شکل گيری بلوک نيرومند جلوگيری از انقلاب در آسيای مرکزی

ترجمه از: 
سيامک سلطانی

نتايج بدست آمده ازانتخابات قزاقستان، به اندازه کافی گويا هستند. هرچند از نگاه يک نفر اروپايی اين ارقام دارای خصلتی آسيايی هستندو به سختی می توان رقم ۹۱درصد آرا را باور نمود؛ اما فرقی نمی کند چه در قزاقستان و چه در گرجستان، که در آن گويا نتيجه تقريبن مشابهی بدست آمده بود. ارقامی اينچنين، بويژه حکايت از آن دارند که گروه های ناراضی موجود در جامعه، تا حدّ قابل توجّهی، خيلی راحت از شرکت در انتخابات خودداری کرده اند؛ و اين نمی تواند هميشه مثبت باشد، ضمن آن که نمی تواند همواره نشانگر درجه بالايی از ثبات ارزيابی گردد. 
روشن است که پيروزی نظربايف، مستقل ازهر نوع مدل انتخابات، چه از نوع ليبرال آن و چه ازنوعی که در قزاقستان شاهدش بوديم، از قبل تصميم گرفته شده بود. هيچ گونه تحقيقات جامعه شناسانه ای که نشان دهند ۵۰ درصد جامعه رای شان را به نظربايف نمی دهند، صورت نپذيرفته بود. همه می دانستند که نظربايف پيروز خواهد شد. مسئله اما اين بود که اين انتخابات و اين پيروزی، پاسخگويی به چه مسائلی را در دستور دارند. دستورکار اين انتخابات، از خارج تعيين شده بود. 
همان گونه که می دانيد، سال ٢٠٠٥ به نام انقلابات اجتناب ناپذير نام گذاری شده بود؛ اين امرتبديل به معيار سنجشی شده بود که بر اساس آن کشورهای اتحاد شوروی سابق مورد ارزيابی قرار می گرفتند؛ هر جا که قرار بود انتخاباتی صورت بگيرند، اينچنين اظهار نظر می شد: "عجب!! شما هنوز انقلاب نداشته ايد؟ الان خواهيد داشت." مشوقين بی مسئوليت اين انقلابات، منجمله در غرب، مانند محافل محافظه کار در آمريکا، کسانی بودند که اصولن با ايدة انقلاب به معنای واقعی آن، هيچ گونه همدلی و علاقه ای نداشته اند. به همين دليل دفاع آنان از انقلاب در اين و يا آن کشور، چيزی غير از رياکاری سياسی، نيست. 
انقلاب در خاور، درکليّت آن، سه ويژگی داشت؛ نخست: حيات سياسی تا بدان حد ابتدايی بود که اپوزيسيون اجباری به ارائه هيچ برنامه ای نداشت. به اپوزيسيون اين امکان داده شده بود که قدرت را بدست بگيرد، و تنها پس از آن اعلام کند که برنامه عملش چيست. دومين ويژگی ناديده گرفتن مشروعيت قانونی قدرت بود. از اين زاويه اين مهم نبود که با چه روشی کسب قدرت صورت می گيرد؛ مهم آن بود که اين قدرت در ادامه يا به واسطه برخی سازمان های بين المللی و يا حتی بی واسطه، توسط دولت های غربی به رسميّت شناخته شود. ما، هم در گرجستان و هم در اکرايين شاهد اين مسئله بوديم، و کاملن روشن بود که مشروعيت ملی و مشروعيت نهاد ها، ارزش خود را از دست می دهند، و يگانه معيار ارزش، قضاوت کشورهای خارجي می شود. 
