آدرس های عوضی پیرامون برخی مخالفت ها با فراخوان رفراندم

فراخوان به رفراندم برای تغيير قانون اساسی، در مدت کوتاهی که از انتشار آن می گذرد، جبهه بندی تازه ای را در جامعه ی سياسی ايران به وجود آورده است، که يکی از ويژگی های آن، برهم زدن جبهه بندی هايی است که تا پيش از اين بوده است. اين فراخوان و راهی که گشوده است، همان گونه که بسياری از حاميان آن به درستی تاکيد کرده اند، بايد از ميان برخوردهای موافق و مخالفی که با آن صورت می گيرد، دقيق تر شود، ناروشنی ها را برطرف سازد و در جريان حرکت خود، به سوالاتی که در برابر آن نهاده شده است، پاسخ های قانع کننده بدهد. برای اين همه اما، زمان لازم است. شدت حملاتی که موجوديت اين حرکت را هدف قرار داده است، هنوز چنان است، که نيروی بزرگی را صرف پاسخ گويی به انتقادات و – در بسياری مواقع اتهاماتی – می سازد که عليه آن، صورت می گيرد. 
• بهانه جويی 
جريان چپ، سال ها عليه توهم اصلاح طلبی دوم خرداد مبارزه کرده، ادعای آن در مورد اصلاح حکومت اسلامی و «دموکراسی دينی» را افشا کرد و جامعه ی ايران را به اتخاذ سياستی راديکال و ساختارشکن، برای تغيير نظام سياسی کشور دعوت کرد. آن چه که چپ – اگر نه در سطر سطر بيانيه ها و قطعنامه های خود، بلکه در سمت گيری اساسی خود - طلب می کرد، اکنون به حرکتی در جامعه ی ما تبديل شده و پرچم دار آن جنبش دانشجويی ايران است. بيانيه های منتشره امضاکنندگان اوليه فراخوان رفراندم و توضيحات و مقالات بعدی آنان، به دفاع از سياستی برخاسته که جنبش چپ نه تنها نمی تواند با آن مخالف باشد، بلکه خود سال ها در راه آن ها مبارزه کرده است. جريان چپ – برخلاف جريان راست، در مخالفت با حرکت جنبش دانشجويی و مبارزه برای رفراندم فاقد دلايل سياسی قابل اتکا است. 
مخالفت گروهی از سازمان ها و شخصيت های چپ با اين فراخوان و حرکتی که آغاز شده است، بيش از اين که بر يک برنامه سياسی متکی باشد، از يک نگاه شکاک و انزواگرايانه سرچشمه می گيرد.. اين بخش از جنبش چپ، عادت کرده هميشه در حاشيه سياست ايران به سر ببرد. به انزوا طلبی و در خود بودن خو کرده است. در خود بودن و در خود رفتن و امتناع از شرکت در بازی های بزرگ، به اين نيرو ويژگی هايی بخشيده است که يکی از آن ها سوءظن و بدبينی به همه ی نيروهای «غيرخودی» است، حتی اگر چنين نيروهايی، جنبش ها و کسانی باشند که در مبارزه روزمره شان بارها مورد پشتيبانی شورانگيز چپ قرار گرفته باشند. اين نحله از چپ آمادگی همکاری و ائتلاف حتی با چنين نيروهايی را هم ندارد. در کارنامه اين نيرو نمی توان موردی از نزديکی و همکاری با نيروهای اجتماعی ديگر – اگر برخی استثنائات، شامل نيروهای مناطق ملی را درنظر نگيريم – يافت. اين بخش از چپ تماميت خواه است، بر اساس «همه يا هيچ» تصميم می گيرد. تاب اختلاف ندارد. اين بخش از چپ، نمی خواهد، آرامش دنيای کوچک خود را با وارد شدن در ميدان های بزرگ بر هم زند. 
اين روحيه را می توان در مخالفت بخشی از چپ ها با فراخوان رفراندم ملاحظه کرد. آقای مهرداد باباعلی در نقد خود از فراخوان رفراندم می نويسد: 
«تا زمانی که قادر به تشکيل يک جنبش نيرومند سياسی – اجتماعی برای جمهوری، لائيسيته و پلوراليزم در ايران و خارج از ايران نشده‌ايم، هرگونه بازی در بساط ديگران، هرگونه شرکت در ائتلافهای سياسی مبهم با سلطنت طلبان يا جناحهايی از جمهوی اسلامی ما را به زائده دو نهاد سنتی شاه و شيخ بدل خواهد کرد. پس شايسته است تا صفوف خود را حول شعار «نه به جمهوری اسلامی، آری به جمهورى» فشرده و متحد سازيم.» 
