22 بهمن و تكرار حرف ها؟

در دوراني كه آقاي خميني عليه آمريكاي جهانخوار شعارپراكني ميكرد، اسامه بن لادن با آمريكا همكاري ميكرد تا نيروهاي شوروي رابه شكست بكشاند. روزگاري خميني(ره؟) گفته بود سربازان اسلام پرچم الهي ما را بر فراز كاخ ملعون سفيد به اهتزاز در خواهند آورد. او حتي تا آنجا پيش رفت كه خاندان سعودي را در عربستان دست نشانده امپرياليسم آمريكا ناميد و خواستار قيام امت شبه جزيره عرب شد. در آن روزگاران هيچكس نمي توانست تصورنمايد كه ابن لادن وهابي مذهب ضدشيعه اينگونه درسهاي داده شده ازجانب آقاي خميني را بدقت ياد بگيرد و آنرا بعدها در يك اقدام همچون جاشي مسلكان به فاجعه جهاني تبديل نمايد تا از آن طريق هم باعث شورش در عربستان گردد. و اگرخميني هم اينك ميزيست حتما از اسامه ابن لادن بعنوان بهترين مقلد خويش ياد ميكرد. اگر شعارها و پيامها و نوشته هاي گوناگون خميني را بررسي نماييم حتما به اين نتيجه ميرسيم كه بن لادن تمام آن وصيت هاي خميني را به دقت تلمذ نموده و همه آنها را به اجرا درآورده است. جنبش عقب مانده اسلامي در لباس هاي مختلف در حال نبرد براي رسيدن به آرمانها ي خويش است، گاهي اوقات پيشروي ساعقه وار ميكند و گاهي اوقات عقب نشيني ميكند، تنها راه روشنگري ميان توده ها ميتواند آنها ر اوادار به شكست بنمايد.
*امضاگذاري مذهبي گونه 
اخيرا ازجانب بعضي روشنفكران و رهبران سازمانهاي سياسي جهت امضا گذاشتن پاي فراخوان رفراندوم شيوه اي اتخاذ شده است كه جاي كمي بحث و تامل دارد. بعضي از آنها به متن رفراندوم انتقاد دارند و از امضا نمودن آن خودداري مي نمايند كه حق دمكراتيك هر فرد حقيقي و حقوقي مي باشد. اما بعضي ديگر بعد از انتقاد از متن فراخوان به امضا گذاشتن در كنار آقايان شاهين فاطمي و رضا پهلوي امتناع مي ورزند، اين در حالي است كه اگر متن فراخوان باب ميل آنها قرار ميگرفت آيا حاضر بودن در كنار اسامي ياد شده امضا خود را بگذارند يا نه !؟ شيوه برخورد اين دسته از افراد هنوز مذهبي مانند است. اينان دوراني عار داشتند تا نامشان در كنار عباس امير انتظام ها قرار بگيرد، اما كم كم يخها آب شد و تكامل و تحول قطره چكاني اثر خود را گذاشت تا آنها در كنار ليبرالها بنشينند و يا با آكسيون سياسي اقدام مشترك بگذارند. به ارزيابي من اين اشخاص فكر ميكنند سرنگوني رژيم عنقريب به وقوغ مي پيوندند و بهتر است بدون ائتلاف وسيع دربالا ميتوان به اين پيروزي دست يافت. علت اساسي اين تفكر در يك آرزوي ديرينه نهادينه شده است. افراد مذكور هميشه گفته اند كه توده ها در دوران فوران و خيزش توده اي به سوي سازمانها مي آيند و احتياجي به ائتلاف گسترده جهت سازماندهي توده اي باقي نمي ماند. بنظر من هرچه مجتهدين وعلماي عظامي همچون منتظري براي حفظ اسلام با فتواهاي پشت سرهم سعي دارند مشكلات عديده اي چون ارتداد را كه مسدود كرده است، كاهش دهند، پس اين دوستان هم يواش يواش