبودند. 
بگذارید با این نقل قول از فیثاقورس به سخنانم پایان دهم. او گفت به من یک نقطه اتکا بدهید تا من جهان را تغییر دهم. جنبش اصلاح طلبی هیچگاه نقطه اتکا نیافت زیرا آن نقطه را در میان مردم نجست و به چانه زنی در بالا بسنده کرد. 

مهندس کیوان صمیمی
سپس مهندس کیوان صمیمی سخنان خود را با توضیحاتی در مورد آخرین اخبار از اکبر گنجی و همچنین حزب آزادی ایران که خود از بنیان گذاران آن است آغاز کرد:
دقایقی پیش با خانم اکبر گنجی گفتتگو کردم. او گفت که دو سه روز است که از اکبر بی خبر هستند و پس از ترور اخیر شرائط دشوارتر شده است. امیدوار هستم گنجی را آزاد کنند و او نیز با پایان اعتصاب غذا به کوششهای زندگی بخش خود بازگردد. 
در مورد "حزب آزادی ایران" سؤال شده است. بیش از هشت سال پیش احساس کردیم که فعالیت حزبی قانونی را آغاز کنیم. به وزارت کشور رفتیم و تقاضای مجوز کردیم این پروسه هفت سال طول کشید تا بالاخره یک سال پیش با آن موافقت شد. الان هنوز یک مرحله مانده است که آن هم صدور پروانه فعالیت است و ما منتظر آن هستیم. بنا بر این هنوز کار ما نمود بیرونی گسترده ندارد. به سازماندها ی اولیه مشغول هستیم. دوست گرامی من آقای مهندس مجید تولایی نیز عضو شورای مرکزی حزب است وی در عین حال سردبیر "نامه" است. شاید لازم به تأکید باشد که این دو، یعنی حزب و "نامه" از یکدیگر مستقل هستند. "نامه" تا کنون 40 شماره، با رویکرد تکثرگرایانه منتشر شده است و به این شکل از کار نیز ادامه خواهد داد. هنگامی که پروانه فعالیت حزب صادر شود یقینا ارگان خود را خواهد داشت. 
گر چه من تنها ساعتی پیش، از دعوت خود به این نشست خبردار شدم و تصور من بیشتر یک جلسه پرسش و پاسخ بود تا سخنرانی اما به رسم میزبان تمکین میکنم و نظرات خود را در باره موضوع از پیش تعین شده ایراد میکنم.
گرچه من شخصا ترجیح میدهم بیشتر به آینده و آنچه پیش رو است بپردازیم اما مختصرا آسیب شناسی اصلاح طلبان داخل حکومت را سرخط وار مورد بحث قرار میدهم. 
1 - شاید بتوان بزرگترین مانع بر سر راه اصلاح طلبان حکومتی را همان یکپارچگی آنها با حکومت و ساختار حکومتی عنوان کرد. از همین روی اینها به شدت از رفرم هایی که به تغییرات اساسی میانجامد هراس داشته و گریزان هستند. این واهمه خود به مانع عمده ای در راه تعمیق اصلا حات مورد نیاز جامعه تبدیل شد. 
2- نکته دیگری که میتواند به عنوان یک ضعف تعین کننده مطرح شود این بود که دوستان اصلاح طلبِ حاضر در حکومت میخواستند کاری بزرگ را با هزینه ای بسیار کوچک به انجام برسانند. این عدم تمایل برای پرداخت هزینه متناسب با آنچه به دنبال آن بودند خود به مانع دیگری بر راه اصلا حات بدل گشت. استراتژی اصلاح طلبان پرداخت حداقل هزینه بود که با اصل تناسب فایده – هزینه در تضاد قرار گرفت و طبیعتا این تضاد به ضرر اصلاحات پایان یافت.

3 – مشکل دیگر عدم تمایل این دوستان به استفاده از نیرو ی پتانسیل مردم بود. اینها هیچگاه در دوره 8 ساله خود از این امکان استفاده نکردند. آنها همواره هراس داشتند که اتکا به نیروی مردمی سکان اصلاحات را از دست آنها خارج کرده و به نیروهای دمکرات خارج از حکومت بسپارد. تماسهای آنها با نیروهای دمکرات ملی ، ملی – مذهبی و دگرندیش بسیار کنترل شده بود.
مراجعات اخیر این اصلاح طلبان به بخشی از نیرو های ملی بسیار ابزار گرایانه بود و تنها استفاده از اعتبار اجتماعی 100 ساله آنها را در نظر داشت.
