ميثاق مشترک براى صلح، مخالفت با حمله نظامى و مخالفت با جمهورى اسلامى و سياست‌هاى آن

گفتگوی نشريه تلاش با فريدون احمدى

تلاش ـ نخستين اطلاعيه شوراى مرکزى منتخب کنگره دهم سازمان فدائيان خلق ايران (اکثريت) با عنوان «صلح حق مسلم ماست» منتشر شد. در اين اطلاعيه به درستى بر دغدغه کنونى بخش اعظم ايرانيان که خطر حمله نظامى به ايران است، اشاره شده و از ايرانيان صلحدوست و آزاديخواه خواسته شده که به هر ترتيبى که مى توانند مواضع بيزارى ايرانيان از جنگ را به جهانيان اعلام نمايند. همچنين به اعضا و هواداران سازمان رهنمود داده شده در هر گوشه جهان که هستند به عضويت فعال جنبش صلح درآيند. 
آيا اين اطلاعيه براى ثبت در تاريخ است يا سياستى سنجيده و حساب شده و با پذيرش نتايجى که حاصل مى شود؟ به عنوان نمونه جنبش صلحى که ابتکار آن بسرعت در دست نيروهائى با مواضع ضد دولت آمريکا قرار گيرد ـ که در عمل تجربه ثابت مى کند؛ چنين امرى چندان بعيد نيست ـ آيا فکر نمى کنيد، دولت جمهورى اسلامى را در تلاشهاى خود دلدارتر مى کند؟ در اين صورت مکانيسم فشار بر دولت اسلامى و براى جلوگيرى از ماجراجوئى هاى آن چيست؟ 


فريدون احمدى ـ خطر حمله نظامى و وقوع جنگ که مى تواند بسيار ويرانگر و فاجعه بار باشد، دلنگرانى همه کسانى بود که در کنگره دهم سازمان فداييان اکثريت در اين زمينه اظهار نظر کردند. طبعا نوع نگاه به روندهاى جهانى و تحولات در ايران و مواضع گوناگون در قبال روندها و تحولات، در چند وچون راهکارها و سمت وسوى حملات و لبه تيز آن نقش دارد. خوشبختانه اسناد تاکنونى کنگره هاى سازمان ما، با اشراف به خطر يکجانبه نگرى به امر صلح، خطاى عدم پيوند آن به امر استقرار دموکراسى در ايران و توجه شايسته به نقش، مسئوليت، ماجراجويى ها و تنش آفرينى هاى جمهورى اسلامى، مبنايى قابل اتکا براى تدوين سياست درست در اين عرصه را فراهم آورده است. آن اعلاميه به عنوان نخستين اطلاعيه شوراى مرکزى منتخب کنگره دهم، نگرانى مرا هم بر انگيخت و بخش هايى از آن را فاقد دورنگرى و پيوند با مواضع قبلى ارزيابى کردم اما همانگونه که ذکر شد اسناد پايه اى سازمان در اين زمينه خطوط راهنماى روشنى را ترسيم مى کند.
واقعيت اين است که با خطير شدن اوضاع و در پيش رو بودن تحولات و تند پيچ هاى سياسى، ما به تدريج به سمتى مى رويم که فضاى سياسى جامعه و مواضع نيروهاى سياسى، خواسته و نا خواسته به سمت قطبى تر شدن پيش رود. صرفنظر از امر جنگ که توافق عمومى ترى در مخالفت با آن وجود دارد، در ساير موارد خط فاصل ومرز جدا کننده اى از ميان و از درون جريان هاى مختلف اپوزيسيون خواهد گذشت. و همه نيروى هاى دگرگون خواه ايرانى ناگزير خواهند بود تعيين تکليف کنند که مى خواهند به نوعى وبا همه اما و اگرها، در کنار جامعه جهانى عليه جمهورى اسلامى قرارگيرند يا به نوعى در کنار جمهورى اسلامى عليه جامعه جهانى. آنان که مسائل جهانى، قدرت هاى جهانى و بويژه ايالات متحده آمريکا را با نگاهى ماهيت گرايانه و ايدئولوژيک مى نگرند و نه از منظر منافع ملى که هشيارى نسبت به همه اغراض سلطه طلبانه را نيز مى طلبد، استعداد فراوانى دارند که درعمل، به ميل و يا عليرغم ميل خود، در کنار رژيم جمهورى اسلامى قرار گيرند. اين نگاه ماهيت گرايانه و ايدئولوژيک يک باردر آغاز دهه ۶٠ بخشى از چپ ابران را به اين سرنوشت دچار کرد و تجربه اى تلخ را رقم زد. اکنون همه نحله ها و جريان هاى سياسى ايرانى در برابر اين انتخاب قرار دارند ويا احتمالا قرار خواهند گرفت.
در باره مکانيسم هاى اعمال فشار بر جمهورى اسلامى و جلوگيرى از ماجراجويى هاى آن پرسيديد، جدا از فشارها و حرکت هاى در درون ايران، فشارهاى بين المللى از مهمترين عوامل است. بايد از اشکال مختلف اعمال فشارهاى سياسى، ديپلماتيک واقتصادى بر جمهورى اسلامى پشتيبانى کرد نه از عادى شدن مناسبات با اين نظام. من حتى از اشکالى از تحريم هاى بين المللى نيز دفاع مى کنم. بدون اعمال اشکال معينى از تحريم هاى بين المللى عليه جمهورى اسلامى، در ايران نه تغييرى پديد مى آيد و نه سياستى دگرگون مى شود. تجربه دو ماهه پس از تصويب طرح تحريم شوراى امنيت تاکنون خود مويد اين امر است. به نظر من نفى تحريم به طور کلى از سوى اکثر نيروهاى اپوريسيون، در بهترين حالت، موضعى از سر عادت است و چندان بخردانه نيست. 


