نقد بدون منبع و استناد، احکام بدون استدلال

نگاهی به نوشته رفيق دانش باقرپور

مطلبی در کارآنلاين درج شد با عنوان "اعلام صريح تعلق و هويت اجتماعی به طبقه متوسط شهری" از رفيق دانش باقر پور. اين مطلب توسط وی در سخنان پيش از دستور در کنگره نهم قرائت گرديد. بجهت طرح برخی مسائل در اين مطلب، پرداختن به آن امری است ضرور. 

نقد بدون منبع و استناد
او در مورد مقوله طبقاتی ميگويد: " نوع نگاه به اين پديده در سازمان ما، بويژه در درون طيف منتقد به خط مشی سند مبنا، آغشته و همسو با تئوری فرسوده دوران جنگ سرد است". طبعا خوانده مطلب انتظار دارد که نويسنده نه از مجهولات، بلکه از معلومات سخن گويد و مشخص کند که کدام نظر در امر طبقاتی با " تئوری فرسوده دوران جنگ سرد" " آغشته و همسو" است. اما آنچه در نوشته پيدا نيست، همان نظرات است. معلوم نيست استناد او در اين ادعايش به کدام نوشته است و در کجا و توسط چه کسی نظراتی پيرامون مسائل طبقاتی ارائه شده است تا او باين نتيجه رسيده است که آغشته با تئوريهای فرسوده است. منطقی آن است که قبل از صدور چنين حکم هائی، آن ديدگاهها نقل شود و سيس مورد نقد قرار گيرد و بعد از آن حکم صادر شود. در غير اينصورت ارزش نوشته در حد اتهام زنی خواهد بود و نه بيشتر از آن. خواننده مطلب انتظار دارد که نويسنده پا روی زمين سخت بگذارد، آن ديدگاههائی که فرسوده می نامد، روی کاغذ بيآورد و سپس مشخص کند که تئوريهای فرسوده جنگ سرد کدام هستند و چه نسبتی با ديدگاههای مورد نقد ايشان دارند. چرا که نقد در هوا صورت نميگيرد. نقد همواره با منبع و مستندات و مستدلات است.

حکم بدون استدلال
در نوشته رفيق باقرپور کوچکترين استدلالی در مورد حکم هائی اين چنين سنگين، مشاهده نميشود. حتی او نميگويد آن نگاهی که آغشته به تئوريهای فرسوده نيست، کدامند و کجا هستند. اگر ايشان چنين تئوريهائی را پرداخته، چرا در اختيار ديگران قرار نميدهد و چرا بر پايه تئوریهای خودش، آن تئوريها را که به ديگران نسبت ميدهد، مورد نقد قرار نميدهد. 
او در ادامه مطلبش، سند "آماجها و ديدگاهها" را هم از صدور حکم های خود بی نصيب نميگذارد و ميگويد: "در بخش سند آماجها، ما نيز شاهد برجستگی اين موضوع هستيم. از اين رو به معنای دقيق کلمه تحليل طبقاتی از سوی اين دوستان فاقد اعتبار علمی است."
سند آماجها و ديدگاهها مصوبه کنگره پنجم سازمان است و جزو اسناد پايه ای سازمان بحساب می آيد. در سند مزبور در يکجا به امر طبقات پرداخته وگفته است: " به‌ نظر ما مبارزه طبقاتى‌ امرى‌ است‌ عينى‌ و واقعى‌. ما در مبارزه‌اى‌ که‌ هم‌ اکنون‌ در نظام‌ سرمايه‌دارى‌ جهانى‌ ميان‌ کار و سرمايه‌ در جريان‌ است‌، در جانب کار قرار داريم‌.
جامعه ايران‌، جامعه‌اى‌ تفکيک‌ شده‌ به‌ طبقات‌ و اقشار گوناگون‌ است‌. شکاف‌ طبقاتى‌ چنان‌ است‌ که‌ گروهى‌ صاحبان‌ سرمايه‌ و برخوردار از رفاه‌ بسيار هستند و در مقابل‌ گروهى‌ ديگر، يعنى‌ کارگران‌ و رنجبران‌، بى‌بهره‌ از امکانات‌ توليدى‌ و محروم‌ از يک‌ زندگى‌ انسانى‌ هستند. سازمان‌ ما جامعه طبقاتى‌ و اين‌ تبعيضات‌ بيدادگرانه‌ را مغاير شأن‌ و کرامت‌ انسانى‌ مى‌داند و عليه‌ آن‌ پيگيرانه‌ مبارزه‌ مى‌کند. بر همين‌ پايه‌ ما دفاع‌ از منافع‌ کارگران‌، زحمتکشان‌ شهر و روستا، روشنفکران‌ و همه مزدبگيران‌ و کارورزان‌ جسمى‌ و فکرى‌ جامعه معاصر را جانمايه برنامه‌ خود مى‌دانيم‌." همچنانکه می بينيد در اين نوشته تحليل طبقاتی ارائه نشده و فقط بر انتخاب اجتماعی سازمان و بر عينيت تفکيک و شکاف طبقاتی تاکيد شده است. جای تحليل طبقاتی در سند برنامه است نه در سند آماجها و ديدگاهها.
در اين مورد هم رفيق دانش بدون منبع و کد و استدلال حکم غيرعلمی بودن را صادر کرده است، ولی اين بار در مورد موضوعی که وجود ندارد، يعنی تحليل طبقاتی. مگر اينکه ايشان تفاوت انتخاب اجتماعی و شکاف طبقاتی را با تحليل طبقاتی تشخيص ندهد. 
در زمان تدوين سند "ديدگاهها و آماجها"، رفيق دانش از زاويه چب راديکال سند را فاقد اعتبار علمی می دانست و از نگاهی همانند راه کارگر دفاع ميکرد و امروز از جايگاهی که انتخاب کرده است ـ که بآن اشاره خواهد شد ـ نگرش حاکم بر سند را فاقد اعتبار علمی ميداند. اما اشکال نه در فرمولبندی سند پيرامون امر طبقات، بلکه در جايگاه ديروزی و امروزی ايشان است. فرمولبندی سند بر پايه ديدگاه چب دمکرات تنظيم شده است، نه بر اساس ديدگاه چب راديکال و يا ديدگاه حاملين نگرش "طبقه متوسط شهری". نکته ديکر اينکه تا کنون نميدانستيم که ديدگاه ايشان همواره علمی است صرفنظر از اينکه در جايگاه چب راديکال باشند و يا در موضع طبقه متوسط شهری. و ديدگاههای ديگران که در جايگاه ديروزی و امروزی او قرار ندارند، فاقد اعتبار علمی است.

