تزهائى پيرامون وضعيت سياسى کشور بعداز انتخابات دور نهم رياست جمهورى

توضيح
تزهاى زير جهت تدقيق و به‌روز ساختن سند مصوب کنگره نُهم ارائه شده است. اين تزها عموماً به جابجايی‌ها و تغييرات ١٥ ماهه در عرصه‌هاى سياسى، اقتصادى و نظامى در جمهورى اسلامى نظر دارند و متعاقب آن به مسائل منطقه‌اى و جهانى نيز مرتبط گشته‌اند.
مسائل مربوط به اقوام در ايران و سياست اتحادها و همچنين موضوع طبقه متوسط براى صراحت بخشيدن به مسائل نظرى و سياسى در بخش‌هاى ديگر آورده شده است.
بی‌شک اتخاذ تصميم حول اين محورها نيازمند نقد و بررسى گسترده‌تر است.
٢۴.١١.٠۶

* فاصله مردم با حکومت
در طى پانزده ماه اخير، نارضايتى و نااميدى مردم از جمهورى اسلامى بيش از گذشته افزايش يافته است.
نتايج و عملکرد دولت احمدی‌نژاد، پوچ‌بودن شعارهاى عوام‌فريبانه و واهى آوردن پول نفت بر سر سفره‌ها را آشکار ساخته است. تنش‌آفرينی‌هاى خارجى اين دولت، تأثيرات مخرب خود را بر زندگى مردم و اقتصاد کشور برجاى گذارده است.
اين ويژگی‌ها از يک سو روند تحولات سياسى جامعه را راديکاليزه کرده است و از ديگر سو اميد به آينده‌اى روشن در جامعه را بشدت کاهش داده است و يک نوع يأس و انفعال و دل‌زدگى از سياست درون جامعه بوجود آورده است.

* حاکميت بنيادگرا
جمهورى اسلامى همواره ماهيت اصلى خود را در سيمائى سرکوبگر، تماميت‌خواه، بنيادگرا و ايدئولوژيک به جهان عرضه کرده است. بنيادگرايان دولت‌مدار در طى اين مدت نه تنها مخالفين و منتقدين را در همهء عرصه‌ها سرکوب و محدود کرده‌اند، بلکه هرروز بيش از پيش معتمدين محافظه‌کار و اصول‌گرا را نيز به حاشيه تصميم‌گيريها رانده‌اند. بنيادگرايان بی‌محابا به دنبال الگوسازى و يکدست‌ساختن مطلق سياست و ايدئولوژى در حکومت اسلامى هستند.
بنيادگرايان با اتخاذ اين‌دست از تصميمات، به دنبال ايجاد نظام شبه‌فاشيستى در کشور هستند.
بنيادگرايان در تعرض به دست‌آوردهاى اجتماعى، گوى سبقت را از ديگر رقبا و جناح‌هاى درون حکومتى ربوده‌اند.
طبقه ممتاز روحانيت در اين دور، براى حفظ قدرت و گسترش دامنهء نفوذ خود، از مهره‌هاى نظامى و امنيتى بهره مى گيرد.
يکى از اهداف روحانيت بنيادگرا از اين عمل، مهار بحران فزايندهء داخلى و تحت‌کنترل در آوردن نارضايتی‌هاى عمومى در جامعه است.
انتقال مهره‌هاى نظامى، امنيتى در بافت قدرت و محول‌ساختن مديريت‌هاى کلان سياسى و دولتى به آنان همگى به قصد عملياتی‌کردن اراده حکومت در تقابل با ناآرامی‌هاى احتمالى داخلى و تهديدات خارجى صورت گرفته است.