من نمی دانم آقای باباعلی چطور می خواهد «يک جنبش نيرومند سياسی – اجتماعی برای جمهوری، لائيسته و پلوراليزم در ايران و خارج از ايران» به وجود بياورد در حالی که از همکاری با جمهوری خواهان دگرانديش خودداری می کند، از همکاری با جنبش دانشجويی در ايران سر باز می زند و اين نيروها را صريحا و تلويحا زائده های دو نهاد سنتی شاه و شيخ می داند. من نمی دانم ايشان چطور می تواند جامعه ی ايران را حول شعار «نه به جمهوری اسلامی، آری به جمهوری» فشرده کند و اين شعار اصلا چقدر می تواند برای جوانان، زنان و آزادی خواهان ايران ملموس باشد. اما اين را می دانم استدلالات ايشان و هم فکرانشان در متهم ساختن دانشجويان به «زائده دو نهاد سنتی شاه و شيخ» بهانه ای است تا ايشان وارد «بازی های بزرگ» نشوند. اين را هم می دانم که بدون شرکت در چنين «بازی»هايی، ايده های چپ در همان محافل بسته ای که تا به حال در آن ها به حيات خود ادامه می داده است، باقی می ماند و از اين محافل فراتر نخواهد رفت. 
فراخوان رفراندم، اکنون می رود به يک مبارزه سياسی واقعی در جامعه ی ما تبديل شود. جنبش دانشجويی ايران در برابر تهاجم اصلاح طلبان و «زائده های آن ها» به دفاع از سياستی پرداخته است که مورد دفاع چپ بوده است و بايد مورد تاييد آن قرار گيرد. مخالفان رفراندم در اردوی چپ چگونه می توانند از تماشاچی صرف اين مبارزه که در ايران دامن می گيرد، به بازيگر فعال آن تبديل شوند، بدون اينکه از مخالفت خود با اين حرکت دست بردارند؟ 
هنوز می توان اميدوار بود ادامه اين مبارزه، نيروهای چپ واقع گرايی را که به مقابله با اين حرکت برخاسته اند، متوجه اشتباه بزرگ سياسی خود کند و آن ها را در کنار جنبش دانشجويی و آزادی خواه ايران در برابر سرکوب های احتمالی محافظه کاران، و مقابله با توهمات اصلاح طلبان، و دفاع از جنبش رفراندم قرار دهد. 
آدرس عوضی! 
«پاکيزگی» دامن جمهوری خواهی از آلودگی به ائتلاف با سلطنت طلبان نقطه ای است که راست جمهوری خواهی را با چپ آن هم صدا کرده است. 
با مراجعه به متن فراخوان هيچ جا نمی توان دعوت به چنين ائتلافی را يافت. دست کم بخش مهمی از امضاکنندگان اوليه فراخوان نيز اعلام کرده اند چنين ائتلافی را مدنظر ندارند. فراخوان رفراندم ملی، در اساس خود اقدامی است عليه استبداد دينی و جمهوری اسلامی و تبديل کردن آن به موضوع جمهوری – سلطنت، نخستين نتيجه اش اين است که خصلت ضد استبدادی و ضدحکومتی اين طرح را مخدوش می سازد. اصرار بر ارائه چنين درکی از رفراندم و عمده کردن موضوع ائتلاف خيالی جمهوری خواهی با سلطنت طلبی، دست کم از سوی بخشی از مخالفين، به اين دليل صورت می گيرد تا محتوای دموکراتيک و ضداستبدادی فراخوان رفراندم را تضعيف کند. 
کوشش جمهوری خواهان بايد اين باشد که همه ی جناح ها و گرايشات سياسی کشور را متقاعد و يا وادار سازند که انتخاب نهايی مردم را در يک شرايط آزادانه بپذيرند و به آن تن دهند. بنابر اين به همان ميزان که بر تعداد طرفداران حق انتخاب آزادانه مردم افزوده شود، جمهوری خواهی در جامعه ما گسترش يافته و جمهوری خواهان به هدف خود نزديک تر شده اند. پذيرش حق مردم در تعيين نظام سياسی کشور، از سوی هر گروه و جناحی چه مشروطه خواه، چه اصلاح طلب اسلامی و چه ملی – مذهبی که صورت گيرد، يک پيروزی برای جمهوری خواهی و جمهوری خواهان است و از آن نبايد شرم داشت و نبايد هراسيد، بلکه بايد ديگران را نيز ملزم به آن ساخت. 
