پیرامون سوسیالیسم مشارکتی

سرآغازی برای بحث وتبادل اندیشه
پس ازفروپاشی اردوگاه کشورهای " سوسیالیستی" سابق بسیاری ازشیفتگان این اردوگاه یا مایوس شدند یا از آنجا که هرگز نخواسته بودند ونمی خواستند بااین پدیده برخوردی علمی وانتقادی داشته باشند به اردوگاه لیبرالیسم یا سوسیال دمکراسی پیوستند وبه کرامات سرمایه داری بسنده کردند. اما کمونیست ها وسوسیالیست هایی که همواره مستقل می اندیشیند وبه آموزهای مارکس وانگلس واساسا به نگرشی انتقادی مجهزند درمقابل این سوال قرار گرفتند: ازاین تجربه شکست خورده چه باید آموخت وبرمخروبه های آن چه باید بنا کرد؟ البته برای این میارزین راه آزادی و برابری اجتماعی واقتصادی رودررویی بامبلغین نئولیبرالیسم وهمه کسانی که" پایان تاریخ " را سرداده بودند کار آسانی نبوده ونیست. درافتادن با خزانه اندیشه، پول، زرادخانه نظامی وقصاوت وسنگ دلی جهان گستران سرمایه داری اندیشه آبدیده ، ایمانی پولادین واراده ایی آهنین می طلبد. یک امر، اما، برای عاشقان آزادی وعدالت اجتماعی روشن شد وآن اینکه نه تنها باید پروژه وبرنامه سوسیالیستی خود را صیقل دهند بلکه درپشبرد وتبلیغ آن ازهرزمان دیگری پی گیر ترباشند.

سوسیالیسم واقعا موجود چه بود؟
بدون اینکه بخواهیم شرایط آنزمان کشوری چون اتحاد جماهیرشوروی را نادیده بگیریم وفداکاریهای کارگران وزحمتکشان را دربخاک مالیدن پوزه فاشیسم و دیگر دشمنان داخلی وخارجی فراموش کنیم، میدانیم که درآنجا:
به لحاظ سیاسی:
1- از دمکراسی اثری درکارنبود زیرا:
2- حزب بردولت سروری میکرد ودرواقع آنچه امروزه به عنوان حزب- دولت معروف است را با قبضه کردن تدریجی همه نهادها، اتحادیه ها، سارمانهای کارگری و غیر دولتی پایه ریزی کرده بود.
3- اداره امورجامعه زیر کنترل حزب بود ودرنتیجه مردم تنها ازطریق حزب میتوانستند درمسایل جامعه شرکت داشته باشند.
4- احزاب وتشکل ها نه تنها نمی توانستند باحزب حاکم مخالف باشند بلکه تا آنجا مجازبودند که مواضع رسمی حزب حاکم را بپذیرند.
5- راه یافتن به حزب کار آسانی نبود ( فقط ده درصد جمعیت عضو حزب بود) ( 1) وبدنه نظارت فعالی بررهبری نداشت. 
6- اعضاء حزب ازامتیازات ومزایای فراوانی برخورداربودند وحزب عملا پاسدارسیستمی ازتبعیضات اجتماعی واقتصادی بود. 
7- حزب باتحمیل سهمیه معینی به ترکیب اجتماعی نمایندگان درانتخابات امتیازات ویژه خود را نهادینه کرده بود.(2 ) 

به لحاظ اقتصادی : 
1- مدیریت هرمی فرصت مداخله و مشارکت درتصمیم گیری راازکارگران ومصرف کنندگان می گرفت.
2- تصمیم گیری درخصوص تولید وتخصیص ارزش مازاد که باید یک کارجمعی باشد تنها بدست صاحب امتیازان حزبی انجام می گرفت.
3- تولید کنندگان مستقیم نه تنها بر وسایل تولید کنترلی نداشتند بلکه حتی نمی توانستند درتعیین سیاست های اقتصادی نقش درخوری بازی کنند.
4- تخصیص سرمایه نه برمبنای نیازهای عمومی وبخصوص نیازهای مصرفی جامعه بلکه براساس الویت های راس هرم حکومتی درنظر گرفته می شد. مثلا دردوزمینه صنایع نظامی وفضایی از آنجا که دولت علاقمند به سرمایه گذاری بود پیشرفت های چشم گیری حاصل شد. اما مثلا تاهمین اواخر وقبل ازفروپاشی شوروی کارگران معادن منطقه کوزباخ هرشش ماه یک قالب صابون دراختیارداشتند وابزارکارشان اغلب زنگ زده بود وحدود یک دهه باآن کارکرده بودند.
