گردش به چپ در آمريکاى جنوبى و چالش‌هاى پيش رو

آمريکاى لاتين در شرايط کنونى يکى از قاره‌هايى است که از نظر سياسى به چپ می‌گرايد و در پى هر انتخابات چپ به پيروزى می‌رسد و بيش از پيش از راه‌حل‌هاى نئوليبرالى و اقتدارگرايانه فاصله می‌گيرد.تقريبا تمامى روساى جمهور اين قاره خود را «چپ ميانه» يا «چپ راديکال» می‌دانند.دو چپ به‌طور موازى ولى متمايز از هم به پيش می‌روند.يکى چپ پراگماتيک با صفت سوسيال‌ليبرال از نگاه مقابل و ديگرى چپ راديکال و ضد امپرياليست، پوپوليست و اقتدارگرا، از نگاه ديگر. هدف از طرح اين موضوع اين است که تا حد مطلوب و ممکن نشان داده شود که گرايش به چپ در آمريکاى لاتين يک نياز زمان است و دامنه آن آيا ميتواند به خارج از آمريکاى لاتين گسترش يابد يا خير؟
پديده گردش به چپ را بايد به‌مثابه مجموعه‌اى از «واکنش فراگير» در اين قاره تلقى نمود. هر چند کشورهاى کلمبيا و يا پاراگوئه از اين وضعيت مستثنى هستند.اين چپ اما همچنان در محاصره فکرى مدل‌هاى «موفق» قديمى قرار دارد. مدل‌هاى لازارو کارديناس [رئيس جمهورى مکزيک ١۹٣۴ـ١۹۴٠. او در ١١ سالگى پدرش را از دست داد و از اين زمان به بعد شروع به کار کرد.در ١۹١٣ به انقلابيون مکزيک پيوست. در سال‌هاى ١۹٢٨ـ١۹٣٢ حزب انقلاب ملى را هدايت کرد.....و در سال ١۹۵٠ جايزه صلح لنين را دريافت نمود....] و کوبيچک [رئيس جمهورى برزيل از ١۹۵۶ تا ١۹۶١. بنيانگزار برزيل نو. ۵٠ سال پيشرفت در ۵ سال از شعارهاى او بود.سياست اقتصادى غلط او کشور را به سمت تورم طاقت‌فرسا کشاند و به ناخودآگاه زمينه را براى کودتا آماده نمود]. خوآن پرون [نظامى ملى‌گرا،پوپوليست، رئيس جمهورى آرژانتين ١۹۴۵ـ١۹۵۵ و ١۹۷٣ـ١۹۷۴. پرون از ده سالگى وارد مدرسه نظامى شد و در سال ١۹۴٣ همراه ديگر افسران جوان عليه دولت رامون کاستيلو کودتا نمود.
ازدواج با إوا دوآرته هنرپيشه زيبا و محبوب تهيدستان آرژانتين منجر به جلب کارگران و زنان به پرون شد .إوا دوآرته خود از خانواده بسيار فقير بود. خوآن پرون شعار«آلترناتيو سوم» را ميداد که ضدکمونيسم و ضد کاپيتاليسم بود].
ديگر رهبران آن زمان در آمريکاى لاتين سياست‌هاى خود را در چارچوب برنامه سه‌پال (کميسيون اقتصادى براى آمريکاى لاتين) پيش ميبردند.چپ کنونى هم کم و بيش شيفته همان شعارها در حوزه اقتصادى است که ناموفق بود.اين چپ هنوز نتوانسته است خود را در برابر ايالات متحده آمريکا و اتحاديه اروپا، متحد نمايد.