مرز «ائتلاف» جمهوری خواهان با همه ی نيروهايی که از يک حکومت تماما انتخابی دفاع نمی کنند، در همين نقطه ی آغاز، به پايان می رسد و به عبارت صحيح تر بايد به پايان برسد. هيچ ائتلافی ميان نيروهای جمهوری خواه و مشروطه طلب از نوع اسلامی و لائيک آن نه جايز و نه اساسا برای برگزاری رفراندم ضروری است. اين را می توان پيش بينی کرد که در زمان تحقق انتخابات آزاد يا رفراندم، که مساله امروز نيست – جناح های مختلف سياسی، به تشکيل ارگان مشترکی برای برگزاری چنيُن انتخاباتی اقدام کنند، اما آن ها چه «ائتلافی» با هم مثلا در مورد تدوين قانون اساسی و ساختارهای نظام آينده کشور می توانند داشته باشند؟ 
بخشی از جمهوری خواهان با گروهی از مشروطه خواهان، در ضرورت برگزاری همه پرسی در ايران هم صدا شده اند، اما خوب است منتقدين نگاهی به اطراف خود بياندازند و ببينند که چه کسانی با چنين خواسته ای مخالفت می کنند، انواع جناح های جمهوری اسلامی از محافظه کار و اقتدارگرا و اصلاح طلب ميانه و راست و چپ تا سلطنت طلبان افراطی. آن ها اين هم صدايی را چطور می خواهند توجيه کنند؟ 
  
در عين حال بايد به اين حقيقت توجه داشت که چه در رفراندم، و يا هر انتخابات آزادی که قرار باشد در کشور ما صورت گيرد، از آن جا که نمی توان و نبايد حق نيروهای سياسی را برای شرکت در چنين انتخابی نفی کرد، قبل از آن که مساله طرد اين يا آن گروه در ميان باشد، مساله مبارزه برای تامين هژمونی اهميت خواهد يافت. بسياری از نگرانی هايی که در هفته های اخير در مورد انحراف احتمالی حرکت رفراندم به سوی مقصدهای غيردموکراتيک و نيروهای غيردموکراتيک ابراز می شود، واقعی است. اما راه مقابله با اين انحرافات احتمالی، نه کنار کشيدن جمهوری خواهان از اين حرکت و حرکت های مشابه، بلکه کوشش در جهت تقويت ايده های جمهوری خواهانه و دموکراتيک در آن هاست. روشی که جمهوری خواهان معترض به حضور طيف مشروطه خواه در حرکت رفراندم در پيش گرفته اند، تا به امروز تنها به تضعيف موقعيت جمهوری خواهی در اين حرکت منجر شده است و احتمال انحراف از مسير و مقصد اصلی را تقويت کرده است. 
به آن دسته از جمهوری خواهان که به طوری غيرعادی نگران هستند که فراخوان به همه پرسی برای تعيين نظام سياسی کشور به رای مردم، دامن جمهوری خواهی را آلوده به مشروطه طلبی سازد، بايد ياد آوری کرد: اين دامن مدت هاست آلوده شده و آلوده کنندگان آن هم کسانی هستند که امروز دعوت به پاکدامنی می کنند. اين طيف از جمهوری خواهان؛ تا به امروز فراوان؛ پاکيزگی جمهوری خواهی در ايران را با توهمات ائتلاف با مشروطه اسلامی و حکومت دموکراتيک دينی آلوده ساخته اند. در ميان کسانی که به بهانه دفاع از پاکيزگی جمهوری خواهی و عدم ائتلاف با سلطنت طلبی با طرح همه پرسی به مخالفت برخاسته اند، بسياری را می توان ديد که در تلاش برای ائتلاف با مشروطه طلبی اسلامی حد و مرزی نشناخته اند. همين امروز هم دست «اتحاد» و «ائتلاف» آن ها به سوی مشروطه خواهان اسلامی – که حتی بهترينشان هنوز حاضر