گفتمان هسته ای ـ حقوق بشری "چيزهائي را كه ننوشته ام بخوانيد. نوشته ها تكراري است!"

نوشته اي كه پيش روي شماست، تلفيقي است از گمانه زني درباره آينده و تحليل از وضعييت موجود. نقطه عزيمت اين نوشتار ، كالبد شكافي در باره ي دو جناح حاكميت ، يعني جناح اول يا "اقتدار گرايان" و جناح دوم يا "اصلاح طلبان" است پس از آن تحليلي از رفتار جناح چهارم يا "جمهوري غرب" بعنوان يك نيروي اثر گذار در مسايل ايران خواهم داشت و در ادامه وضعييت جناح سوم يا "اپوزيسيون" را بررسي ميكنم ودر پايان، گمانه زني درباره آينده خواهم داشت.

جناح "اقتدار گرا" بعنوان جناح حاكم شناخته ميشود. اين جناح اگرچه كه به لحاظ مشروعيت اجتماعي از پايگاه حداقلي (حدود كمتر از 10 درصد) برخوردار است اما به لحاظ اينكه قدرت اصلي در نهادهاي حكومتي مثل: دستگاه رهبري، شوراي نگهبان، قوه قضائيه، مجلس اسلامي، صدا و سيما، خبرگان رهبري، تشخيص مصلحت حكومت، شوراها، ارتش، سپاه، بسيج، نيروي انتظامي و حتي زمام دولت از طريق اعمال اراده ي رهبر را در دست دارد، جناح حاكم و بلكه قدرت مطلقه است. ضمن اينكه بخشهائي از روحانيت سنت گرا و بازاريان از پشتيبانان سنتي اين جناح هستند.

بنابر اين جناح "اقتدار گرا" با استفاده از مشروعيت كمتر از ده درصدي و با اتكا به قدرت حكومتي، يك نوع حكومت "اليگارشي" متكي به سر نيزه را تشكيل داده است. اين جناح به دليل منافع فراوان و نيز به لحاظ مباني فردي و ساختار "هژمونيك" قدرت، حاضر به واگذاري قدرت از طريق مسالمت آميز و يا حتي شركت دادن ديگران در اين امر نيست. به همين دليل است كه از حكومت اين جناح بعنوان يك حكومت "توتاليتر" نام ميبرند. بنابر اين جناح "اقتدار گرا" با استفاده از مشروعيت حداقلي با توجيه ايدولوژيك و بهره وري از اعتبار دين و انقلاب و دلارهاي نفتي، بخوبي توانسته است نوعي "هژمون" را پايه گذاري كند كه در راس آن (رهبر) قرار دارد و ساير نهادهاي قدرت، همچون اركان و بدنه آن بصورت متصله و سخت انديش، وظيفه حراست از "هژمون" قدرت را بر عهده دارند.

جناح دوم يا جناح اصلاح طلب اما ، اگر چه شاخه ايست كه بر تنه اصول گرائي ديني روئيده، اما به دليل پاره اي اختلافات با جناح "اقتدار گرا" از آن فاصله گرفت و با طرح الگوي (اصلاحات از درون) تلاش كرد به درون اين هژمون نفوظ كند. الگوي نفوذ و اصلاحات از درون اگر چه در دوم خرداد 76 از سوي مردم مورد استقبال قرار گرفت اما از طرف هژمون پس زده شد و بعنوان يك الگوي نا كار آمد معرفي گرديد. اين نا كار آمدي اگرچه ضعف اصولي اصلاح طلبان حكومتي را بر مي تابانيد اما بيش از هر چيز نشانگر، اصلاح نا پذيري ساختار قدرت يا همان "هژموني" جناح حاكم است: شكست الگوي اصلاحات از درون به قدري آشكار و مفتضح بود كه بخشهاي زيادي از جناح دوم ريزش كرد، اگرچه بخشهاي ديگر و به ويژه جناح "ارتدوكسي" اصلاح طلبان، در تلاش است تا با تداوم حضور از طريق انتخابات رياست جمهوري،

