فدراليسم ، نه آرزوی اقوام كه آمال تجزيه طلبان است

هار و زمستان 1383 خورشيدي فصولي بودند كه سازمان فدائيان خلق ايران ( اكثريت) انرژي خاصي از هيات سياسي – اجرايي ، كميسيون خلق ها و گروه كار خلق ها را صرف پرداختن به مسئله ملي نمود. در ارديبهشت 83 كميسيون خلقها پيامي به سمينار لندن در باره اقوام ايراني در سياست آينده را منتشر كرد (1) و در بهمن ماه همين سال نيز گروه كار خلقهاي سازمان اعلاميه اي در‍» 2 بهمن سالروز اعلام جدايي و خودمختاري كردستان ايران»(2) صادركرد در فاصله اين دو موضعگيري ، هئيت سياسي سازمان در تاريخ 25 ديماه 1383 پيرامون « مسئله ملي در ايران، برخي ارزيابي هاي عمومي ...... با استنتاجات و تاكيدات (3) » خود را در قطعنامه اي تصويب و منتشر ساخت . سه موضعگيري در توالي تاريخي امسال عليرغم اندكي تا قسمتي اختلاف در وجه ارائه تئوري و راه حل دموكراتيك مسئله ملي باز بر فدراليسم پاي فشردند . كميسيون خلقهاي سازمان بر اين باور است كه در « شرايط كنوني مناسب ترين راه حل دموكراتيك مسئله ملي، پذيرش سيستم فدرالي اداره جامعه است» گروه كار خلقهاي سازمان خواستار ايجاد يك « ايران فدرال» ميباشد و چنين امري را منوط به ايجاد جمهوري دموكراتيك، سكولار و فدرال ميداند.
« بند 3- 8 قطعنامه هيأت سياسي – اجرايي سازمان فداييان خلق ايران - اكثريت - » نيز حل مسئله ملي را يكي از بنيادي ترين خواسته هاي دموكراتيك مليت هاي ايراني در راه استقرار يك جمهوري دموكراتيك و فدرال مي داند كه البته « دامن زننده به مسئله ملي نخواهد شد» و ليكن هيأت سياسي- اجرايي سازمان توضييح نميدهد كه چگونه ميتوان از يك سو مسئله ملي را در برنامه سياسي گنجانده و آنرا مسكوت نگذاشت و از سوي ديگر دامن زننده به آن نشد. در قسمت ديگر« قطعنامه هيأت سياسي – اجرايي سازمان، استنتاجات مشخص خود از مناطق پنجگانه ملي كشور را تشريح ميكند. هيأت سياسي – اجرايي در استنتاجات خود از مناطق پنجگانه ملي عليرغم ناديده انگاشتن برخي اقوام ديگر ايراني چنان ارزيابي ارائه ميدهد كه گويي تمامي نواحي مناطق مورد بررسي هيأت سياسي- اجرايي اولين و عمده ترين مسئله را تحقق مسئله قومي دانسته و سعي دارند برابر برنامه احزاب و سازمانهاي سياسي با شتاب تندتري آنرا اجرايي نمايند. تعدد موضعگيري سازمان و زير مجموعه هاي شوراي مركزي باعث شد تا بار ديگر به موضوع فدراليسم در ايران بپردازم و ديدگاه خود را در اين زمينه تبيين كنم . ديدگاهي كه پيش از اين در مقاله بالكانيزه شدن ايران برآمد جمهوري فدرال ارائه شده بود . قطعا درفاصله بين دو مقاله بالكانيزه شدن و مطلب پيش رو ، عليرغم تمامي مسائل همچنان بر باور گذشته خود ميباشم كه آلترناتيو جمهوري فدرال را بر نتابيده و همچنان گفتمان جمهوريت تماما انتخابي را به مثابه آلترناتيو مي پذيرم.
