اوضاع سياسى کشور و سياستهاى ما

١. اوضاع سياسى کشور
بعد از انتخابات رياست جمهورى دوره نهم و روى کار آمدن دولت احمدى نژاد و با تسلط راست بنيادگرا بر اکثر ارگانهاى جمهورى اسلامى، وضعيت جديدى در صحنه سياسى کشور شکل گرفته، آرايش نيروهاى سياسى تغيير يافته و در ساختار سياسى تغييراتى بوجود آمده است.

راست بنيادگرا و تغييرات در ساختار سياسى جمهورى اسلامى
١. راست بنيادگرا:
ـ جريانى است توتاليتر که در صدد تسلط بر جامعه و تحت کنترل در آوردن حوزه هاى مختلف اجتماعى، بستن فضاهاى موجود در جامعه، مسدود کردن کانالهاى اطلاع رسانى، شکل دادن جامعه تک صدائى، حذف و يا تحت کنترل در آوردن نهادهاى مدنى است.
ـ جريانى است دولت گرا(اتاتيست) که براى دولت نقش هدايتگر و پيشبرنده قائل است و براى جامعه نقش منفعل، پذيرنده و هدايت شونده. اين جريان در جهت تقويت دولت "ارشادى“ و "حداکثرى“ گام برميدارد.
ـ جريانى است پوپوليست که به بسيج توده ها بجاى سازماندهى گروههاى اجتماعى پاى ميفشارد، با طرح شعار عدالت ميخواهد سياست را توده اى کند، جامعه سياسى و جامعه مدنى را دور بزند و سياست را به صحنه بروز احساسات توده اى تقليل دهد.
ـ جريانى است عمدتا برآمده از نيروهاى امنيتى ـ نظامى و نگاهش به مسائل سياسى، فرهنگى، اجتماعى و سياست خارجى و امنيت کشور، نگاه امنيتى ـ نظامى است.
ـ جريانى است عمدتا برآمده از نسل دوم انقلاب. نسلى که بار جنگ و سرکوب مخالفين را بر دوش کشيده و بيشترين قربانى را براى حفظ جمهورى اسلامى داده است. اين جريان، انقلاب بهمن را از آن خود ميداند.
٢. جمهورى اسلامى گرچه از ابتدا واجد برخى مشخصه هاى دولت توتاليتر بوده است، اما نميتوان آن را رژيم توتاليتر بحساب آورد. راست بنيادگرا بمثابه جريان توتاليتر بعد از قبضه قدرت در صدد استقرار رژيم توتاليتر برآمده است. عملکرد اين جريان از زمان روى کارآمدنش در عرصه سياسى، اقتصادى، فرهنگى و رسانه اى در اين راستا بوده است. اما جريان حاکم در توتاليزه کردن ساختار سياسى و جامعه با مقاومت روبرو است: مقاومت جامعه مدنى و جامعه سياسى، جنبشهاى اجتماعى، طبقه متوسط جامعه، جناحهاى ديگر حکومت، روحانيت و جامعه جهانى.
٣. جامعه ما در حال گذر از جامعه سنتى به جامعه مدرن است. در پرتو تحولات ساختارى در طى دو ده و نيم و بر اثر عملکرد جمهورى اسلامى بمثابه حکومت فقها، موقعيت نهادهاى سنتى، بازار و روحانيت در سطح جامعه و در قدرت تضعيف شده است. از سوى ديگر سياستهاى جمهورى اسلامى مانع از آن بوده است که نهادهاى مدنى و احزاب سياسى قدرتمند در جامعه شکل گيرند و جايگزين نهادهاى سنتى شوند و جامعه مدنى و سياسى قدرتمندى را شکل دهند. در چنين وضعى سپاه پاسداران که گسترده ترين و منظم ترين تشکيلات بوده و از سلسله مراتب فرماندهى و فرمانبردارى برخوردار است، وارد عرصه هاى اجتماعى و سياسى شده و از ضعف احزاب سياسى و نهادهاى مدنى بهره ميگيرد و بر قدرت چنگ مياندازد.
۴. سپاه از جنگ باينسو و بتدريج از يک نهاد نظامى بيک نهاد عمومى فراروئيده که داراى کارکردهاى مختلف است: کارکرد نظامى، امنيتى، فرهنگى، رسانه اى، اقتصادى، علمى و تکنولوژيکى، اداره کشور، قانون گذارى، فعاليتهاى فرامرزى و شرکت در سياستگذاريهاى کلان کشور.
۵. توازن قوا در ساختار قدرت بزيان روحانيون سنتى و بسود گروه نظاميان تغيير کرده است. قانون اساسى و ساختار سياسى جمهورى اسلامى بر پايه اليگارشى روحانيت پى ريزى شده بود. سپاه پاسداران با حضور گسترده در راس و بدنه قوه مجريه و در مجلس، شرکت در تصميم گيريهاى کلان سياسى کشور، در پروژه هسته اى و سياست خارجى و حضور فعال در حوزه هاى امنيتى، اقتصادى و فرهنگى در قدرت سياسى با روحانيت شريک شده است. ميتوان گفت که اليگارشى روحانيت به اليگارشى روحانيت و سپاه گذر کرده است.
۶. على خامنه اى بعنوان ولى فقيه در طى ١۷ سال جاى پاى خود را در قدرت مستحکم کرده است. او اکنون ولى فقيه مطلقه جمهورى اسلامى است و بکمک سپاه قادر است نمايندگان مجلس را به چيند و رئيس جمهور مورد نظرش را از صندوقها بيرون آورد. قدرت فردى خامنه اى بعنوان رهبر جمهورى اسلامى نسبت به دهه هاى قبل افزايش قابل توجهى يافته است. او تمايل دارد که قدرت را هرچه بيشتر در دست خود متمرکز کند، رئيس جمهور را در مقام مجرى سياستهاى رهبرى بنشاند و مجلس شورا را بيک مجلس مشورتى تبديل کند.