و اما سومين ويژگي دوشقه شدن کشور و ملّت است. آن چه که در اکرايين شاهدش بوديم و تاکنون نيز ادامه دارد. بدان معنا که آن بخش از کشور که از حکومت موجود پشتيبانی می کند از نظر معنوی بی اعتبار می شود. روسيه مخالفت خود را با چنين مدلی اعلام نمود. و اين مخالفت دلايل زيادی داشت؛ اولا با نگاهی پراگماتيک به مسئله، هيچ کشوری در جهان دلش نمی خواهد که درنزديکی مرزهايش، انقلابی صورت بگيرد؛ و هيچ کشوری نيست که از بروز بی ثباتی دراشکال گوناگون، درکشور همسايه اش بر عليه نظم موجود، استقبال نمايد. اين همواره ناخوشايند و خطرناک بوده است. به همين دليل روسيه از نيروهای مخالف با انقلاب حمايت نمود. درعمل و در همه موارد، اين نيروها کسانی بودند که با حکومت موجود، درپيوند قرارداشتند. 
در اينجا بايد به يک نکته نيزکه تنها به قزاقستان مربوط می شود، توجّه نمود: اپوزيسيون قزاقستان هيچ سياستی در قبال روسيه اتخاذ نکرد، و اين امر نمی توانست از چشم های ما پنهان بماند. در اين زمينه آگاهانه هيچ گونه پيشنهادی طرح نگرديد؛ در چنين مواردی، طبيعی و به صلاح اپوزيسيون قزاقستان است که مورد خطاب مستقيم قرار نگيرد؛ نکته مهم ديگر آن که، اپوزيسيون قزاقستان هيچ سياستی در قبال شهروندان روسی زبان کشور اتخاذ ننمود. به همين دليل، تقريبن اکثريت شهروندان روسی زبان به نظربايف رای دادند. 
يک مورد ديگر وجود دارد که من می خواهم در اينجا به آن بپردازم؛ همه انتخاباتی که در طول سال جاری انجام شدند همراه بودند با جنگ مابين ناظرين انتخابات و جنگ بين ارزيابی اين ناظرين از نتايج انتخابات. 
چنين چيزی در گذشته وجود نداشت، و اين البته هرچند پديده مثبتی نيست، ولی اجتناب ناپذير است. هنگامی که نهادي، مانند سازمان همکاری و امنيت اروپا و ناظرينش، تبديل می شوند به ابزار تاييد و يا عدم تاييد مشروعيت قانونی يک حکومت، اين نهاد و ناظرينش تبديل مشوند به بازيگران سياسی و اعتماد با آنان بمثابه يک نهاد مستقل از بين می رود. اين به اين دليل خوب نيست، که انتخابات های ما همگی نيازمند به کامل شدن و بهتر شدن هستند، ولی آن چه که ما دقيقن نمی خواهيم، ساقط نمودن نهادهای انتخاباتی موجود است. به همين دليل بود که فعاليّت دو گروه ناظرين انتخابات، يکی از اتحاد کشورهای مستقل(اس- ان- گ) و ديگری گروه ناظرين مستقل، شدّت پيدا نمود. در ضمن درانتخابات هم قزاقستان وهم آذربايجان، تعداد بسيار زيادی ناظر حضور داشتند که نيروی سوم را نمايندگی می کردند و نه اس- ان- گ و نه سازمان همکاری و امنيت اروپا را نمايندگی نمی کردند. همين نيروی سوم از نتايج هر دو انتخابات ابراز خرسندی نمودند. 