نيستند با ايده ولايت فقيه مخالفت کنند، دراز است. در ايران تنها سلطنت طلبان نيستند که در برابر يک حکومت تماما انتخابی ايستاده اند. «جمهوری خواهان» اسلامی هم هستند که مشروطه ی مذهبی و «ولايت فقيه دموکراتيک» می خواهند و ميزان «پای بندی» خود به دموکراسی را اين روزها با صدای بلند اعلام می کنند! «جمهوری خواهان»ی که با اصل اساسی جمهوری خواهی يعنی انتخاب حکومت به رای مردم و لائيسيته دشمنی می کنند. آن ها که پرچم مبارزه با «ائتلاف» جمهوری خواهی و مشروطه خواهی بلند کرده اند، چرا از آرزوی ائتلاف با اين «مشروطه طلبان اسلامی» دل نمی کنند و نگران آلوده شدن دامن جمهوری خواهی خود به مشروطه طلبی آن هم از نوع دينی آن نيستند؟ 
• برای نجات اصلاح طلبی اسلامی 
مخالفت اين دسته از جمهوری خواهان با رفراندم و هياهو بر سر «ائتلاف با سلطنت طلبان» برای حفظ امکان اين ائتلاف و نجات اين ايده شکست خورده است، که اصلاح حکومت جمهوری اسلامی ممکن است. برخلاف چپ که از نظر سياسی دليلی برای مخالفت با ايده ی همه پرسی نمی تواند داشته باشد، راست جمهوری خواهی دلايل عميق سياسی برای اين مخالفت دارد. زيرا ايده رفراندم از اين اصل بنيادين آغاز کرده است، که اصلاح حکومت اسلامی و برقراری دموکراسی در چارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی ممکن نيست. 
اساس مخالفت راست جمهوری خواهی با فراخوان رفراندم را همين نتيجه گيری اساسی آن تشکيل می دهد. اين دسته از منتقدين طرح رفراندم می خواهند جنبش دانشجويی و جوانان در ايران را متقاعد سازند که بسيار چيزها تغيير کرده است و بسيار چيزها تغيير خواهد کرد. استراتژی اين دسته از جمهوری خواهان هنوز بر اصلاح حکومت اسلامی متکی است و دليل واقعی مخالفت آن ها با طرح رفراندم همين استراتژی است که آن ها قصد ندارند آن را کنار بگذارند. اما شگفتار که رهبران اصلاح طلب در ايران، با چه سرعتی رشته ها در اين جهت را پنبه می کنند و در مخالفت با جنبش رفراندم، نقاب ها را از چهره کنار می زنند و به فرهنگ و ادبيات پيش از دوم خرداد باز می گردند. برخوردهايی که سران اصلاح طلب در هفته های اخير با فراخوان رفراندم صورت داده اند، حتما يک بار ديگر جامعه ی ايران را با اين پرسش مواجه خواهد ساخت که: اينان قرار بود برای ما دموکراسی به ارمغان بياورند؟ 
• امتحان ايدئولوژی! 
فراخوان به رفراندم، فراخوانی است برای جلب حمايت مردم ايران به ضرورت برقراری يک رفراندم و نه چيزی بيشتر از آن. در جريان اين کوشش، اگر موفق شود، جنبش اصلاح حکومت اسلامی در جامعه ی ايران، جای خود را به جنبش مبارزه با آن خواهد داد. حمايت مردم از چنين فراخوانی يعنی اين که: مردم ايران اين حکومت را نمی خواهند، اصلاح آن را باور ندارند و از تشکيل يک حکومت دموکراتيک از طريق رفراندم و با رای آزادانه خود پشتيبانی می کنند. در نقطه ای که امروز ايستاده ايم، هر کس ادعايی بيش از اين داشته باشد و هر کس از حاميان اين فراخوان سياستی روشن تر از اين بخواهد، يا خرده گير است يا عوام فريب. 