5- وجود یک بخش اقتصاد غیر رسمی به دلیل شکاف بارزبین نیازها وتقاضاهای روزمره مردم بازارسیاهی رابوجودآورد بود که برای سازماندهندگان آن درآمدهای بالا داشت ، اما فساد را نیز نهادینه کرده بود.( 3)
درعین حال باید اشاره کرد که ایراداتی که مکتب اطریش به سرکردگی فردریک فن هایک ولودویک فن میزس به شوروی سابق می گیرند ومثلا برنامه ریزی مرکزی یا سیستم قیمت گذاری را علت اصلی شکست شوروی میدانند بی اساس است. این سیستم باهمین برنامه ریزی مرکزی وتقسیم کاری پیچیده توانست ربع میلیارد جمعیت را تامین کند و پس ازسا ل 1945 به مدت چهل سال بطورمداوم رشد اقتصادی داشته باشد.( 4 ) حتی تاکید بسیاربرکمبود کالاهای مصرفی نیزنادرست است چراکه اگرمثلا استاندارد زندگی را درنظربگیریم می بینیم که دستمزد واقعی درسال 1989 درایالات متحده ازدستمزد واقعی 1973 شوروی پایین تر بود. ( 5 ) واگرطبق نظربسیاری ازمتخصصان استراتژی، امریکا توانست باجنگ ستارگان وافزایش بودجه نظامی شوروی راشکست دهد باید علتش را دربسیج نیرو، سطح تولیدونیروی مولده بیشتر ومازاد تولیدی بیشترجهت نیازهای رقابتی جستجوکرد.

آیا سوسیالیسم بازار بدیل اردوگاه کشورهای سوسیالیستی سابق است؟ 
اساس این سوسیالیسم بر خودانگیختگی بازاربدون انباشت سرمایه، مالکیت جمعی بردارایی ها و توزیع مساوات طلبانه است. اما تصمیم گیری درسرمایه گذاری وسرمایه برداری همانند بازار وروابط اقتصاد سرمایه داری است. این سیستم سازشی بود که سوسیال دمکراتهای اولیه میخواستند بین ایدهای خود وبازاربوجود آورند.این سوسیالیسم را مارکس وانگلس و پس از آنها کائوتسکی، بوخارین، بالامی، پرابرژینسکی ، نویرات وبسیاری ازمارکسیست های معاصر آنان قبول نداشتند.
وقتی کشورهای اروپای شرقی روبه فروپاشی گذاشت، بخشهایی از روشن فکران تعبیر جدیدی ازسوسیالیسم بازارارائه دادند: نوعی اصلاحات درنظام موجود استالینیستی ازطریق بکارگرفتن پول، حسابداری سودوزیان وغیر ملی اعلام کردن بخش های غیر مولد اقتصاد. بافروپاشی شوروی بسیاری از طرفداران این بلوک به این نتیجه رسیدند که سوسیالیسم شکست خورده وباید بازار حفظ شود ودیری نپایید که آنها که پیش تردرشرق ازسوسیالیسم بازارحمایت کرده بودند آنرانیز شکست خورده دانستند و به این نتیجه رسیدند که تنها سرمایه داری تمام عیارامکان دارد!
اما بسیاری ، ازجمله مارکس وانگلس درپروژهای سوسیالیستی خود فراتررفتن ازبازارراپیش بینی کرده بودند، بعدها تروتسکی وپری اوبراژینسکی نیز گفتند که سوسیالیسم وبازاربا یکدیگر درستیزند ویکی باید بردیگری پیروز شود. اشکالات سوسیالیسم بازار چیست؟
1- پی ریزی جامعه سوسیالیستی وهم زمان حفظ بازاربه مثابه ابزار عمده ی توزیع امکان ناپذیر است.
2- درسوسیالیسم بازارتضاد عمده ی سرمایه داری ، بین تولید اجتماعی وبرداشت خصوصی ادامه خواهد یافت ودرنتیجه بخش عمده ی مسایل جامعه سرمایداری، ازجمله بحران های اقتصادی ادواری بجا خواهد ماند.
3- سوسیالیسم بازاردرصورتی که کارکردی هم داشته باشد، باعملکرد استفاده از پول برای دریافت کالا، بسیاری از نابرابری های نظام کنونی راحفظ خواهد کرد.
