افزايش دستمزدها در سال 84

حد اقل دستمزد کارگر باید چقدر باشد؟ سال 83 حداقل دستمزد کارگران15 در صد اضافه شد و به 106 هزار تومان در ماه رسید. امسال هم میگویند تا 140 هزار تومان افزایش میدهند. با همین پیشنهاد افزایش کنونی یعنی 140 هزار تومان، تازه این دستمزد به نسبت خط فقر اعلام شده از طرف دولت که 300 هزار تومان است یعنی 160 هزار تومان پایین تر از خط فقر. هیچ اسمی نمیتوان روی این گذاشت بجز بردگی! تعیین دستمزد تخصص و کارشناسی عجیبی نمیخواهد. هر کارگر صنعتی که سطح توقعش را بر معیار رفاه و تامین خانواده اش قرار دهد به آسانی میتواند بگوید ماهانه چقدر نیاز دارد. مهم این است که توقع از زندگی و رفاه چیست. شرایط زندگی کنونی که به کارگران ایران تحمیل شده است را نمیشود بخور و نمیر هم بحساب آورد. بردگی کامل است. در یک خانواده کارگری در جوامع نسبتا مرفه، یا زن و مرد هردو کار میکنند یا اگر یکیشان کار نمیکند بیمه بیکاری میگیرد. یا در بدترین حالت هر دو بیکارند و بیمه بیکاری میگیرند. تامین اجتماعی هست. بچه ها هزینه مسکن و کمک هزینه زندگی دارند. مخارج تحصیلشان مجانی و یک وعده غذای گرم در مدرسه دارند... حد اقل همین مبنای تعیین دستمزد برای خانواده کارگر ایرانی هم است. دریک خانواده کارگری ایرانی زن اگر کار نداشته باشد که اکثرا ندارند، کارگر بیکار به حساب نمیآید و مخارج زندگی و تحصیل و درمان بچه ها هم بر عهده تنها نان آور خانه است. در این شرایط با یک حساب سرانگشتی میتوان گفت مخارج زندگی یک خانواده 5-4 نفره کارگری چقدر است: - اکثر کارگران خانه شخصی ندارند و کرایه نشین هستند، آنهم در حاشیه شهرها و در آلونکهایی که اسم مسکن نمیشود روی آن گذاشت و اکثرا همه اعضای خانواده در یک یا دو اطاق زندگی میکنند. یک خانواده کارگری اگر قرار است یک خانه مناسب و متوسط داشته باشد پیش و ودیعه آن حداقل یک میلیون تومان و اجاره ماهانه بالای صدهزار تومان است. این یک قلم نیاز حیاتی و بی برو برگرد است. - خرج خوراک شامل یک وعده غذای گرم و گوشت و دیگر نیازهای خوراکی مانند سبزی و میوه و لبنیات و ... برای یک خانواده 5 نفره ماهانه بالغ بر 150 تا 200 هزار تومان ا ست. گوشت کیلویی 5 تا 10 هزار تومان، برنج 1000 تا 2000 تومان، روغن هم در همین حدود و شیر لیتری 200 تومان وتخم مرغ دانه ای80 تومان ، یعنی اگر روزی فقط یک لیتر شیر مصرف شود ماهانه 6000 تومان است که همین یک قلم کوچک 5 در صد درآمد کنونی کارگر است! - قلم بعدی مخارج پوشاک و بهداشت و درمان و هزینه آب و برق و تلفن و اینترنت و خرج تحصیل بچه ها حد اقل ماهانه 50 هزار تومان، تازه اگر فرزند کارگر به دانشگاه برود هر یکیشان اینقدر خرج دارد. - یک خانواده کارگری مثل هر شهروند متوسط جامعه وسایل رفاهی و تفریحی میخواهد، تلویزیون و ستلایت و مبل و لباسشویی و ظرفشویی و کامپیوتر و اینترنت میخواهد، سالی یکبار برای تفریح سفر میکند، وسایل نقلیه میخواهد. یک ماشین پیکان 57 بالای 2-3 میلیون است. اینها نیازهای ابتدایی اند و هیچکدام لوکس نیستند. این اقلام هم اگر به مخارج ماهانه کارگر سرشکن شوند حداقل 100- 150 هزار تومان میشود. جمع این مخارج که حداقل نیازهای یک شهروند جامعه است چیزی حدود 450 تا 500 هزار تومان است. این در مقایسه با زندگی لوکس یک وزیر