تا جنگ با آمريکا،برای ايران از شش ماه تا يک سال بيشتر فرصت نمانده است!

ترجمه از: 
سيامک سلطانی

با گذشت يک ماه از انتخابات در عراق اکنون پرسش اصلی نه تاييد و يا عدم تاييد انتخابات، بلکه ساختار حکومتی در عراق می باشد. آيا انتخابات می تواند به حکومتی واحد فرا رويد و يا اين که واکنش زنجيره ای "جنگ همه بر عليه همه" آغاز می شود؟ دوايرحکومتی آمريکا نتايج انتخابات را با توجه به سطح امکانات و اوضاع کشور، مورد تاييد قرار دادند. مجامع بين المللی نيز اغلب با عبارت: "انتخاباتی شايسته اعتماد"، نسبت به آن واکنش نشان دادند؛ که البته اين تاييديه را می توان به مثابه عنصری اجباری و ضرور در تاييد برنامه دمکراتيزه شدن گام به گام عراق ارزيابی نمود.
يادآوری می کنم که در سال 2003 ايالات متحده آمريکا (انستيتو سياست عمومی جمس براينر) طرح برنامه ای را ريخت که در آن به باز سازی پس از جنگ عراق و خاور نزديک، پرداخته شده بود. اين برنامه پاسخگويی به سه سئوال را در دستور کار خود قرار داده بود؛ نخست: تامين امنيّت، دوم: هدايت سياسی، و سومين سئوال: بازسازی اقتصاد. در اين برنامه پيشنهاد ايجاد عراقی دمکراتيک بر اساس فدراليسم ارائه گشته بود. فدراليسم مورد نظر آن نيز نه قومی و يا مذهبی، بلکه برپايه پرنسيپ منطقه ای بود. آن زمان رئيس کميته روابط بين المللی سنای آمريکا، ريچارد لوگار اعلام نمود که اجرای چنين برنامه ای به 5 سال وقت نياز دارد.
نويسندگان بيانيه بازسازی، به حفظ تماميّت ارضی کشورتاکيد ويژه داشتند. براساس اسناد ارائه شده، يک برنامه گذاردر سه مرحله برای کشور در نظر گرفته شده بود؛ مرحله نخست: ايجاد حکومت فوق العاده با استفاده از مشاورين عراقی. مرحله دوّم: بر سرکار آمدن حکومتی عراقی با کنترل بين المللی بر آن. مرحله سوّم: کنترل کامل کشور توسط حکومت مستقل عراق . بنظر می رسد که دايره حکومتی آمريکا براين اعتقاد است که براساس نتايج انتخابات، مرحله نخست پايان يافته و مرحله دوّم آغاز گرديده است.
موضوع پيشنهادی ديگر، به اجرا گذاشتن سناريوی "خاور نزديک بزرگ"، بود که طرح آن در سال 1996 ارائه شده بود؛ و هدف آن ايجاد يک منطقه ازنظرژئوپليتيک، نوين ومشتمل برچهار منطقه کوچکتر بود: آسيای مرکزی به شمول 5 کشور، ماورای قفقاز با 3 کشور آن، خاور نزديک شامل کشورهای عربی و اسراييل، و آسيای غربی يعنی ايران و ترکيه. درنهايت ايجاد چنان منطقه بزرگی مد نظر بود که اصلی ترين حکومت های آن اسراييل و ترکيه، می شدند. درواقع امرنيز، جنگ عراق، شرايط را برای پيشبرد اين طرح مهيّا نمود.
در آن زمان رئيس جمهور بوش خيلی واضح اعلام نمود که تجربه حکومت های اشغالگر پس از جنگ دوم جهانی در کشورهای آلمان و ژاپن، نمونه های ارزنده ای هستند از بازسازی پس ازدوران جنگ؛ آن ها امکان ايجاد سيستم دمکراتيک دراين کشورها را آماده نمودند. 
اگر آلمانی ها و ژاپنی ها به واسطه نظمی که به آن شهرت داشتند و به دليل تربيت شان، بنا را به تسليم گذاشتند و پذيرفتند که آن ها به خاطر گناهان رهبرانشان، تقاص پس دهند، امّا دررابطه با اعراب چنين اتفاقی نيافتاد. دلايل بسياری دراين رابطه وجود دارند. مسئله اين است که در آن دو کشور، مردم در آن مقطع زمانی ديگراز ايدئولوژی خشونت روی گردانده بودند و مشتاقانه با اشغالگران درعرصه ايجاد حکومت دمکراتيک همکاری می کردند. درعراق امّا خصومت مردم با اشغالگران نه تنها کاهش نيافته بلکه افزايش هم می يابد؛ يک دليلش اين است که رهبران مذهبی هم درميان شيعه ها وهم در ميان سنّی ها اين چنين تبليغ می کنند که آمريکا و هم پيمانان مسيحی اش با هدف نابودی اسلام است که در عراق بسر می برند. دليل ديگر هم آن است که در بين اهالی عراق، نيروی مستعد دردفاع از ايجاد نهادهای دمکراتيک، ازکميّت بالايی برخوردار نيست. تنها با پيش گويی های متخصصين آمريکايی و تداوم اشغال نمی توان به يک عراق دمکراتيک و موفق، آن چنان که در آلمان و ژاپن پس از 1945 بوقوع پيوست، رسيد.
به جز دلائل داخلی، برخی عوامل مهم خارجی نيز وجود دارند. مهمترين آنها "عراقی نمودن" گام به گام، شبيه به جنگ ويتنام در سال های هفتاد است. در ظرف 23 ماه جنگ در عراق، تاکنون بيش از 1500 سرباز آمريکايی کشته شده اند. تامين مالی جنگ نيز بسيارمهم است. رقبای دايره حکومتی بوش بر اين اعتقادند که اگر ميزان سهم گيری ديگر کشور ها را درنظر بگيريم، متوجه خواهيم شد که اين جنگ "به نفع" آمريکا نيست. طبق اظهارات بژزينسکی هزينه تا به امروز اين جنگ برای آمريکا بالغ بر 700 ميليارد دلار بوده است در حالی که جنگ سال 1991 فقط 7 ميليارد هزينه داشت.
کوشش آمريکا درسپر قرار دادن ديگران، ايجادعجولانه واحد های پليس که تقليدی است مسخره از ارتش، و اين اواخر تشکيل "واحدهای مرگ"، مجبور مان می کنند که در تحت کنترل بودن اوضاع هرچه بيشتر شک نماييم. حمايت و تسليح کردهای عراق که از جانب هم آمريکا و هم اسراييل، و بدون محاسبه عواقب آن صورت گرفت، موجب واکنش منفی نه تنها از جانب اعراب داخل عراق، بلکه از جانب کشورهای همسايه، يعنی ايران و سوريه و بزرگترين متحد آمريکا دراين منطقه، يعنی ترکيه نيز گرديد. نه فقط رابطه کردها با دولت صهيونيستی، بلکه اهدافی که اين دولت دنبال می کند و به منصه ظهور می گذارد، موجب نگرانی کشورهای مسلمان گشته است. 
اين موضوع قابل درک است که اسراييل به دليل ضعيف شدن کنترل درعراق، تلاش می کند تا شبکه جاسوسی خود در سوريه، ايران و عراق را تقويت نموده و به برخی کشور های مسلمان نفوذ نمايد. تلاش کردها که فرصت بدست آمده را غنيمت شمرده و ازکمک های اسراييل و آمريکا درمبارزه با اسلام سياسی وحمايت آنها در ايجاد کردستان مستقل استفاده نمايند را نيز می توان درک نمود. در چنين شرايطی سوريه می تواند اختلافات آبی خود را با ترکيه به کنار گذاشته و دراتحادی با ترکيه و ايران، نيروی خود را با هدف مقابله با شکل گيری کشور کردستان، تقويت نمايد.
هرچه که جلوتر می رويم اين پيش بينی قوّت بيشتری می گيرد که بهترين استراتژی برای آمريکا همانا خروج از عراق و کسب وعده ازعراق درايجاد پايگاه در اين کشور است. اما اين امر منتفی نيست که آمريکايی ها برای مدت طولانی در عراق ماندگار شوند. تاييد اين موضوع نيز بر اساس داده های روزنامه نيويورک تايمز، اقدام پنتاگون در جهت ايجاد 4 پايگاه نظامی يکی در جوار فرودگاه بين المللی بغداد و ديگری در نزديکی ناصريه، يکی هم در منطقه پايگاه هوايی باشور و چهارمی نيز درمنطقه صحرای غربی در عراق است. به ويژه باچنين سناريويی، در صورت خروج نيروهای آمريکايی، ايران و سوريه می توانستند متحدين طبيعی آمريکا محسوب گردند.
بدون شک شرايط پس ازانتخابات، در رابطه آمريکا با متحدينش در ناتو و همچنين با دو کشور همسايه عراق يعنی سوريه و ايران، تاثيرخود را خواهد گذاشت. اگر رابطه آمريکا با شرکايش در مبارزه با تروريسم، شکل عادی بخود گرفت، هرچند نه آلمان و نه فرانسه از تقويت نظامی حمايت نمی کنند، اما رابطه ترکيه، سوريه و ايران با آمريکا از وضعيّت عادی بسيار دور هستند.
