درباره اسرائيل، لبنان و فلسطين

نوام چامسکى در مصاحبه با کاوه افراسيابى
ترجمه از: 
احمد کیهان

آيا شما با اين استدلال موافقيد که حمله نظامى اسرائيل در لبنان قانونا و اخلاقا توجيه‌پذير است؟

نفس حمله نظامى نقض اکيد قوانين بين‌المللى است، و جنايات جنگى بزرگى در روند آن روی می‌دهند. هيچ توجيه اخلاقی‌يى وجود ندارد.

به عنوان "توجيه اخلاقى“ فرض می‌کنند که دستگيرى سربازان را در يک حمله در نوارمرزى عنوان ميکنند. در حالی‌که کشتن ديگران يک جرم ظالمانه است. ما قطعاً ميدانيم که اسرائيل، ايالات متحده و ساير دولت‌هاى غربى و طبعا عمده جريانات دارای نظرات مردمى، يک کلمه از اين حرف‌ها را باور ندارند. دلايل قاطع براى اين ادعا اينست که آنها جنايات اسرائيل به پشتيبانى ايالات متحده در لبنان، بعلاوه ۴ حملهء پيش از اين حمله، اشغال نظامى بر خلاف نظر شوراى امنيت سازمان ملل در عرض ٢٢ سال و همچنين کشتار و گروگان گيرى سيستماتيک را تحمل ميکنند. و فقط براى نمونه، سوالى که هر روزنامه اى بايد بدان جواب دهد اين است که چه موقع نصرالله نقش رهبرى گرفت؟ پاسخ: وقتى که دولت رابين جنايات خود را در لبنان بدتر کرد، وقتى که شيخ عباس موسوى و زن و بچه اش را بوسيله موشکى که از هليکوپترى آمريکائى شليک شد کشت و نصرالله بعنوان جانشين وى انتخاب شد.اين را فقط بعنوان يکى از دلايل بيشمارمى آورم. از همه چيز گذشته بى دليل نيست که ۷٠ درصد از لبنانيها در فوريه گذشته خواستارگروگان گرفتن سربازان اسرائيلى براى مبادله بودند.
نتيجه متاسفانه بوسيله يک جريان خشونت صعودى تاکيد شد که با دستگيرى "جيلاد شليت" در ٢۵ ژوئن آغاز شد. همه روزنامه هاى چاپ غرب آن را به عنوان آغاز "خط زمان" خود انتخاب کردند. در حالى که ٢ روز قبل از آن نيروهاى اسرائيلى دو غير نظامى، يک پزشک و برادرش را ربوده و به زندانهاى اسرائيلى فرستادند که به بيشمار فلسطينيهاى ديگر بپيوندند. بسيارى از زندانيان بدون اتهام ربوده شده اند. گروگان گرفتن غير نظاميان جنايتى بدتر از ربودن نظاميان است. واکنش غرب بسيار افشا کننده است: تعداد کمى توضيحات اتفاقى و ديگر سکوت. بسيارى از رساناها حتا زحمت گزارش آن را هم به خود ندادند. اين حقيقت بتنهائى با وضوح کامل نشان ميدهد که هيچ توجيه اخلاقيى براى تشديد حمله به غزه و تخريت لبنان وجود ندارد و آنچه را غرب بعنوان تقبيح ربودن سربازان نشان ميدهد يک فريبکارى بهانه جويانه است.

خيلى چيزها در مورد حق اسرائيل در دفاع از خود در مقابل دشمنانش گفته شده است،دشمنانى که از باز پس دادن نوار غزه استفاده کرده و اينچنين فصل تازه اى را در مخاصمات اسرائيل و اعراب بوجود آورده اند. آيا شما موافقيد؟

مطمئنا اسرائيل حق دارد از خود دفاع کند، اما هيج کشورى حق ندارد از مناطق تحت اشغال "دفاع" کند. دادگاه بين الملل "ديوار جداسازى“ اسرائيل را محکوم کرد و حتى يک قاضى ايالات متحده، قاضى بورگنتال، گفت که ساخت هر گونه بنائى براى دفاع از کولونيهاى اسرائيلى "در نفس خود خلاف قوانين بين المللى انسانيست". چون خود کولونيها غير قانونيند.
انتقال چند هزار مهاجر غير قانونى از نوار غزه جزئى ازبرنامه گسترش سازمان بانک جهانى بود. اين اکنون بعنوان برنامه الحاق سرزمينهاى اشغالى و منابع وسيع (مخصوصا آب) و تشريع اشغال توسط نخست وزير اسرائيل اهود المرت و پشتيبانى آمريکا اعلام شده و بعد هم اراضى باقيمانده و مصنوعا جدا شده از همديگر و منطقه رقت بار ارشليم به فلسطينيها هديه ميشود. همه اينها براى محبوس کردن فلسطينيهاست، در زمانى که اسرائيل در حال گرفتن دره لبنان است. در نوار غزه هم حبس شدگان و اسرائيل ميمانند که هر زمان بخواهد بدانجا حمله ميکند.
نوار غزه و بانک جهانى از طرف اسرائيل و ايالات متحده به عنوان يک واحد شناخته شده اند. بهمين خاطر است که اسرائيل هنوز نوار غزه را تحت اشغال دارد و نميتواند ادعاى دفاع از خود را در هيج يک از دو قسمت فلسطين داشته باشد. اين اسرائيل و ايالات متحده هستند که ريشه تجاوز به قوانين بين الملل هستند. آنها در حال حاضر در سدد پايان دادن به برنامه قديمى محو فلسطين بصورت قطعى هستند.