یا نماینده مجلس و بوروکراتهای جامعه، زمین و آسمان است. بگذریم سرمایه داران و حاج آغاها و آغازادگان شاهانه زندگی میکنند و تنها مخارج لفت و لیس و فسق و فجورشان کرور کرور است. این میزان حد اقل دستمزد، تورم روزافزون را شامل نمیشود. کرایه خانه و قیمت اجناس همواره و اتوماتیک بالا میرود و اگر از اول سال 84 دستمزد کارگر 4 برابر بشود به وسط سال که میرسیم به گرد پای تورم نمیرسد و هنوز عقب است. افزایش 4 برابری دستمزد فعلی تازه بنا به معیار دولت یکذره بالای خط فقر است. اینکه ما تلاش میکنیم که سطح زندگی کارگر را به خط فقر و کمی بالا تر برسانیم خود یک فاجعه است. آیا پرداخت این میزان حقوق از رژیم و اقتصاد ورشکسته اش بر میآید؟ برای مملکتی که دومین کشورتولید کننده گاز و چهارمین کشور فروشنده نفت است و کشور بزرگی که همه نعمات مادی برای زندگی بشر را دارد... این مقدار حقوق کارگر رقم بسیار ناچیزی است. میدانیم کسانی بخصوص شورای اسلامی و خانه کارگریها حرف از واقع بینی و این چرندیات میزنند که باید عاقل بود و منطقی بود و از این حرفها و این یعنی باید به کم راضی بود و به همان میزان که امسال خودشان میگویند. اینها دستمزد کارگر و دسترنجش را بین خودشان تقسیم کرده اند. هزینه های ارتش و اطلاعات و پاسدار و حزب الله لبنان و شیعه های عراق و پرداخت جایزه برای ترور سلمان رشدی و تهیه سلاح هسته ای و بچاپ بچاپ آغایان را اگر حذف کنید به کارگر خیلی بیشتر از این و دو و سه برابر این حداقلی که من میگویم میرسد. دستمزد کارگر و دسترنجش را بین خود تقسیم کرده و اگر چیزی بماند که اغلب هم نمیماند سهم کارگر است و آخر ماه و سال میگویند همین است سهم تو. اینکه نشد دستمزد! یا به جایش نخود و لوبیا میدهندو انگار به کارگر میگویند تو برای من کار کن من هم نانت را میدهم. همین. این زندگی نیست، بردگی است. در حالیکه حقوق وزیر و وکیل و اطلاعاتی و پاسدار و آخوند و امام جمعه و دیگر همکاران ریز و درشت رژیم که چندین برابر حقوق کارگراست، یک روز هم تاخیر نمیشود و همه انگلهای جامعه اند، اما همین چندرقاز دستمزد و دسترنج کارگری که تولید کننده همه نعمات جامعه است را چند ماه چند ماه نمیدهند. حداقل دستمزد پایه کارگران از آغاز سال 84 باید4 برابر بشود یعنی ماهانه 450 هزار تومان و این ربطی به مزایا و کمک هزینه های اجتماعی و سختی کار و غیره ندارد... این حد اقل و تازه یک سوم و و یک چهارم درآمد هر قره نوکر دولت از وزیر و نماینده مجلس و روحانیت و غیره است. وقتی میگویند زندگی کارگر تامین باشد، یعینی او زنده بماند. اما تصویری که بورژواها از زندگی خود دارند چیز دیگری است. سطح زندگی بالا، خانه بزرگ، ماشین مدل بالا، سفر و تفریح و خوشگذرانی و ... این در قاموس آنها برای کارگر نمیگنجد. کارگر از نظر اینها محروم و مستضعف است! مرجع تعیین دستمزد کیست؟ بحث و جدال بر سر افزایش دستمزد هر ساله بین کارگران و نمایندگانشان از طرفی و کارفرما از طرف دیگر است. اما در اینجا علاوه بر وزارت کار و کارفرما و مدیریت، انواع دم و دستگاههای دولتی قضایی و پلیسی و حراست کارخانه و شوراهای اسلامی و خانه کارگر طرف حساب کارگران هستند. جالب است که همه خود را مدافع کارگر و "مستضعف" قلمداد میکنند. ظاهرا با اینهمه مدافع دیگر جایی برای خود کارگر نمیماند و همین کار را هم میکنند. خودشان مینشینند و میبرند و میدوزند و دست آخر میآیند و به کارگران اعلام میکنند. به این ترتیب جایی برای کارگر وتعیین سرنوشت زندگی خود و فرزندانش نمیماند. تنها مرجع صلاحیت دار برای تعیین دستمزد پایه و افزایش آن خود کارگران و نمایندگانشان است، به همین روشنی و سادگی و این خیلی بدیهی و طبیعی است. کارگرانی که متشکل نیستند چگونه میتوانند در این میدان حضور یابند؟ هر گونه تشکل مستقل و آزاد کارگری ممنوع است. کارگران پراکنده اند و همین یک دلیل پایه ای شرایط فلاکت بار زندگی کارگر و سو استفاده کارفرما برای تحمیل مشقات فراوان به کارگران است. این مهم، در کوتاه مدت یعنی تا پایان امسال حل نمیشود. اما یک راه حل سریع و فوری هست. همزمان دو کارمیتوان کرد: - یکی از پایین و فراخوان مجامع عمومی در همه کارخانه ها و مراکز کارگری برای بحث و بررسی همین تعیین دستمزد پایه و افزایش آن و انتخاب نمایندگانی در هر بخش کارگری و بدنبال در سطح سراسری برای طرف حساب شدن در مذاکره با کارفرما و دولت. وقت کم است و زمان کوتاهی برای مذاکره بر سر تعیین و افزایش دستمزد باقی است. مجامع عمومی کارگری را باید فورا و همین امروز فراخوان داد. این کاری عملی و شدنی است، نه مجوز میخواهد و نه اساسنامه و آیین نامه. این کار را همیشه و هر هفته و یا ماه میتوان کرد. - دوم و همزمان جلو آمدن تعدادی از فعالین و رهبران کارگر که در میان کارگران هر بخش شناخته شده و محبوب هستند و اعلام اینکه خود طرف حساب مذاکره با کارفرما برای تعیین میزان افزایش دستمزدها هستند. این حرکت از بالا هم سریعتر و هم بسیار کارا است. کافیست 5 کارگر از شرکت نفت و همین تعداد از ذوب آهن و ماشین سازی و نساجی ها و دیگر بخشهای صنعتی کشور و از هر شهری جلو بیایند و در بیانیه ای مشترک و سراسری اعلام کنند که میزان دستمزد کارگر در آغاز فصل تعیین دستمزدها و سال 84 چقدر باید باشد و خود نیز طرف مذاکره با کارفرما هستند. این کارگران مشروعیتشان را از حمایتی که کارگران از آنها میکنند میگیرند و الزاما منتخب مجامع عمومی هم نیستند و یا اگر لازم شد این کار هم انجام میشود. اما در این فرصت کم این فعالین و رهبران کارگری نباید منتظر این پروسه انتخابات هم بشوند. این یک راه سر راست و میان بر است برای یک کار معین و افزایش دستمزدها تا چند هفته دیگر. مساله تشکلهای کارگری و مبارزه برای آزادی تشکل و اعتصاب همیشه در دستور طبقه کارگر و اولویت او است. رابطه مبارزات تا کنونی و خواست افزایش دستمزد مبارزه کارگران در تمام طول سال وجود داشته است. از قبیل تحصن و اعتصاب برای گرفتن دستمزدهای معوقه و علیه تعدیل و اخراجها و یا قراردادهای موقت کار. آیا ی بین این مبارزات و تلاش کنونی برای افزایش دستمزدها رابطه ای وجود دارد؟ تنها ربطی که وجود دارد این است که در نتیجه این مبارزات فعالین و رهبران کارگری رو آمده و جلو افتاده و در سطوح مختلف همدیگر را شناخته و دستشان را به همدیگر داده باشند. اگر این اتفاق افتاده باشد کار طرف حساب شدن کارگران با کارفرما برای افزایش دستمزدها هم حل شده است. همینها هستند که باز جلو میافتند و پرچمدار مبارزه برای افزایش دستمزد میشوند. وگرنه رابطه ای نمیتواند وجود داشته باشد. اگر کارگر به پشت سر خود نگاه کند و ببیند که هنوز در جاهایی ماهها همین دستمزد ناچیز هم پرداخت نشده و این ناامید کننده است.