تاريخ مختصر وقوع اين حرکت‌ها:

از نظر فکرى و عملى آمريکاى لاتين (و مکزيک) يک مدل توسعه‌گرائى را در پيش گرفتند که توجه به توسعه صنايع توليد کالاها در داخل به‌جاى واردات آن را داشت.اين مدل از سال‌هاى ١۹٣٠ همزمان با رکود اقتصادى شديد سال‌هاى سى در آمريکا و اروپا به اجرا گذاشته شد. اين در حاليست که پيش از آن آمريکاى جنوبى از سياست اقتصادى «تقسيم بين‌المللى کار» پيروى ميکرد.اين سياست توسط بزرگ‌مالکان به صورت صادرات مواد اوليه معدنى و کشاورزى و واردات کالاهاى لوکس انجام ميشد.انبوه کارگران و کشاورزان و کارگران معادن در فقر زندگى می‌کردند. با استفاده از شرايط وخيم اقتصدى بين‌المللى آن زمان، ائتلاف‌هاى «پوپوليستی» در آرژانتين و برزيل (و کمى بعد تقريبا در همه کشورهاى آمريکاى لاتين و شايد به استثناء کلمبيا و پرو) به سياست اقتصادى توليد ملى روى آوردند. اين سياست توسط کميسيون اقتصادى براى آمريکاى لاتين «سه‌پال» و بعد از جنگ جهانى دوم تئوريزه شد و تا اوايل سال‌هاى ١۹۷٠ بر حيات اقتصادى اين قاره مسلط بود.
پوپوليسم اين دوره ائتلافى است از نخبگان «توسعه‌گرا» [صنعتى کردن کشور براى توليد کالاهاى مصرفى داخلی] با نخبگان کارگرى که در بخش کارخانه‌هاى نو پا فعاليت ميکردند.(امکان دارد بعضى از خوانندگان اين مطلب وضعيت دوره رضا شاه و شعارهاى احمدى‌نژاد در ايران را با انديشه فوق تداعى کنند. اما نمی‌توان تفاوت شرايط جغرافيائى و زمانى ايران و آمريکاى لاتين و موقعيت ژئوپوليتک آنها را در نظر نداشت). اين پوپوليسم شعار دفاع از اقشار فقير را در راس برنامه‌هاى خود قرار داده بود. اما در واقع همکارى خود را فقط به بخشى از کارگرانى محدود نمود که در ارتباط با نهادهاى دولتى و از امکانات مالى و رفاهى مناسبى برخوردار بودند «کورپراتيست‌ها».اين کورپراتيست‌ها سنديکاهائى هستند که به‌طور تنگاتنگ به دولت ـ احزاب وابسته بودند و در بعضى مواقع در نهادها و ساختارهائى قرار داشتند که نمايندگان صاحبان سرمايه هم در آنجا حضور و نفع داشتند.اين نوع سازماندهى دولتى ترکيبى است از سوسيال-دموکراسى، فاشيسم يا استالينيسم. مثلا در مورد مکزيک و برزيل سمپاتى به سمت مدل شوروى است و در آرژانتين، پرونيسم به انديشه فاشيسم اروپائى و ايتاليا نزديک است. البته بدون آنکه به جنگ جهانى دوم و جنگ سرد وارد بشوند.
برنامه سياست اقتصادى «توسعه‌گرا» رهبران آمريکاى جنوبى در اصلاحات ارضى و ملى کردن معادن که مغاير منافع بخش صادراتى صنايع آمريکاى شمالى بود،نميتوانست با عکس‌العمل ايالات متحده آمريکا مواجه نشود.بنابراين خطر راديکاليزه شدن ناسيوناليست‌هاى چپ منجر به کودتاها در سالهاى شصت در برزيل و سپس در آرژانتين و در سال ١۹۷٣ عليه دولت سالوادور آلنده در شيلى شد.

