ايرانيان بايد آماده پرداخت بهاى آزادى باشند

ترجمه از بخش فارسى انجمن بين المللى حقوقدانان دمكرات

- نام كتاب شما "ايرانى و آزاده" است. اين يك واقعيت است يا يك آرزو؟

- اين بيشتر يك آرزوست، تا زمانى كه قوانينى كه از فرداى جمهورى اسلامى در ايران تصويب شد، همچان برقرار مانده و تغيير نكرده اند. در نظر بگيريد ارزش زندگى يك زن در ايران نيمى از ارزش زندگى يك مرد است. براى مثال، اگر خودرويى با يك زوج برخورد كند، خسارتى كه به زن داده مى شود نصف خسارت شوهر اوست. در دادگاه ها شهادت مرد دو برابر زن ارزش دارد. يك مرد ايرانى مى تواند ۴ همسر اختيار كند. زنى كه مى خواهد مسافرت كند بايد اجازه شوهر را بدست آورد.

- شما از يك حادثه اى سخن گفته ايد كه سخت متاثرتان كرده است. دخترى روستايى به‌نام ليلى كه در سال ١۹۹۶ سه نفر پس از تجاوز او را كشته اند. اين پرونده به كجا انجاميد؟

- متاسفانه اين پرونده همچنان ادمه دارد. من در كنار خانواده ليلى براى رسيدن به عدالت مبارزه مى كنم. بموجب يك قانون نادرست خانواده ليلا ناگزير شده اند تا همه اموال و حتى خانه خود را بفروشند تا بتوانيد "خونبهاي” لازم براى مجازات قاتلين را بپرازند. در كشور ما تامين قضايى وجود ندارد. ما طى ده سال توانستيم براى اين تامين چند راى موافق، حتى در ديوان عالى بدست آورديم. اما براثر اصرار يك رئيس دادگاه همه چيز از نو آغاز شد.

- گفته مى شود حضانت فرزندان پس از طلاق در جهت مثبت تغيير كرده است؟

- بله، قانون بسود مادران تغيير كرده است. قبلا پسر تا ٢ سالگى و دختر تا ۷ سالگى در حضانت مادر بود. (در متن فرانسوى نوشته شده پسر تا ١٢ سالگى. ظاهرا، مصاحبه گر عدد ٢ را با ١٢ كه در زبان فرانسه از نظر آوايى شبيه هستند اشتباه كرده است. – مترجم) بارها ديده مى شد كه در دادگاه مادر با اشك ناگزير مى شد فرزندش را كه او هم در حال گريه بود، با دخالت پليسى كه خودش بسيار منقلب شده بود به پدر تحويل دهد. در حال حاضر حضانت فرزندان، دختر يا پسر، پس از ۷ سال حق مادر است. پدر در صورت مخالفت مى تواند به دادگاه مراجعه كند و دادگاه براساس منافع كودك تصميم خواهد گرفت. زنى كه با او بدرفتارى مى شود، حالا مى تواند تقاضاى طلاق كند. البته خشونت خانوادگى نسبت به زنان همچنان وجود دارد و بندرت اتفاق مى افتد كه با كمك گرفتن از شاهد بتوان خشونت بكار رفته را ثابت كرد. كمتر شوهرى حاضر است در اين باره اقرار كند. اين خشونت خانوادگى نسبت به زنان و كودكان در تمام دنيا وجود دارد ولى در اروپا سازمان‌هايى وجود دارند كه از اين زنان و كودكان تحت ستم، كه در حمايت قانون هستند مراقبت كنند. در ايران چنين چيزى وجود ندارد.

- كوشش هايى كه براى تغيير سن بلوغ قانونى وجود داشت به نتيجه رسيد؟

- در مجلس ششم كه اصلاح طلبان در پارلمان اكثريت داشتند، كوشش شد سن ازدواج دختران را از ۹ سال به ١٨ سال تغيير دهند. ولى شوراى نگهبان با آن مخالفت كرد. بالاخره سن ازدواج دختران به ١٣ سال افزايش يافت و پسران همان ١۵ سال باقى ماند.