ايالات متحده درخواست آتش بس فورى را به دليل اينکه اين بمعناى بازگشت به وضع سابق است رد کرده است، در عين حال ما شاهد "باز گشت به زمان گذشته" و اشغال دوباره قسمتهائى از لبنان و انحطاط سريع لبنان به هرج ومرج بوسيله کشمکش هاى سياسى هستيم. آيا سياست ايالات متحده درست است؟

(بلى)، از زاويه ديد آنهائى که ميخواهند ازهم اکنون مطمئن شوند که اسرائيل بوسيله پايگاههاى نيروى نظامى و فراتکنيکى ايالات متحده بدون هيچ نيروى رقيبى، براى نابودى فلسطين، بر منطقه تسلط داشته باشد. مزيت هاى ديگرى هم از جمله زدودن پايگاههاى لبنانى مانع، در صورت ميل نيروهاى اسرائيلى- آمريکائى به حمله به ايران، وجود دارد.
آنها همچنين ميل دارند دولتى دست نشانده در لبنان سر کار بياورند، دولتى از همان قماش که آريل شارون در زمان اشغال لبنان در سال ٨٢ در سدد بوجود آوردنش بود، نابود کردن قسمت زيادى از کشور و کشتن ١۵-٢٠٠٠٠ تن از مردم.

چه نتايج احتماليى ميتواند در کوتاه و دراز مدت از اين بحران "دوچنگاله" در سرزمينهاى اشغالى و لبنان حاصل شود؟ 

ما نميتوانيم پيش بينى زيادى بکنيم. فاکتورهاى نامعلوم زيادى وجود دارد. يک نتيجه بسيار محتمل که ايالات متحده و اسرائيل حتما پيش بينى کرده اند توسعه معنوى تروريسم جهادمانندى است که تبلور خشم و نفرت هدايت داده شده بسوى ايالات متحده، اسرائيل و بريتانيا در سطح دنياى عرب و مسلمان است. نکته ديگر اينکه نصرالله، صرف نظر از اينکه زنده بماند يا کشته شود، تبديل به سمبل مهمترى در مبارزه با تجاوز امريکائى-اسرائيلى ميشود. خود حزب الله پيش از اين پشتيبانى فوق العاده ٨۷ درصدى در لبنان دارد و مقاومت آنها نظرات مردم را تا آن حد تحريک کرده است که حتا قديمى ترين و نزديکترين متحد آمريکا را وادار کرده است که بگويد: "اگر انتخاب صلح بخاطر گستاخى اسرائيل پذيرفته نيست، پس فقط انتخاب جنگ باقى ميماند و هيچ کس انعکاس اين واقعه را در منطقه نميداند. هيچ کس از عواقب آن جنگ و منازعه در امان نيست، حتا آنانى که قدرت نظامى وسوسه شان کرده که با آتش بازى کنند." اين گفته هاى ملک عبدالله عربستان سعودى است که ميداند اينگونه سخنان بهتر از اين است که ايالات متحده را مستقيما محکوم کند.

چه قدمهائى را توصيه ميکنيد که جريان خشونت ها بپايان برسد و صلحى پايدار برقرار شود؟

همه قدمهاى اساسى را ميدانند: آتش بس فورى و مبادله زندانيان، بازپس فرستادن نيروهاى اشغالگر، ادامه "گفتگوى ملى“ در داخل لبنان، و قبول وسيع توافق جهانى براى همزيستى دو کشور اسرائيل و فلسطين که بصورت يکجانبه از طرف اسرائيل و آمزيکا در ٣٠ سال گذشته بلوکه شده است. مثل هميشه چيزهاى زيادى براى گفتن هست، اما اينها ضرورياتند.


۷ اوت ۲۰۰۶

برگرفته از سايت: http://www.chomsky.info/ 

افزودن نظر جدید