تلاش ـ مقارن با دريافت پاسخ شما، در همين زمينه از همرزمتان آقاى سهراب مبشرى مطلبى منتشر شده است. همچنين در اثناى ردوبدل شدن پرسش و پاسخ ميان ما ايشان مطلب ديگرى در سامانه ها منتشر کردند که در آن اطلاعيه شوراى مرکزى سازمان را مورد نقد قرار داده شده بود. به نظر مى رسد مقاله دوم مطلبى تکميلى و داراى راهکارهاى معين و روشنى است. وى علاوه بر تکيه بر ضرورت مخالفت فعال ايرانيان بر عليه هرگونه حمله نظامى از سوى ايالات متحده آمريکا و يا هر کشور ديگرى به کشورمان، فشار بر جمهورى اسلامى و مخالفت با تحريکات آن را نيز به همان ميزان مهم دانسته است. براى پيشبرد چنين سياستى به صورت مؤثر، در اين مطلب، طرح جبهه گسترده اى از تمامى نيروهاى مخالف جنگ و مخالف ماجراجوئيهاى جمهورى اسلامى ـ صرف نظر از گرايشات سياسى اين نيروها ـ پيشنهاد شده است. نظر شما در باره چنين جبهه دفاع از ايران در برابر حمله نظامى و در برابر جمهورى اسلامى چيست؟ مواضع رسمى سازمان در برابر چنين سياستى چيست؟ آيا تشکيل آن مورد پشتيبانى سازمان قرار خواهد گرفت؟


