انتخابات ریاست جمهوری و راهبرد سازمان فداییان خلق ایران( اکثریت)!

از بیرون به درون، از فرم به محتوی!

"قرار است که تا چهار ماه ديگر، در حکومت جمهوری اسلامی رئيس جمهور جديدی بر سر کار آيد."
این جمله ای از یک محاوره روزمره، یا یک متن خبری نیست،! سطر آغازین یک بیانیه سیاسی است! 
زبان ابزار بیان است و در فرم ها و اشکال گوناگون! تا ما بتوانیم آنرا در موارد متفاوت و برای مقاصد مختلف بکار بگیریم. این ابزار اینجا برای نگارش یک متن سیاسی نامناسب و نامرسوم است! و وقتی متن را بخوانید می بینید که این استفاده نامناسب از ابزار نه تنها همچنان در زبان ادامه یافته و فرم را مخدوش کرده است، که اساساً از نوعی ضعف و نارسایی برمی خیزد که محتوی را نیز در بر می گیرد! چگونه؟ خواهیم دید...
مضمون این بیانیه که در مورد مهمترین رویداد سیاسی کشور ما در چهار ماه آتی ست و چهار سال آینده را رقم می زند، بر محور نفی و تحریم انتخابات استوار است و در پی ارائه جایگزینی برای آن، تا اپوزیسیون و مردم ناراضی ایران تکلیف خود را در این کارزار بدانند.
حال مسئله از چه بابت مورد وهن و انکار و سزاوار تحریم است؟ یکی از این جهت: "وزارت کشور و شورای نگهبان در حذف کانديداهای غير حکومتی هم‌داستانند.." 
شاهدی، سبقی، نشانه ای، کجا برای این مدعا هست؟ ضرورتی به اثبات نیست؛ باید پذیرفت و باید فراموش کرد! باید این ادعای بی دلیل را پذیرفت و فراموش کرد همه درگیری هایی را که در این سال و ماهها در صحنه سیاسی نقش آفرین بوده است و نگاه جهانی متوجه آن است! 
در پی ارائه ادله بیشتر و محکمتر می نویسد که: "در آستانه اين انتخابات حکومتی باز بايد تکرار کرد که مکانيسم و مقررات ناظر بر آن، همان است که تاکنون بوده‌ است." 
و لازم می بیند فراموش کند که تحریم یک مرحله از این گونه انتخابات را همین سازمان بعد از وقوع محکوم کرد! و انتخابات ماقبل همین انتخابات را نیز تأیید کرد! و ادامه مي دهد: "نيروهای دموکراتيک همچنان بيرون از صحنه‌اند و در آن، کماکان آزادی اراده شهروندان غايب است..." 
نویسندگان هیچ اعتقادی به نسبیت امور ندارند. آنان یاد گرفته اند که یک انتخابات یا مطلقأ آزاد است و یا مطلقاً اراده شهروندان هیچ نمودی ندارد؛ و حتا قائل به این نیز نیستند که بخشی از شهروندان در واقع در محدوده و فضای حاکمان می اندیشند و اراده آزادشان مانعی برای بروز ندارد ولی باز متأسفانه "شهروندان" هستند و رآی شان شمرده می شود! و اصرار می کنند که: "نه تنها نام و نشانی از انتخابات آزاد در ميان نيست، بلکه حتی حداقل آزادی در انتخاب کردن نيز وجود ندارد" راستی حداقل آزادی در انتخابات یعنی چه؟ لابد یعنی اینکه نه ایده آل، بلکه میانه و یا مثلاً انتخاب میان بد و بدتر ممکن باشد! یعنی این هم ممکن نیست؟
در پی تثبیت تزهای بی مانند شان احکام بزرگ بی صاحبی نیز صادر می کنند که بر طبق آن انتخابات کشورهای جهان را یک در میان، بلکه یکایک باید تحریم کرد! آزادی انتخابات از نظر ایشان تنها در شرایطی ممکن خواهد بود که: "حق فعاليت آزادانه و علنی همه احزاب و سازمان های مخالف حکومت تامين و تضمين.... مطبوعات و رسانه های جمعی آزادند... آزادی بيان٬ قلم و برگزاری اجتماعات به عنوان حقوق اساسی شهروندان صرف نظر از موضع آنان نسبت به حکومت٬ به رسميت شناخته شده و تامين آن را دولت تضمين می کند" توجه می کنید که!" آزادی همه احزاب و سازمان های مخالف حکومت! هم تأمین و هم تضمین شود." به راستی چند کشور را در جهان سراغ دارید که به همه احزاب و سازمان های مخالف حکومت آزادی فعالیت داده اند؟ و چند کشور که آزادی مطبوعات و رسانه ها و اجتماعات را صرف نظر از موضع آنان .....؟ این سطح از آزادی در کجای جهان برقرار شده است که این سیاستمداران دوراندیش از حکومت ایران با سابقه هزاران سال استبداد فردی، چشم داشته اند؟ در همین کشور آلمان که من زندگی می کنم هر اجتماع و تظاهراتی را پلیس در هر زمانی که صلاح بداند می تواند ممنوع کند و این در قانون اساسی کشور ذکر شده است؛ و ما بارها شاهد این امر بوده ایم. آوردن مثال و نمونه از دیگران نه برای آن است که نهایت ِ درست همان آن است که این یا آن می کند؛ بلکه از این بابت است که نشان دهد که اولاً تصویری که دوستان از جامعه آزاد ترسیم می کنند چقدر زمینی ست و دیگر اینکه منطق و واقع بینی چقدر برنامه ریزی های ما دخیل است؟ 
و از این تبیین دقیق و منظم صحنه سیاسی ایران به کدام دریافت ها و احکامی میتواند رسید و بر پایه آن کدام برنامه دقیق سیاسی را می توان ارائه کرد تا اثر بخش باشد و اندکی راهگشا؟ بیانیه وارد حکم می شود: " تا آن زمان که ميثاق عمل در کشور، قانون اساسی جمهوری اسلامی است که قدرت فائقه را به مقام غيرپاسخگوی ولايت‌فقيه می دهد، هيچ انتخاباتی ولو با حضور وسيع مردم در پای صندوق‌های رأی ـ همچون دوم خرداد 1376 - نمی تواند نويدبخش تحول ساختاری در کشور باشد. از همين رو، نخستين و مرکزی‌ترين سخن و موضع يک نيروی دموکراتيک در قبال چنين انتخاباتي، تصريح بر ضددموکراتيک بودن آن و اعلام فقدان شرايط شرکت واقعی شهروندان در آنست" و برای آنکه شمایی از تحلیل بر این قضاوت غیر سیاسی که کوشنده امروز را جز به بی عملی راهبری نمی کند ببخشد؛ می آورد که:
"انتخابات پيش رو در جمهوری ‌اسلامي، اما از دو جنبه با انتخابات‌های پيشين تفاوت دارد. اول اين که، ميدان عمل آن ديگر نه مصاف اصلی بين محافظه کاران و اصلاح‌طلبان حکومتي، که عمدتا کانون رقابت بين گروه‌بندي‌های متشکله طيف محافظه کاران است" یعنی با همان منطق و راستگویی که در بالا دیدیم در صدد این است تا ثابت کند که همه آنانی که تاکنون کاندید شده اند، یا قرار است که کاندید شوند و معلوم نیست که صلاحیتشان تأیید شود یا خیر، همه نیروی محافظه کاران اند! چگونه و چرا باید به آورندگان چنین تحلیلی اعتماد کرد و راهکارهای آنان را قابل عرضه به جامعه انگاشت؟!
وقتی ایشان به محافظه کاران و اصلاح طلبان اشاره می کنند آدرس و نشانی قابل مراجعه در ایران کجاست؟ حضرات دارند این واژه ها را در فضای آرمانی خود تعریف می کنند یا در صحن سیاسی ایران؟! جهان فعلی از این دو نیرو در ایران درک و شناخت و آدرس معینی دارد. اما طبق تعریف آقایان همه دست اندر کاران سیاست در ایران یا محافظه کارند یا خارج از گود مبارزه جاری! پس آیا حاصل و نتیجه این همه سال مبارزه این جامعه مرده است؟ در این مملکت تا همین چندروز پیش هنوز بحث پایین کشیدن وزیر کشور بود و تنها شدت بحران ها در مسائل خارجی جریان راست را به عقب نشینی واداشت! در انتخابات قبلی از آغاز تا انجام و تا پس از اعلام نتایج میان شورا ی نگهبان و وزارت کشور جنگ و افشاگری بود! با هیچ معیار و محکی در جامعه ایران نمیتوان معین و کروبی و مهرعلیزاده را کاندیدای محافظه کاران خواند. 