4- پیشبرد سوسیالیسم بازارازطریق سازش باسرمایه داری ناممکن است زیرا سرمایه داری دراین روند اصلاح گرایانه خواهد باخت وبه همین دلیل باآن مبارزه خواهد کرد.( 6 )
بسیارعجیب است که طرفداران سوسیالیسم بازار ( دیوید شوایکارت و.... ) بیشتر برمسایل اقتصادی این سیستم تاکید دارند ، به بود یا نبود دمکراسی درآن چندان علاقه ایی نشان نمی دهند. مثلا دیوید شوایکارت درعین به دست دادن نمونه چین بعنوان کشوری بانظام سوسیالیسم بازاروتکیه برموفقیت های اقتصادی آن اشاره می کند : " دراین کشور اعدام ، نقض حقوق بشر، فقدان دمکراسی، استثمارکارگران، زن ستیزی، تنزل شرایط زیست محیطی وفساد سیاسی وجود دارد." ( 7 ) و بسیارخونسرد ازکناردمکراسی که اساسی ترین بسترلازم جهت پیشبرد سوسیالیسم است وبدون کوچکتری موضع گیری انسانی می گذرد. پرسیدنی است این چه سوسیالیسمی است که باید قلمرو آزادی سیاسیش رافراموش کرد وبه قلمرواقتصادی آن دل خوش داشت؟ آیا این مدافعین سوسیالیسم بازارهدفی بیش ازآنچه درشوروی سابق انجام شد رادنبال می کنند؟ 
درمقابل این دونظام که یکی به تاریخ پیوست ودیگری ( چین ) چهار اسبه مسیر سرمایه داری را می پیماید، امپریالیسم کهنه کاراز اختاپوس سازمان تجارت جهانی، بانک جهانی، آی ام اف، گت، نفتا، مقررات زدایی، نابودی یارانه های کشاورزان، نابودی جامعه رفاه دفاع وآنهارا نجات دهنده جامعه بشری معرفی می کنند.
اخیرا پلیس بنگلادش یکی ازکارخانه های نساجی را شبانه محاصره وسیزده هزارکارگررا به دستوربانک جهانی بدون کوچک ترین پاداش یابازخریدی اخراج کرد. ( 8 ) دربنکلادش شش ونیم میلیون کودک ازشش سالکی درخانه ها ورستورانها تحت ناانسانی ترین شرایط کار وتا سن ده سالگی نه دستمزد که روزانه فقط یک وعده غذا دریافت می کنند واغلب باید کتک ازکارفرما ها ورفتار غیرانسانی آنها رانیر تحمل کنند. بیکاری درآنجا چهل وهفت درصد است. ( 9 ) 
سرمایه داری برای کسب سود دست به هرجنایتی میزند. اکنون مشخص شده است که منشاء فاجعه غذایی دربریتانیا موسوم به جنون گاوی مقررات زدایی بوده است. " دولت به شرکت های فرآوری غذایی اجازه داده است تا درجه ی حرارت کارخانه را کاهش و حلال ها را که کارشان جلوگیری ازورود سموم به زنجیره ی غذایی انسانی است، حذف کنند. درنتیجه جنون گاوی به دام ها سرایت کرد وبیماری ازآنجا به انسان منتقل شد. دولت هم چنین شماربازرسان کشتارگاها ومزارع راکاهش داد تااز این طریق هزینه های خودرا تقلیل دهد وازحمایت کشاورزان دست شوید." ( 10 )
بررسی این نمونه ها نیازبه مقاله ایی مجزادارد ولی آنچه لازم به یادآوری است اینکه سرمایه داری جهانی باکنترل وسایل ارتباط جمعی وسانسوراخبا ر ودرغپردازی سعی می کند این شرایط رابهترین ومطلوب معرفی کند وتبلیغ کند که بدیلی درمقابل آن وجود ندارد. 

سوسیالیسم مشارکتی بدیلی ممکن؟
دررویارویی باشرایط ناانسانی جوامع کنونی، همه ستمدیدگان ولگدمال شدگان و همه ی طرفداران حقوق آنان بخصوص سوسیالیست ها وکمونیست ها معتقدهد که جهان دیگر وبهتری ممکن است وباید برای دست یابی به آن تلاش کرد.
آنچه وضعییت فاجعه بارکنونی جهان را بوجود آورده است تصاحب ارزش اضافه و غارت ثروت های جامعه بدست حکومتهای سرمایه داری ونهادهای مالی داخلی وبین المللی آنها وشیوه استفاده ازاین دارایی ها به نفع اقلییت استثمارگر و به ضرراکثریت ستمدیده واستثمارشونده جامعه است .