مي توانند شريعت مقدس تفكر خود را كمي اعتدال بخشند. من به جرئت ميتوانم اذعان كنم كه اگر در كنار شاهين فاطمي بنشينند، آنهم درصورتي است كه آقاي فاطمي هم علاقه نشستن كنار اين افراد را داشته باشد از نظر ملت ايران در فرداي پيروزي هيچگونه گله اي نخواهد شد چرا كه ملت تشنه آزادي، اينگونه موانع كودكانه را اگر باعث تاخير به مقصد رسيدن باشد، را هيچگاه نخواهد بخشيد. امضا نمودن يك فراخوان دال بر ائتلاف و يا اتحاد با افراد مختلف و منجر به شكل دولت آينده نمي گردد، بلكه باعث حركت قطاري ميشود كه سالهاست انتظار به راه افتادن آن نشسته ايم. بگذاريم اين قطار سرنگوني حكومت اسلامي به حركت دربيايد، بعدا نتايج مثبت آنرا خواهيم چشيد، در اين راه از رقباي خود وحشت نداشته باشيم كه پيروزي را نصيب خود سازند و ما را از قطار سرعت گرفته به بيرون بيفكنند، بلكه اتخاذ سياستهاي درست باعث پيروزي ما ميشود.حالا بايد از اين دوستان پرسيد، آناني كه پاي اين فراخوان امضا گذاشته اند، آيا همه با رضا پهلوي ائتلاف كرده اند؟

* پيروزي ملايان ، شكست ايرانيان 
هر سال كه 22 بهمن فرا ميرسد موضعگيري هاي مختلفي از جانب گروههاي سياسي و به تبع شخصيت هاي گوناگون بدان صورت ميگيرد. بعضي ها آنروز را شكوهمند و پيروزمندانه مي نامند، برخي آنرا عزاي ملي اعلام ميدارند، بعضي هم يك قدم پيروزي براي ملت مي داند. هر چند يك رژيم ارتجاعي از آن سر برآورد. ملت ما هنوز ارزيابي صحيحي از انقلاب مشروطيت بدست نداده بود كه جنگ دوم جهاني پيش آمد و مبارزات ملي شدن نفت به رهبري دكتر محمد مصدق به شكست انجاميد. اين هر دو را ملت ايران هنوز بررسي نكرده بود كه انقلاب اسلامي روي داد. در مجموع حوادث مختلفي در ايران رخ داده بودن بدون آنكه همه آنها تجزيه تحليل گردد. اما يك چيز مشخص است و آن اين است كه تحويل و تحولات مملكت ما متاثر از اتفاقات جهاني مي باشد كه با مسئله داخلي گره خورده و به يك دگرگوني سياسي- اجتمايي داخلي منجر مي شود.
با خواندن كتاب جديد دكتر نهاوندي به نتايجي رسيدم كه آنها را بصورت زير مي آورم : اول اينكه، بعد از آنكه اعراب درسال 73 به مدت كمتر از يك ماه صادرات نفت را به روي غرب بستند، غرب از يك خواب و غفلت بيدار شد. آنها در صدد برآمدن تا طرح استراژيك بلند مدتي را در منطقه نفت خيز خليج فارس پياده نمايند تا ديگر اين ممالك جرات و شهامت نداشته باشند كه غرب را آنچنان فلج نمايند كه ناوگان هاي جنگي آمريكا در جنگ ويتنام از پا بيفتد و اروپا از بي نفتي بي رمق شود. پس فرمانده اين بايكوت نفتي، ملك فيصل بايستي از ميان برداشته ميشد. از اين طريق يك زيباروي آمريكايي كه معشوقه برادرزاده ملك فيصل بود، اين طرح را انجام داد و نامبرده ترور شد. ولي اين آغاز كار بود و منطقه بايستي آنچنان آماده ميشد كه ارتش هاي امپرياليستي براي هميشه به منطقه مي آمدند.