بخش خصوصی
مسئله ديگر مطروحه در نوشته در مورد بخش خصوصی و سرمايه گذاری توليدی است. او ميگويد: " فرهنگ غالب بر اين نحله فکری، حاضر نيست به ضرورت حضور بخش خصوصی و نقش موثر آن در سرمايه گذاری های اقتصادی و توليدی کشور توجه لازم مبذول دارد و از ضرورت حقوق مدنی و سرکوب شده اين طبقه، از انقلاب بهمن بدين سو در ادبيات و افکار عمومی دفاع شفاف بعمل آورد". در اين مورد دو نکته را اشاره ميکنم: 
ـ ما در تمام اسناد از حقوق مدنی تمام گروههای اجتماعی دفاع کرده ايم که طبعا شامل طبقه مورد نظر ايشان هم ميشود. اما دفاع ما از کارگران، زحمتکشان، زنان، دانشجويان، روزنامه نگاران و فعالين سياسی و .... بعنوان جريان چب برجسته بوده است. اما اگر منظور دفاع پيگيرانه از طبقه سرمايه دار باشد، در چنين صورتی ايشان سازمان را با احزاب راست اشتباهی گرفته اند. سرمايه داران بقدر کافی در ايران مدافع دارند.
ـ خوب بود که ايشان قبلا به ادبيات سازمان مراجعه ميکرد و سپس اين مسائل را طرح مينمود. آن چيزی که او امروز مطرح ميکند 12 سال قبل در سندی بعنوان "جهات عمومی برنامه توسعه" که به کنگره سوم ارائه شده بود، آمده است (کار شماره 58 ـ سال 1372). در سند بطور مشخص از ضرورت وجود بخش خصوصی و سرمايه گذاری توليدی دفاع شده است.
رفيق باقر پور از حکم های صادره که در بالا آمد، پا جلوتر ميگذارد و حکم نهائی خود را اعلام ميکند: " از اين رو الگوهای رفتاری و فرهنگی اين نگاه، بيشتر در خدمت ايدئولوژی سنت گرای تهاجمی و تجدد ستيز حاکم در ايران قرار گرفته .....".
با اين حکم معلوم ميشود که بخش قابل توجهی از اعضای سازمان( بگفته ايشان "طيف منتقد به خط مشی سند مبنا")، نگاهشان در "خدمت ايدئولوژی سنت گرای تهاجمی و تجدد ستيز حاکم در ايران" قرار دارند. اما اين بارهم نويسنده نيازی نمی بيند که اتهامی باين سنگينی سنگين به بخش قابل توجهی از اعضای سازمان را مستند و مستدل کند. 