کودتا ١۹۷٣ در شيلى مقدمه‌اى براى مرحله جديد در حيات سياسى آمريکاى جنوبى محسوب ميشود:

گردش به نئوليبراليسم. خطا خواهد بود اگر فقط «دست ايالات متحده» را در اين کودتاها ببينيم و علت تحولات را به آن خلاصه کنيم. مدل «سه‌پال» از درون خود خفه شده بود.خطای عمده‌اش اين بود که نميتوانست نظام دولت رفاء را به همه اقشار فقير تعميم دهد. به‌علاوه صنايع لازم براى توليد کالاهاى مصرفى داخلى به کمک بخش توليد کالاهاى سنتى و با استثمار فوق‌العاده کارگران اين بخش صورت ميگرفت. اين صنايع معطوف به مصرف داخلى به کمک موانع و ابزارهاى گمرکى ادامه حيات ميداد. ادامه آن از يک طرف رضايت سنديکاهاى وابسته به دولت ـ احزاب را تامين ميکرد ولى براى سرمايه پرهزينه بود. در سال‌هاى ۷٠ اين تضاد برخاسته از تقسيم بازار داخلى،فکر انديشه معادله‌اى را مى‌طلبيد: پوپوليسم=حمايت از صنايع داخلی= قدرت فوق‌العاده سنديکاهاى اريستوکراسى کارگری= تورم= کسرى ساختارى موازنه بازرگانى. ضد «انقلابيون» با کودتا در شيلى،آرژانتين،ونزوئلاء و سقوط ولاسکيسم در پرو،به نئوليبراليسم گرائيدند. حتى ميتوان گفت نئوليبراليسم در شيلى و آرژانتين قبل از تاچر و ريگان که در «شمال» به سياست کينز، سوسيال-دموکراسى و يا فورديسم معروف بود، وارد عمل شد.همه دستگاه‌هاى توزيع قدرت سنديکائى (کورپراتيست) يا دولتى، دولت رفاء منحل شدند. سياست حمايت از صنايع داخلی (پروتکسيونيسم) از بين برداشته شد. آزادى گردش سرمايه اعلام شد (سرمايه‌هاى نخبگان به سمت ايالات متحده فرار کردند). سقوط ناگهانى قيمت کالاهاى مصرفى توليد داخلى با واردات بر اثر برداشتن موانع گمرکى و حمايتى، در وهله اول باعث خوشحالى مصرف‌کنندگان اقشار متوسط شد. اين در حاليست که پايه‌هاى اقتصادى بخش صنايعى که براى مصرف داخلى اين اقشار ساخته شده بود، به نابودى کشانده مى‌شدند. سپس بين سال‌هاى ۷٠ و ۹٠ به يک باره همه اين کشورها با تمام سرعت به سمت سياست‌هاى تقسيم بين‌المللى کار روى آوردند: صادرات مس،گوشت، قهوه و محصولات جديد مثل گل، انگور، کيوى و ديگر ميوه‌هاى خارج فصل به مقصد بازارهاى ايالات متحده آمريکا.هيچ چيز نمی‌توانست مانع از موج نئوليبراليسم بشود.حتى با سقوط ديکتاتورها،اين روند ادامه داشت. برزيل دموکراتيزه شد اما جنبه‌هائى از سياست «توسعه گرائی» را به همراه داشت. شيلى، پرو، آرژانتين و يا ونزوئلاء روند نئوليبراليسم را شدت بخشيدند. آن بخش از بزرگ‌مالکان که در گذشته در اراضى خود «کم حضور» داشتند، اينک با فعاليت و حضور دائم به توسعه اراضى در راستاى صادرات محصولات خود به تلاش افتادند. بعضا با تخريب جنگل‌ها و ارعاب خرد کشاورزان،سطح زير کشت را فوق‌العاده افزايش دادند. زيرا اين کشورها نمى‌خواستند از مدل کشورهاى آسياى جنوب شرقى تبعيت کنند: استفاده از دستمزد پائين براى صادرات. کشورهاى تايوان،کره جنوبى و ديرتر چين و هند از طريق استقراض اقدام به خريد ماشين کردند وبا توليدات اين ماشين‌ها بدهى خود را پرداخت نمودند.
در ابتدای سال‌هاى ٨٠ کشورهاى برزيل و مکزيک در رده کشورهاى «تازه صنعتى شده» ارزيابى ميشدند. صادرات اين کشورها بيشتر به سمت کشورهاى «جنوب» جارى ميشد.بدتر از آن هيچ يک از کشورهاى آمريکاى جنوبى در بودجه سالانه خود موضوع آموزش را جدى نگرفته بودند.در حاليکه کره جنوبى عقب‌افتادگى خود را جبران ميکرد و حتى از کشورهاى اروپائى پيشى گرفت. اما آمريکاى جنوبى همچنان به‌عنوان يک قاره «نيمه توسعه» يافته باقى ماند.

