نقدی بر مواضع و.ا.لنين، پيرامون مسائل دانشجويي

لنين، رهبر انقلاب کبير کمونيستی اکتبر، مقاله ای دارد که در ايران با عنوان "وظائف جوانان انقلابی" منتشر شده است. اين مقاله با عنوان اصلی "اولين نامه" در سپتامبر١٩٠٣ و در شماره ٢ و ٣ روزنامه "دانشجو" منتشر شده و نقدی بود بر مواضع اين روزنامه در شماره نخست آن که در آوريل همان سال به چاپ رسيده بود. 
روزنامه "دانشجو" ارگان دانشجوهای انقلابی روسيه بود که تنها در سه شماره منتشر شد. مقاله مذکور، بعدها نيز تحت عنوان به دانشجويان. وظائف جوانان انقلابی (سوسيال دموکراسی و روشنفکران) تکثير گرديد. منبع نوشتار حاضر جزوه ای به همين عنوان است که پيشترها توسط نشر کاوه در تهران منتشر شده بود. 
در نگاه نخست، آن چه بيش از همه جلب توجه می کند، پاسخگويی لنين به دانشجوها است و اينکه حضور منقدانه آن ها را کما بيش به رسميت می شناسد و حتا در همان ارگان تئوريک و البته حکومتی دانشجوها، خود را موظف به پاسخگويی می داند. اين نکته می تواند برای روسای برج عاج نشينی که بی توجه به مسائل دانشجويان، در اتاق های دربسته خود در وزارت خانه ها و ادارات مربوطه در ايران، مشغول کاغذ بازی هستند، آموزنده و هشدار دهنده باشد، که حتا با وجود مخالفت با انديشه ای و عدم تمايل به حضور آن بايست پاسخگوی تاريخ و زمانه خود باشند. که در نهايت منجر به حفظ مباحث مطروحه برای آيندگان نيز خواهد شد. 
اين که فردی مسئول باشد کافی نيست. او بايد بداند که مسئول است. و در قبال آن بايد که پاسخگو باشد. اگرچه هدف اين نوشته در نهايت نقد موضع لنين در قبال مسئله دانشجوها است. اما هوشمندی وی در پاسخگويی و مسئوليت پذيری، ستودنی و هم البته، آموختنی خواهد بود. 
لنين در مقاله "اولين نامه" می نويسد که: «... دانشجويان از ساير جامعه جدا نبوده و درست به همين دليل، همواره و بطور اجتناب ناپذير، تمام دسته بندی های سياسی جامعه را منعکس می سازند... گروه بندی های سياسی دانشجويان نه تصادفی، بلکه ضروری و اجتناب ناپذيرند...» لنين خود تاکيد دارد که اين گروه بندی ها وجود دارند و نيز الزاماً سياسی خواهند بود. بنابراين در نظر وی امکان اين که اين دسته بندی ها غير سياسی باشند وجود ندارد و نقدی اساسی او بر مقاله منتشره در "دانشجو" نيز همين قرار دادن گروه های غير سياسی ـ غيرکمونيست ـ در دسته بندی های دانشجويی است و حتا اگر آن دسته بندی های غير، مورد تائيد وی نباشند، حذف شدنی خواهند بود. چند خط بعد از آن در نفی مطلبی منتشره در "روسيه انقلابی" ارگان سازمان سوسيال دمکرات مسکو (١٨٩٦) می نويسد که: « اين چه تاکتيک تنگ نظرانه ای است که يک سازمان انقلابی می خواهد در هر سازمان مستقل ديگری که مطيع وی نيست يک رقيب ببيند که بايد آن را نابود کرد و در آن حوزه حتماً بايد اختلاف و اغتشاش ايجاد نمود.» که البته اين پيش ار انقلاب و به قدرت رسيدن شخص لنين بيان شده و عملکرد وی پس از انقلاب در مقابل آنارشيست ها و شوراهای کارگری که نمی خواستند تحت نفوذ کميته مرکزی حزب کمونيست قرار گيرند، چيزی جز اين نبود. 