- آيا جامعه روستايى ايران آماده است از سنت هاى پدرسالارى دست بكشد؟

- بايد توجه داشت، كه دانشجويان دختر ۶۵ درصد جامعه دانشگاهى ايران را تشكيل مي‌دهند. يعنى در جامعه ما زنان بيش از مردان آموزش ديده هستند. زنان ايرانى حتى پيش از زنان سوئيس حق راى را دارند. ١٣ نماينده مجلس فعلى زن هستند و يك زن معاون رئيس جمهور است. تعداد زيادى از زنان داراى مدارج علمى در دانشگاه ها تدريس مى كنند. ولى با همه اين ها قوانين تبعيض آميز نسبت به زنان، كه من از فاش ساختن آنها خسته نخواهم شد مانع بزرگى بر سر راه حضور اجتماعى زنان هستند.

- چه چيز در زندگى بيش از هر امرى شما را در مسير مبارزه براى حقوق زنان قرار داده است؟ 

- مطالعه قوانينى كه در سال ١۹۷۹ بتصويب رسيدند، بويژه قوانينى كه همه حقوق زنان را زيرپا مى گذاشت در من خشم بسيارى برانگيخت. حتى پيش از آن كه قانون اساسى به تصويب برسد و مجلس تشكيل شود، شوراى انقلاب كه در آن زمان كشور را رهبرى مي‌كرد، بسرعت قانون چندهمسرى، طلاق و حضانت فرزندان را تصويب كرد. گويا مردان انقلابى براى تحميل رفتار تبعيض آميز نسبت به زنان چنان عجله داشتند كه نمى توانستند منتظر تشكيل مجلس بمانند. از نظر شخصى بازداشت و سپس اعدام بدون محاكمه "فواد" يكى از نزديكانم تاثير زيادى بر من گذاشت.

- بازداشت ٢۵ روزه شما در سال ٢٠٠٠ چه درسى به شما داد؟

- زندانيان عقيدتى در سلول هاى انفرادى نگهدارى مى شوند، آزار روحى مى بينند كه به آن "شكنجه سفيد" مى گويند. وضعيت آنان از آنچه بر جانيان، دزدها و كلاهبردارها مى رود بدتر است. به احتمال قوى حكومت از زندانيان سياسى بيش از آنان وحشت دارد.

- بنظر شما احكام شريعت مى تواند مبناى قانونگذارى باشد؟

- با برداشت درست از قوانين شريعت، مى توان با احترام به هويت اسلامى، به تبعيض ميان زن و مرد پايان داد. دليل آن هم وضعيت متفاوت زنان در كشورهاى مختلف است. مثلا در عربستان سعودى زنان حق رانندگى و حتى حق شركت در مسايل عمومى را ندارند. اما در اندونزى و يا پاكستان زنان حتى در سطح نخست وزير و رئيس جمهور هم حضور دارند. از اسلام مانند همه اديان ديگر تفسيرهاى مختلفى مى شود. در غرب يك كليسا ازدواج همجنسگرايان را مجاز مى داند. كليسائى ديگرى آن را غيرمجاز مى داند و هر دو هم كليساى مسيحى هستند. اسلام هم همينگونه است. يا مثلا چندزنى در تونس ممنوع و در ايران مجاز است. هر دو كشور هم مسلمان هستند.

- ولى اين بشرطى است كه حكومت ايران بپذيرد كه نظريات منجمد خود را كنار بگذارد، اصل اجتهاد را قبول كند و كوشش كند كه شريعت را به شكل ديگرى تفسير كند.

- وقتى فشار مردم شديد باشد حكومت ناگزير است اجتهاد جديد را بپذيرد. همانگونه كه در ابتدا، درباره حضانت فرزندان هم مخالفت مى كردند و گفته مى شد اين قانون اسلامى و "تغيير نكردني” است. پس از ٢٠ سال مبارزه و مقامات بالاخره تسليم شدند و ناگزير از تغيير همين "قوانين تغييرنكردني” شدند. در سال ١۹٨٠ من تنها بدين دليل كه زن بودم از قضاوت محروم شدم. از آن زمان من با حقوقدانان مرد ديگر مبارزه مى كرديم تا امروز كه زنان در دادگاه استيناف نيز حق قضاوت دارند. در حال حاضر ۴٠ زن قاضى در ايران وجود دارد.