دگرگونی سوسیالیستی جامعه، نخستین تلاش بشرجهت هدایت آگاهانه تاریخ درراستاهایی ازپیش تعیین شده وبراساس بازسازی آگاهانه اقتصاد ودولت به منظوردستیابی به جامعه بی طبقه است. اساس ایده ی مارکس این بود که ضروری است کارگران ارزش اضافی را کنترل کنند واین به معنی کنترل آنها برمحیط کاروروند تولید وکنترل دمکراتیک عمومی بردولت است ونه فقط رای دادن هرازگاهی به نمایندگانی که دولت تعیین کرده است. بنابراین بنیاد سیاسی سوسیالیسم همانطورکه مارکس درمانیفست گفته است " پیروزی درنبرد دمکراسی است" ومنظورپیروزی دریک انقلاب سیاسی است برای دمکراتیزه کردن ساختاردولت درجهت استقرار حاکمیت کارگران وزحمتکشان. سوسیالیست ها تنها نیرویی هستند که به فراتررفتن از مناسبات سرمایه داری برای کاهش نابرابری های اجتماعی وازیین بردن شکاف عمق یابنده بین فقر وغنا به نفع اکثریت جامعه باوردارند واین امررا تنها با طرحی نوممکن میدانند. بخشی ازسوسیالیست ها ومارکسیست های معاصراین طرح نورا سوسیالیسم مشارکتی براساس اقتصاد مشارکتی تدوین کرده اند. منظورازاقتصاد مشارکتی اینست که مردم زندگی اقتصادی خود را بر زمینه ی همکاری برابری طلبانه بایکدیگر کنترل کنند. هرکس باید فرصت داشته باشد درتصمیم گیری های اقتصادی تا آنجا که بر اواثر می گذارد شرکت داشته باشد. برای پیشبرد این طرح، اما، آنها ابتدا بر ایجاد جنبش سوسیالیستی درکناردیگرجنبش های اجتماعی باور دارند و بر ضرورت شکل گیری هرچه سریعترآن وتعامل رشد یابنده باآن پای می فشارند. آنها برای این جنبش هدف های کوتاه مدت وبلاواسطه ایی راتعیین کرده اند که درصورت دستیابی به آنها نیل به هدف دراز مدت که استقرارسوسیالیسم است ممکن میشود. 

چه موئلفه هایی دراین اقتصاد اهمیت دارند ؟ چرا؟ 
بسیاری از تدوین کنندگان سوسیالیسم واقتصاد مشارکتی ( پت دوین، مایکل آلبرت، پال کاک شات، روبن هانل، جان اونیل ووو) درعین بازگشت به ریشه ها و ملزم بودن به مارکسیسم تلاش کرده اند با درنظرداشت شرایط جهان گستری نئولیبرالی سرمایه داری پروژه سوسیالیستی ایی ارائه دهند که ضمن پاسخ گویی به شرایط جاری فقروفلاکت تودها، ازیکسوبتواند با آنچه درگذشته به خطا به نام سوسیالیسم رقم خورده است مرزبندی روشنی داشته باشد، وازدیگرسو، حد اقل درکشورهای سرمایه داری پیشرفته ودارای نهادهای دمکراتیک، طرحی معقول برای ایجاد وشکوفایی جنبش سوسیالیستی پایه ریزی کنند که ازسویی درراستای خواستهای اکثریت تودهای زیر خط فقرباشد وازدیگرسو، اقداماتش نه محکم کننده پایه های ستم کنونی که فاصله گرفتن با آنها برهمان زمینه هایی باشد که فردیک انگلس درپیش نویس اولیه " مانیفست" نوشت، هدف کمونیست ها " سازمان دادن جامعه ایست که هرعضوآن بتواند توانایی ها وظرفیت های خود را درآزادی کامل وبدون آسیب رساندن به شرایط پایه ایی این جامعه رشد دهد وازآنها استفاده کند." ومارکس درآخرین نسخه " مانیفست " بر بخش ناپذیری این هدف تاکید ورزید وخواهان جامعه ای شد که درآن " رشد آزاد فرد شرط رشد آزاد همگان باشد." ازهمین روست کار عمقی ومداوم مارکسیست های معاصرروی مقوله های اساسی ایی که مارکس وانگلس درنوشته های گوناگون خود مطرح وتجزیه وتحلیل کردند، مقوله هایی چون: جامعه خودگردان، مالکیت اجتماعی، برنامه ریزی اقتصادی دمکراتیک، دمکراسی اقتصادی یاخودمدیریتی، تصمیم گیری متمرکز وغیرمتمرکز، عدالت اقتصادی یابرابری ، دستمزد عادلانه ،همبستگی، مسائل مربوط به وضعیت زنان ،محیط زیست، وابزارهای دمکراتیک دستیابی به این اهداف.