۷. خامنه اى نقش جدى در تقويت جريان راست بنيادگرا و سرکار آمدن آن داشت و هم اکنون با اين جريان نزديکترين پيوندها را دارد. او در سالهاى اخير بيش از اينکه به روحانيت سنتى اتکا داشته باشد، به سپاه، بسيج، ارگانهاى امنيتى و جريان بنيادگرا متکى شده است. گرچه خامنه اى بجهت جايگاهش در جمهورى اسلامى نماينده جريان بنيادگرا بحساب نمى آيد، ولى آندو بهم پيوند خورده و بلوکى را در جمهورى اسلامى بوجود آورده اند: بلوک ولايت فقيه ـ راست بنيادگرا. در اين بلوک سپاه حضور موثر و قوى دارد. اين بلوک ابزارهاى اصلى قدرت را در جمهورى اسلامى در دست گرفته و در جهت حذف و يا تضعيف موقعيت ساير جناحهاى حکومتى حرکت ميکند. اداره کشور، سياستگذارى و پيشبرد آنها در دست اين بلوک است

عملکرد راست بنيادگرا
١. گردش قدرت در بين جناحهاى حکومتى در جمهورى اسلامى درگذشته موجب شده بود که حاکميت يکدست شکل نگيرد و يک جناح نتواند همزمان بر ارگانهاى انتخابى و غير انتخابى مسلط شود. اما جريان راست بنيادگرا بر اکثر ارگانهاى جمهورى اسلامى چنگ انداخته و براى جلوگيرى از بازگشت ديگر جناحها به قدرت، تمايل دارد انتخابات را بيک امرفرمايشى تبديل کند و راههاى اعمال اراده مردم را در محدوده تنگ جمهورى اسلامى هم مسدود نمايد.
٢. تصفيه گسترده مديران کارآمد، متخصصان با تجربه و پژوهشگران مجرب و گماردن عناصر نظامى ـ امنيتى بجاى آنها از يکسو و از سوى ديگر اتخاذ تصميمات خلق الساعه، شتابزده و بدون کار کارشناسانه، عدم مشورت و رايزنى با صاحب نظران و سازمانهاى صنفى و دمکراتيک، برخورد دستورى و از بالا با مسائل اقتصادى و اجتماعى، مداخله گسترده و بدون مطالعه در همه امور اجتماعى، به ناکارآمدى دولت منجر گشته و بر ابعاد و دامنه بحران کارآرائى افزوده است. عدم توانائى دولت احمدى نژاد در اداره کشور، در حل و يا تخفيف انبوه مشکلات جامعه از جمله مشکل بنزين موجب گرديده است که ناکارآمدى دولت به مسئله روز مردم و حتى دستجات درون راست بنيادگرا تبديل شود.
٣. جريان حاکم در جهت افزايش حجم بوروکراسى و بودجه دولت، تمرکز بيشتر اقتصاد کشور در دست دولت و نهادهاى شبه دولتى گام برميدارد و بر فشار و کنترل خود بر بخش خصوصى مى افزايد. سمت گيرى اقتصادى راست بنيادگرا در راستاى اقتصاد پوپوليستى واقتصاد رانتى ـ نفتى و پيشبرد توتاليتاريسم در عرصه اقتصادى است و بسود سپاه، بسيج، نهادهاى شبه دولتى، بنگاههاى اقتصادى وابسته و مافياى نظامى ـ مالى و بزيان طبقه کارگر، اقشار کم درآمد جامعه، بخش خصوصى و نهادهاى مستقل اقتصادى است. سهم اصلى از اقتصاد رانتى ـ نفتى به نيروئى تعلق ميگيرد که حامى جريان حاکم است.
۴. با وجود افزايش بى سابقه درآمد نفت و وجود ذخاير ارزى کلان، يکدست شدن و همسوئى قواى سه گانه و وجود امکانات زيربنائى و انسانى، عملکرد دولت احمدى نژاد در عرصه اقتصادى به کاهش درصد رشد توليد ناخالص داخلى نسبت بسالهاى قبلى، افزايش بى سابقه واردات، کاهش سهم توليدات داخلى و افزايش سهم کالاهاى خارجى در بازارهاى کالا و خدمات، تشديد شکنندکى اقتصاد کشور بجهت اتکاى بازار کالا و خدمات به واردات حاصل از درآمد نفتى، کاهش نرخ بهره بردارى از ظرفيت توليدى کشور، تضعيف بى سابقه بخش خصوصى، ورشکستگى تعدادى از واحدهاى توليدى و شرکتهاى مقاطعه کارى، مختل شدن کارکرد بانکها و شرکتهاى ليزينگ، نامساعدتر شدن فضاى سرمايه گذارى و کسب و کار، بالارفتن ريسک سرمايه گذارى، خروج سرمايه هاى انسانى و مادى از کشور، تشديد رکود در بخش ساختمان، رشد بى سابقه ميزان نقدينگى، حرکت شتابان نقدينگى به سمت شبکه دلالى، افزايش تورم و تجديد و توزيع ثروت و درآمد بزيان اقشار کم درآمد جامعه، افزايش نرخ بيکاران و تشديد شکاف طبقاتى منجر شده است. راست بنيادگرا پروژه هاى کلان اقتصادى و نفتى را بدون رعايت تشريفات قانونى در اختيار سپاه و بسيج و بنيادها قرار ميدهد که در رقابت با بخش خصوصى از رانت حکومتى بهره ميگيرند و از حسابرسى، نظارت و پرداخت ماليات معاف هستند. عملکرد جريان حاکم به بحران اقتصادى کشور ابعاد جديدى بخشيده است. گرچه در حال حاضر درآمد نفت بحران اقتصادى را به پشت صحنه رانده است، ولى بنظر ميرسد در آينده نه چندان دور بحران اقتصادى با تمام ابعادش جلو صحنه خواهد آمد.