فريدون احمدى ـ من کاملا از راهکارى که دوست گرامى ام مبشرى طرح کرد پشتيبانى مى کنم و خود نيز پيشتر، ضرورت توافق بر سر يک ميثاق مشتزک ميان نيروها و فعالين سياسى در عرصه بين المللى را مطرح کردم که دو مولفه اصلى آن ميثاق پيشنهادى را مخالفت با جنگ و حمله نظامى و مخالفت با جمهورى اسلامى و نفى سياست هاى آن تشکيل مى داد. اما متاسفانه بايد بگويم مشکل جنبش ما، مشکل اپوزيسيون ايرانى در مجموعه آن جدى تر از آن است که بتواند با تشخيص نياز و مساله اصلى و مشترک هم در عرصه داخلى و هم در صحنه جهانى، به آن پاسخ شايسته دهد. نسبت به ايجاد اين توانايى در کوتاه مدت نيز ترديد جدى دارم و نمى دانم اساسا ديگر فرصتى براى کسب اين توانايى در دراز مدت تر باقى مانده باشد يا نه. کشور در آستانه فاجعه اى جديد و در زير بختک فاجعه ديرينه حکومت اسلامى در معرض نابودى هر روزه است اما نيروها و مولفه هاى اپوزيسيون هر يک راه خود مى روند و ساز ناساز خود را سر مى دهند. و مشکل نيز چندين سويه است. انتخاب هاى مختلف و ناهمخوان سياسى است، مشکل فرهنگى است، وجود نقش بالاى رهبران و فعالين سياسى با ذهنيت هاى بازمانده از دوران جنگ سرد است، سکتاريسم است و دهها مشکل ديگر. در همين موضوع مبارزه براى صلح و عليه جنگ عده اى در صفوف اپوزيسيون تمام کوششان معطوف به اين است که اين امر خطير را دستاويزى سازند براى احياء اصلاح طلبى شکست خورده حکومتى و دست به دامان شدن و حاجت خواستن از امثال رفسنجانى و خاتمى که مثلا از شر رسانى بيشتر احمدى نژادها جلوگيرى شود. براى آن هم که مى دانيد مدتهاست تئورى سازى مى شود. و معمولا پشت دود و گرد وخاکى ضد آمريکايى و ضد امپرياليستى و نيز آنتى سميت همان مانيفست اصلاح طلبى با موتور و چراغ خاموش به پيش برده مى شود. از آنجا که اين نيرو يک طرف و طرف اصلى مولد خطر جنگ يعنى جمهورى اسلامى و رهبران طراز اول آن را از زير ضرب خارج ميکند، درواقع در راستاى سوق دادن جنبش صلح به سود اغراض جمهورى اسلامى عمل مى کند. در ميان بخش ديگرى از اپوزيسيون مشکل در وهله اول ديدگاهى است نه انتخاب سياسى. اين بخش که عمدتا به نيروى چپ و چپ راديکال تعلق دارد، با نگاهى ايدئولوژيک به صحنه جهانى مى نگرد، وظيفه اصلى خود را تقابل با ميليتاريسم امپرياليستى مى داند و نه از موضع يک ايرانى و يک چپ ايرانى که در اين زمينه بر اساس منافع نسل هاى فعلى و آينده ايرانيان، بايد اتخاذ سياست کند، بلکه از موضع يک موجوديت جهانى و يک جهانوند و يک چپ "ضدامپرياليست" جهانى که مبارزه نکرده چپ هاى اروپايى و آمريکايى را بر دوش جهان سومى و بر گردن ورم کرده از غيرت شرقى ـ اسلامى خود احساس مى کند، با مسائل روبرو مى شود. همان گونه که ذکر شد اين مواضع و اين نوع نگاه، استعداد فراوانى دارد که درعمل، در کنار رژيم جمهورى اسلامى قرار گيرد و در جنبش براى صلح، به عنوان لابى جمهورى اسلامى در خارج کشور عملکرد بيابد. در جريان جنگ لبنان نمونه هاى آن را شاهد بوديم. 
پرسيديد مواضع رسمى سازمان در برابر چنين سياستى چيست؟ مواضع رسمى سازمان متکى بر همين سياست است. در سند مصوب کنگره نهم که همچنان معتبر است نيز تاکيد شده است: "ما با دخالت احتمالى نظامى دولت آمريکا در ايران مخالفيم. مخالفت ما با چنين سياستى، در هر حال از موضع مخالفت با جمهورى اسلامى و از جايگاه آلترناتيو آن خواهد بود." اما اينکه راهکارى مبتنى براصول برشمرده بتواند مورد استقبال ارگانهاى سازمان قرار گيرد، من بر اساس پاى بندها و مشکلاتى که در سطح مجموعه اپوزيسيون ذکر کردم، بر چنين تصورى نيستم. 