صرفا خاطره "نوستالژيك" دوم خرداد را تجديد نمايد. شايد بهمين دليل است كه تلاشهاي بي ثمر جناح دوم خرداد براي به صحنه كشانيدن مردم و نخبگان در انتخابات، بعنوان يك حركت بي هدف و مذبوهانه تلقي ميگردد. واقعييت اين است كه "هژموني حكومت" جناح اول، هر نوع ايده ي غير خودي را بعنوان انديشه های نا خالص و غير خودي دفع ميكند. به بيان ديگر اين ساختار "متصلبه" به اثبات رسانيده است كه اصلاح طلبي از بيرون را بر نمي تابد. مگر اينكه در چهار چوب انديشه و عمل خود، دست به اصلاحات كنترل شده با تضمين حفظ اقتدار خود بزند. در واقع اين "هژمون" بيش از هر چيز خصلت "خود گرائي" و درون زدائي دارد. اصلاح آن نيز اقداماتي از قبيل كارهائي كه پيشتر "هاشمي رفسنجاني" انجام داده بود و يا اخيرا از سوي "هاشمي شاهرودي" صورت ميگيرد ميباشد. نمونه هاي ضعيف تر آن، نظرات كساني  چون "محسن رضائي" و احيانا "دكتر چمران" از طريق آبادگران است. همه اينها به قصد حفظ "هژموني ولايت فقيه" اجبارا و نه منطقا دست به اصلاحاتي زده يا ميزنند.

براستي در چنين شرايطي كه حتي  "خاتمي"  كه بنحوي وابسته به نظم استقرار يافته در درون حكومت ولايت فقيه بود، نتوانست گامي در جهت منافع ملي و دموكراسي خواهي بر دارد، طرح كاندیداتوري از سوي "اپوزيسيون" به همان اندازه مضحك است كه مثلا  "حداد عادل" بخواهد از حقوق بشر و دموكراسي حرف بزند! زيرا كسيكه نماينده كمتر از 5 درصد مردم تهران است چگونه ميتواند بخود حق بدهد كه از دموكراسي و حقوق مردم سخن بگويد؟؟

اگرچه جناح دوم بصورت كلي در يك سرگرداني و آشفتگي سياسي به سر ميبرد اما بخش "ارتدوكسي" آن كه تحت رهبري روحانيون مبارز و به ويژه كروبي و خاتمي قرار دارد، به لحاظ وفاداري به جمهوري اسلامي بعنوان ميراث "آيت الله خميني" سخت انديشانه از رژيم و منافع آن دفاع ميكند. بهمين دليل نه تنها شركت درانتخابات به قصد جلوگيري از سقوط بيش از پيش مشروعيت آن را وظيفه شرعي ميدانند، بلكه براي دستيابي رژيم به فرايند غني سازي اورانيوم از هيچ تلاشي فرو گذار نميكنند. اگرچه نتيجه اين تعامل موجب نميشود پايگاه مردمي هر دو جناح به رقم بيش از 15 درصد برسد، فراموش نكنيم كه در انتخابات شوراها و مجلس هفتم كه آقاي يونسي از رهبران روحانيون مبارز از آنها بعنوان رفراندوم ياد كرد!؟ چه افتضاحي به بار آمد!‌ و يا در راهپيمائي حكومتي 22 بهمن كه هر دو جناح همه امكانات دولتي را براي آن هزينه كردند، اگر حتي 5 درصد از جمعييت 12 ميليوني تهران بزرگ شركت ميكردند ميبايستي بيش از 600 هزار نفر در ميدان آزادي و خيابانهاي اطراف جمع ميشدند، ولي آيا براستي 60 هزار نفر هم شركت كرده بودند؟؟

در هر حال، نقش جناح دوم بيش از هر چيز يك نقش مشروعيت بخشي به جناح اول است. همچون نقشي كه وكيل مدافع زندانيان سياسي در دستگاه قضائي جمهوري اسلامي ايفا ميكند. وكلاي مدافع به دليل اينكه هيچ اثري بر روي احكام قضات ندارند بصورت ناخواسته، در جهت مشروعيت دادن به دادگاه عمل ميكنند، براي اينكه اگر وكيل نباشد ممكن است جلسه دادگاه قانوني تلقي نشود! در عين حال جناح اقتدار گرا، همه امكانات كشور را به "منوپول" يك اقليت كمتر از 10 درصدي در آورده و حكومت وحشت را بر كشور حاكم كرده است.