عکس‌العمل عليه نئو ليبراليسم

مدل نئو ليبرال سالهاى ۷٠و ۹٠ در آمريکاى جنوبى نميتوانست پايدار بماند.زيرا اين مدل فاقد پايه اقتصادى جهت تامين در آمد طبقه متوسط ـ بدون آنکه بخواهيم از طبقه کارگر صحبت کنيم ـ و مبارزه عليه فقر بود.ثروت در دست يک بخش کوچک از نخبگان،اختلا س گران بود.در پايان سالهاى ١۹۹٠
زنگ گردش به چپ به صدا درآمد. چپ کم و بيش ميانه و يا راديکال از طريق انتخابات کاملا دموکراتيک جايگزين راست فاقد اعتبار ميشود. از همينجا بايد به تفاوتها و گوناگونى چپ پرداخته شود.
نمونه مشخص آن پيروزى حزب رئيس جمهورى برزيل، لولا داسيلوا ميباشد.نمونه از آن جهت که اين چپ ريشه در سنديکاليسم صنعتى و کشاورزى و نيز در مبارزات شهرى دارد.روشنفکران مدرن را با خود همراه دارد.آيا اين سوسيال-دموکراسى همانند ديگر سوسيال-دموکراسى کلاسيک است که به قدرت رسيده؟ به هيچ وجه.زيرا اين چپ فقط در اتحاد با بخش قديمى نخبگان ميتواند پيروز شود: کلان‌مالکان فعال و صادرکنندگان محصولات کشاورزى.آنطوريکه نمايندگان آنها در سازمان تجارت جهانى از تلاش و حضور اين چپ در آن سازمان متعجب شدند. بنابراين اگر رئيس جمهور لولا داسيلوا سوسيال‌دموکرات است پس اين چپ از نوع سوسيال-ليبرال اروپائى است، در نتيجه به هيچ‌وجه دست به اصلاحات ساختارى نخواهد زد.[چنانکه آرژانتينی‌ها به شوخى ميگويند که اصلاحات پرون به‌وضوح با اهميت‌تر از همه برنامه‌هاى در حال اجرای لولا داسيلوا می‌باشد]. چپ برزيل اما سعى بر آن دارد تا کمک‌هاى دولتى را در اختيار اقشار فقير قرار دهد. اين بى‌جهت نيست که با تمام انتقاد بر دوره اول رياست جمهورى لولا ميشود، او بار ديگرموفق شد بيش از پيش توجه اقشار فقير را که زندگى‌شان کمى بهتر شده، جلب و براى بار دوم بر رقيب سوسيال-دموکرات خود پيروز گردد.
در آرژانتين و اوروگوئه پيروزى چپ قبل از هر چيز غلبه بر طبقه حاکمى است که فوق‌العاده به‌خاطر اختلاس و فساد مالى بى‌اعتبار بود.در شيلى پيروزى چپ حاصل مبارزه از طريق گفتگو با ديکتاتور مخوف بوده است. پويائى چپ در کشورهاى لاتين کاملا متفاوت است. در ونزوئلا همچون بوليوى و تا حدى پرو و به‌طور غير مترقبه در اکوادور شورش مردمى عليه نئوليبراليسم، در بعضى مواقع شکل «نئو پوپوليسم» را به خود می‌گيرد. بدين معنى که اقشار تهيدست، مستاصل از راى دادن به مزورين و رياکارانى که اين اقشار را چپاول و سرکوب ميکردند روى برگرداندند و به کسى راى ميدهند که به خواسته‌هاى آنها جواب بدهد و با آنها اظهار همدردى نمايد. تفاوت اين «پوپوليسم» با پوپوليست‌هاى سال‌هاى ٣٠ و۴٠ اين است که (به ميزانى کمتر در بوليوى با إوو مورالس و حزبش به‌نام جنبش به‌سوى سوسياليسم «م.ا.س. ماس») اين پوپوليسم در نظر ندارد تا يک نهاد قوى و متکى بر سازمان‌هاى توده‌اى توزيع‌کننده بر پا نمايد.به‌علاوه «مرد قوى چپ» به زحمت می‌تواند سازمان‌هاى رابطه‌اى حتى براى قدرت خودش را در اختيار داشته باشد.همچون حزب سراسرى و متشکل در کشورهاى دموکراتيک.