۵. جريان بنيادگرا از زمان روى کارآمدنش در جهت بستن فضاهاى عمومى، قطع ارتباط نخبگان و مردم، تشديد فشار بر روزنامه نگاران، فعالين سياسى، فرهنگى، دانشجوئى و کارگرى، اعمال سانسور شديد بر مطبوعات، کتابها، تئاتر، توليد فيلم، مسدود کردن و تحت کنترل در آوردن کانالهاى اطلاع رسانى، فيلتر سايتها و جمع آورى ماهواره ها حرکت کرده است. نگاه جريان حاکم به خبرگزاريها، مطبوعات، سايتها و وبلاگها، ادبيات و هنر، نگاه امنيتى ـ نظامى است. آنها توليدات دگرانديشان و اصلاح طلبان در اين حوزه ها را بعنوان ابزار "براندازى نرم" تلقى ميکنند و فعالين آن عرصه ها را طعمه اى براى دولتهاى غربى.
۶. جريان حاکم برنامه گسترده و سازمان يافته اى را در دانشگاههاى کشور پيش برده است: برنامه انشعاب و شكستن بزرگترين تشكل سراسرى دانشجوئي( دفتر تحكيم وحدت)، انحلال رسمى انجمن هاى اسلامى و تلاش براى تاسيس و تقويت انجمن ها و تشكل‌هاى دانشجوئى وابسته به جناح حاكم از بسيجيان و عوامل سپاه، اعمال محدوديت در فعاليت هاى متشكل دانشجوئى، ايجاد فضاى اختناق و ترس در ميان دانشجويان از طريق ايجاد فضاى پادگانى و امنيتى در دانشگاه ها، تقويت همه جانبه نهادهاى شبه نظامى و انتصابى با اختيارات نا محدود، تعطيلى مرتب نشريات دانشجوئى، فيلتركردن سايت ها و وبلاگ هاى دانشجويان دگرانديش، محروم کردن دائمى و موقت دانشجويان از ادامه تحصيل بخاطر فعاليتهاى سياسى - صنفى، ادامه دستگيرى و محاکمات دانشجويان در سطحى وسيع، تصفيه و بازنشسته کردن اجبارى استادان مستقل و برحسته و چهره هاى علمى دانشگاهى، سلب حق انتخاب و مشارکت اعضاى هيات علمى و دانشجويان در اداره دانشگاهها. برنامه بنيادگرايان بالا بردن هزينه فعاليت سياسى و متشکل در دانشگاهها و خاموش کردن جنبش دانشجوئى و ايجاد فضائى مشابه انقلاب فرهنگى در دهه اول انقلاب است.
۷. فعالين جنبش زنان و تشکلهاى مستقل زنان تحت فشار جريان حاکم قرار دارند. تجمعها و گردهمائى هاى زنان سرکوب و برگزارکنندگان روانه زندانها ميشوند.
٨. راست بنيادگرا جامعه مدنى را برنمى تابد و در جهت تقويت جامعه توده اى و جايگزينى مناسبات شبان ـ رمگى بجاى مناسبات دولت ـ شهروند گام برميدارد. نگاه جريان حاکم نسبت به سازمانهاى غيردولتى و تشکلهاى صنفى، نگاه امنيتى است و به آنها بعنوان برپاکنندگان انقلابات رنگين مينگرد و براى انحلال و يا تحت کنترل در آوردن نهادهاى مدنى برنامه ريزى ميکند. جريان حاکم در اين مدت نهادهاى مدنى همانند جمعيت دفاع از آزادى و جمعيت دفاع از حقوق بشر را منحل اعلام کرده، يارانه احزاب و تشکلهاى سياسى را حذف نموده و همکارى با سازمانهاى غيردولتى را قطع کرده است.
۹. وضعيت کارگران در دوره حاکميت راست بنيادگرا وخيم تر شده است: افزايش نرخ بيکارى و اخراج وسيع کارگران، ورشکستگى تعدادى از صنايع و پيوستن کارگران آنها بصفوف بيکاران، رها شدن کارگران بيکار و خانواده هاى آنها، کاهش امنيت شغلى کارگران، تعويق پرداخت دستمزد کارگران در تعداد زيادى از واحدهاى توليدى، تداوم قراردادهاى موقت، اقدام براى تغيير قانون کار بزيان منافع کارگران. زندگى بخشى از کارگران چنان به وخامت گرائيده است که بتدريج جنبش گرسنگان در ميان آنها در حال شکل گيرى است. نارضايتى از رژيم حاکم و سياست‌هاى آن در ميان کارگران و مزدبگيران به اوج خود رسيده است. جريان حاکم با تهاجم به تجمع کارگران شرکت واحد و دستگيرى رهبران سنديکا نشان داد که مخالف سرسخت تشکل يابى کارگران و تشکيل سنديکاى مستقل کارگرى است.