جامعه خودگردان جامعه ایست که درآن نهادهای گوناگون به طورداوطلبانه جامعه مدنی راپایه می ریزند وبردولت واقتصاد نظارت می کنند. در جامعه خودگردان درمفهوم اقتصادی نه فقط تولید کنندگان بلکه شهروندان آزادانه باهم رابطه دارند ودرباره نحوه ی استفاده ازتوانایی های تولیدی، سرمایه گذاری وسرمایه برداری تصمیم می گیرند وتصمیم گیری آنها تحت قهردولت یانیروهای کوربازار قرار ندارد. همه کسانی که درفعالیت معینی به کارمشغولند وکسانیکه ازچنین فعالیت هایی متاثرند به طور مساوی درتصمیم گیری هاشرکت می کنند وهمه به طوربرابربه منابع جامعه دسترسی دارند. نهادهای پیش برنده ی این فعالیت ها عبارتند از: شورای کارگران، شورای مصرف کنندگان، فدراسیون کارگران وفدراسیون مصرف کنندگان وهیات های تصحیح پی درپی ارزیابی هزینه های ضروری، کالاها، مقولات کاری وذخیرهای سرمایه ایی .
مالکیت اجتماعی : مالکان اجتماعی همه کسانی هستند که دراستفاده ازدارایی ها منافع مشخصی دارند وکسانی که تحت تاثیر این دارایی ها قرار می گیرند. مالکان اجتماعی برحسب حوزه ودامنه فعالیت یاتصمیمی که گرفته میشود متفاوتند. دراین نوع مالکیت سرمایه گذاری وسرمایه برداری پیشاپیش همآهنگ وبامشورت تعیین می شود بنابراین نه شباهتی به نظام سرمایه داری دارد که هرکس بدون اطلاع ازدیگری وتنها باهدایت دست نامرعی بازار سرمایه گذاری می کند ونه کشورهای سوسیالستی سابق که همه تصمیم گیری های مربوط به دارایی ها درمرکزصورت می گرفت وبقییه جامعه تنها عاملان اجرایی صرف به حسا ب می آمدند. بازاردراین مدل نقش هم آهنگ کننده دارد. مزیت این مالکیت بردیگرشکل های مالکیت ( خصوصی، دولتی و یا کارگری ) این است که ازدانش محلی ونانوشته همه ی آحاد جامعه میتوان استفاده کرد.
برنامه ریزی اقتصادی دمکراتیک : دراین اقتصاد برنامه ریزی نه برپایه رقابت وآزمندی سرمایه داران ویا براساس تصمیم گیری مرکزیت حزبی بدون ارتباط با سایر نهادهای جامعه مدنی ( همچون اردوگاه سوسیالیستی سابق ) که براساس نیازهای طبقات واقشارجامعه وبه شیوه ایی دمکراتیک، کارا وبرابری طلبانه صورت میگیرد.
تصمیم گیری متمرکزوغیرمتمرکز: برنامه ریزی اقتصادی غیر متمرکزاست. رابطه برنامه ریزی های غیرمتمرکزبا مرکزرابطه ایی سازمند است وهریک دیگری را تکمیل می کند. تصمیم هایی که نیازبه همآهنگی گسترده سراسری دارد درمرکزوتصمیماتی که نیازبه اطلاعات گسترده ومفصل محلی دارد به طورغیر متمرکزگرفته میشود. استقلال وابتکارعمل نهادهای غیرمتمرکزبرای همآهنگی هدفمند درمرکزجنبه اساسی دارند. بدون اطلاعات قابل اتکاء محلی نمی توان شاخص های همآهنگ کننده مرکزی را تعیین کرد. باشکل گرفتن چنین شاخص هایی است که مرکزمیتواند پیش بینی کند وثبات عمومی راتضمین نماید.