در حاليکه اشکالى از سازماندهى حمايت مردمى براى برگشت چپ به قدرت و رقابت‌هاى انتخاباتى وجود دارند. به نظر ميرسد که جنبش به سوى سوسياليسم بوليوى در رسيدن به قدرت راهى را طى کرده که حزب کارگران برزيل طى نموده است.اين جنبش هم قبل از دست‌يافتن به قدرت رياست جمهورى، طى مبارزات و با کمک سازماندهى مردمى در انتخابات شهرداری‌ها پيروزى به‌دست آورده بود.در حاليکه اين روندها در ونزوئلاء به‌وقوع نپيوسته بود.هوگو چاوز پس از رسيدن به قدرت، پايه‌هاى سازمان‌هاى حامى خود را شکل داد.زمانى هم که توده مردم براى آزادى او از زندان به‌خاطر کودتايش در سال ٢٠٠٢ به سمت زندان ميروند،شعار سازماندهى را سر ميدادند. به‌طور قطع ويژه‌گى منطقه آندين (رشته کوه‌هاى واقع‌بين پرو، بوليوى، کلمبيا، اکوادور، ونزوئلاء، شيلى) به شرايط زندگى و رفتارى مردمان بومى آن پيوند دارد. اين مردمان بومى در همه کشورهاى آمريکاى جنوبى زندگى ميکنند.اين گروه بوميان با يک اقليت قوى ولى در شمال شيلى،بوليوى، پرو و اکوآدور اکثريت ساکنين را تشکيل ميدهند. البته وقتى ميگوئيم بوميان منظور آن است که آنان سنن،فرهنگ، زبان وحتى حقوق عرفى خود را حتى بعد از استعمار اين قاره توسط اسپانيا،حفظ کردند و از نظر جسمى و قيافه هم با ديگر شهروندان کشورهاى اين قاره قابل تمايز هستند. مرکزيت اين بوميان را بايد در اصل در پرو پيدا نمود.ودر همين منطقه بود که امپراطورى اينکا عليه تهاجم اسپانيا شديدا مقاومت کرد.
اما جنبش به‌سوى سوسياليسم (ماس) بوليوى و يا چاکوتيک اکوآدور با توصيه مشاورين دورگه، زود متوجه شدند که براى رسيدن به پيروزى بايد ائتلافى از بوميان و اقشار فقير شهرى پايه‌ريزى شود.
إوو مورالس رئيس جمهور کنونى بوليوى در راس جنبش به‌سوى سوسياليسم قرا گرفت. در حاليکه بوميان اکوآدور اميد خود را در پيروزى سياستمداران «سفيد پوست» و يا ماجراجويان نظامى همچون سرهنگ لو سييو گوتى ارزو، ميديدند. در پرو به‌خاطر خلاء جنبش توده‌اى، بوميان سرنوشت خود را به چريک‌هاى «راه روشن» سپردند تا براى آنان احقاق حقوق کنند. اما توسط اوباشان مسلح بزرگ‌مالکان راست افراطى سرکوب شدند. سرانجام بعد از مبارزات پى در پى ابتداء فوجى مورو و بعد از او توله‌دو به مقام رياست جمهورى رسيدند و اين دو نفر هم جاى خود را به آلن گارسيا، يک سوسيال-دموکرات سپردند.