١٠. پيآمدهاى مخرب سياستهاى پوپوليستى و آمرانه جريان حاکم بخاطر درآمد کلان نفت و متوقف شدن طرحهاى بزرگ توليدى و زيربنائى، در کوتاه مدت چندان ملموس نيست، اما در ميان مدت به کاهش نرخ رشد، افزايش نرخ بيکارى و تورم، تشديد فقر و تعميق شکاف طبقاتى منجر ميگردد. سياستهاى پوپوليستى و شعارهاى عدالتخواهانه احمدى نژاد و وعده هاى او در انتخابات رياست جمهورى نظر مساعد بخشى از زحمتکشان و اقشار حاشيه اى جامعه را جلب کرده بود. ولى با تبارز نتايج سياستهاى پوپوليستى جريان حاکم از جمله بالا رفتن قيمت کالاها و افزايش نرخ بيکارى و با عدم تحقق وعده هاى انتخاباتى نظير برنامه توزيع سهام عدالت و آوردن پول نفت سر سفره ها، بتدريج نارضايتى در بين آنها گسترش مى يابد.
١١. راست بنيادگرا بيشترين فشار را بر طبقه متوسط جامعه که خواهان اصلاح و تحول در ساختار سياسى است و بر استقرار دمکراسى پاى ميفشارد، وارد ميسازد و خواسته ها و مطالبات آن را سرکوب ميکند و ميخواهد که نقش طبقه متوسط را در تحولات سياسى و اجتماعى به حداقل برساند. طبقه متوسط جامعه بشدت از جريان بنيادگرا و سياستهاى توتاليتاريستى آن ناراضى است.
١٢. آن لايه اى از بورژوازى ايران که بعد از جنگ بر بستر برنامه تعديل اقتصادى رشد کرده بود، از سياستهاى اقتصادى جريان حاکم متضرر شده و در مقابل آن قرار گرفته است.
١٣. شکاف ملى ـ قومى در دوره رياست احمدى نژاد فعالتر شده و به يکى از عرصه هاى چالش سنگين بين بخشى از مردم کشور ما با جمهورى اسلامى تبديل گرديده و به شکل گيرى اعتراضات گسترده در شهرهاى آذربايجان و کردستان و ناآرامى ها در اهواز و بلوچستان انجاميده است. جريان حاکم اعتراضات مردم مناطق ملى را به عوامل خارجى نسبت داده و به سرکوب شديد فعالين آنها پرداخته است. سمتگيرى عمده اعتراضات براى حقوق دموکراتيک و ملى، تمرکززدائى از قدرت و ايجاد يک جمهورى فدرال در کشور است، اگر چه در ميان آنها گرايش هاى منفى حامل ناسيوناليسم افراطى نيز ديده مى شود.
١۴. راست بنيادگرا وجود روحانيون و کانونهاى مذهبى را که دغدغه دين دارند و مخالف درآميزى دين و دولت هستند، تحمل نميکند. جريان حاکم برخى از اين کانونها را بسته و دراويش گنابادى قم و تعدادى از روحانيون را دستگير و روانه زندانها ساخته است.

بحران هسته اى و سياست خارجى
١. سياست خارجى جمهورى اسلامى با روى کار آمدن جريان بنيادگرا نسبت به دوره خاتمى تغيير يافته و از تنش زدائى به تنش زائى، از سياست عادى کردن مناسبات با غرب به سياست تقابل با آن، از مبنا قرار دادن منافع ملى به نگاه ايدئولوژيک، از گسترش مناسبات دوستانه به سياست دشمن تراشى، از تلاش براى برون رفت از انزوا به برگشت به سياستهاى انزواجويانه، از کوشش براى حل موضوع حاد و بحران ساز پروژه اتمى به تقابل با خواست شوراى امنيت و جامعه جهانى گذر کرده است.
٢. نفى موجوديت اسرائيل، حمايت از بنيادگرايان اسلامى، سياست توليد قدرت در منطقه و ادعاى قدرت منطقه اى بودن و تداوم پروژه اتمى، پاى جمهورى اسلامى را به درگيريهاى منطقه اى و رودروئى با اسرائيل و امريکا کشانده و ايران را به مهمترين چالش سياست خارجى دولت بوش تبديل کرده و موجبات نزديکتر شدن مواضع اروپا با آمريکا نسبت به ايران را فراهم آورده است.
٣. جمهورى اسلامى تا کنون بدرخواست شوراى امنيت مبنى بر توقف غنى سازى پاسخ منفى داده و در مقابل جامعه جهانى ايستاده است. بهمين خاطر شوراى امنيت تصميم به تحريم ايران گرفته است. تحريم ايران توسط جامعه بين المللى پيآمدهاى سنگينى براى جامعه ما خواد داشت.
۴. در شرايط کنونى عامل بين المللى بيک پارامتر جدى در تحولات سياسى کشور و در آرايش نيروهاى سياسى تبديل شده و با روندهاى داخل کشور پيوند مى خورد. با تشديد تقابل و تنش بين جمهورى اسلامى و جامعه جهانى، صفبنديهاى موجود در بين نيروهاى سياسى تغيير کرده و صفبنديهاى جديدى بر پايه اين شکاف شکل ميگيرد. برحسب کيفيت اقدامات بين المللى، شکاف موجود در بين جناحهاى حکومتى ميتواند تعميق پيدا کند و يا به نزديکى و فشردگى صفوف جناحهاى حکومتى منجر گردد. 

