حمله‌اى که ميتواند منافع ما را تهديد کند

ترجمه از: 
مهرداد

سخنگويان کاخ سفيد گزارشهاى مطبوعاتى حاکى بر تحرک پنتاگون در راستاى برنامه ريزى حمله به ايران را کمرنگ جلوه داده اند. ما دوست داريم باور کنيم که نيت کاخ سفيد تدارک حمله ديگرى نيست زيرا نتايج درگيرى با ايران ميتواند براى منافع ما به مراتب مخربتر از آنچه در عراق در جريان هست باشد. نگاهى کوتاه به تاريخ شاهد اين مدعا خواهد بود.
گزارشهاى سيمور هرش (Seymour Hersh) و ديگران بر اين واقعيت دلالت دارند که ايالات متحده آمريکا انديشه بمباران تعدادى از اماکن هسته اى ايران را که اکثر آنها در نقاط مختلف خاک ايران در دل زمين مدفون ميباشند، در سر ميپروراند. براى عقيم کردن دفاع هوايى، انبوه پايگاههاى هوايى، تأسيسات رادارى، و تسليحات زمينى ايران مورد حمله قرار خواهند گرفت. براى جلوگيرى از حملات تلافى جويانه ايران به ناوگان آمريکا و عبور و مرور کشتيها در خليج فارس، پايگاههاى دريايى و انبارهاى تسليحاتى در سواحل ايران مورد حمله قرار خواهند گرفت. تأسيسات سلاحهاى دوربرد ايران نيز از اهداف اوليه حمله آمريکا خواهند بود.
به عنوان اعضاى ارشد شوراى امنيت ملى آمريکا در اواسط دهه ۹٠، با اين نوع زبان احتمالات آشنا هستيم. در آنزمان آمريکا نسبت به عملکرد دولت ايران به شدت عصبى بود. در اوايل ١۹۹۶، نيوت گينکريج (Newt Gingrich) سخنگوى مجلس نمايندگان آمريکا بطور آشکار خواهان سرنگونى رژيم ايران شد. وى و سازمان سيا مبلغ ١٨ ميليون دلار را براى پيشبرد اين پروژه در نظر گرفتند.
در مقابل مجلس ايران ٢٠ ميليون دلار را براى مقابله با پيشبرد پروژه آمريکا در منطقه در نظر گرفت. عاملان رژيم ايران آغاز به زير نظر گرفتن سفارتخانه هاى آمريکا و ديگر اهداف احتمالى در کشورهاى مختلف کردند. "لشکر قدس"، بازوى مخفى- عملياتى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى محل اقامت پرسنل نيروى هوايى ما در خبار عربستان سعودى را در ژوين ١۹۹۶ مورد حمله قرار داد که در نتيجه آن ١۹ نفر آمريکايى کشته شدند.
در آنزمان دولت کلينتون و پنتاگون حمله به ايران را در دستور قرار دادند. اما پس از بحثى طولانى بالاترين مقامات نظامى به اين نتيجه رسيدند که نميتوان به نتيجه آن به نفع آمريکا مطمئن بود.
در حاليکه موضوع برنامه ريزى حمله آمريکا به ايران محرمانه باقى ماند، گزارشهاى منتشر شده حاکى از فرستادن پيام تهديد آمريکا به دولت تهران و عمليات در مقياس جهانى در راستاى فلج کردن عمليات اطلاعاتى ايران بود که در نتيجه آن عمليات تروريستى ايران بر عليه آمريکا متوقف شد.
در حقيقت دو طرف با در نظر گرفتن عواقب برخورد به اين نتيجه رسيدند که به دشمنى بيش از پيش خاتمه دهند. و پس از آن انتخاب محمد خاتمى رييس جمهور رفرميست ايران هم واشنگتن و هم تهران را متقاعد کرد تا از لبه پرتگاه برخورد نظامى عقب نشينند.