آنچه که قابل توجه است، اين ميباشد که خيزش غرور بومى بودن پايان شرمگين بودن از اصليت و اصالت خود را نشان می‌دهد. به‌عبارتى تائيد اين نکته است که از اين پس روندهاى دموکراتيک براى زندگى شرافتمندانه ره ميگشايد. آيا اين راديکاليسم در بوميت به تنهائى بيان‌کننده تمايز و تفاوت سياست چپ در جوامع آندين با ديگر کشورهاى آمريکاى جنوبى مثل شيلى و کشورهاى مشترک‌المنافع (آرژانتين، پاراگوئه، اوروگوئه، برزيل) ميباشد؟ اين شايد يکى از دلايل باشد، ولى بطور قطع نميتواند همه انگيزه‌هاى گردش به چپ در اين قاره باشد.
محروميت کامل اين بوميان در زندگى سياسى تا آن حد بود که به‌مدت پنج قرن، حتى در دوران خوآن پرون در آرژانتين و کارديناس در مکزيک (هر چند از نظر نهادهاى دولتى در اواخر قرن نوزدهم و در زمان انقلاب ١۹١١ در مکزيک بوميت به‌رسميت شناخته شده بود) در زندگى سياسى اين کشورها جائى نداشتند.اين بوميان حتى جزء کارگران «بى پيراهن» مورد حمايت إوا پرون هم محسوب نمی‌شدند. بلکه اقشار بسيار پائين جامعه به‌حساب مى‌آمدند. شبيه کولی‌هاى بى‌خانمان و بى‌هويت اجتماعى و اقتصادى. شايد بتوان گفت که عمده نيروهاى کنونى نئوپوپوليسم از ميان اين بوميان شکل گرفته باشد.

حد و حدودهائی‌که هنوز چپ آمريکاى لاتين از آن عبور نکرده است:

تحولات و جوش وخروش در سال‌هاى اخير توسط چپ ميانه يا راديکال در آمريکاى جنوبى می‌تواند اين‌طور به ما تداعى کند که آرزوهاى سيمون بوليوار (١٨٣٠ـ١۷٨٣) به هدف نزديک ميشود:اتحاد قاره آمريکاى لاتين-جنوبى.در دسامبر ٢٠٠۴ در کوزِکو (پرو با حضور تقريبا همه روساى جمهورى آمريکاى جنوبى به‌استثناء آرژانتين به علت بيمارى) جامعه ملت‌هاى آمريکاى جنوبى بنا نهاده شد. در اين همايش سه موضوع بيش از هر چيز برجسته شده بود: ١ـ تمجيد و تعريف توله‌دو رئيس جمهورى پرو از بوميان و ستمى که در گذشته بر آنها روا شد.٢ـ تمجيد از شجاعت سيمون بوليوار توسط هوگو چاوز. ٣ـ آرزوى برپايى و ساختمان «جامعه ملت‌هاى آمريکاى جنوبی» بر اساس مدل اتحاديه اروپا توسط همه روساى حاضر در همايش.
متاسفانه شکل گيرى اين اتحاديه به‌علت ضعف‌هاى تاريخى و ساختارى چپ آمريکاى لاتين نيمه‌کاره رها شد و فعاليتش فقط به چند راه‌سازى محدود گشت.کلمبيا ترجیح داد تا با ايالات متحده امريکا پيمان مبادله آزاد را امضاء کند. به‌نظر می‌رسيد که پرو و اوروگوئه هم به آن بپيوندد. اما پيروزى چپ نئوپوپوليست در اوروگوئه در دسامبر ٢٠٠۶ اين امضاء را به تعويق انداخت. هوگو چاوز «جامعه ملت‌هاى آمريکاى جنوبى» را ترک کرد.اما به بوليوى و اکوآدور پيشنهاد تشکيل کمپانى نفتى را داد. بوليوى با ملى کردن کمپانی‌هاى نفتى می‌توانست دچار مخاطرات بشود.ولى با انعطاف روساى چپ در برزيل و آرژانتين قراردادهاى جديد بر پايه منافع ملى بوليوى به امضاء رسيد.
