گفته‌هايی چند پيرامون رفراندوم

ـ به نظر من شعار رفراندوم را بايد بر بسترعمومي وضع موجود تحليل کرد. دقيقتر اينکه؛ بايد مشخصه جامعه را در يک دوران تشخيص داده و بر مبناي آن برنامه گذار يا تحول را مطرح کرد. بعد از شکست پروژه اصلاح طلبي جامعه ما از يک دوران هشت ساله گفتمان اصلاح طلبي گذار کرده و اکنون به شرايط نويني رسيده است. اکنون ديگر گفتمان اصلاح طلبي گفتمان مسلط نيست و اين به معناي گذار به دوران ديگري است. دوراني که اگر چه هنوز تصوير زياد دقيق و واضحي از آن نداشته باشيم. و البته اين درست مشخصه ميان هر دو دوران متفاوتي است. معمولا وقتي جامعه فازي را پشت سر ميگذارد و به فازي ديگر پاي مينهد؛ دوران مياني نامشخص مبهم و سايه مانندي را طي ميکند که در آن هنوز گرايشات مسلط کاملا واضح نشدهاند. و درست همين عدم وضوح است که بسياري را هنوز در پيچ و تابهاي قديم نگه ميدارد و جرات دفاع از آن را ميدهد. بويژه اينکه دوران جديد از لحاظ طرح سياست؛ سازوکارهاي جديد خود را ميطلبد. بنابراين خود پذيرش دوران تحول بناچار ما را به گزينش طرحهاي تحول طلبانه فرا ميخواند که فراتر از اصلاح وضع موجود است.

ـ اگر ما اين وضع عمومي را قبول داشته باشيم بيگمان زاويه نقد ما به اين طرح نيز فرق خواهد کرد. اما حاملان اين زاويه نيز خود در نفي شعار رفراندوم به چندين گروه تقسيم ميشوند: تحول طلبان غير مسالمت آميز و تحول طلبان مسالمت آميز. و درحد فاصل اين دو منتقدان غير نفي گرايي هستندکه ضمن قبول طرح رفراندم سعي ميکنند به آن وضوح بيشتري بخشيده و تمهيدات عملي آن را آماده سازند.

ـ راست است که نظريه تحول طلبي در آخر مسير خود به نظريه انقلاب منتج ميشود؛ اما ضرورتا طرح تحول طرح انقلاب نيست. همچنانکه لزوما طرح اصلاحات طرح دفاع از جمهوري اسلامي نبود. و درست طرح رفراندم ميتواند يکي از آن نقاطي باشد که ضمن حفظ فاصله خود با انقلاب( انقلابي که هنوز شرايط آن آماده نيست) بنوعي وضوح گر سايههاي ميان دو دوران متفاوت اصلاح طلبي و تحول طلبي باشد.

ـ پذيرش دوران تحول طلبي بيگمان صحنه سياسي جامعه را به قبول ريسک ميکشاند و متناسب و در هماهنگي با برآمد نيروهاي بطن جامعه؛ صحنه سياسي وارد گود طرح راهکارهاي تحول ميشود. و طرح رفراندم اکنون آن طرحي است که بنابر وضعيت آرايش نيروهاي داخل جامعه از درون خود جامعه امکان بروز يافته است و اپوزيسيون را به پشتيباني از خود فرا خوانده است. البته هيچ طرحي از قبل تضمين شده نيست. همچنانکه طرح فوري بيست و پنج ساله سرنگوني رژيم هيچ ضمانتي نداشت ولي باز يک طرح بوده و هنوز هم هست! و فراتر از آن؛ هماهنگي با طرحهاي درون کشوري امکان مانور احزاب اپوزيسيون را شدت بخشيده و بدين وسيله به حضور آنان در جامعه ياري رسانيده و آنان را زنده تر و شادابتر ميکند.

ـ آناني که ميگويند رفراندم زمينه عيني رئاليزه کردن خود را ندارد و در عين حال به همان شعار قديمي سرنگون طلبي خود چسبيدهاند آيا از خود پرسيده اند که در طول اين همه سال چه زمينه هاي عيني براي رئاليزه کردن اين طرح وجود داشت که هنوز که هنوز است نازا مانده است؟

ـ و نيز بايد به غرور حزبي اشاره کرد. در تاريخ ما جنبش ها حرکت ها و فعاليت هاي اجتماعي که هنوز هيچ حزب سياسي صاحب آن نيست احزاب ما را فورا به خود ميکشاند و در هماهنگي و فعاليت مشترک با آنها هيچ شرط از پيش تعين شده اي ندارند. اما به محض اينکه اين جنبشها و حرکات سازمان يافته شوند و احزاب مذکور خود در آن حضور نداشته باشند فورا شرط و شروطها آغاز ميشوند. و اين درست همان غرور حزبي و يا به گفته بهتر منافع سازماني است که تعين کننده ميشود نه منافع آن جنبش و حرکت اجتماعي. و در مورد رفراندم نيز ما شاهد تکرار همين برخوردهستيم. 

 

افزودن نظر جدید