در جایی از بحث جلسه امروز سؤال شد که استفاده از پتانسیل نیروی مردم چه معنائی دارد. در پاسخ باید بگویم که آقای خاتمی و اصلاح طلبان میتوانستند در مقاطع مختلف و حساسی که پیش آمد با مراجعه به مردم و اتکا به آرای 20 میلیونی خود اصلاحات را به شکل تعین کننده ای به پیش ببرند. به عنوان نمونه به بحث اصلاح قانون مطبوعات اشاره میکنم. در این مقطع حرکت خوبی توسط اصلاح طلبان آغاز شده بود که با دستور از بالا متوقف شد. همینجا نیروی اصلاح طلب میتوانست به مردم تکیه کرده آنها را به میدان دفاع از این طرح بخواند. اما نه تنها چنین نکرد بلکه هیچ اعتراض جدی به چگونگی و اصل متوقف شدن قانون اصلاح مطبوعات انجام نداد.
این بخشی بود که به نحوه عمل اصلاح طلبان بازمیگشت اما بحث ما یک روی دیگر نیز دارد و آن برخورد نیروهای اقتدارگرا به اصلاحات است. این نیرو با اتکا به فرهنگ دیرینه پای استبداد هیچ فرصتی را برای حمله به اصلاحات از دست نداد و هیچگاه از بگیرو ببند و ضرب و شتم و گاه از قتل فروگذار نکرد.

مجید تولایی
مجید تولایی با اشاره به اینکه از دیدگاه آسیب شناسی به موضوع نزدیک میشود، گفت:
اتفاقی را که در خرداد 76 رخ داد، نمیتوان مستقل از پیش زمینه های آن بررسی کرد. من از دوران 16 سال پیش از آن بویژه اما از 8 سال زمامداری هاشمی رفسنجانی سخن میگویم. 
دو دوره ریاست جمهوری رفسنجانی را میتوان در دو برنامه اول و دوم متبلور دید که نتایج مشخص و عینی در زمینه های سیاسی اقتصادی و اجتماعی به بار آورد. اعمال اصلاحات اقتصادی تحت عنوان "تعدیل اقتصادی" ، به فقر گسترده، شکاف طبقاتی وسیع و عمیق ، تولید یک قشر جدید که به دلیل حضور در ساختار قدرت از مواهب ویژه سیاست مذکور برخورداربود و همچنین تحکیم قدرت سیاسی گروه اخیر با اتکا به قدرت اقتصادی کسب شده، انجامید. این پروسه درعین حال به تشکیل کارگزاران سازندگی منجر شد که تکنوکراتها و اقشار مشخصی از دیوانسالاری گسترش یافته را در بر میگرفت. در نتیجه یک قشر جدید از نوکیسگان بوجود آمد. این قشر جدید توانست به شکل یک طبقه نوین که در قدرت سیاسی حضور داشت درآمده و بر قدرت سیاسی خود بیافزاید. 
همانطور که خانم محمودزاده نیز اشاره کردند ، نظام سیاسی به دلیل شکل و بنیان ایدئولوژیک آن حاضر به شریک کردن مردم و نیروهای مختلف در قدرت نشد. عدم اعتقاد به مردم و رأی آنها، طبیعتا به اعمال محدودیت ها ی سیاسی بسیار شدیدی برای معترضین ، منتقدین و دگراندیشان در طول هشت سال دولت معتقد به "تعدیل اقتصادی" منجر شد. در این دوره ما با ترورهای خارج از کشور، قلع و قم و فشار شدید و نگاهی حذف گرایانه به نیروهای مختلف اعم از ملیون، نیروهای دانشجویی ، ملی – مذهبی ها و خلاصه همه مخالفین سیاسی و دگراندیشان بودیم. "تعدلیل اقتصادی" و پیامد های فلاکت زای آن از یک سوی و سرکوب سیاسی از سوی دیگر شرائطی آفرید که تمامی نیروها از طبقه کارگر و دهقان تا دانشجو و طبقه متوسط وسیعا گسترش یافته تحت احساس فشار تگناهای موجود قرار گرفتند. در این شرائط آقای خاتمی با طرح شعارهائی همچود ایران برای همه ایرانیان ، زنده باد مخالف من، آزادی یعنی آزادی مخالف من و ... به مبدان آمد. او به این ترتیب این احساس را ایجاد کرد که گویا امکان دیگری درون این نظام ایجاد شده که میتوان با استفاده از این فرصت و بدون لزوم پرداخت هزینه بالا به تغییر شراط رنج آوری که درآن بودند، نائل شوند.