* سرکوب عريان، مشخصه دوران کنونى
دولت احمدی‌نژاد تمام روزنامه‌ها و نشريات مستقل را تعطيل کرده است؛ انديشمندان، نويسندگان و هنرمندان مستقل زير فشار سانسور قرار دارند. کليه سايت‌هاى اطلاع‌رسانى مستقل به فرمان حکم‌رانان و توسط دستگاه‌هاى ذيربط مسدود شده است. از اين‌رو به توليدات علمى و فرهنگى کشور آسيب جدى وارد گشته است.
- زندانيان سياسى در زندانهاى حکومت، امنيت جانى ندارند و هرازگاهى خبر جان‌باختن تنى چند از آنان به بيرون انتقال مى يابد.
- حکومت بنيادگرا، با وارد ساختن اتهامات واهى " جاسوسى " انديشمندان و اساتيد سکولار و ليبرال دانشگاه‌ها را به گوشه انزوا مى راند و دسته دسته آنان را بازنشسته مى سازد.
- خصومت و دشمنى با فعالين جنبش دانشجويى، ابعاد گسترده‌اى يافته، بسيارى از اين فعالين تحت عنوان " دانشجويان ستاره‌دار " از سوى کميته‌هاى انضباطى از ادامه تحصيل محروم مى شوند و نهادهاى مستقل دانشجويى با سبعيت هرچه بيشتر سرکوب و تعطيل مى گردند.
- زنان همچنان از تبعيض‌هاى جنسى و مدنى حاکم بر ساختار حقوقى جمهورى اسلامى در رنجند و حقوق ابتدايى اين بخش گسترده جامعه مداوماً نقض مى گردد.
- دولت بنيادگرا هم‌چون اسلاف خود، از شکل‌گيرى تشکل‌هاى مستقل و صنفى کارگرى ممانعت به عمل مى آورد، فعالين اين عرصه را راهى زندانها ميکند و هرگونه مقاومتى از سوى اين جنبش را به شدت سرکوب مى سازد.
- دامنهء فشار و سرکوب حکومتى چنان گسترده است که نهادهاى کارفرمايى بخش خصوصى از مصونيت حقوقى برخوردار نيستند و حوزهء فعاليت صنفى اين بخش مستقل، از سوى دولت بنيادگرا مورد تهديد قرار گرفته است.
- در جمهورى اسلامى اقليت‌هاى قومى و دينى مورد تعرض دائمى قرار مى گيرند و هم‌چون ديگر اقشار و طبقات فاقد مصونيت حقوقى، اجتماعى و سياسى هستند، اين بخش از جامعه تحقير و فشار فزاينده‌اى را متحمل شده است.
- جمهورى اسلامى از نقض گسترده حقوق بشر و عدم به رسميت‌شناختن حقوق فردى و اجتماعى ملت ايران هيچ پروايى ندارد و نزد افکار عمومى خود را پاسخ‌گو نميداند.
در چنين فضاى بسته و امنيتى، وضعيت دگرانديشان و فعالان سياسى، فرهنگى بسيار دشوار است؛ حاکميت بنيادگرا دامنه فشار را هر روز بر آنان بيشتر مى کند.
فعاليت صنفى، سياسى، اجتماعى و فرهنگى منتقدين و مخالفين را با حبس، شکنجه و تبعيد پاسخ مى دهد و وکلاى مستقل و شجاع را به جرم دفاع از موکلين خود روانه زندانها مى سازد.
در حکومت فقه‌ها، دگرانديشان از حق دادرسى منصفانه در مراجع قضايى صالح و مستقل محروم هستند.
جمهورى اسلامى زير پوشش نظام " الهى " شهروندان را از مشارکت در اداره امور سياسى و فرهنگى کشور محروم کرده است.