تلاش ـ آيا مى توانيم تصور کنيم که سازمان پا پيش گذاشته ابتکار عمل سازماندهى سلسله اى از اعتراضات سراسرى بر عليه جمهورى اسلامى و برعليه راه حل نظامى بدست گيرد و همه نيروها را صرف نظر از گرايشات سياسى اشان به اين اعتراضات فراخوانده و زمينه ائتلافى گسترده را فراهم آورد؟


فريدون احمدى ـ ارزيابى من اين است که شوراى مرکزى منتخب کنگره دهم سازمان فداييان خلق اکثريت هرچند کوتاه مدت، اما به هرحال، فاقد توانايى وتحرک براى پاسخ گويى به اين گونه الزامات و اتخاذ تصميم هاى مهم است. متاسفانه يکى از خطيرترين و پرتلاطم ترين برهه ها در تاريخ کشور ما، همراه شده است با در خود شدن و بسته تر شدن و دست بسته تر شدن ما. به گمان من اين وضعيت اگر چه کوتاه و موقت هم که ياشد، اما واقعى است و نبايد انتظار غير واقعى داشت.


تلاش ـ بى ترديد هر حمله نظامى به خاک کشور مى تواند تا مدتها مبارزات آزاديخواهانه در داخل کشور را زير سايه برده و صدمات بسيارى بدان وارد سازد. اما از سوى ديگر تجربه نشان داده است که رشد و گسترش محسوس مبارزات دمکراتيک در داخل اين اميد را در ميان جامعه جهانى ايجاد نموده که مشکل جمهورى اسلامى بدست خود مردم ايران حل خواهد شد. در عمل نيز مبارزات آزاديخواهانه مردم ايران در لحظه هاى اوجگيرى همواره مورد حمايت کشورهاى غربى قرار گرفته و بعضاً فکر راه حل نظامى را هم به تعويق انداخته است.
به اين ترتيب آيا هر گونه کمرنگ شدن مرزهاى مبارزه و مخالفت با جمهورى اسلامى از سوى نيروهاى ايرانى و مردم ايران عملاً تقويت کننده فکر حل مسئله جمهورى اسلامى از طريق نظامى نيست؟


فريدون احمدى ـ دقيقا همين طور است. اولا اگر حمله نظامى محدود در شکل بمباران هاى هوايى صورت پذيرد معناى آن برقرارى حکومت نظامى و امنيتى در شکل عريان آنست و سرکوب گسترده وخشن آزاديخواهان، حمله نظامى در شکل گسترده آن هم يعنى از هم پاشيدن زيرساختهاى اقتصادى و شيرازه مدنيت جامعه و به خطر افتادن موجوديت و يکپارچگى کشور. اتفاقا مهمترين عاملى که مى تواند جمهورى اسلامى را در اين زمينه به عقب نشينى وادارد دامنه گرفتن اعتراضات از داخل ايران است. تجربه جنگ هشت ساله با عراق نشان داد تنها پس از به گل نشاندن ماشين جنگى رژيم و خوددارى وسيع مردم از گرم کردن تنور جنگ، جام زهر نوشيده شد. اکنون اما متاسفانه اعتراضات گسترده اى در اين زمينه مشاهده نمى شود. بخشى ازآن به خاطر اميد گروهى از مردم به ايجاد تحول، از طريق حمله نظامى بيگانگان است، در ميان گروهى ديگر دليل آن وجود بى تفاوتى سياسى است و عامل ديگر نيز تاثير تبليغات رژيم است. اما همان گونه که گفتيد، مهمترين و موثرترين راهها، دامنه گرفتن اعتراضات در داخل کشور است. ناکارايى ساير اشکال اعمال فشار بر جمهورى اسلامى نيز خطر حمله نظامى را افزايش مى دهد. از آن جمله است فشارهاى ديپلماتيک، سياسى و اقتصادى. اعمال اشکال معينى از تحريم ها و فشارهاى اقتصادى به نوبه خود مى تواند بر جو سياسى وبردامنه حرکات اعتراضى و مبارزات آزاديخواهانه و تحول طلبانه موثر افتد و به برامد آشکار آنها بيانجامد.


تلاش ـ آقاى احمدى با سپاس از شما. 

افزودن نظر جدید