اکنون، مانند اواسط دهه ١۹۹٠، هر عمليات بمباران ايران از طرف آمريکا يک پروسه چند حرکتى و چند مرحله اى خواهد بود. ايران ميتواند به سه شکل در مقام پاسخگويى برآيد: اولاً، امکانات نفتى و تانکرهاى حامل نفت در خليج فارس را مورد حمله قرار دهد – همانطوريکه در اواسط دهه ١۹٨٠ انجام داد – که ميتواند بهاى نفت را تا بشکه اى ٨٠ دلار افزايش دهد.
دوم و از همه محتملتر، ايران ميتواند شبکه تروريستى خود را بر عليه منافع آمريکا در اقصى نقاط دنيا، منجمله داخل مرزهاى آمريکا بسيج کند. نيروهاى تروريستى تحت فرماندهى ايران به مراتب کارآتر از نيروهاى تا به‌حال به ميدان فرستاده شده از طرف القاعده هستند. سازمان تروريستى حزب الله لبنان در مقياس جهانى عمل ميکند و در گذشته در راستاى اجراى اهداف ايران به‌کار گرفته شده است. ما ميتوانيم اميدوار باشيم که حزب الله، اکنون به مثابه يک حزب سياسى، عاقلانه بينديشد و به اردوى جنگ بر عليه آمريکا نپيوندد. اما اين اميدوارى به قمارى خطرناک بيشتر شبيه است.
سوم، ايران در موقعيتى هست که ميتواند موقعيت ما را در عراق به مراتب متزلزل‌تر از آنى که اکنون هست بکند. "لشکر بدر" و ديگر نيروهاى شبه نظامى در عراق ميتوانند به حملات مهلکترى بر عليه نيروهاى انگليسى و آمريکايى دست بزنند. دلايل متعددى براى باور به اينکه ايران آمادگى اجراى عمليات تلافى جويانه و غافلگيرانه را دارد، وجود دارند.
صرفنظر از واکنش ايران، اين سؤال مطرح ميشود که "حرکت بعدى ما چه بايد باشد؟" چگونه ميتوانيم طرف مقابل را در شرايطى قرار دهيم که به علت ترس از عواقب حمله مرگبار ما در مقام پاسحگويى بر نيايد؟
جورج بوش زخم خورده از ايران، احتمالاً فرمان حملات گسترده ترى را صادر خواهد کرد. حمله به اهداف غيرنظامى در ايران ممکن است مردم را ترغيب به سرنگونى رژيم کند. و محتمل‌تر اينکه، حمله آمريکا بر عليه ايران ميتواند به ثبات دولت ايران آسيب جدى وارد کند.
بنابراين بمباران ايران چگونه ميتواند در خدمت منافع آمريکا باشد؟ با توجه به تجارب ده سال گذشته کسى نتوانسته است که جواب قانع کننده اى براى اين سؤال بيابد. رييس جمهور تلاش ميکند ما را متقاعد کند که وى در جستجوى يافتن راه حلى ديپلماتيک براى بحران ايران است و به‌کارگيرى تهديد نظامى را به‌عنوان ابزارى براى پيشبرد اهداف ديپلماتيک در نظر دارد. اما ميزان فعاليت پنتاگون خود گواه بر اين است که در پشت پرده بيش از آنچه ما شاهد هستيم، در جريان است.
شرايط کنونى يادآور شرايط حمله به عراق است. به ياد آوريم زمانى را که رييس جمهور در ماه مى ٢٠٠٢ اعلام کرد "برنامه جنگ در دستور کار نيست"، در حاليکه ماه‌ها بر روى جزئيات چگونگى اشغال عراق کار شده بود. در آنزمان کنگره بطور جدى رييس جمهور را به چالش نکشيد. اکنون نبايد کاخ سفيد آزادى عمل راه اندازى جنگ ديگرى را داشته باشد که حاصل آن قابل پيش بينى نيست، يا بدتر، که حاصل آنرا به‌خوبى ميدانيم.

١۶ آوريل ٢٠٠۶

*ريچارد کلارک و استيون سيمون بترتيب هماهنگ کننده "امنيت و مبارزه با تروريزم" و مشاور ارشد "مبارزه با تروريزم" در شوراى امنيت ملى بوده‌اند.

بخش: 

افزودن نظر جدید