شرايط جديد در آمريکاى جنوبى ـ لاتين نتيجه تلاش‌هاى ترقيخواهان پوپوليستى سال‌هاى ۵٠ و شکست آنها و همچنين روى آوردن نئوليبراليسم سالهاى ۶٠ و ٨٠ و جهش گردش به چپ آخرين سالهاى ۹٠ ميباشد.
افزايش قيمت نفت و گاز و بازار جديد مصرف آن مثل چين وهند، چپ نو در آمريکاى لاتين به‌ويژه ونزوئلا و بوليوى را در مرکز توجهات قرار داد.جا لب‌تر آنکه کوبا با ارسال انبوه پزشک و معلم و پرستار به ديگر کشورهاى آمريکاى لاتين می‌تواند منابع انرژى خود را تامين کند.به‌علاوه ايدئولوژى سال‌هاى ۶٠ کوبا در راستاى ضد امپرياليستى‌اش به محورى تبديل شد که چپ نئوپوپوليستى و چپ نو را دور خود جمع کرده است. در چارچوب اين ايدئولوژی «نوين» مسئله دوستى بين کشورهاى اين قاره تعميق ميشود. اين دوستى البته پيش از هر چيز دوستى حول رهبران اين کشورها دور ميزند. در شرايط کنونى اين دوستى هنوز از فکر ايجاد يک فدراسيون واقعى از اين کشورها فاصله دارد.در اين شرايط مبارزه براى کنترل منابع طبيعى و به‌ويژه نفت و گازو تسخير بازار براى تک تکشان مقدم بر ايجاد بازار مشترک در راستاى منافع عمومى‌شان و يا تدوين قوانين مشترک تامين‌کننده سرمايه اجتماعى و يا در سازمان تجارت جهانى و ديگر سازمان‌هاى بين‌المللى می‌باشند.
آنچه که مسلم است، در اين قاره مدل‌هاى سال‌هاى ۵٠ و ۷٠ فوق‌العاده دگرگون شده‌اند. اما از نظر صنعتى کردن، اين کشورها کم وبيش در پى جايگزينى کالاهاى وارداتى از طريق افزايش بهره‌بردارى از منابع طبيعى و بهره‌ورسازى آن هستند.در جريان اين ٢۵ سال اخير از ابعاد ليبراليسم، شايد به‌استثناء آرژانتين،کاسته شده است. اما هيچ کشور ديگرى از آمريکاى لاتين ميل به بازگشت به دوره «سه‌پال» نيست. و نيز همچنين هيچ يک از اين کشورها در جستجوى بازارهاى بين‌المللى نمی‌باشد. شايد فقط برزيل در تلاش براى فروش هواپيماهاى کوچکش به خارج باشد.
اما آنچه که در شرايط کنونى توجه افکار عمومى را نسبت به آمريکاى جنوبى جلب ميکند،موضوع گسترش بخش سوم از حيات اين قاره است. و آن هم پيدايش و توسعه تعاونی‌ها،انجمن‌ها و جنبش‌هاى مدنى ميباشد که تلاش در جايگزينى نهادهاى منحل شده دولت رفاه توسط ليبراليسم دارد. هنگامی‌که ليبراليسم دولت رفاه را از بين برد،اين انجمن‌ها و تعاونی‌ها به کمک مردم مستمند و فقير شتافتند و در ادامه فعاليت خود يک نوع «جوامع رفاه» را شکل دادند و اين «جوامع رفاه» منبع الهام چپ نئوپوپوليستى شدند که خواهان باز توزيع در آمد حاصل از صادرات به نفع اين اقشار عمل می‌کنند. چاوز در ونزوئلا و مورالس در بوليوى و..... بدون شک در اين قاره است که شايد چپ جديد با سازماندهى خود و فاصله گرفتن از شعار پوپوليستى بتواند راه حلى را به جهان نشان دهد که چپ‌هاى اروپائى نتوانستند به راى‌دهندگان خود ارائه دهند.

١٠ دسامبر ٢٠٠۶

افزودن نظر جدید