در اين ميان عملکردهای ترکيه موجب بيشترين نگرانی ها را در ميان مقامات ايالات متحده آمريکا گشته است. اين کشور در گذشته نه چندان دور يک بار با ممنوع کردن استفاده از قلمرو کشورش، زير پای شريکش را خالی نمود؛ هرچند در آن زمان خطر استفاده آمريکا از ورق "مسئله کردها" در بازی، بيشتر جنبه تئوريک داشت. اکنون اما وضع تغييرکرده است، و آنکارا با نگرانی ناظر قدرت گيری کردستان خود مختار است. در صورت حل نظامی معضل ايران توسط آمريکا، ترکيه عملا در برابر گروه های قدرت گرفته کرد، تنها خواهد ماند. ضمن آن که بنا به اظهارات ژنرال آمريکايی کوليچ (رئيس سابق کميته امنيت ملّی آمريکا) ، ترکيه بر اين باور است که آمريکا عامل اصلی برهم خوردن آرامش در منطقه است. اکنون 4 کشور وجود دارند که می توانند در برابر ادعاهای آمريکا در منطقه توازن ايجاد کنند؛ اين 4 کشور عبارتند از: روسيه، چين، ترکيه و ايران. در چنين وضعيتی، حمايت ترکيه از آمريکا در تضاد با منافع ملی کشور خواهد بود، و پذيرفتنی نيست که ترکيه از حرکت نظامی بر عليه متحد طبيعی خود در مبارزه بر عليه کردها، پشتيبانی نمايد. 
در حال حاضر 3 کشور ايران، سوريه و کره شمالی در ليست کشور هايی قرار دارند که واشنگتن حاضر است برعليه شان دست به اقدام نظامی بزند. دو کشور ايران و سوريه در منطقه خاور نزديک قرار دارند. اما امکان دارد که برای هرکدام از سناريوی جداگانه ای استفاده شود.در اين ميان ايران در وضعيت مشکلتری قرار گرفته است. از جانب شرق، در قلمرو افغانستان، 4 سال است که نيروهای آمريکايی مستقر و مشغول به عمليات هستند. درمنطقه جنوب- شرقی متحد آمريکا، پاکستان قرار دارد.در منطقه شمال- شرقی نيز پايگاه های نيروی هوايی آمريکا در ازبکستان، قرقيزستان و تاجيکستان قرار دارند. در شمال- غربی نيزپايگاه های نيروهای هوايی آمريکا درکشور يونان قرار دارند. در کنار اينها نيروی 515 هزار نفری ارتش ترکيه خضور دارد. از جانب غرب نيز در قلمرو عراق نيروی 150 هزارنفره ارتش آمريکا حضور دارند. درجنوب کشورهم درقلمروکشورهای عربستان سعودی و امارات متحده عربی و عمان و قطر هم واحدهای تامين کننده فرماندهی مرکزی ارتش آمريکا مستقر هستند.
در واشنگتن آشکارا می گويند که: " ايران در زمره کشور های "محور شرارت" قرار دارد، و می تواند يکی ازاهداف نخستين ما بشود؛ ايران متهم است به حمايت از سازمان های تروريستی القاعده تا حزب الله در لبنان، و تلاش مخفيانه برای دستيابی به سلاح اتمی است، در امور داخلی عراق دخالت می کند، پايه ای ترين اصول حقوق بشر را زير پا می گذارد و..." . برای حمله به عراق بهانه های بمراتب کمتری وجود داشتند. اين معضل مدت هاست که درمراکزی که معمولا با زبانی نه ديپلماتيک، بلکه بدون تعارف صحبت می کنند، مورد بررسی قرار دارد. 
در رسانه های عمومی برخی از راه های کنار زدن رژيم ملا ها مورد بحث قرار گرفتند:
راه نخست- وارد آوردن ضربات دقيق به نقاطی که گمان می رود محل اختفای موشک و يا محل نگهداری تجهيزات هسته ای باشند؛ 
راه دوم- تهاجم مستقيم نظامی آمريکا از قلمرو عراق و افغانستان؛
راه سوم- پيشبرد طرحی کلی در جهت بی ثباتی سياسی در داخل کشور و استفاده از نيروی اپوزسيون رژيم؛
راه جهارم- واريانت مرکب: فشار از بيرون، که منجر به انفجار در داخل بشود.