موقعيت نيروهاى سياسى
١. فقر گسترده، شکاف طبقاتى، تعميق فاصله فقر و ثروت، تمرکز دارائى هاى کشور در دست لايه نازکى از جامعه، تاثيرات خود را روى نيروى سياسى و اجتماعى گذاشته و بستر مساعدى را براى شکل گيرى نيروهاى آرمانخواه و عدالتجو فراهم آورده است. در کنار حضور نيروهاى چپ که به نسلهاى گذشته تعلق دارند، ما شاهد پديدار شدن نسل جديدى از نيروهاى چب هستيم. نسل جديد چب از درون کارگران، دانشجويان، جوانان، روزنامه نگاران، روشنفکران سربرآورده است. حيات و حضور نسل جديد چپ را ميتوان در روزنامه ها، نشريات متعدد دانشجوئى، تشکلهاى فرهنگى و دمکراتيک، تشکلهاى مستقل کارگرى و در وبلاگها ديد.
٢. فعالين سياسى در داخل کشور با وجود اختناق حاکم به فعاليت خود در اشکال مختلف ادامه ميدهند. انتشار نامه ها و بيانيه هاى جمعى قبل از انتخابات رياست جمهورى با مضمون گذر از ساختار حاکم و تداوم آن در دوره کنونى ـ هرچند بتعداد اندک ـ نشان از زمينه هاى مساعد شکل گيرى اپوزيسيون در درون کشور است. در اپوزيسيون دموکرات خارج از کشور نيز تحرکات و ابتکارات براى گردآمدن فعالين سياسى منفرد و شکل دهى به ائتلاف هاى سياسى، به نتايج مثبتى رسيده است. با اينهمه اپوزيسيون جمهوريخواه و دموکرات تا رسيدن به موقعيت آلترناتيو بالفعل که توافق بر سر يک راهبرد مشترک در مبارزه عليه جمهورى اسلامى و براى استقرار دموکراسى لازمه آنست، فاصله دارد.
٣. اصلاح طلبان بعد از انتخابات رياست جمهورى به حاشيه قدرت رانده شدند. اصلاح طلبان بعد از ناکامى اصلاحات و روى برتافتن بخش مهمى از گروههاى اجتماعى از آنها و رانده شدن از قدرت گرديد. در انتخابات شوراهاى محلى موقعيت اصلاح طلبان تقويت شد. اصلاح طلبان از يکسو در طى يکسال گذشته تحت فشار جريان حاکم قرار داشتند و از سوى ديگر در درون خود با مشکلات عديده اى روبرو بودند. با اين وجود آنها موفق شده اند چالشهاى درونى را مهار نمايند و ائتلاف بزرگى را براى شرکت در انتخابات شوراهاى محلى تشکيل دهند.
۴. موقعيت راست سنتى که در سالهاى گذشته تضعيف شده بود، در انتخابات شوراهاى محلى و خبرگان تقويت گرديد.
اين جناح در سالهاى گذشته در کشاکشهاى درون حکومت بازى را بنفع جريان بنيادگرا باخت و از مقام فرادست در قطب محافظه کاران به مقام فرو دست تنزل کرد. راست سنتى از سياستها و تماميت خواهى هاى جريان حاکم ناراضى است ولى بخاطر پيوندهايش با ولى فقيه و مخالفتش با اصلاح طلبان نميتواند بسادگى از آن بگسلد.
۵. موقعيت روحانيت و تشکلهاى وابسته بآن نسبت بدهه قبل در ساخت قدرت تضعيف شده و جامعه روحانيت مبارز و حوزه مدرسين علميه قم نقش موثر خود را در صحنه سياسى کشور از دست داده اند. با قدرت گيرى هرچه بيشتر خامنه اى و با تقويت موقعيت سپاه پاسداران و جريان بنيادگرا در ساخت قدرت، بين ولى فقيه و تشکلهاى وابسته به روحانيت محافظه کار، فاصله افتاده است
۶. رفسنجانى که موقعيتش در چالش با خامنه اى در انتخابات دوره نهم رياست جمهورى تضعيف شده بود، با موضع گيرى عليه برخى سياستهاى راست بنيادگرا و حمايت اصلاح طلبان از او، توانست موقعيت خود را در جريان انتخابات مجلس خبرگان بهبود بخشد. او هم اکنون در جهت شکل دهى آلترناتيو جريان بنيادگرا در درون جمهورى اسلامى گام برميدارد.
۷. با حاکميت جريان بنيادگرا و شکل گيرى بلوک قدرت ولايت فقيه ـ راست بنيادگرا، از دامنه کشاکشهاى درون جمهورى اسلامى در مقايسه با دوره قبل کاسته شده و هماهنگى بين ارگانها بالاتر رفته است. با اين وجود در درون جريان حاکم دستجات مختلف وجود دارند که نگاه و برنامه آنها متفاوت بوده و منافع و خواسته هاى آنها در تضاد با هم قرار گرفته و به کشاکش منجر ميگردد. کشاکش بين مجلس و دولت، در درون نمايندگان مجلس، در هيات دولت و بين تشکلهاى وابسته به جريان راست بنيادگرا.
نتايج انتخابات شوراهاى شهر و روستا نشان داد که موقعيت جريان حاکم و بويژه دسته احمدى نژاد بجهت عملکرد آن در يکسال و نيمه گذشته در سطح جامعه و از جمله در بين اقشار پائين جامعه بشدت افت کرده است.