- كارنامه دو دوره رييس جمهورى محمد خاتمى را چگونه ارزيابى مى كنيد؟

- او به مردم نشان داد كه مى توان از رئيس جمهور هم انتقاد كرد. من او را مردى شريف و دمكرات مى دانم كه نتوانست به وعدهايش عمل كند. نه بخاطر اين كه اراده آن را نداشت، بلكه به اين دليل كه رئيس جمهور در قانون اساسى قدرت زيادى ندارد. من انتقادهايى را كه اكنون به جانشين او محمود احمدى نژاد مى شود نتيجه شجاعتى مى دانم كه خاتمى به آن ميدان داد. زمانى كه مردم شيرينى آزادى را درك كند، پس گرفتن آن بسيار دشوار است. براى بدست آوردن اين آزادى هركس بايد سهمى را ادا كند. هر روز شاهد اين هستيم كه شمار بيشترى از كسانى كه حاضر به پرداخت اين سهم هستند وارد ميدان مى شوند. در تمام جوامع بخشى از جوانان آماده پرداخت بهاى آزادى هستند، در حالى كه بخشى ديگر بدنبال راحتى شخصى خود هستند. اما در يك مسئله ترديد نيست: دانشجويان ايرانى واقعا باشهامت هستند.

- رسانه هاى گروهى كه عامل اصلى انتقال اعتراضات هستند چه وضعى دارند؟

- اوضاع بدتر شده است. با آمدن احمدى نژاد سانسور شديدتر شده است، هر چند اين مسئله تنها به او مربوط نمى شود. بحران هميشه اوضاع را به چنين سمتى سوق مى دهد. روزنامه‌نگاران ما هميشه بهاى آن را پرداخته اند، حتى آن زمان كه آزادى بيشترى وجود داشت. بسيارى به خاطر انتقال همين اعتراضات زندانى شدند اما دست از نوشتن برنداشتند. اكبر گنجى يكى از موكلان من كه شش سال زندان بود در زندان مانيفست خود را نوشت و در خارج از زندان منتشر كرد. ايرانيان با آگاهى از محدوديت هايى كه براى مطبوعات بوجود آورده اند براى كسب خبر به اينترنت مراجعه مي‌كنند. من خودم از اخبار تلويزيون‌ها و راديوهاى خارجى و روزنت هاى اينترنتى استفاده مي‌كنم. بويژه آنان كه به حقوق زنان مي‌پردازند. هر چند بسيارى از آنها فيلتر شده اند.

- محمود احمدى نژاد را شخصيت خطرناكى مى دانيد؟

- باز هم مى گويم كه رئيس جمهور در قانون اساسى ما اختيارات زيادى ندارد. البته، اكنون در عرصه سياست خارجى ما با شرايط جديدى مواجه هستيم. ولى شما شاهد هستيد كه همين شرايط هم نشان مى دهد درعرصه سياست خارجى يك رئيس جمهور از ميان محافظه كاران اختيارات بيشترى در مقايسه با يك رئيس جمهور اصلاح‌‌طلب مثل خاتمى دارد.

- بنظر شما احمدى نژاد از سخنانش درباره هلوكاست چه هدفى دارد؟

- اين را بايد از خود او بپرسيد. نظر من اين است كه هلوكاست رويدادى تاثرانگيز است كه وقوع آن را نمى توان انكار كرد. روابط ميان مسلمانان و يهوديان هميشه تا پيش از جنگ دوم جهانى خوب بوده است. اختلاف آنان هم مذهبى نيست، سياسى است.

- كشاكش اتمى ايران با غرب چگونه ارزيابى مى كنيد؟

- حكومت ايران مدعى است هدفش دستيابى به انرژى هسته اى صلح آميز است، اما جهان اين را قبول ندارد. تهران بايد حسن نيت خود را ثابت كند. اما چگونه؟ نظر من اينست كه از طريق دمكراسى. در يك جامعه دمكراتيك كه مردم تصميم گيرنده هستند و حكومت نمى تواند از قدرت خود سوءاستفاده كند. من تاكيد مى كنم، مرحله نخست آن است كه مردم قدرت انتخاب رهبران خود را داشته باشند. فرانسه هم بمب اتم دارد. آيا افكارجهانى از اين موضوع وحشت زده است؟ البته نه. زيرا فرانسوى ها به حكومت خود اجازه استفاده نامشروع از آن را نمى دهند. تنها ايجاد يك دموكراسى واقعى در ايران مى تواند به جامعه بين‌المللى اين اطمينان را بدهد كه ايران از قدرت اتمى خود استفاده غيرصلح آميز نمى كند. در اينصورت مى توان اين بحران را از طريق مذاكره حل كرد. بشرط آن كه اين مذاكره در سه سطح رهبران، مجلس و سازمان هاى غيردولتى (ان.ج.او) دنبال شود.