اشتباه پراهمیت این است که فکر کنیم اکثریت 20 میلیون دای دهنده به آقای خاتمی برای آزادی و دمکراسی به وی رای دادند. به عقیده من اکثریت رای دهندگان به ایشان همان طبقات محروم و رنج کشیده بودند که به نوعی تغییر و بهبود اوضاع را در فضا ی آن لحظه استنشاق میکردند. به عقیده من در همان دوران هم این دسته بزرگ رای دهندگان که خواسته های معیشتی آنها در دوره زمامت آقای هاشمی انباشته شده بود با امید به حداقل تغییردر وضعیت معیشتی خود به خاتمی رای دادند. خواسته های اقتصادی برای این اقشار وسیع به مراتب ملموس تر از "جامعه مدنی" آقای خاتمی بود. متاسفانه اصلاح طلبان و در وهله نخست شخص آقای خاتمی این نکته را درک نکردند. ایشان هیج برنامه مشخص اقتصادی برای حل معضلات معیشتی ارایه ندادند. تنها برنامه اقتصادی اینها ادامه برنامه "تعدیل اقتصادی" و خصوصی سازی اعلام شده از طرف هاشمی بود. این بی توجهی در نقطه شروع موجب شد که در طول سالهای بعدی شکاف بین [ اصلاح طلبان] و خواسته های رای دهندگانشان بیشتر بشود. در نتیجه در خوشبینانه ترین حالت باید بگوییم که اساس دیدگاه اصلاح طلبان حکومتی بر نگرش لیبرال دمکراسی استوار بود. انتخاب شدن احمدی نژاد با آرای بخشی از محرومین جامعه ، شکست آن دیدگاه اقتصادی را متبلور ساخت. 
در جمع بندی نظرات خود میتوانم بگویم که آغاز انحرافی که به انتخاب احمی نژاد انجامید به نادیده گرفتن شکاف طبقاتی عمیق و رو به گسترش در جامعه ایران بازمیگردد. 

رضا فانی یزدی 
رضا فانی یزدی نیز با یادی از اکبر گنجی به عنوان یک نویسنده و روزنامه نگار شجاع که در راه دفاع از دمکراسی به تلاشی بی نظیر روی آورده است. سخنان خود را آغاز کرد:
به نظر من مهمترین جنبه در بررسی هر پدیده تأثیر آن است. پس در اینجا میخواهم به این نکته بپردازم که اصلاح طلبان باعث کدام تأثیر در نظام اجتماعی ایران شدند، ثمره و فراورده های آنها کدام است. 
هر گاه بپذیریم که مجلس هفتم و ریاست جمهوری نهم با 10 میلیون رای برای رفسنجانی و انتخاب احمدی نژاد از ثمرات 8 سال فعالیت اصلاح طلبان هستند باید بگوئیم که این نیرو از زاویه توسعه سیاسی به هیج وجه موفق نبوده است. یعنی آنها نتوانستند شرائطی را بوجود بیاورند که حرکت اصلاح طلبانه امتداد یابد. حداقل نشانه ای که میتوانست بیانگر موفقیت نسبی آنها باشد فراهم آوردن شرائطی بود که در انتخابات کاندیدای اصلاح طلبان رد صلاحیت نشود. ریزش آرای اصلاح طلبان در انتخابات اخیر و تقسیم این آرا میان طیف تحریم کنندگان و همچنین کاندیداهای مخالف اصلاحات از آشکارترین نشانه این شکست هستند. شاهد بودیم که در دور اول سه کاندیدای اول به ترتیب هاشمی ، احمدی نژاد و کروبی بودند. در دور دوم ده میلیون به آقای رفسنجانی و 17 میلیون به آقای احمدینژاد تعلق میگیرد. (در اینجا وارد بحث تقلب های گسترده نمیشوم) یعنی نه تنها انتخاب شدن آقای احمدز نژاد و شکست کاندید اصلاح طلبان در اینجا مهم است بلکه تقسیم آرا میان کاندیداها نیز نمایانگر کارنامه افتخار آمیزی برای اصلاح طلبان نیست. فراموش نکنیم ما از همان جامعه سخن میگوئیم که در دو دوره گذشته 20 و 22 میلیون آرای خود را به طور متمرکز به آقای خاتمی داد. تقسیم آرا در پائین و برخورد حذفی حکومت به کاندیدای اصلاح طلبان در بالا ( رد صلاحیت معین و بازگشت وی با حکم حکومتی – ویراستار ) دو جنبه مهم شکست اصلاح طلبی به شیوه این آقایان در کل نظام اجتماعی است که نشان از عدم امکان سازی برای استمرار اصلاحات دارد.