پيش از ورود به مقوله فدراليسم در ايران، به مقوله مليت هاي ايراني كه توسط هيأت سياسي – اجرايي سازمان در بندي از قطعنامه آمده است ميپردازم. مقوله اي كه در لابلاي سطور بند 3- 8 آرام و ساكت اما دغدغه آفرين قرار داده شده است . در اين رابطه به بررسي اين موضوع كه ايران مشتمل بر مليت هاست يا تركيبي از اقوام گوناگون هستند كه در طول تاريخ با هم در كمال آرامش زندگي مسالمت جويانه اي را پشت سر گذاشته اند وهم اكنون نيز در فضايي آكنده از همبستگي وحدت ملي را هر چه بيشتر مستحكم ميكنند. بايد خاطر نشان كنم كه سنت سياسي چپ و راست در زمينه مسائل قومي چندان درخشان نيست . هر دو نحله سياسي براي حل مسئله ملي بجاي توسل به تئوريها و راهكارهاي اصولي ، مفاهيم از كار افتاده را به عنوان شعار مطرح ميكنند طرح ها و تئوريهايي چون « اتحاد جماهير خلق ها» ،« جبهه خلقهاي ايران (5)» مطروحه در گزارش كميته مركزي سازمان كومله به كنگره دهم ، تشكيل دولتهاي مستقل مناطق ملي ، حفظ حقوق ملت و مليت ها، جمهوري مستقل كردستان يا آذربايجان، جمهوري فدرال و لزوم تشكيل جمهوري هاي متعدد در مناطق پنجگانه قومي ، از زمره مفاهيم از كار افتاده و بلا مصرفي هستند كه هر از چند گاهي در آشفته بازار سياست اپوزيسيون رخ نمايي ميكنند وجود چنين راه حل ها در نوشتجات ديجيتالي در زمينه ملي فرجامي جز تجزيه كشور را به دنبال نخواهد داشت . قطعا بايد پذيرفت كه يكي از اصول فدراليسم اصرار بر جدا كردن مناطق قومي ميباشد. بنابراين پايبندي سازمان به استقرار جمهوري فدرال در ايران ناپايبندي سازمان به دموكراسي را بارز ميسازد. بايد عنوان ساخت كه چه در ميان گروههاي سياسي خواهان تجزيه ايران ذيل عناوين جبهه خلق هاي ايران و ديگر عناوين منسوخ پيشگفته و چه در درون سازمان ما و ارگان هاي كمك رسان به شوراي مركزي شاهد ديدگاه هاي فكري سياسي ناهمگوني هستيم كه در اين فرصت از عيان نمودن تفاوتهاي ميان آنان و بويژه ميان هيأت سياسي- اجرايي و گروه كار خلق ها و كميسيون خلق ها در ميگذرم 
همچنانكه در مطلب قبلي خود عنوان نمودم ، برخلاف آنچه كه مدافعين فدراليسم در ايران عنوان ميكنند، فدراليسم همواره آرزوي اقوام و گروه هايي كه مصمم به نيل به استقلال و خود مختاري هستند را متحقق نمي كند . از سوي ديگر همانگونه كه در سند پيشنهادي كميسيون سياسي كنگره فوق العاده آمده بود كه « شعور جامعه هنوز در معرض انتخاب قرار نگرفته و زير تاثير القائات سياسي متفاوت قرار دارد.» بنابر اين طرح چند باره فدراليسم در ايران « پذيرش سيستم فدرالي اداره جامعه و ايران فدرال» ميتواند برآمد ارتقاء جهشي شعور عام جامعه ايران باشد كه چنين نيست و ديگر اينكه آيا هيأت سياسي – اجرايي و ارگانهاي زير مجموعه آن يكي از عوامل تاثير گذار القائات سياسي نيستند؟ آيا رفقاي هيأت سياسي – اجرايي انديشيده اند كه مسئله تعادل اجتماعي در مردم سالاري هر روز اهميت روز افزوني مي يابد و تعادل اجتماعي قبل از آنكه برآمد وابستگي محلي باشد منتج از همبستگي ملي ميباشد. بنابر اين يكي از تلاش هاي علاقمندان به ارائه راه حل دموكراتيك مسئله ملي ايجاد تعادل اجتماعي در ساخت قدرت بويژه در بخش انتخابي يا جمهوريت و يا به بياني ديگر حاكميت قانوني و حقوقي مي باشد تا از رهگذر تحكيم چنين تعادلي تقسيم درآمد ملي چنان برنامه ريزي شود كه در برنامه هاي رشد و توسعه در ابعاد گوناگون جغرافياي سياسي – اقتصادي استانهاي با مناطق محروم نمانند. ضمن آنكه هويت و منش فرهنگي آنها نيز حفظ گردد.