در بخش ديگری از مقاله نوشته شده که: «در دانشجويان برحسب نظرات سياسی و اجتماعی شان، گروهبندی های مختلفی وجود دارد و بايستی وجود داشته باشد. و بدين جهت خواست جهانبينی واحد و روشن به ناگزير برخی از اين گروه ها را کنار گزارده، از اتحاد جلوگرفته و بالاخره به جای کار يکدل و يک جهت، مشاجرات را دامن زده و در نتيجه قدرت هجوم دسته جمعی را تضعيف می کند و...» اين نگرش بالاخص برای دانشجوی ايرانی که تجربه انقلاب فرهنگی و پياده سازی شعار "وحدت کلمه" را داشته، بخوبی قابل درک است، ديکتاتوری. 
لنين، چند خط پس از اين با صراحت بر تقسيم بندی خودی و غير خودی تاکيد می کند و می نويسد: «دانشجويان حساس ترين بخش روشنفکران می باشند. اما روشنفکر درست به اين جهت روشنفکر خوانده می شود، زيرا او تکامل منافع طبقاتی و گروهبندی های سياسی کل جامعه را به آگاه ترين، قاطع ترين و دقيق ترين نحوی، منعکس نموده و بيان می دارد». مغلطه غريبی است. چرا که کمتر از يک دهه بعد استالين به عنوان جانشين لنين ثابت کرد که نتيجه چنين انديشه ای و حقنه کردن تعاريف خشک و مکانيکی از جامعه به آن، نتيجه ای جز حذف دگرانديشان و روشنفکرها نخواهد داشت. 
در مقاله "اولين نامه" حرف تازه يا نظريه ای وجود ندارد. دستور العملی صرف و يک جانبه است. تنها تقسيم بندی روزنامه"دانشجو" از طبقات دانشجويی، کما بيش مورد تائيد لنين قرار می گيرد! لنين مخالفتی با تقسيم بندی چهارگانه روزنامه "دانشجو" ندارد، جز اين که آن را شش تايی می کند و حساب غير خودی را دقيقاً جدا کرده و عيان می سازد. روزنامه مذکور دانشجوها را در چهار گروه ١. توده بی تفاوت، ٢. آکادميست ها، ٣. ناسيوناليست ها ـ آنارشيستها! ٤. سياسيون تقسيم کرده بود که فقط بخشی از سياسيون گزينه چهارم مورد تائيد لنين قرار گرفتند و الباقی می بايست حذف شوند تا وحدت انقلابی بين دانشجوها پايدار بماند! گرچه لنين، سپس می پرسد: «... آيا اين گروه بندی ها در اثر يک وضعيت موقتی به وجود نيامده اند؟....» اما باز هم نتيجه گيری دلخواه و حذفی خود را دارد. 
اساساً هنگامی که ايدئولوژی در جايگاه قدرت سياسی به قضاوت و تصميم گيری بنشيند، برخورد حذفی پيش خواهد آمد. لنين هم تنها با مغلطه کاری گسترده در جای جای مقاله مذکور، قصد پيشبرد اهداف ايدئولوژيک خود را دارد. 
تجربه به دانشجوی ايرانی، مانند دانشجوی هر حکومت ايدئولوژيک و استبدادزده ديگر ثابت کرده که وقتی تعاريف فراقانونی و اعمال نظرهای سليقه ای، حکم اجرايی بگيرند، «فقط» و «بايد»ها جايی برای رشد و تکامل و حتا آگاهی و تغيير نمی گذارند. 
لنين موضع نادرست سياسی را نتيجه تمامی اشتباهات دانشجوها می داند. در اين که وی چهره مبارز و برجسته ای است شکی نيست. اما هر چهره مبارز و برجسته ای مبرا از خطا نبوده و نيست. و نگرش مقدس و معصومانه انگاشتن هيچ گاه راه گشا نخواهد بود. همان طور که به واقع نتيجه تمام اشتباهات پياده سازی سوسياليزيم در اتحاد جماهير شوروی اتخاذ موضع نادرست سياسی لنين بود.
دانشجو متعلق به طبقه خاصی نيست. و از آنجا که غالباً در دوران دانشجويی يک زندگی شبهه کمونی را تجربه می کند، همانند روشنفکرها، صرفاً با طبقه ای که از آن آمده قرابتی ندارد. آنچه از آميختگی فرهنگ ها و خصوصيات طبقات مختلف اجتماعی بر دانشجو تاثير می گذارد، وی را متمايز از طبقه خود و در عين حال همسو با کليه طبقات اجتماعی می سازد. به گونه ای که می توان دانشجو را متعلق به تمام طبقات و منافع کلی توده ها را همسو با منافع دانشجوها دانست. 