دمکراسی اقتصادی یاخود مدیریتی : خود مدیریتی به معنی آن است که افراد متناسب بامیزان مشارکتشان درتصمیم گیری ها قدرت تصمیم گیری دارند." باواگذاری تصمیم گیری های اقتصادی به شهروندان ونه نخبگان، آزادی انتخاب ، میزان مصرف، انتخاب شغل ، حرفه، محل سکونت وزندگی خصوصی دراقتصاد مشارکتی مورد حمایت قرار می گیرد. "(11)
عدالت اقتصادی یا برابری بنابه تعریف مایکل آلبرت ورابین هانل عبارت است از" پاداش اقتصادی متناسب بافداکاری وتلاش." همبستگی یعنی علاقه مند بودن به رفاه دیگران. 
دستمزد عادلانه : طرفداران اقتصاد مشارکتی، بخصوص مایکل آلبرت ورابین هانل معتقدند دستمزد عادلانه باید طبق تلاش وکوشش فرد باشد نه به ازاء مالکیت یاقدرت زیرا دستمزد طبق مالکیت نتیجه اش بوجود آمدن ثروتمندانی چون ییل گیت است که ثروت 475 میلیاردی اوبیشترازمجموع ثروت کشورهای زیمبابوه، غنا، ایسلند، پاناما، کاستاریکا، کنیا، السالوادود وجمهوری دومینیکن است. دستمزد به ازاء قدرت نیززمینه سازقدرت گیری عاملان اقتصادی ایی میشود که باداشتن مشی مشخصی ازنژادپرستی یاجنسیت گرایی یاانحصاربرخی دارایی ها دم می زنند." بطورقطع دراقتصادی که درآن زوروتهدید امری متداول تلقی می شود، باید به اتحادیه های کارگری اجازه داده شود تا
برای کسب دستمزد بالاتردربرابر مالکان ایستاده واعمال قدرت کنند." ( 12 ) دستمزد درازاء حاصل کارنیزاین اشکال 
رادارد که فردی که ازبهره هوشی بیشتری برخورداراست را بیشترپاداش میدهد آنهم بخاطر بک شانس ویک اتفاق ژنتیکی.
متوسط دستمزد دریک درصد بالایی درایالات متحده بیش ازسی برابر متوسط دستمزد درچهل درصد پائینی است. درسال 1996 متوسط دستمزد یک مدیرعامل دراین کشوردویست ونه برابردستمزد یک کارگرکارخانه بود.
"درسال 1995 ثروت مالی ( دارایی خالص منهای ارزش مسکن شخص ) خانوارهای سفید پوست درایالات متحده 
نوعا 1800 دلاد بود. این درحالی است که ثروت مالی خانوارهای سیاه پوست نوعا 200 دلاروثروت مالی خانوارهای
مهاجر ازکشورهای امریکای لاتین صفر بود. زنانی که تمام وقت کارمی کنند سه چهارم درآمد مردان رادارند.( 13 )
بنابراین برای دستیابی به دستمزد عادلانه: " باید دستمزد برمبنای مالکیت، قدرت وسهم ازتولید کاهش ونهایتا محوشود. همچنین تاثیر نژاد وجنسیت درمیزان دستمزدها باید تقلیل یافته وازمیان برود ونهایتا دستمزد به ازای تلاش وازخود گذ شتگی تاسطح مناسبی افزایش یابد." ( 14 ) راه حل دیگری که مایکل آلبرت ورابین هانل پیشنهاد می کنند عبارت است ازکسر مبالغی ازدرآمد وثروت طبقه سرمایه داروطبقه هماهنگ کننده وتوزیع مجدد آن درمیان نیازمندترین افراد جامعه درقالب کالاهای عمومی یاارائه مستقیم .