موقعيت نيروهاى اجتماعى
١. از دامنه فعاليت برخى جنبش هاى اجتماعى بجهت فشارها و محدوديتها کاسته شده ولى بر دامنه فعاليت برخى ديگر افزايش يافته است. فعاليت زنان با برپائى گردهمائى ها، شرکت در کانونها، انجمنها، سازمانهاى غيردولتى و راه اندازى سايتها، اعتراض به سنگسارها و اعدامها ادامه دارد. جنبش دانشجويى همچنان پويا و زنده است و اعتراضات خود را در اشکال مختلف ابراز ميکند. گرايش چپ اجتماعى در ميان دانشجويان و جوانان رو به رشد مى باشد. حرکات اعتراضى کارگران در اشکال گوناگون از جمله اعتصاب، تحصن و تجمع ابعاد وسيعى پيدا کرده است. ما پس از دو دهه و اندى با برآمدهاى نوين سنديکائى روبرو هستيم. جنبش کارگرى با جنبش دانشجوئى و زنان پيوند ميخورد. حرکات اعتراضى آموزگاران و پرستاران، بر نارضايتى وسيع در بين کارکنان بخش خدمات دولتى و خصوصى دلالت دارد. روحيه ايستادگى و اعتراض در ميان روشنفکران و هنرمندان بالاست. وقايع آذربايجان، کردستان، خوزستان و بلوچستان نشان مى دهد که چالش هاى ملى آبستن حرکات اعتراضى انفجارى عليه جمهورى اسلامى است.


صف آرائى نيروهاى اجتماعى و سياسى
١. راست بنيادگرا در داخل کشور بخش قابل توجهى از طبقات و اقشار جامعه، جنبشهاى اجتماعى، نيروهاى اپوزيسيون و فعالين سياسى و فرهنگى و مطبوعاتى و تشکلهاى وابسته بآنها، بخش قابل ملاحظه اى از روحانيت، جناحهاى ديگر حکومت و برخى از چهره هاى اصلى نظام و در سطح بين المللى دولت امريکا و اتحاديه اروپا و شوراى امنيت را به تقابل با خود کشانده است. تکيه جريان حاکم به سپاه، بسيج، بخشى از روحانيت، انصار حزب الله و هياتهاى مذهبى، تشکلهاى سياسى و فرهنگى وابسته به بنيادگرايان و آن اقليتى از جامعه است که از رانت حکومتى بهره مى برد و حامى راست بنيادگرا است و سرنوشت آن با سرنوشت جريان حاکم گره خورده است. جريان حاکم از ميان بخش حاشيه اى و کم درآمد جامعه و از ميان جوانان با اعطاى امتيازات مادى و معنوى سربازگيرى ميکند. استراتژى راست بنيادگرا اين است که با اعمال قهر و با تکيه بر اقليت سازمان يافته که مدافع سرسخت نظام است، بقيه جامعه را کنترل و ساکت کرده و سلطه روحانيت و سپاه را حفظ نمايد.
٢. تمرکز قدرت در دست بلوک ولايت فقيه ـ راست بنيادگرا و سياستها و عملکردهاى آن در عرصه ملى و بين المللى، صف آرائى جديدى را در سطح نيروهاى اجتماعى و سياسى شکل داده است. در اين صف آرائى در يکسو بلوک ولايت فقيه و جريان راست بنيادگرا قرار دارد و در سوى ديگر طيف گسترده اى از نيروهاى سياسى و اجتماعى. تقابل با اين بلوک، طيف وسيعى را در برميگيرد. از جمهوريخواهان دمکرات و سکولار که خواهان دگرگونى بنيادى در ساختار سياسى کشور هستند تا نيروهائى که با سياستهاى دولت احمدى نژاد و جريان حاکم مخالفند. طيف نيروهاى مخالف و منتقد جريان حاکم در طول حيات جمهورى اسلامى تا اين حد گسترده نبوده است.

خصوصيت دوره کنونى
١. انتخابات دوره نهم رياست جمهورى نشان داد که بخشى از جامعه ما هنوز مستعد بسيج شدن توده وار است و حفاظى بين بخشهاى مهمى از مردم و قدرت وجود ندارد و دسترسى صاحبان قدرت به آنها، آسان است. صاحبان قدرت ميتوانند افراد اتميزه شده و فاقد پيوند اجتماعى را بسوى بسيج توده اى سوق دهند تا آنها جايگاه و منزلتى در جامعه پيدا کنند. اين امر بهم ريختگى و بى شکلى جامعه و نازل بودن سطح تشکل يابى مردم و امکان مانور صاحبان قدرت را نشان ميدهد. از سوى ديگر انتخابات و بسيج شدن توده وار نشانگر افت اعتبار گروه هاى مرجع و شکل گيرى شکاف بين نخبگان جامعه و بخش هائى از مردم است.
٢. وضعيت سياسى کشور، توازن قواى موجود، ذهنيت و رفتارهاى سياسى مردم نشان ميدهد که جامعه ما در حال حاضر در موقعيت تهاجم به رژيم و يا گسترش اعتراضات توده اى نيست. در عين حال عدم برآورده شدن مطالبات گروههاى مختلف اجتماعى، تجارب دوره جنبش اصلاحات، تحولات بنيادى در ساختارهاى جمعيتى، اجتماعى، فرهنگى و خواست برخى از گروههاى اجتماعى براى تغييرات راديکال و تداوم اعتراضات در محملها و اشکال ديگر از يکسو و از سوى ديگر شرايط بين المللى و فشارهاى امريکا و اتحاديه اروپا، موضوع رکود در جامعه ما را منتفى ميسازد. ابعاد نارضايتى در جامعه فوق العاده بالا است و در مقاطعى ميتواند بشکل شورشى و انفجارى بروز پيدا کند.