حال اگر به شيوه مد نظر لنين با اين گروه ها برخورد ايدئولوژيک و طبقاتی صورت پذيرد، آسيب جبران ناپذيری بر بدنه گروه های اجتماعی وارد می آيد. با چنين ديدگاهی تنها دانشجويی پذيرفنتی و از ديد سيستم مفيد است که: «... برای گسترش دايره ديد آکادميستی، و برای تبليغ سوسياليسم علمی، يعنی مارکسيسم، فعاليت نمايد.» لنين مقاله "اولين نامه" را بااين جمله به پايان می برد. جايی که آغاز ديکتاتوری و الگويی است برای آنانی که با نگرش های ايدئولوژيک و سليقه ای برخورد حذفی دارند؛ در نتيجه دانشگاه، دانشجو و اساتيد، موجوداتی بدون خلاقيت و خشک و ناکارآمد خواهند بود، که در چرخه تکرار ناخوشايندی هويت خويش را از دست می دهند. 
با همه اين احوال، امروزه در ايران نياز به بازتعريف مفاهيم کليدی احساس می شود. بايد به نقد تجربيات پيشين بنشينيم. هنگامی که شان و حرمت آدمی مبنای تعاريف و عملکردهای جديد باشد، تنها آن هنگام است که می توان دنيای نوينی داشت. 

پس نوشت: در هنگام مطالعاتی که پس از پايان نوشتار فوق داشتم، به بخشی از پيشگفتار کتاب "انقلاب" مصطفا شعاعيان برخورد کردم که انتقاد تند و توفنده ای نسبت به مقاله لنين "وظيفه سازمانهای جوانان" مطرح می کند، بی فايده نديدم که آن را در اين جا نيز بياورم:«... لنين در دوم اکتبر ١٩٢٠ در سومين کنگره کشوری سازمان کمونيستی جوانان روسيه که بويژه برای جوانان حزب کمونيست برگزار می شود و همچنين بويژه از آن رو که اين سخنرانی از سوی چهره ای چون لنين انجام می شود، آدمی دست کم اين چشم داشت را دارد که "لنين" برای "جوانان حزب کمونيست" که بايستی پيشتاز انقلابی لااقل فردای سراسر انقلاب طبقه کارگر باشند، اندکی هم که شده از وظائف انقلابی شان و از جانبازی های بی همتايشان و از راه انقلابی پر سنگلاخ شان و از شيوه های ستيز توان فرسايشان... يادی بکند و آنها را به سوی هرچه بيشتر نيرومندی و همبستگی و آگاهی و پايمردی برای گذار جنگ آميز از چنين گذرگاه دشواری، راهنمايی کند ـ دست کم کمش اندرز دهد ـ ليکن آنچه را که لنين به هيچ روی نمی آموزد، حتا همين هاست و بجای همه اين ها، به مانند يک آموزگار فرسوده زوار دررفته و سربزير و تنگ درون دبستانی، يکريز پند می دهد که چگونه درس بخوانند و چگونه مطالعه کنند و چگونه توليد برق را بالا ببرند و چگونه دانش اندوزند و چون اينها! سراسر اين سخنرانی بلند بالا از حتا هرگونه گوشه يی، هر اندازه هم ناچيز، درباره همبستگی انترناسيوناليستی جوانان کمونيست روسيه با کارگران جهان، پاک است...» اين سخنرانی که با نام "وظيفه سازمان های جوانان برگزار شده بود، چنان که ذکرش رفت، در ايران به همراه متن "اولين نامه" که تزهای لنين پيرامون تقسيم طبقاتی دانشجوها را دربر می گيرد، منتشر شده است. صدالبته نقد شعاعيان که بر بخش دوم جزوه، يعنی سخنرانی لنين است، به دليل آشنايی خواننده با نگره های ديگر و منتقد لنينيسم، در اينجا آورده شده است. 

افزودن نظر جدید