درخصوص مسایل ومشگلات دیگرجامعه نیز پیشنهادهای مشخص شده است. مثلا دیوید لایبمن معتقد است بنگاههای سوسیالیستی وظائفی نیز دارند که به همت شاخص های دیگرموفقیت حاصل می شود. آنها باید برای کاهش تاثیرات منفی بیرون ازمحدوده بنگاه برفعالیت خود کنترل داشته باشند: مسائلی نظیرآلودگی محیط زیست وآسیب های محیطی ومعیارهای تشخیص این جنبه ازعملکرد بنگاه را می توان به شاخص سهمیه بندی بنگاه وارد کرد. اصولا طرفداران اقتصاد مشارکتی به سنجش پذیری پولی مسایل زیست محیطی باورندارند بلکه معتقدند دراتخاذ یک خط مشی مشخص دراین رابطه داوری های اخلاقی وسیاسی مثلا رعایت عدالت بین نسل ها وسرشکن کردن مخاطرات وبسیاری مسایل دیگرنقش پیدا می کنند. به این دلیل است که آنها( بخصوص کوهن، الستر، دراچک، میلیروبن حبیب ) دمکراسی مشورتی راپیشنهاد می کنند. " جائی که اختلافات می تواند در معرض داوری عقلانی قرارگیرد، نهادهای مشورتی شکل مناسب تصمیم گیری است...... ازجمله این نهادها می توان ازهیات منصفه شهروندان، هیات داوران شهروندان، گروههای مشاوره وکنفرانسهایی برای رسیدن به توافق نام برد"( 15 ) . اما سوسیالیست ها درصورتی چنین تجربه هایی را درخدمت جامعه سوسیالیستی آینده میدانند که بحث ها درحد برابری صرفا رسمی نهادهای لیبرالی که ظاهرا درمیان افراد برابر عرضه میشود باقی نماند زیرا این گفت وشنود ها برزمینه ناهم گرایی ها استواراست که درقدرت اجتماعی، نهادی واقتصادی ریشه دارد. " برابری صرفا صوری نهادهای لیبرال برای کارآیی موثرنهادهای مشورتی ناکافی است. حد اقلی ازبرابری درقدرت اقتصادی واجتماعی شرط لازم است." ( 16 ) 
همینطورهم شاخص هایی باتاثیرات بیرونی مثبت برای بنگاه های سوسیالیستی درنظرگرفته شده است: این ها مثلا عبارتند از اقداماتی که بنگاه درتلاش خود برای بسیج وارتقاء وضعیت زنان درپیش می گیرد.
آنچه مدافعین سوسیالیسم مشارکتی درپیوند با توزیع درآمد ارائه میدهند نیزواقع گرایانه است وبادولتی کردن های اجباری یا مصادره ضربتی اموال تاسطح خرده مالکان که بسیاری را درشوروی سابق ازانقلاب واهداف آن دورکرد
تفاوت های اساسی دارد. مثلا مایکل آلبرت وروبن هانل دراین خصوص مالیات بر ثروت، مالیات برارث، مالیات برسود وکالاهای گران بها را پیشنهاد می کنند. هدف صرف این مالیات ها دربرنامه های عمومی مفید دربخش های بهداشت، آموزش، ایجاد مدارس کافی، ایجاد مسکن برای بی خانمان ها، ازبین بردن گرسنگی، اشتغال کامل، وافزایش حد اقل دستمزد است. آنها پنجاه درصد مالیات برسود، سی درصد مالیات برثروت وصد درصد مالیات برارث راپیشنهاد
می کنند. ابزارسیاسی نیل به این هدف ها ازدمکراسی نمایندگی تادمکراسی مشارکتی و مستقیم، مشارکت همگانی درتصمیم گیریها، اعتصاب واقدام مستقیم مردم برای فشارازپایین تاهمه پرسی درپرتوفرهنگ سیاسی بازوهمراه باگفتگو( آنچه اساسا دراردوگاه " سوسیالیستی " سابق محلی ازاعراب نداشت) رادربرمی گیرد.

تاملی براین بحث
چند نکته مهم دررویکرد مارکسیست های مدافع سوسیالیسم مشارکتی قابل تامل وآموزنده اند:
1- برنامه ریزی نسبتا دقیق درمورد خواست های بی واسطه به هدف: الف- کاستن ازفقروفاقه ونابرابری های اجتماعی.
ب- اعتقاد به جنبش اجتماعی درپیوند باجنبش سوسیالیستی وداشتن حلقه های ارتباطی نظری مشخص بااعماق.
ج- وازاین طریق زمینه سازی مناسب جهت برنامه آینده خود یعنی گذارسیاسی به سوسیالیسم.
2- طرح پیشنهادهای واقعی واجتناب ازافراط وتفریط درعین عدول نکردن ازاصول. میدانیم که انگلس مثلا در" اصول کمونیسم " مالیات های سنگین برارث والغاء میراث خویشاوندان درجه دوم ( برادر، برادرزاده و...) را مطرح کرده است وهمین طور تخریب همه بلوک های ساختمانی وخانه هایی که خوب ساخته نشده اند و ساختمان های غیربهداشتی ویامتمرکزکردن همه سیستم های اعتباری وبانکی دریک بانک مرکزی وازبین بردن همه بانکهای خصوصی. اما در اوضاع وشرایط امروزین ، طرفداران سوسیالیسم مشارکتی حتی ازطرح چنین خواستهایی نیزخودداری کرده اند.