بنا به گزارش شبکه ای- بی- سی، پنتاگون بيشتر به راه چهارم اعتقاد دارد. برنامه اين است که عمليات وسيع و پيچيده ای با هدف سرنگونی رژيم ايران به پيش برده شود. در اين رابطه استفاده از گروه اپوزيسيون مجاهدين خلق با نيرويی 20 هزار نفره تعليم نظامی ديده در داخل ايران، و همچنين از کردهای گروه جلال طالبانی نيز صحبت می شود. تدارک حمله به ايران به شدت تمام در جريان است. در همين رابطه مذاکراتی در مورد امکان استفاده از قلمرو گرجستان و آذربايجان به منظور جابجايی نيروها صورت می گيرند. بر اساس گزارش نيويورکر نيروهای تجسسی آمريکا از خاک پاکستان به داخل ايران فرستاده می شوند، تا با کمک عمليات شناسايی اين نيروها، ضربات نقطه ای دقيق به زير ساخت های اتمی ايران وارد آورند. ضمن آنکه اخيرا آشکار گرديد که رئيس جمهور پاکستان پرويز مشرف موافقت خود را در مورد استفاده واشنگتن از قلمرو پاکستان برای عمليات احتمالی نظامی بر عليه ايران اعلام کرده است. 
سئوال اين است: موعد کی خواهد بود؟ بنظر می رسد که هنوز مدتی وقت لازم است تا پايه های حکومت جديد عراق تحکيم يابند، آمريکا با متحدينش به توافق های لازم برسد و مدتی هم وقت برای آرام نمودن افکار عمومی لازم می شود. بدين ترتيب برای ايران از شش ماه تا يکسال بيشتر فرصت نمی ماند. 
اين مدت زمانی را آمريکا لازم دارد تا تکليف خود را با سوريه نيز روشن نمايد. در تمامی سال های گذشته گفتمان ايالات متحده آمريکا با سوريه از دريچه درگيری ميان اعراب و اسراييل صورت می گرفت، و موضوع هم پيمان بودن سوريه و اتحاد جماهير شوروی، در منطقه خاور نزديک نقش اصلی را بازی می کرد. اما پس از درگذشت حافظ اسد و به قدرت رسيدن بشار اسد، سوريه به سمت اروپا تمايل پيدا نمود، که اين امر موجب نگرانی آمريکا گرديد. از اين گذشته، حل معضل خاورنزديک بدون تعديل در برخی مواضع اسراييل، امکان پذير نمی باشد؛ برای پيشبرد اين امر نيز آمريکا به يک متحد نياز دارد.
سوريه همچنين لازم است تا به منظور برقراری نوعی توازن در برابر ترکيه حضور داشته باشد. در ضمن سوريه در ناحيه تارتوس يک پايگاه دارد که جهت استفاده ناوگان دريای مديترانه در موقعيت بسيار خوبی قرار دارد.سوای همه اينها، سوريه يک چهارم نفت صادراتی عراق را که از طريق خط لوله از خاک اين کشور عبور می کند را تحت کنترل خود دارد.
همه اين عوامل در کنار يکديگر، تعيين کننده سياست فشار آمريکا با اتکا بر نيروهای موجودش در عراق بر دمشق گشتند. ظاهرا دمشق اين موضوع را خوب درک کرده است، و به فکر پيدا نمودن امکان برقرار نمودن توازن افتاده است. ديدار رئيس جمهور بشار اسد از مسکو را بايد در همين رابطه ارزيابی نمود.زمان انجام اين ديدار به هيچ وجه تصادفی نبود. اين ديدار آشکارا در رابطه با انتخابات عراق، پايان يافتن انتخابات در آمريکا و فلسطين و شکل گيری دولت ائتلافی در اسراييل بود. به اعتقاد بسياری از کارشناسان امکان آغاز مذاکرات بين سوريه و اسراييل که مدت ها در حالت ايستا بسر می برد، به ميزان زيادی به نوع موضع گيری سوريه در اين مرحله، بستگی دارد؛ ضمن اينکه موضع سوريه در قبال مذاکرات فلسطين و اسراييل و همچنين در رابطه با امکان خروج سربازان آمريکايی از عراق نيز از اهميت بسيار بالايی برخوردار است. 
روسيه نيز از امکان استفاده از نيروی نظامی نه بر عليه ايران، که دارای چشم انداز خوبی در عرصه بازار تکنولوژی هسته ای است، و نه بر عليه سوريه که با آن همين تازگی قرارداد همکاری در عرصه نظامی- تکنيکی امضاء نمود، حمايت نمی کند. به ويژه که روسيه معتقد است که در رابطه با بخشيدن قروض عراق که در عمل هيچ چيز به جای آن دستش را نگرفت، فريب خورده است.
اين نيز منتفی نيست که درز هر ازگاهی اخبار مربوط به نقشه های عمليات نظامی در رسانه های عمومی، بخشی از بازی ديپلماتيکی هستند که واشنگتن در پشت آن هدف به پايان رساندن امضاء قرارداد صلح اسراييل و فلسطين را دنبال می کند.

*آناتولی تسيگانوک- نامزد علوم نظامی، پروفسور و عضو وابسته آکادمی علوم نظامی، و مسئول مرکز پيش بينی های انستيتوی آناليز های سياسی و نظامی است.


• اين مطلب کمی خلاصه شده است- مترجم. 

منبع: 
www.kremel.org

افزودن نظر جدید