زمینه تاریخی که جامعه و حکومت را به پذیرش نیاز به اصلاحات واداشت کدام بود؟ 
دهه اول عمر حکومت انقلابی با کشتار وحشیانه 67 پایان یافته بود. 8 سال جنگ سرباز و سردار آفریده بود و همزمان حکومت نسلی از نخبگان جامعه را مطرود و منزوی کرده از کشور رانده و به جوخه های اعدام سپرده بود. خرابی های جنگ و کشوری با اقتصاد جنگ زده و بی سامان به ساماندهی نیاز داشت. ساماندهی از عهده سرداران خارج بود و ضرورت پرورش نیروی مدیریتی آشکار بود.
در این شرائط اقتصادی اجتماعی و سیاسی دولت رفسنجانی با پروژه ای حساب شده به میدان قدم نهاد. هسته اصلی این پروژه رفرم از بالا بود که طی آن میبایست نیروهای وسیع تری در داخل و خارج از کشور که صاحب سرمایه های تخصصی و مالی بودند به روند بازسازی جلب شوند. محور رفرم های آقای رفسنجانی همان اصلاحات اقتصادی بود که توصعه اقتصادی با معیارهای سرمایه داری بی درو پیکر را هدف خود قرار داده بود. همانطور که آقای تولائی توضیح داد، نتیجه این سیاست گسترش فقر در یک قطب جامعه و تولد یک قشر جدید متمول که ثروت خود را با اتکا به رانت های اقتصادی به دست آورده بود درقطب دیگر بود. 
همانطور که در تمام کشورها توسعه اقتصادی نیاز به توسعه سیاسی را در پی خود داشته است در ایران نیز چنین شد و این مهم را اصلاح طلبان دولتی با کشاندن خاتمی به میدان به عهده گرفتند. خاتمی با شعارهایی که خیلی ساده و عام بود و تا پیش از آن موجب خشم و غضب حکومت میشد، آمد و در انتخابات بی نظیری رای وسیع ترین اقشار جامعه را به خود جلب کرد. در این مقطع نه جامعه از خواسته های خود درک روشنی دارد و نه حاکمیت تصویر روشنی از پروژه اصلاحات مورد نظر خود دارد. حضور خاتمی و شعارهایش (حقوق شهروندی ، جامعه مدنی، قانون گرایی و ...) یک تفاوت کیفی در رفتار حکومت را به نمایش گذاشته و انتخاب شدن وی این امید را به مردم میدهد که آنها مییتوانند در شکل دادن به سرنوشت خود سهیم باشند. 
این پروسه باعث میشود که جامعه خواسته های خود را فورموله کرده و چیزهائی را طلب کند که اصلاح طلبان از پرداختن به آنها عاجز هستند. عجز آنها در این است که از همان آغاز با تکیه بر یک تناقض بزرگ حرکت خود را آغاز کرده اند به این ترتیب که آقای خاتمی توسعه سیاسی و "قانون گرائی" را همزمان مطرح میکند. غافل از اینکه ساختار حقوقی حاکم بر ایران ابزار توسعه سیاسی را به دست نمی دهند. قانون در مجلس ششم به زنجیری به دست و پای اصلاح طلبان تبدیل میشود. در همین حال مخالفان اصلاحات با استفاده از همین قانون در انتخابات شوراها ، مجلس هفتم و ریاست جمهوری ، اصلاحطلبان را به طور کامل خلع ید میکنند.
8 سال اصلاحات رامیتوان از یک دیدگاه به دو دوره، اول طرح خواسته های جامعه و دورۀ دوم سرکوب این خواسته ها توسط حکومت تقسیم کرد.
در هر دو دوره اصلاح طلبان هیچگاه از امکاناتی که شرائط داخلی و جهانی در اختیار آنها گذاشته بود استفاده نکردند. 
برخی، روشنفکران دینی را به عنوان تئوریسین های رفرم مطرح میکنند. من معتقدم این گروه از روشنفکران هنوز با رجعت به نظرات آقای خمینی استدلال میکنند. آنها برای رسیدن به مدرنیته به تکیه زدن به قوانین سنتی و ولایی موجود دعوت میکنند. 
نیروی خط اول اصلاح طلبان را کادرهای درجه دوم نظام تشکیل میدهند. این نیرو وابستگی های مالی، اخلاقی ، احساسی و تاریخی به نظام سنتی موجود دارد. به همین سبب طبیعتا از هر گامی که به گذار از این نظام رهنمون شود هراسناک است. 
پس این نیرو به دلیل وابستگی های برشمره، به دلیل موانع تئوریک ( آنها گاه جامعه مدنی را با جامعۀ النبی برابر میگذارند) ، به دلیل تقابل شان با نیروهای سکولار و به دلیل اتکا به قوانین موجود امکان فراتر بردن جامعه از مرحله کنونی به یک جامعه مدرن را ندارند. 

بخش: 

افزودن نظر جدید