علت آمدن آنها به منطقه، بي ثباتي منطقه قلمداد ميشد كه تا بحال ثبات آن به حكمرانان منطقه سپرده شده بود. يكي از متحدين منطقه محمد رضا پهلوي بود كه ديگر به اوهم تعهدي نداشتند. همه اينها را ميتوان ازكتاب پاسخ به تاريخ و كتاب اخير دكتر نهاوندي دريافت.اولين سئوال محمدرضاي پهلوي در بدو ورود به آمريكا اين بود، كه چرا اين كار را با او كردند؟ بقول قديمي ها هر بيماري اولين حدس مبتلا به بيماري وعلت آنرا خود مي توانند دريابند. دوم اينكه: برابر نوشته دكتر نهاوندي هنوز معلوم نيست نوشته رشيدي مطلق درسال 56 بابت خميني از كجا سر درآورد وچگونه آنرا طرح ريزي نمودند. دوران تبعيد خميني قانونا در خرداد ماه 1357 پايان مي ياقت . او قانونا حق داشت بعداز اتمام دوره تبعيد به ايران برگشته و زندگي نمايد.سئوال اينجاست آيا حكومت شاه آمادگي برگشت او را داشت؟ به نظر من به هيچ وجه اين آمادگي وجود نداشت،بلكه به ظن من حكومت شاه بيشتر سعي داشت كه دوران تبعيد او را با برگذاري يك واقعه خرابكارانه تمديد نمايد و ازطرف ديگر شخص خميني هم پذيراي برگشت به ايران نبود، مگربا شرايط نويني كه او تعيين ميكرد. بنظر من اگر نيروهاي خارجي مي توانستند او را طي يك بلواي سياسي به ايران بياورند، او سريعا ادعاي رهبري اكثريت شيعه عراق را كه هميشه درسر مي پروراند،مطرح مي كرد. وبالطبع جنگ فرسايشي منطقه ايي را مي توانستند فراهم آورند كه آرزوي جديد امپرياليست هاي جهاني بود، قرارداد 1919 وثوق الدوله بابريتانياي كبير اين بار آغاز شده است. افغانستان وعراق عملا تحت الحمايه لردكرزن تاريخ ما جرج بوش دوم شده اند. نقطه اتصال اين دو حلقه ايران مي باشد.هم اينك امريكا بر طبل جنگ ميكوبد. اگر بريتانيا از انقلاب مشروطيت حمايت كرد، بخاطر آن بود كه آن جنبش عليه نفوذ روسيه تزاري بود كه بركل حكومت قاجار تسلط داشت. ولي انقلاب اسلامي 57 آشكارا در خدمت كليه انحصارات امپرياليستي قرار گرفت. بدين لحاظ دو نيرو مي توانند از يروزي انقلاب اسلامي سرمست باشند؛ اول ملاياني كه 1400 سال در انتظار اين بركت الهي نشسته بودند و دوم قدرتهاي امپرياليسي كه هميشه در منطقه ماندگار خواهند شد. اگر روزگاري خليج فارس و درياي عمان تا دهانه اقيانوس هند خالي از ناوگان هاي بيگانه بود، هم اينك همچون ترمينال اتوبوس راني در تبريز آنجا اسكان گرفته اند.همه اين استدلاها و فرضيات فقط بعد جهاني و نتيجه ژئوپوليتيك انقلاب 57 بود. اما در عرصه داخلي نتايج مرگباري به همراه داشت كه اينك مي توان به آن پرداخت. چهارم اينكه، چند ماه بعد از خروج شاه از ايران، بلافاصله كساني از ايران فراري شدن كه خود مسبب خروج شاه بودند، براي نمونه خروج دكتر حسن نزيه درتابستان 1358. با گفتن اين كه حكومت اسلامي نه ممكن است ونه مفيد و لازم كه به سرعت تحت تعقيب قرارگرفت. انگار بايد ملت ايران حكومت اسلامي را به خود مي ديد. آن نيرويي كه پشت صحنه تلاش مي نمود كه ايران تبديل به حكومت اسلامي گردد هنوز فعال بود كه جنگ آغاز شد و ديديم چگونه امپرياليست ها از يك دست نشانده به نام صدام حسين كه درسال 1969 در قاهره به همكاري با سيا مفتخرشده بود تا او روانه عراق شود و افسران عراقي طرفدار اتحاد شوروي را قلع و قمع نمايد.