٣. با حدت يافتن بحران مشروعيت، بحران کارائى و اقتصادى، با تعميق شکافهاى اجتماعى و گسترش طيف نيروهاى منتقد و مخالف از يکسو و از سوى ديگر فشارهاى بين المللى و تحريم سياسى جامعه جهانى، آسيب پذيرى و شکنندگى راست بنيادگرا بالا ميرود و از امکانات و ظرفيتهاى آن براى تداوم سلطه اش کاسته ميشود.
۴. در بين نيروهاى اجتماعى و سياسى، نهادهاى مدنى و جنبشهاى اجتماعى، بتدريج مقاومت در مقابل راست بنيادگرا بصورت خاموش و آشکار شکل ميگيرد. اين مقاومت ميتواند با تشديد بحرانهاى سياسى و اقتصادى دامن گسترد و جريان حاکم را عقب براند.
۵. دوره کنونى بيش از هر موقع، کارسازمانگرى، اشاعه فرهنگ و انديشه دمکراسى، تقويت جامعه مدنى و جنبشهاى اجتماعى را مى طلبد. در اين مرحله سازماندهى نيروهاى اجتماعى عمدتا نه برپايه شعارهاى فراگير، بلکه بر اساس منافع صنفى و دمکراتيک امکان پذير است.

٢. سياستهاى ما
١. ما تعرض عليه بلوک قدرت ولايت فقيه ـ راست بنيادگرا و مبارزه براى تامين آزاديهاى سياسى و حقوق بشر و همکارى نيروهاى آزاديخواه در اين زمينه را بيش از پيش بسيج کننده ترين و نافذترين سياست درراستاى تامين هدف استراتژيک مى دانيم. ما بر مقاومت و سازماندهى مقاومت در مقابل بلوک حاکم و افشاى سياستها و عملکردهاى آن تاکيد داريم.
٣. سپاه پاسداران نقش جدى در اتخاذ و پيشبرد سياستهاى بلوک حاکم در عرصه داخلى، منطقه اى و بين المللى دارد. حضور قوى سپاه در ساخت قدرت در داخل کشور، جامعه ما را به ميليتاريسم و سياست ماجراجويانه و جاه طلبانه در منطقه و جهان سوق ميدهد. ما خواهان باز گشت سپاه به پادگانها و ادغام سپاه و ارتش هستيم. جاى سپاه در پادگانها است نه در مجلس، دولت، اقتصاد، فرهنگ و ارگانهاى سياستگذاريهاى کلان کشور.
۴. تحولات ساختارى در طى دو دهه مسئله توسعه، دمکراسى و عدالت اجتماعى را در دستور قرار داده است. توسعه اقتصادى در کشور ما با توجه به تحولات جمعيتى و اجتماعى بدون دمکراسى با موانع جدى مواجه ميشود و بدون تامين عدالت اجتماعى به جبنشهاى اعتراضى و تلاطمات اجتماعى برميخورد و تنشها رو بگسترش ميگذارد. عدالت اجتماعى نيز بدون توسعه اقتصادى به توزيع فقر منجر ميگردد و در فقدان دمکراسى به ساخت سياسى توتاليتاريسم منتهى ميشود. شرط مقدم پيشبرد امر توسعه و تامين عدالت اجتماعى، استقرار دمکراسى در کشور است. دمکراسى در کانون مطالبات جامعه ما قرار دارد.
۵. ما در پاسخ به ضرورت جنبش دموکراتيک و ساماندهى آينده جامعه بر پايه دمکراسى و عدالت اجتماعى، بر تشکيل حزب چپ، دمکرات، فراگير و مدرن و همکارى نزديک ميان نيروهاى چپ دمکرات تاکيد داريم و آن را در دستور کار خود قرار ميدهيم. شکل گيرى چنين حزبى از يکسو نيازمند تبيين پايه هاى نظرى و برنامه اى است و از سوى ديگر پيشبرد بحث و گفتگو و همکارى نزديک. از اينرو ما در راستاى دامن زدن به گفتمان چپ دمکرات، تبيين نگرشهاى آن، ارائه برنامه مبتنى بر دمکراسى سياسى و اجتماعى و تلاش براى پيوند با نيروى کار و اقشار ميانى جامعه را- که شرط مقدم آن دفاع از مطالبات و خواسته هاى معيشتى و صنفى آنهاست - جزو وظايف خود دانسته و اتخاذ تدابير ضرور و مناسب براى غلبه بر پراکندگى نيروى چپ را در جهت تحقق اين رويکرد مى دانيم.
۶. تلاش براى نزديکى و همکارى نيروهاى جمهورى خواه دموکرات و سکولار، اتحاد وسيع اين نيروها و تقويت نقش آنان به عنوان بديل جمهورى اسلامى اسلامى در مرکز ثقل سياست ما قرار دارد. ما بر هم پيوندى بين نيروهاى چپ دمکرات، دمکراتهاى عدالت خواه و ليبرال دمکراتهاى جمهورى خواه و سکولار جايگاه مقدم قائليم. ما بر مرز روشن ارزشها و اهداف برنامه اى و استراتژيک خود با ليبرال دمکراتهاى جمهورى خواه و مشروطه طلب و مشروطه خواهان جمهورى اسلامى تاکيد داريم. تقويت نقش جمهورى خواهان نيازمند ارايه گفتمان مستقل اين نيرو و تثبيت آن در سطح جامعه است. پاسخگويى به اين ضرورت با مشارکت عمومى روشنفکران وابسته به اين نيروى اجتماعى و همکارى همه نيروهاى جمهورى خواه براى ترويج آن در سطح جامعه عملى است. سازمان ما همکارى با نيروهائى را که در اين راستا مى کوشند وظيفه خود مى داند. 