 

صلح آميز

 

اگرچه ملت ايران بهره برداري از فناوري صلح آميز هسته اي را حق خود ميداند اما قطعا رضايت ندارد شرايطي بوجود آيد كه جناح حاكم از آن به نفع تثبيت قدرت نا مشروع خود بهره برداري نمايد با اين حال به دليل اينكه اكثريت 90 درصدي از هر گونه تريبون و امكانات براي اظهار نظر محروم است، اقتدار گرايان بخود حق ميدهند، نظرات و خواسته هاي خود را بعنوان خواست ملت ايران مطرح كنند. جناح حاكم بخوبي آگاه است كه ملت ايران به دليل تنفر از اين جناح، منازعه غرب با جناح حاكم بر ايران را منازعه خود با غرب نميدانند. جناح اول ميدان كه تنفر ملت ايران از آنها  كمتر از تنفر ملت عراق از ديكتاور سابق عراق نيست، اما جناح حاكم حق خود ميداند كه بجاي ملت ايران تصميم بگيرد يا اظهار نظر نمايد. اين ملت اگر اختيار امور خود را ميداشت، هزينه انجام شده در تكنولوژي هسته اي را در امور زير بنائي كشور از جمله مقاوم سازي در مقابل زلزله، سيل و برف گرفتگي مصرف ميكرد كه هر سال دهها هزار تن از هموطنان ما را به كام مرگ ميكشاند.

جناح چهارمي كه مسائل سياسي -- اجتماعي ايران را تحت تاثير قرار ميدهد جناح غرب اعم از اروپا و آمريكاست. اين جناح الگوي "هسته اي" و امنيت بين اللملي را جايگزين الگوي "حقوق بشر و دموكراسي" كرده است. در واقع اگر دغدغه اصلي مردم ايران رسيدن به رفاه، عدالت اجتماعي، آزادي و حقوق بشر باشد، دغدغه اصلي غرب رسيدن به امنيت براي خود ميباشد. اگر چه جناح چهارم براي رسيدن به منافع خود، حقوق بشر را نيز چاشني "چانه زني" با رژيم حاكم بر ايران قرار داده است بهمين دليل با هر نرمش يا سر كشي از سوي رژيم حاكم بر ايران كه در مقابل غرب صورت ميگيرد متناسب با آن حقوق بشر و دموكراسي نيز تحت تاثير قرار ميگيرد. در واقع بايد تاكيد كنم كه مسئله حقوق بشر و دموكراسي الويت اول جناح چهارم در برخورد با جناح اول نيست.

جناح سوم يا جناح اپوزيسيون اما يك جناح منفعل است و بيش از پيش سرنوشت مبارزه ملت ايران را با نحوه تعامل جناح چهارم با جناح اول قرار داده است، غافل از اينكه حتي اگر جناح چهارم در دموكراسي خواهي براي ملت ايران و دفاع از حقوق بشر صادق باشد، اين مسئله براي او اولويت حياتي محسوي نميشود. ضمن اينكه غرب ثابت كرده كه در تصادم بين حقوق بشر و امنيت و منفعت خود همواره حقوق بشر را فداي منافع خود نموده است. به ويژه اروپا كه حاضر نيست از منافع گسترده خود دست بردارد.

گره زدن سرنوشت مبارزات به تعامل بين دو جناح اول و چهارم شرط بندي بر روي اسب بازنده است. اگرچه بخشي از اپوزيسيون درون مرز با طرح اندرزها و نصيحتها، همچون نگراني از اينكه ايران تجزيه خواهد شد يا مردم در فقر هستند و كشور در بحران فرو ميرود ميخواهند جناح اول را برسر عقل آورده و بدون توجه و نگرش يك تحليل علمي و واقع بينانه از ساختار حكومت و "هژموني" جناح اول، صرفا از طريق حرفهاي تكراري در تلاش هستند تا دل آنها را به رحم آورند. بخشي از اپوزيسيون خارج نشين نيز دل در گرو نحوه تعامل جناح چهارم با جناح اول دارند. بهمين دليل با هر موضع گيري جناح چهارم، دچار گرمي و سردي شده و اين تغييرات فصلي را به مردم ايران منتقل مينمايند!

