کارگر و دانشجو، دو بازوی جنبش های اجتماعی

جنبش دانشجویی و جنبش کارگری به عنوان دو بازوی جنبش های اجتماعی در طول تاریخ مبارزات برابری جویانه، همواره در کنار هم حرکت کرده اند. در ایران نیز سرآغاز جنبش دانشجويی را می توان از پس شهريور بيست و با نفوذ افکار حزب توده در دانشگاه تهران پی گرفت. شاخه جوانان حزب، در برگزاری کلیه اعتصابات و تظاهرات کارگری در دهه بیست نقش اساسی داشت. و با افول سیاسی و انشقاق در حزب توده پس از دهه بیست و سی، این باز جوانان و در راس آنان دانشجوها بودند که پرچم مبارزه علیه رژیم فاسد پهلوی را در سازمان هایی چریکی، در دست داشتند. 
امروزه دانشجویان ایران نیز مانند کارگران که همواره چیزی جز زنجیرهایشان برای ازدست دادن نداشتند، چیزی برای از دست دادن ندارند. دانشجو در دانشگاه تحقیر می شود و با وجود پرداخت شهریه های غیر معقول و گران، مجبور است از ترس اخراج و یا تهدید کمیته های انظباتی در برابر رفتار ناشایست کارکنان دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی و قوانین قرون وسطایی و اعمال کج سلیقگی های شخصی آنان دم بر نیاورد. به اصلی ترین حقوق دانشجویان که تحصیل علم است اساساً توجهی نمی شود. با رشد بی رویه امپراطوری های زالوگون کلاس های کنکور، علم به سخره گرفته شده و اطلاعاتی خطی و بی ارزش به عنوان ملاک پذیرش در دانشگاه مورد استناد قرار می گیرد. با این اوصاف دانشجو انگیزه پژوهش و علم اندوزی و در پی آن تغییر پیرامون را از دست می دهد. یعنی در دانشگاه در جستجوی هوای تازه بر نمی آید. پس از 18 تیر ماه خونین 78 که دانشجویان مورد حمله قرار گرفته و ضربه ای مهلک خوردند. روند جنبش دانشجویی در ایران رو به افول نهاد. اگرچه هر از چندگاهی سر بر می آورد، اما باز سرکوب شده و فعالیت دانشجویان منحصر به چند نشریه مستقل دانشجویی گردید.
از دیگر سو کارگران ایران در تمام این سال ها وحشیانه ترین و عقب مانده ترین قوانین کار را تحمل کردند و با بی حقوقی ساخته اند! سازمان تامین اجتماعی ایران نهاد بوروکراتیک بی مصرفی است که از پس تامین هزینه های جاری خود بر نخواهد آمد و در آستانه ورشکستگی قرار دارد. بی کاری در جامعه بیداد می کند. امید به زندگی از بین می رود. و کارگران هر روز فقیرتر و بی پناه تر می شوند؛ با توجه به قوانین ضد کارگری حاکم هم اگر دم بر بیاورند، توسط کارفرمایانی که اکثراً وابسته به باندهای داخل حکومت هستند، اخراج می شوند. که باز بی کاری به بار می اورد و فقر و آوارگی و ...
از دیگر سو سیاست های غلط و مهلک در بخش کشاورزی در دودهه گذشته منجر به نابودی آن و همچنین صنایع وابسته به کشاوری بوده. میلیون ها نفر از کشاورزان و کارگران در صنعت چای و نیشکر و پنبه در شمال و جنوب ایران بی کار شده اند و خانواده هایشان در وضعیت بحرانی گرسنگی و بی خانمانی بسر می برند، و هیچ خبری از آنان منتشر نمی شود؛ گویی حکومت قصد دارد در سکوت خبری، حق دلالی واردات محصولات کشاورزی را به جیب بزند و مردم هم اگر مردند، مرده اند...