۷. در مبارزه عليه نقض حقوق بشر و براى تامين آزادى هاى سياسى، ما بر ديالوگ، همسوئى و همکاريهاى مشخص بين همه مخالفان ارتجاع و استبداد حاکم تأکيد مى ورزيم و کوشنده آن هستيم.
٨. ما از گسترش مبارزات اعتراضى و مطالباتى در ميان کارگران و زحمتکشان، دانشجويان و جوانان، زنان، روشنفکران، اقليتهاى ملى و مذهبى و ديگر گروه ها و اقشار اجتماعى با خواست هاى ترقى خواهانه دفاع مى کنيم و بر پيونديابى آنها با يکديگر و سمتگيرى هايشان به يک جنبش فراگير عليه رژيم حاکم نظر داريم. در همين رابطه، ما بر پيشروى کارگران و فعالين مستقل سنديکايى براى احياء و تشکيل سنديکاها و اتحاديه هاى مستقل کارگرى، پايگيرى تشکل هاى مستقل زنان، ايجاد تشکل هاى مستقل و سراسرى دانشجويى و هم پيوندى جنبش هاى قومى و ملى با همديگر و با سمتگيرى حل مسئله ملى در ايران دموکراتيک تأکيد ويژه مى کنيم و بر پيوند يابى همه اين مولفه هاى دموکراتيک با يکديگر پاى مى فشاريم.
۹. ما بر کار فکرى ـ فرهنگى براى اشاعه انديشه دمکراسى و بر تقويت نهادهاى مدنى و ايجاد و گسترش آنها که لازمه پيشبرد استراتژى تحول دموکراتيک جامعه و سنگ بناى يک جامعه دموکراتيک هستند، تاکيد داريم. ما توليد و توسعه گفتمان ناظر بر اهميت کار فکرى ـ فرهنگى و شکل گيرى نهادهاى مدنى براى جامعه ايران را از وظايف خود مى دانيم.
١٠. در آرايش نيروهاى سياسى کنونى و در مبارزه عليه جريان حاکم، نيروهاى جمهوريخواه دمکرات و سکولار با بخشى از نيروهاى درون و بيرون حکومت همسو است. همسو بودن بمعناى اعلام حمايت و يا تشکيل جبهه واحد با آنها نيست و لازم است نسبت بهر يک از آنها با توجه به مشخصه هايشان سياستگذارى کرد:
ـ سياست ما نسبت به اصلاح طلبان حکومتى، سياست نقد و گفتگو است. در اين رابطه ما بر نقد تجربه دوم خرداد و نقد مواضعى که به هر شکل خواهان حفظ، ترميم و يا بازتوليد حکومت دينى است، تاکيد داريم. 
ـ با نيروهاى جمهوريخواه دمکرات و سکولار داخل کشور، جبهه ملى و بخشى از نيروهاى ملى ـ مذهبى سياست همکارى و اتحاد را پيش مى بريم.
١١. ضمن تاکيد بر حق ايران در دسترسى به تکنولوژى هسته اى:
ـ ما معتقديم که جمهورى اسلامى براى جلب اعتماد بين المللى بايد روند غنى سازى اورانيوم را متوقف کند و به خواست شوراى امنيت پاسخ مثبت دهد.
ـ ما مخالف گزينه تحريم اقتصادى و اقدامات نظامى عليه ايران هستيم و معتقديم که تحريم اقتصادى و اقدام نظامى براى کشور ما و منطقه فاجعه آفرين خواهد بود.
ـ ما خواستار تغييرات بنيادى در سياست خارجى کشور و گزينش راه مذاکره و تقويت همکارى با جامعه بين المللى هستيم. منافع ملى ما نه در محو اسرائيل، بلکه در بسط تعامل با همه دولت هاى عضو سازمان ملل از جمله دولت اسرائيل و همکارى و همپيوندى با جامعه جهانى نهفته است.
ـ ما از مذاکره مستقيم جمهورى اسلامى با دولت امريکا استقبال ميکنيم و آن را در خدمت حل بحران هسته اى و پايان دادن به خصومت ديرينه بين دو کشورميدانيم.
١٢ـ ما خواهان اعمال فشارهاى سياسى و ديپلماتيک دولتها و مجامع بين المللى به جمهورى اسلامى براى رعايت حقوق بشر و تامين آزاديهاى سياسى و دمکراتيک در کشور هستيم. اين فشارها بايد آن اقداماتى را دربرگيرد که کمترين آسيب را به مردم برساند و بيشترين محدوديتها و فشارها را بر سرکردگان رژيم وارد آورد.
از اين رو: 
ـ از همه نهادهاى بين المللى و همه دول مى خواهيم که از مبارزات مردم ما براى استقرار دموکراسى در ايران حمايت کنند. 
ـ از تمام نهادهاى بين المللى و همه دول مى خواهيم که رعايت حقوق بشر توسط جمهورى اسلامى را مبنايى پايدار در مناسبات خود با آن قرار دهند. 
ـ ما با هر گونه اقدامى که از سطح حمايت سياسى فراتر برود و خصلت آلترناتيوسازى از سوى دولت هاى خارجى به خود گيرد، مخالفيم. 
ـ ما کوشش خواهيم کرد که نيروهاى جمهورى خواه و دمکرات در سيماى همبسته، از موضع مستقل و در شکل علنى با دولت ها و نهادهاى بين المللى، در دفاع از خواست هاى دمکراتيک مردم وارد مذاکره شوند.

بخش: 

افزودن نظر جدید