اما برخي اشتباهات جناحهاي دوم، سوم و چهارم در برخورد با جناح اول به دليل عدم توجه به واقعيات است. براي مثال جناح چهارم دچار همان توهمي است كه جناح دوم مرتكب شد. جناح دوم به گمان اينكه ايران اتحاد شوروي سابق است و خاتمي يلتسين و يا احتمال تحقق انقلاب مخملين و نارنجي و زرد به شيوه گرجستان، اوكراين و اخيرا لبنان در ايران اتفاق خواهد افتاد، و اصلاح طلبان بر تانك پيروزي سوار خواهند شد، در محاسبات خود دچار اشتباه شده و از وضعيت پيش از دوم خرداد نيز عقب تر رفته و از نقطه صفر به نقطه منفي برگشته اند. جناح چهارم نيز گمان ميكند با چانه زني يا امتياز دهي ميتواند از جناح اول بخواهد كه دست از بلند پروازي هاي اتمي برداشته و يا احيانا تن به رعايت حقوق بشر بدهد!

در صورتيكه "هژموني" جناح اول به طور قطع الگوي كره شمالي را بر خواهد گزيد، براي اينكه گزينش چنين الگوئي، امكانات مالي و توجيهات ايدئولوژيكي فراوانتري دارد.

حتي اگر جناح چهارم بخواهد با گزينش حمله اي نظامي محدود به مراكز هسته اي ايران، خواسته ي خود را عملي كند، جناح اول امكان اين را دارد كه با باز پروري امكانات خود، عملا مردم ايران را زير فشارهاي سياسي و اقتصادي بيشتري قرار بدهد. بنابر اين بازنده اصلي مردم ايران خواهند بود. "هژموني" جناح اول قابل اصلاح و توصيه پذير نخواهد بود. اگر قرار باشد اين "هژموني" دست نخورده باقي بماند در آنصورت حقوق ملت ايران و امنيت جهاني قابل وصول نخواهد بود. يعني با چنين نظم و ساختاري نميتوان به يك نظم معقول، قانونمند و مدني رسيد. تنها راه اين است كه اين "هژموني" فرو پاشيده شود، زيرا تا هست، همراه خود، استبداد، فساد و نا امني خواهد آورد. چرا كه ساخت آن چنين است. اگر قرار باشد بر هم بخورد از طريق يك "الگوي مياني" يعني يك "انقلاب دموكراتيك" توسط ملت ايران و با پشتيباني همه جانبه سازمانها ونهادهاي بين اللملي خواهد بود. الگوي مياني چيزي بين انقلابهاي مخملين و انقلاب هاي سرخ خواهد بود. جناح سوم بايد اين توانائي را داشته باشد كه "حقوق بشر و دموكراسي" را بعنوان اولويت جناح چهارم در آورد. در آنصورت مي توان اميدوار بود كه جنبش اجتماعي از طريق تحريم انتخابات، اعتصابات عمومي، تحصن و تظاهرات مسالمت آميز به حركت در آيد. جناح اول، اين امكان را نخواهد داد تا تجربه اصلاحات يا انقلابهاي مخملين با هر رنگي در ايران تكرار شود.

بايد از طريق يك انقلاب دموكراتيك حاكميت را از قدرت خلع كرد، اين رژيم در صدد است تا با ايستادگي در مقابل دنيا، ايران را به كره شمالي تبديل نمايد و مردم ايران را به فقر مطلق بكشاند. گويا قرار است كه ملت ايران فداي مطامع يك رژيم و جناحهاي دروني آن بشود.

 

ايران / تهران / زندان اوين / 12اسفند 1383

حشمت الله طبرزدي

افزودن نظر جدید