3- استفاده ازهمه ابزاهای دمکراتیک حتی قرعه کشی وتاکید بر دمکراسی با کلیه تفسیرهای گوناگون آن ازانتخابی تامعنای فیثاغوورسی آن یعنی : حاکمیت تهیدستان.
4--طرح های پیشنهادی آنها نه رفورم برای حفظ نظام موجود بلکه درتقویت اردوی کاروزحمت است ودرراستای تضعیف سرمایه داری وبنابراین میتوان برنامه پیشنهادی بی واسطه آنها برای کاهش فقرونابرابری ها را ضد رفورم نام نهاد.

کلامی درانتها
بااعتقاد به مبارزه برای سوسیالیسم درپیوند سازمند با جنبش های اجتماعی هم اکنون موجود درجامعه ، اشاره به این گفته ارنست مندل درمقاله اش تحت عنوان " آرزووامید به مثابه مقولات ماتریالیسم تاریخی" شاید بی جا نباشد. " هیچ چیزبرای مارکسیسم بیگانه ترازقدرگرایی تاریخی یااراده گرایی ا قتصادی- مکانیکی نیست." آن بخش ازبه اصطلاح چپ ها ودمکرات های جامعه ما که مبارزه علیه سرمایه داری وبرای عدالت اجتماعی را به روز محشرحواله داده اند و سرنوشت دمکراسی را به کرامات بورژوازی واگذاشته اند آنهم به بخشی از بورژوازی مذهبی وبورژوازی موروثی وطرفداران آنان که ماهیت ضد دمکراتیک وضد مردمی خود رابارها ثابت کرده اند، همان اندازه به پاگرفتن جنبش اجتماعی موجود برای دمکراسی واقعی مشارکتی مستقل اکثریت جامعه لطمه می زنند که چپ هایی که به ناگزیری حرکت تاریخ به شیوه اراده گرایانه وبدون تدارک وسازماندهی فاعلین پیش برنده آن می اندیشند ، مبارزه برای دمکراسی را کاربورژوازی میدانند وازطرح خواستهای تاکتیکی وبلاواسطه مزد وحقوق بگیران جهت برداشتن نخستین گام یعنی " فتح دمکراسی" برای فراهم آوردن زمینه جهت قدرت گیری طبقه کارگر سربازمیزنند. 
" فراتررفتن ازسرمایه داری ناگریزنیست، بلکه امکان دارد" ( 17 ) اگر جنبش سوسیالیستی برای دمکراسی همه جانبه وفراتررفتن ازسرمایه داری ازهم اکنون به تدارک وسازماندهی بپردازید امکان دستیابی به چنین هدفی هست. پس به امید چنین اقدامی ازطرف همه شیفتگان آزادی وبرابری اجتماعی واقتصادی! 

زیرنویس ها:
1- کدام سوسیالیسم ؟ اثر: محمدرضا شالگونی. فصل دوم
2-مقاله:" رابطه بین سطوح اقتصادی وسیاسی درشیوه تولید کمونیستی." اثر پال کاک شات والن کترل درکتاب: مدل های سوسیالیسم مشارکتی. ترجمه ح. ریاحی
3- کدام سوسیالیسم ؟ اثر: محمدرضاشالگونی. فصل دوم: تزهایی درباره ی تحولات کشورهای سوسیالیستی.
4- مدل های سوسیالیسم مشارکتی ص 112
5-همان اثرص 106
6- مقاله : " مشکل سوسیالیسم بازاراست " نوشته هلیل تیکتین درکتاب " سوسیالیسم بازار" اثر دیوید شوایکارت – جیمز لالر- هلیل تیکتین- برتل المن ترجمه شهریارخواجیان ص 173
7-همان اثر مقاله دیوید شوایکارت تحت عنوان: اقتصاد بازاریک دفاعیه
8- مجله همبستگی ارگان اتحادیه کارگری سوسیال دمکراسی اطریش ص 6
9- همان مجله ص 7
10- سوسیالیسم بازار. ص 109
11- مدل های سوسیالیسم مشارکتی ص 184
12 – مجله اقتصادی، سیاسی وفرهنگی " نقد نو" ص ص 35، 36،37 آذر1383
13-همان مجله ص 38
14- ایذا ص 37
15- مدل های سوسیالیسم مشارکتی ص 210
16- ایذا ص 211 
17- مقاله : " فرارویی از سرمایه داری: مناسبت دستورالعمل مارکس " اثر مایکل لبویچ 

 

افزودن نظر جدید