بنابراين سياست عدم تمركز و تقسيم وظايف تصدي گري دولت ميان استان ها از جمله راه حل هاي منطقي، واقع بينانه دموكراتيك مسئله ملي ميباشد كه براي رسيدن بدان در برهه كنوني بايد كماكان بر طبل حمايت از جمهوري پارلماني و تقويت مباني و ارگان نهادهاي انتخابي كوبيد و مبارزه بر عليه هر گونه سلطه استبدادي داخلي و خارجي و هر گونه نسخ ناكارآمد نظير ايران فدرال يا جبهه خلق هاي ايران را سازمان داد. واقعيت موجود ايران نشانگر آن است كه ايران نه با شيوه ديكتاتوري و سيستم متمركز دولتي اعم از شاهانه و شيخانه و نه تك فرهنگي و تك زباني قابل مديريت است ضمن آنكه گرايش هاي افراطي مبتني بر طرح ملت و مليت كه در راستاي تجزيه طلبي و جدايي خواهي حركت ميكنند نيز پاسخگوي حل دموكراتيك مسئله ملي نميباشند
واقعيت تاريخي ايران نشانگر آن است كه چنين روشهاي افراطي و منسوخ گاها بجايي ميرسد كه بجاي مبارزه با ناسيوناليسم افراطي، استبداد حاكم، مبارزه براي استقرار دموكراسي سياسي و مدني و فرهنگي را تخطئه ميكند من نگران چنين پيامدي از متن راه حل هاي ارائه شده و متفاوت سازمان ميباشم و وظيفه خود را آگاه سازي ميدانم بنابر اين با كنار نهادن گفتمان فدراليسم و تداوم گفتمان جمهوريت بايد در ايفاء نقش تاريخي و اثرگذار خود بمثابه يكي از بازيگران عرصه سياست ايران كوشا ترو فعالتر باشيم. در زمينه ادعاي هيأت سياسي- اجرايي سازمان مبني بر جدي بودن مسئله ملي در ايران بايد تاكيد كنم كه چنين تحليلي ريشه در واقعيت ندارد و محصول ذهني روشنفكرانه ميباشد. چنين موضوعي تنها دغدغه روشنفكران است و مسئله عمده و داراي اولويت بالاي مردم ايران نمي باشد. بنابر اين تلاش براي فدرال كردن ايران ابتدا به ساكن كاري است ناممكن و در صورت امكان اقدامي ارتجاعي و دست كم بازگشت به ميانه دوره صفوي- زمان شاه صفي- خواهد بود. اين كار از جهت حقوقي و سياسي زماني و در صورتي امكانپذير است كه نخست براي هر منطقه و هر قوم از اقوام پنجگانه ايران جعل حاكميت شود . يعني بايد دولتهاي كردي، تركمني، لرستاني، سيستاني، بندرعباسي، و كرمانشاهي و دهها دولت ساختگي ايجاد كرد كه البته در شرايط مشخص ايران بايد اين حاكميت ها را نيز به زور گرد آورد زيرا اقوام گوناگون ايران در اين وادي سير نمي كنند پس آيا هيأت سياسي –اجرايي پاسخ اين پرسش كه اينهمه حاكميت ها را از كجا مي آورد؟
پس باور كنيم كه در ايران موضوع ملي چندان جدي نيست كه هيأت سياسي – اجرايي ادعا ميكند. نگاهي به وضعيت اقوام ساكن ايران و پيشينه آنان نشاندهنده آن است كه در ايران هيچ قوم و تباري در هيچ منطقه از مناطق پنجگانه حائز اكثريت جمعيت نيست تا بخواهد يا بتواند بر ديگران اعمال سلطه كند يا ستم ملي روا بدارد. تمام اقوام ايراني اقليت هايي هستند كه يك اكثريت يا ملت ايران را در يك شكل جغرافيايي گربه گونه ساخته است. زبان مشترك همه فارسي است و زبان مشترك به معناي تك زباني نمي باشد و تا كنون در كنار زبان مادري زبان فارسي نيز وجود داشته است زبان فارسي يكي از چند زبان فارسي است كه در سير تاريخ رشد كرده و فراگير وهمه گير شده است . حكومت هاي گوناگون خراساني ، ترك ، لر ، كرد ، آذري ، ديلمي ، مازندراني درطول قرون و اعصار متمادي اين زبان را رواج داده اند فرهنگ ايراني نيز مجموعه اي از فرهنگ هاي قومي ، منطقه اي و محلي نيست . اين پاره فرهنگها در هم تنيده شده اند و تار و پود فرهنگ ايراني را ساخته اند. پس ناتواني يا نابودي يا جدا سازي هر يك از آنها به اساس فرهنگ ملي و سپس همبستگي ملي زيان ميرساند و سرانجام اينكه ايران سرزمين مهاجران است از مهاجرت آريايي ها تا تركها و دهها گونه مهاجر ديگر كه به اين سرزمين آمده اند و يا بوميهاي پيش از خود آميخته اند كه امروز آميزش فرهنگي – اجتماعي آنها ملت ايران را ساخته است . پس با دوري از فدراليسم يا ايران فدرال پايه هاي همبستگي ملي را هر چه بيشتر محكمتر خواهيم كرد . 

مهرزاد وطن آبادي

1- پيام كميسيون خلقهاي سازمان به سمينار لندن در باره نقش اقوام ايراني در سياست آينده ايران رفيق ماشاء الله سليمي. كار اون لاين 25. 2 83
2. اعلاميه گروه كار خلق هاي سازمان - گرامي باد 2 ري بندان – كار اون لاين 2 . 11 . 83
3- برخورد دوگانه در تئوريهاي دموكراتيك مسئله ملي 16 . 11. 83 حسين حردان سايت اخبار روز
4- رجوع شود به پي نوشت 3
5- جبهه خلق هاي ايران . زمينه ها وكار بردها. – عبدالله مهتدي 17 . 11 .83 اخبار روز 

افزودن نظر جدید