* عملکرد اقتصادى دولت بنيادگرا
بنيادگرايان با تکيه بر پول نفت و با طرح شعار عدالت‌خواهانه، تيم اقتصادى خود را با اغواگرى مشغول اجراى پروژه‌هاى دستورى و غيرکارشناسانه کرده‌اند؛ آنان با واردات بی‌رويه کالا، واحدهاى توليدى را به ورطهء نابودى کشانده‌اند.
دولت با ناامن‌ساختن سرمايه بخش خصوصى به روند مشارکت و سرمايه‌گذارى در ايران ضربات جبران‌ناپذير وارد کرده است و بسيارى از پروژه‌هاى بخش خصوصى را به ورشکستگى کشانده است.
فرار ده‌ها ميليارد دلار سرمايه از کشور پيامد اين‌دست از سياست‌هاى مخرب در طى پانزده ماه اخير بوده است. بنيادگرايان با الحاق سازمان مديريت و برنامه‌ريزى استانها به استانداری‌ها، بودجه‌گذارى و برنامه‌ريزى اقتصادى استانها را بيش از گذشته در دستان دولت متمرکز کرده‌اند.
دولت بنيادگرا با تکيه بر اقتصاد دولتى و با تأمين بودجه از طريق فروش نفت راه و نياز خود را از جامعه جدا کرده است.
تصميماتى از اين‌دست به ساختار اقتصادى کشور لطمات جبران‌ناپذير وارد مى سازد. بنگاه‌ها را رشد مى دهد، بوروکراسى را تقويت مى کند، اقتصاد و مديريت رانتى را شتاب بيشترى مى بخشد.
بنيادگرايان دولت‌سالار با عوام‌فريبى و برنامه‌ريزى مدرن، همه اقتصاد کشور را در دستان خود متمرکز ساخته‌اند؛ اين در حالى است که ساختار اقتصاد غيرتوسعه‌يافتهء ايران، بيش از هر زمان ديگر نياز به بازگشائى و آزادسازى از متصدی‌گرى دولتى دارد.

* اصلاح‌طلبان حاشيه حکومت
پس از ناکامی‌هاى هشت‌ساله، بخش قابل توجه‌اى از اصلاح‌طلبان حاشيه حکومت، همچنان بر راه طی‌شده وفادار‌ند و اجراى حداقل قانون اساسى را راهکارى مطلوب در فائق‌آمدن بر مشکلات مى دانند. اصلاح‌طلبان در وحشت از يک‌دست‌سازى کامل قدرت و ممانعت از تعرض مداوم بنيادگرايان به وفاق و همسويى با محافظه‌کاران روى آورده‌اند. با اين هم، نزديکی‌هاى اين دو جناح، تأثير و واکنش در خور در درون جامعه برنيانگيخته است.
- با فروپاشى جبهه دوم خرداد، فاصله‌گيرى مردم از اصلاح‌طلبان مسيرى شتابان به خود گرفت و منجر به تضعيف تشکيلات‌هاى مرکزى و استانى آنان گرديد.
- جبهه دموکراسی‌خواهى و حقوق بشر، که از سوى راديکالهاى اصلاح‌طلب براى تأثيرگذارى در فعاليت‌هاى سياسى، اجتماعى طراحى گرديد، به علت ارائه تفسيرى وارونه و بومى از منشور جهانى حقوق بشر و تحقير و تقليل جايگاه حقوق نيروهاى غير خودى، مورد بی‌توجه‌اى قرار گرفت و تنها در سطح نام باقى ماند.
- اصلاح‌طلبان قبل از آنکه به واقعيات و نيازهاى اصلى کشور و جامعه تکيه داشته باشند و به نقد رفتار و برنامه‌ء گذشته روى آورند، بيشتر به توصيه‌ها و جهت‌گيری‌هاى دو تشکل روحانى ذی‌نفوذ در خود « مجمع روحانيت و مجمع محققين و مدرسين حوزهء علميه قم » همراهى و همدلى نشان مى دهند.
در آستانه انتخابات شوراها، اصلاح‌طلبان حاشيه حکومت، همچنان به دنبال ائتلاف با تشکل‌هايى هستند که در رأس آنها چهره‌هاى روحانى و محافظه‌کار قرار داشته باشد.
اساساً حضور چشم‌گير بنيادگرايان در رأس ارگانهاى کليدى و ضعف پايگاه اجتماعى خصلت ايدئولوژيک و محافظه‌کارانه را درون تشکل‌هاى اصلاح‌طلبى افزايش داده است و بافت سياسى و تشکيلاتى آنان را دچار تغييرات اساسى ساخته است. از اين رو اصلاح‌طلبان حاشيه حکومت، ائتلاف و همسوئى با محافظه‌کاران را به همکارى با راديکالها ترجيح مى دهند.
دور از انتظار نيست که در آينده‌، اين سياست تا اردوى معتدلين اصول‌گرا بسط داده شود. تعرض و تماميت‌خواهى بنيادگرايان و هويت مشترک ايدئولوژيک مى تواند موضوع وفاق چندگانه را در دستور بخشى از اصلاح‌طلبان قرار دهد.