آقای محمد قوچانی سردبير روزنامه شرق جزو اين دسته است. ايشان در سرمقاله خود در روزنامه شرق امضاکنندگان اوليه فراخوان را از جمله به دلايل زير مورد انتقاد قرار داده است: 
چه كسى يا چه نهادى برگزارى اين رفراندوم را برعهده خواهد گرفت؟، موضوع رفراندوم را چه كسى يا چه نهادى تعيين خواهد كرد؟، چه كسى صلاحيت نويسندگان اين پيش نويس يا سند اوليه را براى نمايندگان مطالبات دموكراتيك ملت ايران گواهى كرده است؟ كميته اقدام براى همه پرسى درباره نسبت نهاد دولت و دين چه طرحى دارد؟ كدام دموكراسى غيردينى در جهان معاصر الگوى نويسندگان اعلاميه است؟ 
آقای قوچانی به طرح اين پرسش ها بسنده نمی کند و حتی خواهان آن است بداند: 
كميته اقدام براى همه پرسى در صورت ايجاد دموكراسى در ايران نسبت به قدرت بى مانند دولت در حوزه اقتصاد چه روشى را پيشنهاد مى كند؟ كميته اقدام براى همه پرسى درباره حضور اقليت هاى دينى، مذهبى و فرقه اى در سطح تصميم گيرى هاى سياسى چه تصورى دارد؟، كدام مكتب فقهى يا حقوقى بر نظام قانون اساسى اتوپيا حاكم خواهد بود؟، تكليف اقليت هاى قومى با مفاهيمى مانند ملت ايران چيست؟... 
آيا برای اينکه مردم ايران بگويند اين حکومت را نمی خواهند و می خواهند حکومتی به رای خود داشته باشند، لازم به دانستن همه ی اين چيزها هست؟ چيزهايی که در واقع برنامه ی احزاب سياسی کشور برای تشکيل دولت آينده بايد باشد؟ 
برای اين که معنای اين بهانه جويی ها به خوبی روشن شود؛ بد نيست به خاطر بياورم همين آقای قوچانی چه موضعی نسبت به انتخابات رياست جمهوری داشته است؟ 
وقتی اصلاح طلبان اعلام کردند هدف آن ها در انتخابات رياست جمهوری آينده اين است که رئيس جمهور تدارکچی نباشد و از همين رو کانديداهای آن ها در دو قطبی که يک سر آن ميرحسين موسوی و سر ديگر آن علی اکبر هاشمی رفسنجانی است در نوسان قرار گرفت، کسی از خرده گيران مانند آقای محمد قوچانی، سوال های فوق را در برابر آن ها قرار نداد و نپرسيد آخر اين چه استراتژی و سياستی است که رئيس جمهورش هم می تواند ميرحسين موسوی باشد و هم علی اکبر هاَشمی رفسنجانی و هم مهدی کروبی؟ ايشان صريحا از رياست جمهوری آقای موسوی حمايت کرد فقط با اين تصور که به اصلاح طلبان فرصت می دهد، دوره ی گذاری را طی کرده و خود را قوام بخشند. وی احتمالا با همين استدلال از رياست جمهوری کسانی مثل هاشمی رفسنجانی و مهدی کروبی هم حمايت خواهد کرد. موضوع سوالات آقای قوچانی، دست کم در شرايط فعلی، برای خود او هم از اهميتی برخوردار نيستند. او هم مثل اصلاح طلبان ديگر، می خواهد چوب لای چرخ حرکتی که آغاز شده است، بگذارد. 
برای اصلاح طلبان در لحظه ی فعلی فقط مهم است حضور در قدرت در سطحی که ممکن است حفظ شود، حال اين حضور با يک رئيس جمهور مکتبی باشد، يا يک رئيس جمهور «پراگماتيک»، چندان تفاوتی ندارد. طرح رفراندم درست به همين دليل که بازی در ميدان اصلاحات را نمی پذيرد و زمينه را برای ايجاد آلترناتيوی در برابر وضع موجود مهيا می سازد، مورد اين گونه انتقادات قرار می گيرد. منتقدينی مثل آقای قوچانی می خواهند اين جنبش هنوز قدم اول خود را بر نداشته، به موضوعات آخرين قدم، پاسخ بدهد. بيچاره مردمی که استبداد نمی خواهند بايد از چه امتحان مکتبی سختی نمره قبولی بگيرند! 
• چه چيز ممکن است؟ 
در سلسله استدلالات مخالفان رفراندم، يک حلقه ی ديگر هم وجود دارد: رفراندم عملی نيست! حيرت انگيز اين که در اين استدلال، باز راست جمهوری خواهی و چپ تندرو هم صدا شده و با همان شدت اصلاح طلبان حکومتی، اين جنبش را «می کوبند»! در همان زمان که سعيد حجاريان داستان «هخا» و فورمول «کليک کليک بنگ بنگ» را به تمسخر به ميان می آورد و جلايی پور دانشجويان را متهم به نادانی می کند، خانمی از طيف راست جمهوری خواهی نيز به ياد می آورد که طرح رفراندم از همان ابتدا او را به ياد «طرح هخا» انداخته بوده است، و آقايی از طيف چپ افراطی مقاله می نويسد و به طنز بر آن نام می گذارد: اينجا را کليک کنيد، رژيم تغيير می کند! شايد مخالفينی که به هواداران طرح رفراندم يادآوری می کنند «اينترنت» و «کامپيوتر» عرصه سرنگونی حکومت اسلامی نيست، فراموش کرده اند چندين بار در همين «عرصه اينترنت» چندين جا را «کليک» کرده اند تا مثلا خواهان آزادی زندانيان سياسی شوند و يا به سرکوب در ايران اعتراض کنند... 