این برنامه و بینش سیاسی نیرویی است که می خواهد از میان تاریکی ها راه به روشنایی ببرد و در بن بست ها راه بگشاید! آیا خردمندانه تر و به ذهن منطقی نزدیک تر نیست اگر یک سازمان سیاسی هرچقدر هم که تندرو باشد، درست در چنین شرایطی و برای پیشبرد هر نقشه ای که برای آینده دارد، همه نیروها را به شرکت و معرفی کاندیدا دعوت کند و تلاش کند تا کارزاری به راه بیندازد که بر بستر آن مبارزه برای آزادی انتخابات، نضج بیابد و تعمیق شود؟ یا اینکه با تسلیم به تقدیر حذف همه "دگراندیشان" تدارک نشستن مردم در خانه هایشان را ببیند؟ و آری از دگر اندیش و در ساختار فعلی باید سخن بگوییم و نه از آزادی "همه مخالفان حکومت.." که در هیچ کجای جهان تا کنون میسر نشده است! 
و اما ویژگی دوم این انتخابات از دید نویسنده ما! این دومی را خلاصه می کنم بخصوص از این بابت که خواننده را از شر خواندن این انشای غریب و نامطبوع خلاص کنم و اگر هست اهل خطی که به این باور ندارد، به اصل متن مراجعه کند. باری: "دوم اين که، به‌دليل ژرفش شکاف بين مردم و قدرت ....و ورود تنش بين جمهوری ‌اسلامی با غرب و به ويژه آمريکا ....مسئله در بين گروهبندي‌های قدرت اينست که کدام سياست و مجری سياست مي‌تواند نظام فقهی حاکم را از بحران‌های حاد موجود و حادتر در آينده نزديک، نجات دهد و بقای آن را برای مدتی ديگر تضمين کند." 
آیا این حالت امروز بروز کرده است؟ آیا کی و چه زمانی در جمهوری اسلامی مسئله رهایی حاکمیت از بحرانها و ادامه بقای آن مطرح نبوده است که اینک مورد کشف نویسندگان ما قرار گرفته است؟ و اصلاً کدام حکومت برامده از انقلاب را در سراسر جهان سراغ داشته ایم که تا دهه ها دغدغه حفظ خود را نداشته است؟! اما گویا دوستان کشف خود را از این شواهد به دست آورده اند که: "در برنامه هيچيک از کانديداهای اصلي، منطقاً سخنی از منافع ملی ايران، و نکته‌ای پيرامون مرکزي‌ترين و مبرم‌ترين نياز مردم ايران برای غلبه بر بحران‌های درونی و بيروني، يعنی بدواْ استقرار دموکراسی در کشور و تامين اعمال اراده همه شهروندان در برون‌رفت از معضلات کلان، در ميان نيست."
بسیار عالی! اول اینکه نگاه کنید که کسانی که خواهان روشن شدن جزئیات از جانب کاندیداها در این مرحله هستند خود چه اصولی را پایه برنامه ریزی آورده اند! دو نکته کلی مثل "منافع ملی ايران"! به راستی از کجا باید درک واقعی نویسندگان را از مفهوم منافع ملی فهمید؟ و نکته اصلی دیگر ی که در اظهارات کاندیداها غایب دیده اند، "بدواْ استقرار دموکراسی در کشور و تامين اعمال اراده همه شهروندان.."
خوب حالا بیایید نادیده بگیریم که از معضلات اقتصادی در میهن ما نه تنها به عنوان معضل که حتا بعنوان یکی از مشکلات نیزیاد نشده که لازم باشد در برنامه نامزدهای ریاست جمهوری بیاید. اما آیا معیار و محک اعتماد دوستان اظهارات مدعیان است؟ گمان نمی کنم و در هیچ کجای جهان نیز وعده های کاندیداها تنها معیار انتخاب نیست و گزینش ها عمدتاً معطوف به سابقه یا بر شناخت های پیرامونی استوار است. 