درسال 1360 خميني گفت، ابرقدرت ها دو گاو شاخ دار را به جنگ هم مي اندازند. ايشان اين جمله را گاهي اوقات كاملا درست گفت ولي منظور ايشان از اين دوگاو؛ يكي صدام حسين بود و دومي راحتما بايد ملت ايران كشف نمايد!.براي هركاري ملت هاي ما دير به فكر مي افتند. يك ضرب المثل ارمني ميگويد:“ عقل دوم مسلمانان بهتر است “.يعني اولين انديشه ما هميشه كج ازكار در مي آيد.هميشه ما اول عمل ميكنيم و بعد مي انديشيم. حالا هنوز هستند كساني كه گروههاي انقلاب اسلامي 57 راگرامي مي دارند بي آنكه نتايج دهشتناك آنرا بررسي كرده باشند. نفرت ما به شاه آنقدر زياد بود كه چشمانمان را كور كرده بود كه واقعيات را به درستي ببينيم. جامعه ايران در زمان شاه در يك بيماري سياسي در قدرت حاكمه بسر ميبرد كه با يك جراحي ابتدايي علاج پذير مي بود. ولي سياسيون ماخواستار يك زلزله سياسي بودن كه علاج آن هم اينك بسيار دشوار گشته است. بخشي ازهمان فعالان سياسي كه باعث سرنگوني شاه شدن و نتايج و رهبري نظام برخاسته ازآنرا ديدن،حالا حاضر نيستند در مقابل اين رژيم، آن حركت سال 57 را انجام بدهند، چرا كه آنان اصلاح طلب و مشروطه خواه شده اند. چو نيكو ميبود كه اين ذائقه سياسي را آنزمان ازخود نشان ميدادن واين سرزمين اهورايي به يادگار مانده از نياكان ما رابه اين روز سياه نمي افكندند. حالا كه جنبشي به نام رفراندوم ملي آغاز شده است، اين آقايان و خانوم هاي مردود شده درچند نوبت امتحانات نهايي باز به ميدان آمده اند و سرناسازگاري را آغاز كرده اند. به هرصورت شرايط سنگيني براي مملكت و ملت پيش آمده. ايرانيان طرفدار سرنگوني رژيم بايد هرچه سريعتر صفوف خود را حول جنبش متمدنانه و ممكن رفراندوم فشرده سازند و خود را به عنوان آلترناتيو آينده مملكت ايران معرفي نمايند. اولين حركت فراخوان اين اپوزيسيون متشكل سياسي بايد خلع سلاح اتمي و دوري جستن از آن و تعهد سپردن به تمام قوانين شناخته شده بين المللي و به رسميت شناختن همه قوانين حقوق بشر و مخالف حمله نظامي آمريكا به ايران و بلكه كسب حمايت بين المللي براي سرنگوني رژيم و روي كار آوردن يك حكومت مدني برخاسته از راي اكثريت مردم ايران باشد. ازهمين حالا برمگان مبرهن است كه حكومتي كه بعداز اين رژيم به قدرت برسد كار آساني پيش روي خود ندارد بلكه اين جامعه آنچنان به لحاظ روحي و رواني صدمه ديده است كه درمان آن ساليان دراز طول خواهد كشيد. ايرانيان همواره در همه اعصار وادوار از درون مشكلات و اختلافات و بلايا پيروز و سربلند خود را به ساحل نجات رسانده اند ولي اينبار اين ساحل بسيار دور نيست، بلكه نيروي همت و استواري مي خواهد و بس . 

افزودن نظر جدید