طبقات در ایران نه طبقاتی بر خود که طبقاتی درخودند و پویایی لازم برای حرکت و تغییر را ندارند. انقلابی که بیش از سه دهه از آن نمی گذر و ناکام مانده است! جنگی فرسایشی و طولانی، کشتار و سرکوب مخالفان و ... می توانند از عوامل این انفعال باشند. 
جنبش دانشجویی در سال های اخیر جدا از یکی دو مراسم مضحک و ناکارآمد و اغلب شعار زده و پراکنده (اول ماه مه در دانشگاه تهران) نزدیکی رسمی و حقیقی با جنبش نوپای کارگری ایران نداشت. جنبشی که نخستین بارقه های امید آن در سندیکای کارگران شرکت واحد به چشم خورد. و این بار همانند و هماهنگ با جنبش دانشجویی نه چشم به بالائی ها و یا احزاب و گروه های مختلف دارد و نه نیازی به آن ها.
طیفی از دانشجویان آگاه و مستقل، پس از قیام 18 تیر، نسلی که در آن شب تاریک و خونین 18 تیر، در دانشگاه ها نبودند؛ اکنون از راه رسیده اند. انشقاق در دفتر تحکیم که منجر به پیدایش طیف مدرن علامه و طیف سنتی شیراز بود، نمایانگر همین رویداد است. جالب اینکه پیدایش تشکل های مستقل کارگری همانند سندیکای کارگران شرکت واحد و تا حدودی کمپین اول ماه مه سقز (که البته ناکام ماند) پس از سال ها راه خود را از خانه فرمایشی کارگر جدا کرده و مستقلاً در طلب حق و حقوق خود هستند، همزمان با همین تغییر در جنبش دانشجویی رخ داده است. 
اکنون زمان هماهنگی و آگاهی از حرکت این جنبش ها فرا رسیده است. وقت آن است که گروه های همسو در طبقات مختلف که با بورژوازی وابسته حکومت اشتراکی ندارند، مانند تولید کنندگان پوشاک و کفش که ضربه ای مهلک از سیاست های غلط اقتصادی جمهوری اسلامی خورده اند، به یاری دانشجویان و کارگران بشتابند. احزاب مترقی و کارگری و اتحادیه ها و سایر تشکل ها می توانند به هماهنگی و پیشبرد این جنبش شتاب بیشتری دهند. آنچه مسلم این که تجربه تاریخی در چین و فرانسه نشان داده است که جنبش دانشجویی نمی تواند با اتکای صرف به خویش پیروز میدان باشد. هماهنگی نیروهای کارگری و احزاب مستقل و مردمی نیاز ضروری برای پیشبرد جنبش های اجتماعی است. 
چشم انداز و راه (استراتژی و تاکتیک) باید مشخص باشد، نمی شود دریوزگی خارج نشینان را کرد و از حمایت از کارگران ایران حرف زد. نزدیکی جنبش ها اگر با تعریف منافع هریک همراه نباشد، بی نتیجه و شعاری صرف و بی هوده است. دیدیم که همان برنامه نیم بند اول ماه مه در دانشگاه تهران هیچ حاصلی در بر نداشت. و اسباب تفریح و مضحکه دانشجویان را تا مدتی فراهم آورده بود! 
اقدام سندیکای کارگران شرکت واحد در عدم دریافت بلیط از مردم از تاریخ 25 مهر ماه، اقدامی در جهت منافع دانشجویان و سایر طبقات محروم جامعه است که وسایل نقیه عمومی استفاده می کنند. بیادبیاوریم که نخستین درگیری های گسترده دانشجویی در تاریخ ایران بر سر گرانی بلیط اتوبوس های شرکت واحد به وقوع پیوسته بود.
کارگران و دانشجویان منافع مشترک بسیاری دارند که جدا از منافع توده ها نیز نیست. و این نکته بستر مناسبی فراهم می آورد تا این دو بازوی جنبش های اجتماعی معاصر ایران، در کنار فعالیت های مستقل مانند NGOها و گروه های زنان و حمایت از کودکان، بتوانند زمینه را برای تغییری وسیع و کارآمد پی ریزی کنند.

بخش: 

افزودن نظر جدید