اما از این گذشته، شما تصور می کنید که نویسندگان بیانیه تا چه حد پی گیر جریان انتخابات در ایران بوده اند؟ برای روشن شدن این نکته، اول توجه داشته باشید که قریب 4 ماه به انتخابات باقیست. و دوم اینکه اگر ادعاهای این مجموعه محافظه کاران برای دوستان معیار است, باید اخبار منتشره در این زمینه را پی گیری می کردند.مثلاً محور و پایه صحبت های دکتر معین، یکی از این کاندیداها! در سخنرانی های 18 دی ماه و 16 بهمن ماه تماماً تأکید بر حقوق شهروندی بود یعنی که "بدواْ استقرار دموکراسی در کشور و تامين اعمال اراده..." و همین اخیراً هم در جایی گفت که اگر من به جای خاتمی بودم در سازمان ملل با کلینتون دیدار و گفتگو می کردم و حضرات پیرامون شورای نگهبان را سخت برآشفته کرد. که البته معلوم نیست اینهمه مسابقه برای نزدیکی به آمریکا تا چه پایه منافع ملی را در نظر داشته باشد!
در جلسه ملاقات با جوانان مشارکت در 26 بهمن ماه او در قبال مسائل متعددی مورد پرسش قرار گرفت از جمله: «اعلام راهكار مشخص در مورد بن‌بست‌ها و مشكلاتي كه دولت خاتمي با آن مواجه شد»، «رفع تبعيض در استخدام و به‌كارگيري دختران جوان و تحصيل‌كرده»، «ضرورت توجه بيشتر به شوراها و مجلس دانش‌آموزي ...»، «اصلاح محتواي كتاب‌ها و شيوه‌ي تدريس در آموزش و پرورش در جهت آموزش دموكراتيك به دانش‌آموزان»، و در پاسخ به این پرسش ها او مفصلاً برنامه خود را توضیح داده و از جمله در رابطه با منافع ملی گفته است: "براي من اصل حفظ و تامين منافع ملي است و موضوعات مرتبط با آمريكا و مسائل هسته‌يي هم در چارچوب اين اصل بايد پي‌گيري شود. ما نبايد از مذاكره با هيچ كشوري و از جمله آمريكا هراس داشته باشيم" بر ضرورت توجه به آموزش مباحث دموكراتيك در حوزه‌ي آموزش و پرورش تاكيد كرد و گفت: بي‌توجهي به اين مسائل باعث شده تا سهم منابع انساني از ثروت ملي ما تنها 34 درصد باشد، در حالي كه ميانگين اين شاخص در عرصه‌ي جهاني 64 درصد است و بالعكس سهم سخت‌افزار از ثروت....."
در دوم اسفند در دیدار با اعضای حزب مشارکت می گوید: "اصلاحات مدنظر من، اصلاحات ساختاري در حوزه‌هاي مختلف علمي، اقتصادي، اجتماعي و مديريتي است كه البته با مقاومت بيشتري نيز مواجه خواهد شد اما معتقدم كه ما راهي جز اصلاح ساختارها نداريم." 
و نیز بر حمايت از اقشار آسيب‌ديده که اصلاً مورد پی گیری بیانیه نویسان ما نبوده است تأکید می کند و سامان‌دادن روابط خارجي و ديپلماتيك درخور كشور، به عنوان وجوه تمایز برنامه خود با دولت خاتمی! که مثل بیشتر برنامه های انتخاباتی می تواند مصرف تبلیغی داشته باشد اما بیان آن چیزهایی ست که نویسندگان اطلاعیه جستجو می کنند! و از همین گونه هاست اظهارات او در سخنرانی های دوم و سوم اسفند، که حداقل برروی سایت منتسب به او هنوز قابل دسترس است.ولی جدی تر از همه که اصلاً مورد عنایت اطلاعیه مدکور قرار ندارد مسئله برنامه های اقتصادی ست که ــ صرف نظر از تأیید یا تکذیبش ــ در یک مقاله مفصل راهبردی توسط محسن صفايي فراهاني، رئيس كميسيون اقتصادي گروه برنامه ريزي معين, به عنوان برنامه اقتصادی او آمده است و هنوز هم باید بر روی سایت های مربوطه باشد.