* مداخله‌جويى، نظامی‌گرى، بحران هسته‌اى
جمهورى اسلامى از واژگونى رژيم افغانستان و عراق خرسند است و از آن سود مى برد. از پس اين رويدادهاى تاريخى، جمهورى اسلامى از شر بزرگترين دشمن منطقه‌اى (صدام) رهايى يافت. همکارى اطلاعاتى با نيروهاى ايالات متحده آمريکا در اجراى عمليات عليه رژيم طالبان در کابل، خود تأئيدى بر اين نظر است.
اکنون جمهورى اسلامى با نفوذ فوق‌العاده خود بر نيروهاى شبه نظامى « سپاه بدر » وابسته به مجلس اعلاء عراق و « سپاه المهدى » وابسته به مقتدا صدر، نقش مهمى در معادلات سياسى عراق ايفا مى کند. اين حضور پررنگ، مردم منطقه را زير نفوذ معنوى و ايدئولوژيک حکومت فقه‌ها قرار داده و در ستيز با فرهنگ غرب و در تقابل با نيروهاى آمريکايى به تشکيل بلوک بنيادگرايى در منطقه يارى رسانده است.
جمهورى اسلامى در يک دهه اخير کوشيده است که خود را از يک قدرت درجه دوم نظامى به يک قدرت درجه اول نظامى در منطقه ارتقاء دهد.
در تمام اين مدت امراى نظامى بويژه سرداران سپاه با برخوردارى از تجارب جنگ هشت‌ساله و با هزينه ملت به سرمايه‌گذارى و تحقيق در حوزه فن‌آوری‌هاى نظامى روى آورده‌اند؛ آنها ضمن طراحى و پياده‌کردن يک آرايش پيچيده از ساختار نظامى کشور، به توليد انواع موشک‌هاى شهاب، هواپيماهاى تجسسى و گشت‌زنى بدون سرنشين، تانک‌هاى زرهى و ديگر ابزار و ادوات جنگى پرداخته‌اند.
جمهورى اسلامى بخشى از اين توليدات را از طريق دولت سوريه در اختيار حزب‌الله لبنان قرار مى دهد و به ديگر گروه‌هاى تروريستى منطقه يارى مى رساند.
* جمهورى اسلامى همزمان با اين دست‌آوردها همواره روياى تبديل‌شدن به يک قدرت هسته‌اى را در سر پرورش داده است. اکنون ميدان‌دارى مهره‌هاى امنيتى و قدرت‌گيرى امراى نظامى و حضور چشم‌گير و همه‌جانبه آنها در عرصه‌هاى سياسى، اقتصادى و فرهنگى ماهيت استراتژيک قدرت در جمهورى اسلامى را نشان مى دهد.
با اين همه مخالفت مجامع صلح‌دوست جهانى و مقاومت دولت‌هاى غربى، مانعى جدى بر سر راه جمهورى اسلامى در تبديل‌شدن به يک قدرت هسته‌اى بوده است. همچنين شوراى حکام آژانس بين‌المللى انرژى اتمى، با اخذ سياستى جديد از خواست جمهورى اسلامى مبنى بر کمک فنى و ايمن‌سازى پروژهء هسته‌اى سرباز زده است.

* انتخابات در آمريکا
چنين به نظر ميرسد که پيروزى دموکرات‌ها در انتخابات اخير آمريکا، منجر به تغيير استراتژى سياسى در قبال جمهورى اسلامى نشود.
منطقه اين سياست را مى توان به معنى تغيير تاکتيک سياسى ايالات متحده تفسير نمود. در عين‌حال اين تغيير توازن به مفهوم تعديل و کم‌رنگ شدن سناريوى حمله نظامى به ايران خواهد بود. آنچه که در چشم‌انداز قابل پيش‌بينى است، مرکزی‌شدن اعتراض به نقض گسترده حقوق بشر در ايران و شدت‌يابى سياست تحريم اقتصادى پيرامون برنامه هسته‌اى است که بطور مشترک از جانب غرب و بيشتر از سوى آمريکا دنبال خواهد شد.