- آيا حكومت مى تواند يك پذيرش ملى حول فعاليت هاى اتمى خود بوجود آورد؟

- نه. ايرانى هاى اندكى هستند كه در اين زمينه با حكومت موافقند. مسئله اتمى و فعاليت هاى هسته‌اى حكومت در مقايسه با نگرانى ها و گرفتاريهاى روزانه آنان مانند كار، شرايط زندگى، بهداشت و غيره جاى اندكى دارد.

- آيا مجازات هاى سازمان ملل نتيجه مثبتى خواهد داشت؟

- مسلما نه. مجازات‌ها بيشتر به مردم لطمه مى زند تا به حكومت.

- آمريكا گاه از سناريوى تغيير حكومت ايران سخن مى گويد. اين مى تواند راه حل باشد؟

- در اين صورت ايران به عراق ديگرى تبديل خواهد شد. ايرانى ها هرچه درباره حكومت خود بيانديشند نه مى پذيرند و نه اجازه مى دهند كه به كشورشان تهاجم شود. تاريخ نشان مي‌دهد هر زمان به ايران حمله شده مردم اختلاف هاى خود را كنار گذاشته و با مهاجمين جنگيده اند.

- دريافت جايزه نوبل در زندگى شما چه تغييرى ايجاد كرده است؟

- هيچ. مانند گذشته خريد مى كنم. آشپزى مى كنم. در همان خانه و با همان اثاثيه قبلى زندگى مى كنم. همان حرفه قبلى خود را دارم. ولى كارم بيشتر شده است. بيشتر مسافرت مى كنم. و البته اين واقعيت است كه اكنون آسان تر مى توانم سخنان خودم را به گوش‌ همگان برسانم.

- خود را نسبت به گذشته بيشتر در خطر مى دانيد؟

- خطر هر روز مرا دنبال مى كند. من هر روز نامه ها و تلفن هاى تهديد آميز دريافت مي‌كنم. ولى به اين وضع عادت كرده ام. جايزه نوبل بوضوح به هيچوجه وضع مرا از اين نظر بهتر نكرده است. از سال ٢٠٠٣ به اينسو من سه بار به دادگاه احضار شده‌ام. براى مثال به بهانه حضور بدون حجاب در فرانسه و دست دادن با ژاك شيراك به دادگاه فراخوانده شدم. من چون اين احضار را قانونى نمى دانستم به آن پاسخ ندادم و فشار بين‌المللى هم باعث شد كه آنان از تعقيب پرونده چشم پوشى كنند.

- با توجه به اعتبارى كه جايزه نوبل دارد آيا حكومت ايران حاضر به پذيرش خطر آسيب به شماست؟

- نميدانم. هيچكس از منطق اين حكومت سردر نمى آورد. ولى حتى اگر هم خطرپيش آيد خيلى مهم نيست. فراموش نكنيد چند تن از همكاران من در زندان هستند. هربار كه از ايران خارج مى شوم نميدانم مى توانم بازگردم يا دوباره خارج شوم يا نه. اگر بخواهم به اين خطر بها دهم بايد نه مصاحبه اى كنم و نه حرفى بزنم. من براساس وجدان خود عمل مى كنم و پيامدهاى آن را مى پذيرم.

- مردم ستمديده نياز به الگو دارند. چرا شما با اين نظر مخالفيد؟

- براى ايجاد تحول يك تن كافى نيست. ما نمى توانيم قهرمان انتخاب كنيم. ما نمى توانيم يك نجات بخش همه كاره را انتخاب كنيم، همه كارها را به او واگذار كنيم، منتظر بمانيم كه او ظرف يك هفته اين كارها را انجام دهد و از خود سلب مسئوليت كنيم. تا زمانى كه مردم از پرداخت بهاى آزادى اكراه داشته باشند وضعيت موجود ادامه خواهد يافت. اين چيزى است كه من به ايرانيان می‌گويم.

- آيا همچنان به جهانى بودن حقوق بشر معتقديد؟

- ارزش هاى عامى وجود دارند كه همه جوامع آنها را قبول دارند. و با تمام اعتقادات، فرهنگ ها قابل انطباق هستند. ما در سى سال گذشته در اين راه پيشرفت كرده ايم. من به آينده جهان خوش بين هستم.

منبع: 
http://www.abhdi.org

افزودن نظر جدید