و البته که محسن رضایی کاندیدای به اصطلاح خودش نسل دوم و به قولی نو محافظه کاران نیز اظهارات کشافی تا کنون در مورد برنامه های آتی خود داشته است که در زمینه سیاست خارجی و اقتصاد تفاوت های معینی با برنامه معین دارد. و اظهارات مهر علیزاده که در واقع بدون تأکید بر مسائل مرتبط با دانشگاه و دانشجو، مضمون سخنان معین است. و بسیار پرتر و متفاوت تر صحبت کرده اند کاندیداهای مشخص جریان محافظه کار نظیر لاریجانی و ولایتی. اما نویسندگان ما بر همان اسبی که از آغاز سوار بوده اند می تازند:
"موازين و مقررات ضد دموکراتيک چنين انتخاباتی را بايد وسيعا افشا نمود. بايد بر تجربه گرانقدر هشت سال گذشته تکيه کرد که مبتنی بر آن بدون يک قانون اساسی نوين به مثابه مبنای حقوقی ساختار نوين قدرت، اصلاح ساختاری در امور کشور بی معنی است." 
چون از این برنامه و از تمام برنامه هایی که تا کنون اپوزیسون صاحب این تفکر نوشته است، چیزی بیش از همان بخش اول یعنی افشاگری ـ آنهم بر حسب امکانات فقط در خارجه ـ مستفاد نشده است، پس بخش افشاگری یعنی تجربه گرانقدر هشت سال گذشته را نگاه کنیم:
اپوزیسیون در این بخش نهایتاً می تواند بر مشکلاتی. که قبل از این روند هشت ساله وجود داشته اند به این عنوان اشاره کند که آنها ـ هنوز ـکاملاً برطرف نشده اند! نمی تواند ادعا کند که مشگل آزادی بیان، قلم، مطبوعات قابل مقایسه با دورانی که اساساً روزنامه مسقل یا نیمه مستقلی وجود نداشت هست! نمی تواند ادعا کند که آزادی های فردی مردم در محدوده قبل از این هشت سال است. نی تواند اعلام های بانک جهانی و صندوق بین المللی پول را موقعیت ایران را در طی این دوران در بیلان های خود رو به بهبودی اعلام می کند انکار کند. یعنی که تنها می تواند از ناکافی بودن دستاوردهای اصلاحات بگوید و این نیز با توجه به همه نتایجی که اپوزیسیون تا کنون از برنامه های خویش به دست آورده است، برای نفی کامل یک جریان و حرکت سیاسی کافی نیست. زیرا در چنین حالتی و پس اینهمه شکست ها اپوزیسیون موجود که ما باشیم باید رأی به انحلال خویش می داد! نه این غیر عادلانه جلوه می کند که حاصل این هشت سال را با شکست اعلام و از آن نتیجه بگیرند که بهتر است مردم بجای مشارکت جدی تر اساساً میدان انتخابات را ترک کنند. کاری که اتفاقاً آن نیز تجربه شده و هر بار جز پیش روی استبداد و ارتجاع حاصلی نداشته است. اما ایشان گویا می خواهند ترتیبی بدهند که مردم چون دو انتخابات قبل،باردیگر چون شهروندان خوب و سربراه نروند در خانه ها بنشینند. چون نوشته اند که: 
"به باور ما، نيروهای جمهوريخواه و دموکرات، هم می توانند بر سر نفی انتخابات دوره نهم رياست جمهوری به سياست مشترک و اتحاد عمل برسند و هم می توانند گامی فراتر از آن بردارند و بي‌اعتنا به مقررات و قواعد تحميلی جمهوري‌اسلامی و صرفاْ در شکل سمبليک، بر سر کانديدای مستقلی که از استقرار يک جمهوری دموکراتيک و سکولار در کشور دفاع می کند به توافق برسند.." آیا منظورشان از نیروهای جمهوريخواه و دموکرات مردم هستند؟ مردمی که قرار است انتخابات را تحریم کنند و به باور ایشان بروند برای خودشان کاندیدای سمبلیک تعیین کنند و به او رآی بدهند؛ در عین حالی که می دانند آن آرا دور ریخته می شود و کاندیدایی که به او رآی نداده اند و اتفاقاً بدترین بوده است، بر مسند ریاست جمهوری می نشیند! شاید هم نه! منظورشان همین اپوزیسیون خارج کشور باشد که در این صورت خودشان هم می دانند که اگر قسمت اولش که تحریم باشد، خود بخود و بدون مشورت اپوزیسیون باهم حاصل است اما بخش دوم که باید کاری باشد به همه دلایل غیرممکن است. این اپوزیسیون تنها بر سر نفی است که با یکدیگر توافق می کنند والا اگر پای انتخاب پیش بیاید هر چند که سمبولیک باشد، و کسی تا به حال نفهمیده که چگونه می توان سمبولیک سیاست کرد، باز هم امکان ندارد که بتواند بر سر هیچ سمبلی توافق کند . و چون می داند که آن توافق غیر ممکن است، بلافاصله می گوید: " اگر چنين اراده ای جلوه کند بی گمان مبارزه عليه جمهوری‌اسلامی و بستر سازی برای استقرار دموکراسی در کشور، يک گام مهم به جلو بر خواهد داشت." در حالی که باز نیکوتر می داند که اگر این فرض محال نیز صورت بگیرد و توافقی بر سری عنصری که قرار است کاندیدای سمبولیک باشد صورت بگیرد، جز تهیه خوراک چند روز مطبوعات فارسی زبان خارجه کار دیگری صورت نمی دهد. و منطق نیز همین را می گوید. جایی در روی زمین و به واقع قرار است انتخابات با همه ضعف هایش صورت بگیرد؛ و همانجا روی زمین صندوق های رأی و مردمی در عالم واقع وجود دارند که می روند و آن صندوق ها را پر یا نیمه پر کرده از داخلش شخصیتی حقیقی و حقوقی در می آورند ؛ آنوقت آقایان اینجا می خواهند یک انسان یک نیروی واقعی را تبدیل به چیزی مثل موضوع یک کمدی انتقادی کرده و با آن به قول خودشان" یک گام مهم به جلو بردارند!!" 
اما و متأسفانه در دو پاراگراف آخر معلوم می شود که شوخی بودن این وعده و تبعاتش برای نویسنده این بیانیه بسیار آشکارتر از آن بوده است که ما بپنداریم و همه اینها تنها از این بابت طرح شده است تا چیزی ظاهرًا از سوی خود نیز گفته باشند، علاوه بر آن معرکه ای که تازگی ها بعضی رندان و متأسفانه به یاری برخی سرخوردگان از این راه دراز! به راه انداخته اند! و ایشان تصمیم گرفته اند تا سازمانی با هویت و تاریخی ارزشممند طبق کش آن باشد.فرموده اند:
"ما ضمن تاکيد بر اصوليت انتخابات آزاد٬ بار ديگر با دفاع از رفراندوم برای تغيير قانون اساسی موجود و تشکيل مجلس موسسان جهت تدوين قانون اساسی نوين به مثابه مبنای حقوقی نظام دموکراتيک و در تلاش برای تبديل اين ايده به گفتمان ملی، برآنيم که فرصت سياسی پيش روی را بايد بتوان به اشاعه وسيع سياست رفراندوم و اصوليت انتخابات آزاد تبديل کرد. 
هيئت سياسی _ اجرايی سازمان فداييان خلق ايران (اکثريت) ضمن استقبال از مواضع و دعوت‌های جمهوری ‌خواهانی که اين انتخابات ضددموکراتيک را نفی می کنند و قايل به اتخاذ موضع مستقل و متحد جمهوری ‌خواهان دموکرات و سکولار در برابر جمهوری ‌اسلامی در اين موقعيت سياسی هستند، به نوبه خود همه متحدين خود را به مشاوره و تصميم‌گيری مشترک در اين عرصه فرا می خواند."
درست است که از این خطوط درهم و این نثر مشعشع که یک خط در میان از انتخابات آزاد و رفراندم دم می زند؛ سخت می توان فهمید که بالاخره این سازمان سیاسی در این چهار ماه باقی مانده و در برابر این انتخابات، قرار است که از اصولیت انتخابات آزاد دفاع کند، یا قرار است گفتمان برای برگزاری رفراندم را بیاندازد، یا اصلاً به جای این انتخابات رفراندم کند! اما همین ابهام نیز از اهداف اصلی نویسنده یا نویسنده گان بوده است! از هر دری سخنی تا چه پیش آید و کدام سیاست پیروز درآید! و این نه از فرط زیرکی که از شدت ناتوانی در استفاده از ابزار است خواه انتخاب زبان باشد به مثابه ابزار مناسب برای بیان امری مشخص، خواه انتخاب تاکتیکی برای پیشبرد سیاستی معین. 

ملیحه محمدی
27 فوریه 

افزودن نظر جدید