* اقوام در ايران
اقوام در ايران موجوديت‌شان را مديون تاريخ و فرهنگ خويش هستند. اقوام ايرانى همواره توانسته‌اند تفاوت‌هاى بيشمار فرهنگى چندهزار‌ساله را در پيوند با حفظ موجوديت سياسى ايران واحد بکار بندند. از اين رو تبيين سياست‌گذارى در ايران فردا، مى بايد از اين منظر مورد توجه نقش‌آفرينان صحنه سياست قرار گيرد. چشم‌پوشى به اين مهم، ضمن به انحراف‌کشاندن افکار از ضرورت مبارزه در راه " آزادى و دموکراسى " خود تجلّى بالاترين ستم در حق يک ملت و يک کشور با تاريخ و فرهنگ مشترک است.
اگرچه سنت و استبداد دينى مانع برهم‌زدن نظم قديم و نقش‌آفرينى نوين جامعه در تعيين سرنوشتش شده است، اما در عصر جهانی‌شده، جامعه و کشور ما در فرايند تغيير و توسعه‌يافتگى قرار گرفته است و رويکرد مدرن‌سازى ساختارها را در دستور گذارده است.
در عين‌حال اين تکاپوى عقلانى به دنبال « هويت‌يابى ملى و فرهنگى » نيز هست تا از پس ثبات و پيوستگى به تعريف حقوق مدرن از پروژه « دولت – ملت » بنشيند. از اين رو « مدرنيته » الگوى غيرقابل انکار اين پروژه فرهنگى سياسى است که جامعه ايرانى با آن تماس برقرار کرده است.
اما هرگاه اين پروژه با « انسجام درونى جامعه و مشروعيت سياسى قدرت » روبرو نباشد، بدون ترديد با خطر تنش‌هاى سخت « قومى » و پيامدهاى غيرقابل پيش‌بينى مواجه مى شود. سمت به عدم‌تمرکز و اصل مشارکت عمومى الگوى ارزشمند و تجربه‌شده است که مى تواند در استقرار يک نظام دموکراتيک مؤثر واقع شود و همچنين اقوام مختلف يک کشور را در راه تأمين مطالبات فرهنگى، اجتماعى و آموزشى سکولارشده وارد صحنه سازد.
اين مشارکت در بُعد کلان مى تواند به نظام حقوقى مدرن و حکومت قانون فرا رويد و بی‌شک « هويت ملى » و موجوديت سياسى و جغرافيايى « ايران واحد » را انسجام تازه‌اى بخشد.
چنين ساختارى به دليل خصلت دموکراتيک و توان کارکردی‌اش مطالبات اقوام ايرانى را تأمين خواهد کرد.

* سياست اتحادها
از آنجايى که صف‌آرايى سياسى در جامعه دستخوش دگرگونى قرار گرفته است، به ناچار برخى تغييرات ضرور را با خود به دنبال آورده است. يکى از اين مسائل بازنگرى و خالص‌سازى در سياست اتحادها است. جنبش ما اکنون به نقطه مرکزى تصميم‌گيرى حول يک ائتلاف گسترده نزديک شده است. از اين رو وضعيت خطير کشور از ما طلب مى کند که تنگ‌نظری‌ها را وانهيم و اولويت يک ائتلاف گسترده را حول « دموکراسى و حقوق بشر » در دستور بگذاريم.
اين ائتلاف مى تواند با حفظ « هويت متنوع » شکل بگيرد. اين ائتلاف مرکزی‌ترين نياز جامعه را مورد توجه قرار ميدهد و گامى مهم در جهت ارتقاء جايگاه مدافعين آن در افکار عمومى بر مى دارد. ما مى توانيم از مسير عقلانى اين ائتلاف، صفوف خويش را در مقابل استبداد استحکام بخشيم. چنين به نظر مى رسد که از اين مسير مى توان به اعتمادآفرينى و بازسازى مشارکت اجتماعى مدد رساند.
اين ائتلاف جايگاه تقليل‌يافته « دموکراسى » را در اتحادهاى سياسى مرتفع مى سازد و تقدم آن را بر ديگر اصول و ارزشهاى جارى ارجح مى شمارد. اين ائتلاف فرصت واقعى گسترده پيش روى همه نقش‌آفرينان عرصه سياست ايران مى گشايد تا متاع خويش را به جنبش تحول‌طلبى و دموکراسی‌خواهى مردم ايران عرصه دارند.