انتخاب اجتماعی
جالب ترين مسئله ای که در اين نوشته مطرح شده است، وظيفه مند کردن سازمان و يا نيروهائی در سازمان از جانب رفيق دانش بر" اعلام صريح تعلق و هويت اجتماعی به طبقه متوسط شهری است". در اين نوشته آمده است: " اين نحله فکری وظيفه دارد با اعلام صريح تعلق و هويت اجتماعی خود به طبقه متوسط شهری، مسئوليت "توسعه دمکراتيک" جامعه و استقرار حاکميت مدنی و دولت حقوقی را بدون همراهی با جناحهای حکومتی بپذيرد و ...."
اين جمله در حقيقت تعيين جايگاه امروزی رفيق دانش است. او با اين گفته، اعلام ميکند که انتخاب اجتماعی خودش را تغيير داده و "تعلق و هويت اجتماعی به طبقه متوسط شهری" را پذيرفته است. در تغيير انتخاب اجتماعی رفيق باقرپور نميتوان صحبتی داشت چرا که هرکس حق انتخاب اجتماعی را دارد. او ديروز جانب کارگران و زحمتکشان جامعه بود و امروز در طرف "طبقه متوسط شهری". او ديروز "چب" بود و امروز "راست". ولی آنچه جای تعجب است وظيفه مند! کردن سازمان و يا نيروهائی از سازمان توسط ايشان به تغيير تعلق و هويت اجتماعی است.
معلوم نيست ايشان کجا ايستاده اند که اين چنين دستوری و از "بالا"، سازمان و يا نيروهائی از سازمان را که چندين دهه بعنوان نيروی چب مبارزه ميکنند وظيفه مند ميکند که انتخاب اجتماعی خود را تغيير بدهند و در همان جائی قرار گيرند که ايشان هم اکنون قرار گرفته اند. 
او با چه منطقی از ديگران ميخواهد که انتخاب اجتماعی او را بپذيرند؟ ديگرانی که نه يک فرد، بلکه حاملين يک جريان تاريخی هستند. تا کنون نيروهای زيادی بودند که انتخاب اجتماعی خودشان را تغيير داده اند. ولی اکثر آنها بعد از تغيير انتخاب اجتماعی خود، در جائی که اعتقاد دارند قرار گرفته اند و تلاش نکرده اند که هويت تاريخی ـ اجتماعی يک جريان سياسی را تغيير بدهند. کاری که امکان پذير نيست. اما رفيق ما گويا چنين قصدی دارد! 

ابهامات
در نوشته مفاهیمی آمده است که قابل درک نيست. در زير به چند مورد اشاره ميکنم و اميدوارم او توضيح بيشتر دهد:
ـ "بدون مرز بندی آگاهانه و تعريف دقيق از شکل گيری طبقات اقتصادی به طبقات اجتماعی...." با چه چيزی بايد آگاهانه مرزبندی کرد، با طبقات يا..
ـ " فعالين سياسی و روشنفکران اعتبار اجتماعی انديشه سوسيال دمکراسی را پذيرفته اند" يعنی چه؟ آنها انديشه را پذيرفته اند يا اعتبار اجتماعی را؟
ـ "گستره عمومی تشکيلات سياسی دمکراتيک کشور" چه مفهومی دارد؟

سئوالات

و چند سئوال دارم:
ـ طبقات و نگرش طبقاتی قبل از جنک سرد وجود داشت. تئوری فرسوده دوران جنگ سرد چه ربطی به طبقات و نگرش طبقاتی دارد؟ آيا کسی که به عينيت طبقات اعتقاد داشته و معتقد به منافع طبقاتی باشد، به تئوريهای فرسوده دوران جنگ سرد آغشته است؟
ـ آن نگرش علمی که او در رابطه با طبقات و تحليل طبقاتی از آن صحبت ميکند، چيست و کجا است؟ اگر ايشان صاحب چنين نگرش علمی هستند، آن نگرش و تحليل طبقاتی خود را ارائه دهند تا ديگران هم از آن بهره گيرند.
ـ در انتخاباتی که تا کنون در دوره جمهوری اسلامی برگزار شده است، بيش از 80 درصد واجدين شرايط شرکت نداشته اند. يعنی 20 در صد صرفنظر از شرايط انتخابات در انتخابات شرکت نميکنند. اين عده شامل طيف وسيعی ميشود( افراد کهنسال، مريض، بخشی از زنان خانه دار و ....) که آنها را نميتوان بحساب تحريم کنندگان گذاشت. در چنين صورتی رقم تحريم کنندگان انتخابات اخير به حدود ده ميليون ميرسد. در نوشته از "اراده بيست ميليونی تحريم کنندگان" صحبت شده است. رقم بيست ميليون از کجا آمده است و چگونه يکباره رقم تحريم کنندگان دو برابر شده است؟
ـ و سئوال آخر اينکه شما بچه دليل انتخاب اجتماعی خود را تغيير داده و "تعلق و هويت اجتماعی به طبقه متوسط شهری" را پذيرفته ايد؟ شايد توضيحات شما، مرا را هم قانع کند که بشما بپيوندم. 

افزودن نظر جدید