آمريکا، ونزوئلا و کلمبيا

ترجمه از: 
کاوه عظیمی

در ونزوئلا آمريکا دست به حرکات تندی ميزند و کودتائی را که مدت کوتاهی دوام آورد، در سال ٢٠٠٢ بر عليه دولت مردمی اين کشور سازماندهی کرد 
در اثر حضور مردم ونزوئلا در صحنه و پشتيبانی وسيع آنان از دمکراسی که آن را با جديت دنبال و حراست ميکنند، کاری که کمتر از رهبران سياسی آمريکائی بر مي آيد، دولت آمريکا مجبور به عقب نشينی از مواضع تهاجمی اش گرديد و کودتا بر عليه دولت مردمی ونزوئلا شکست خورد. آمريکائيان از آن به بعد در ونزوئلا به را ه حل های خرابکارانه در اين کشور توسل جستند 
اما شرايط در کلمبيا متفاوت است، در اين کشور دولت آمريکا از کنترل کامل بر دولت بر خوردار است و حملات گسترده بر عليه مبارزين اين کشور را سازماندهی و اجرا ميکند و دارای اهداف دراز مدت ميباشد. بعنوان مثال پروژه ای در آنجا در دست دارد که کشاورزان را از زمين هايشان بيرون راند تا با استخراج منابع آنها، دست به توليد و صادرات محصولات کشاورزی به خارج از کلمبيا زند. 
در ونزوئلا دشمن آمريکا، دولت مردمی ونزوئلا و مردمی است که اکثريت آنرا مردم فقير و محروم اين کشور تشکيل می دهند. در نتيجه تاکتيک های متفاوتی را دولت آمريکا بايد در ونزوئلا بکار گيرد ، استثمار هر کشور نياز به تاکتيک های خاص خود دارد 
چند سال پيش مبارزين کلمبيا برنامه سياسی هويتی را که حتی عناصر وسيعی از مردم محروم کشورهای ثروتمندی را هم که مورد ستم قرار ميگيرند، در بر می گرفت، ارائه دادند. پس از ارائه اين برنامه، دولت کلينتون طرحی را به اجرا گذاشت که موفقيت هايی را برای دولت آمريکا در بر داشت و آن اين بود که برخوردها و کشمکش ها در کلمبيا را شکلی نظامی داد که تاکنون نيز ادامه دارد .در اين طرح مبارزين کلمبيا از ديد دهقانان و مردم بومی اين کشور به مشتی تروريست شبيه اند و ارتش آنها، ارتش تروريست ها بنظر می آيد. درست مانند ارتش کلمبيا و نيروهای شبه نظامی اين کشور که وابسته به دولت ميباشند. 
درگيری های نظامی امريکا با نيروهای مردمی کلمبيا به دوران حکومت جان اف کندی باز ميگردد. در سال ١٩٦٢، کندی با فرستادن نيروهای ويژه ارتش آمريکا برای آموزش نيروهای شبه نظامی، پيگيری اهداف خود در کلمبيا را آغاز کرد. اهداف اين نيروهای شبه نظامی، ترور اعضاء و رهبران کمونيست ها، رهبران مردمی کلمبيا، مبارزين دفاع از حقوق بشر، رهبران اتحاديه های کارگری، کشيش ها و روحانيونی بود که با دهقانان کار می کردند. 
اين حرکت تنها بخش کوچکی از موج عظيم سرکوب و کنترل در آمريکای لاتين به وسيله دولت آمريکا ميباشد، که منجر به کودتا هايی در کشور های مختلف از جمله برزيل و شيلی و سرآغاز جنگها و قتل های تروريستی دوران حکومت ريگان در آمريکای مرکزی شد. سراسر اين داستانها يکی است و همواره دخالت های آمريکا توسط مدافعان دانشمند مسلک ريگان – بوش ، مثل تامس کاروترز تحت عنوان "ترويج دمکراسی" پوشش داده می شود. اصل ابتدايی اين است که ما می بايستی "منابع خود را تحت حمايت قراردهيم" ( آنگونه که جرج کنان گفته است) و اين به اين معنی است که نيروهای مردمی، حرکت های مردم و حتی حکومت های دمکراتيک که تهديدی برای سرمايه داران و نخبگان داخلی اين کشورها و دوستان سرمايه گذار آمريکائی هستند را سرکوب کنيد و به پائين بکشيد. اين امر از هيچ کس پنهان نيست حقايق به اشکال مختلف و مستند بار ها و بار ها گفته و بيان گشته است و کتاب های متعددی در اين رابطه منتشر گشته است. 

افزودن نظر جدید