به نظر نمی رسد هيچ کس در ايران بر اين نظر باشد که امروز شرايط برای برقراری رفراندم آماده است. اما پرسش اين است که شرايط برای تحقق کداميک از خواست های دموکراتيک مردم ايران آماده است؟ انتخابات آزاد؟ لغو نظارت استصوابی؟ آزادی مطبوعات و آحزاب؟ اجرای دموکراتيک قانون اساسی فعلی؟! 
در وضعيت کنونی و توازن قوای موجود در جامعه، شرايط برای تحقق هيچ کدام از خواست های دموکراتيک مردم در چشم انداز نزديک، آماده نيست. به همين جهت تاکيد می شود که اين حکومت اصلاح ناپذير است. و به همين جهت تاکيد می شود که برای تحقق هر کدام از خواسته های ملت، بايد فعاليت گسترده ای صورت گيرد، زمينه سازی شود، سازماندهی شود و با فراهم کردن نيروی کافی رژيم به عقب نشانده شود. آن ها که تصور می کنند خواست هايی مثل آزادی احزاب، آزادی مطبوعات و يا تفسير دموکراتيک از قانون اساسی در وضعيت فعلی امکان پذير است، نه تنها دليلی برای اثبات ادعاهای خود ندارند، بلکه يک تجربه ناکام هشت ساله را نيز در کارنامه خود ثبت کرده اند. اين نکته را هم بايد اضافه کرد که با توجه به اين تجربه هشت ساله، به نظر نمی رسد افکار عمومی از هيچ خواسته ای در چارچوب حکومت فعلی و قانون اساسی آن، حمايت کند. شعارهايی که در دوران دوم خرداد بسيار داده شده و هرگز عمل نشده اند، متروک شده اند و شانسی در بسيج دوباره مردم نمی توانند داشته باشند. 
با اين توصيف، هرگاه با نگاه حداقلی به صحنه سياست کشور بنگريم، در چشم آنداز نزديک چه چيز می تواند ممکن باشد؟ اگر جزو آدم های خوش بين باشيم، می توانيم هنوز اميدواری خود را حفظ کنيم که احتمالا کانديدای جبهه ی مشارکت اسلامی آقای دکتر مصطفی معين از تور نظارت استصوابی شورای نگهبان بگذرد و بنا بر اين برای آن که رئيس جمهور تدارکچی نباشد و حکومت يک پارچه نشود، به دفاع از ايشان فعالانه در «کارزار رياست جمهوری» شرکت کنيم، اگر اين نيز «ممکن» نشد، با «واقع گرايی» که لازمه ی «سياست ورزی» است، به کسی مثل هاشمی رفسنجانی قناعت کنيم. 
راست جمهوری خواهی و اصلاح طلبان وقتی با رفراندم مخالفت می کنند، چنين جايگزينی را در نظر دارند. آن ها در همان زمان که شعار پاکيزگی جمهوری خواهی در برابر مشروطه طلبی را مطرح کرده اند، زمينه سازی می کنند تا بار ديگر مردم ايران را به زير سايه مشروطه خواهی اسلامی دعوت کنند. 
چپ جمهوری خواهی که به مخالفت برخاسته است، چه جايگزينی ارايه می دهد؟ سياست تحريم انتخابات و ادامه ی حاشيه نشينی در سياست و تکرار شعارهای مبهمی مثل «جمهوری اسلامی نه، جمهوری آری» و دعوت مردم به سازماندهی خود در خيابان ها؟! آيا ما جمهوری خواهان خوبی خواهيم بود هرگاه خود را با اين مشغوليات سرگرم سازيم و شعار رفراندم و حق تعيين سرنوشت مردم برای تعيين نظام سياسی آينده را نيز به آقای رضا پهلوی و يارانشان واگذاريم؟

منبع: 
اخبار روز

افزودن نظر جدید