* نقش و جايگاه طبقه متوسط در ايران
بالنده‌ترين قشر در جامعه درحال توسعه « طبقه متوسط » است. رشد و شکوفايى هر جامعه مرهون طبقه متوسط است.
درک اين موضوع زمانى از اهميت برخوردار است که ما به سطح رفتار و توليدات علمى، فرهنگى و اجتماعى اين طبقه واقف گرديم. طبقه متوسط الگويى مفيد براى ديگر اقشار اجتماعى است.
طبقه متوسط در افکار عمومى از احترام و منزلت اجتماعى ويژه برخوردار است.
طبقه متوسط فرهنگ‌ساز است.
چپ سنتى طبقه متوسط را هميشه از زاويه طبقاتى و اقتصادى مورد بررسى قرار داده است.
چپ سنتى به نقش فرهنگى طبقه متوسط واقف نيست.
چپ سنتى از طبقه متوسط درک صحيحى ندارد.
طبقه متوسط معاش خود را غالباً از راه مشاغل غيريدى تأمين مى کند. طبقه متوسط فاقد ابزار توليد است.
مالکيت کارخانجات و شرکت‌هاى سهامى و مؤسساتى از اين دست در اختيار طبقه متوسط نيست.
طبقه متوسط توليد‌کننده ارزشهاى معنوى جامعه است.
طبقه متوسط دموکراسی‌خواه و آزادی‌طلب است.
طبقه متوسط خواستار جدايى دين از دولت است.
طبقه متوسط مخالف تشديد استبداد و ارتجاع است.
طبقه متوسط از تروريسم نفرت دارد.
طبقه متوسط مسالمت‌جو است.
طبقه متوسط به حقوق مدنى زنان باور دارد و به زن احترام مى گذارد.
طبقه متوسط سنت‌شکن است.
طبقه متوسط به پلوراليسم اعتقاد دارد.
طبقه متوسط از استقرار نظام دموکراتيک در ايران دفاع مى کند.
طبقه متوسط به رهبرى کاريزما و فرهمند باور ندارد.
طبقه متوسط در رأی‌گيری‌هاى فرمايشى و عوام‌فريبانه شرکت نمى کند.
طبقه متوسط به حقوق بشر احترام مى گذارد.
طبقه متوسط صلح‌طلب است.
طبقه متوسط در نظام‌هاى استبدادى به رشد نهادهاى مدنى مى انديشد.
طبقه متوسط در جنبش دموکراسی‌خواهى نقش کليدى ايفا مى کند.
طبقه متوسط مدافع تحول دموکراتيک در ايران است.
طبقه متوسط به حاکميت مدنى و دولت حقوقى باور دارد.
طبقه متوسط ايران را دوست دارد.
طبقه متوسط به فرهنگ اقوام ايرانى احترام مى گذارد.
طبقه متوسط رفتار فرهنگى ماندگار در جامعه از خود برجاى گذارده است.
طبقه متوسط پراکنده‌گو نيست و موقعيت خود را در قلمرو نظر و عمل تثبيت کرده است.
طبقه متوسط خواستار نقش‌آفرينى مؤثر در جامعه است.
جمهورى اسلامى از طبقه متوسط وحشت دارد.
جمهورى اسلامى طبقه متوسط ايران را سرکوب مى کند.
٤, ٦٨ درصد از جمعيت ٧٠ ميليونى ايران را شهرنشينان تشکيل مى دهند؛ طبقه متوسط بخش مهمى از اين جمعيت است.
دانش‌جويان و فارغ‌التحصيلان شاغل مراکز آموزش عالى در ايران همگى متعلق به طبقه متوسط هستند. اين قشر گسترده در آينده سياسى ايران نقش کليدى ايفا خواهد کرد.
سياست‌ورزان زيرک، به نقش و اهميت اجتماعى و فرهنگى طبقه متوسط آگاهند. آنها مى دانند که واردکردن اين معادله در سياست‌گذاری‌ها مى تواند بستر بازى را در ايران تغيير دهد.

بخش: 

افزودن نظر جدید