نتيجه اين شد که"سال انقلابات"، حتی در قرقيزستان نيزعلی رغم آغاز موفقش، آنگونه که برخی دلشان می خواست، به ثمر ننشست. در حال حاضر همين قرقيزستان هم در وضعيت موازنه شکننده قرار دارد. قدرت در اين کشورفقير نگون بخت که به شدّت نيازمند به کمک است، نقطه اتکاء همين توازن شکننده اش را برديدارها و توافق های بين افراد طايفه ها، قرار داده است؛ و اين نتيجه انقلاب در آسيای مرکزی است. در ازبکستان، با خشونت از پيشرفت قضايا با سناريوی شبيه به قرقيزستان، جلوگيری نمودند. انقلاب های ديگر در تداوم حرکت خود، فقط عقب نشينی داشتند. در تمامی نيمه دوم سال جاری ما شاهد از هم پاشيده شدن ائتلاف های انقلابی در تفليس و کيف و شکست سناريو های انقلابی در باکو و آستانه (پايتخت جديد قزاقستان- مترجم)، بوديم. در قزاقستان، اپوزيسيون تحليل از لحظه را اينچنين فرمولبندی نمود:" برای تحقق انقلاب ما نيازمند به بسيج بين ۶۰ الی ٧۰ هزار نفر در خيابان های آستانه هستيم." پيداست که خودشان هم به عملی نبودن اين امر واقف گشته اند. 
از طرف ديگر بايد توجه نمود که شکست مدل های انقلابی کسب مشروعيت، درکشورهای محدوده شوروی سابق، راه را بر عنصری ديگر و چه بسا از نظر پتانسيل خطر ناک تر، می گشايد. اين عنصر"عملکرد اپوزسيون اداري" است. اين اپوزسيونی است در درون دستگاه حکومتي، جزو دستگاه اداری حکومت، که از يک طرف در ارتباط با بوروکراسي، و از جانب ديگر در ارتباط با اليگارشی های با سرمايه های کلان در تجارت، قرار دارد. در بسياری از اين کشورها هر دو اين ها در يک چهره حضوردارند، يعنی اين که شخص هم کادر دستگاه دولتی است و هم کلان سرمايه دار. و اين اشخاص در هر لحظه تصميم می گيرند که بايد به حکومت موجود وفادار ماند و يا بالعکس. اينان تا مدتی در سايه می مانند، اما پای به خيابان گذاشتن همين ها در کيف بود که پيروزی گروه يوشنکو را تامين نمود. تا اين لحظه، در روسيه و در قزاقستان، اينان در سايه قرار دارند. 
در آذربايجان همان گونه که مطلع هستيد، بخشی از اينان قبل از انتخابات مورد ضربه قرار گرفته و متلاشی شدند. اين کادر اداری که "اپوزيسيون خاکستري" و مدل خاکستری انقلاب است، خيلی هم خطرناک است وبا فاسدترين شيوه ها عمل می کند. برای نمونه، شيوه تخلّف سازي؛ به اين ترتيب که يا فراهم نمودن شرايط برای تخلّف و يا تخلّف به عمد و آگاهانه، که تاثير خود را درنتايج انتخابات می گذارند، اين امکان را فراهم می کنند که در صورت نياز، پس از گذشت يک سال و يا حتی دو سال، مشروعيت انتخابات را بزيرعلامت سئوال ببرند. اين قبيل کارها معمولا با کمک کارمندان احمقی صورت می پذيرند که هميشه آماده ياری رساندن به حکومت موجود و کسب نتايج بهتردر انتخابات هستند. اين يک استراتژی خطرناک است که بايد دو چشمی مراقبش بود. من فکر می کنم که اين کار تا حدی در قزاقستان اتجام پذيرفت و دليل عدم انطباق همه پرسی در خارج از حوزه های رای گيری با نتايج اعلام شده انتخابات، می تواند در همين رابطه باشد. 
اما توجه به خود اصل مشروعيت و اين که رهبر قزاقستان تاکيد نمود که از اصول دمکراتيک شکل گيری حکومت های قانونی عقب نشينی نخواهد نمود، در مقياس بزرگ، درسنّت گذاری احترام به دمکراسی در آسيای مرکزي، تاثيرش بمراتب بيشتراز خود نتايج رسمی انتخابات است. می توان گفت که در آسيای مرکزی يک بلوک نيرومند ايجاد شده است که در سايه آن، ديگرمشروعيت حکومت های موجود، وابسته به سازمان های بين المللی نبوده و قادر به ايستادگی در برابر فشار از خارج هستند. 

www.gazetasng.ru 

افزودن نظر جدید