ممکن است کسی بگوید، ای بابا همین ناچیز را هم نمیدهند حالا بیا و بیشترش را بگیر. یعنی همین خود حتی ممکن است به مانعی هم تبدیل شود. جنبش کارگری یکجا زورش به همه مسایل پیشاروی خود نمیرسد. هر چه طلب و مطالبه کارگران به جای خود. حالا فصل تعیین دستمزد و افزایش آن است و بقیه علی الحساب کنار میروند. این اول است و این فوری است و باید با تمام قوا روی آن متمرکز شد. این ام المسایل است. به درجه ای که کارگر مبارزه اش را ببرد سر دستمزد پایه و خود دستمزد به همان درجه زندگیش را در نبردها و جبهه های متعدد و از این یکی به آن یکی نجات میدهد. مبارزات تا کنونی همه دفاعی است. اما این یکی تعرض است. اگر کارگران در این امر موفق شوند. سکویی برای تعرض به دیگر بیحقوقیها است. وگرنه جنبش کارگری با هزار و یک مساله و معضل روبرو است که خیلیهایش تا این رژیم سرکار است حل نمیشود. یک قانون کار ضدکارگری را خودشان نوشته اند که سند بردگی کارگر و از بیخ و بن ضدکارگری است و باید پاره اش کرد، کار قراردادی موقت را در سطح وسیعی (80 درصد) گسترش داده اند، طرح تعدیل و تعطیل و خصوصی سازی و اخراجهای دایمی، دستمزدهای معوقه و عدم تامین اجتماعی و بیمه بیکاری و غیره. همه اینها دردهایی است که راه حل میخواهد. بدون بدست آوردن آزادی تشکل و اعتصاب، پیروزی در این جدال دایمی طبقه کارگر با کارفرما مشکل و گاها غیرممکن است. خانه کارگر و شوراهای اسلامی سوالی که باز اینجا مطرح است این است که آیا خانه کارگر و شوراهی اسلامی ابزاری برای استفاده در شرایط کنونی نیستند؟ از نظر من چرا، هستند. اما برای استفاده کارفرما ها و دولت! از اینها تا حالا و هیچوقت آبی برای کارگران گرم نشده است. اینها نقش ترمز و بازدارنده را برای مبارزات کارگران دارند. اینها دلالان سرمایه و عاملان رژیمند. اینها خود یک طرف حساب کارگر و در کنار کارفرما و دولتند. اینها را فقط باید کنار زد و دور زد. این یک شرط پیشرفت جنبش کارگری است. اینها خود یک مانع جدی اند. اینها با شگردهای کثیفشان کارگران را به سازش دایمی دعوت میکنند و با پای پیاده به بارگاه مجلس و امام جمعه ها و آخوندها میبرند و دست از پا درازتر برمیگردانند. کارگران و نمایندگانشان اینها را باید دور بزنند و از صحنه خارج کنند. باید به این محجوب و صادقی ها گفت لطفا ساکت شوید. ما واسطه و دلال نمیخواهیم بروید کنار دست همانهایی که شما را گمارده اند. توازن قوا جدال کارگران بر سرمبارزه برای افزایش دستمزدها در توازن قوای معینی انجام میشود. این توازن قوا آلان چگونه است؟ اگر از زاویه موقعیت وشرایط کار و زندگی کارگران و پراکندگی و بی سازمانی آن به مساله توازن قوا نگاه کنیم، موقعیت نامناسب و ضعیفی است. حتی ممکن است مایوس کننده باشد. کارگر را به شدت به عقب رانده اند و به فلاکت و گرسنگی کامل دچار کرده اند. تشکل و اعتصابش را ممنوع کرده اند، به نان روزانه محتاجش کرده اند و نیروی مبارزه اش را گرفته اند. و این شرایط را رژیم با تمام نیروی پلیسی و نظامی و حراست و ارگانهای کنترل کننده مانند شوراهای اسلامی و خانه کارگرش به کارگران تحمیل کرده است. موقعیت رژیم هم تعریفی ندارد. بشدت بحران زده و زیر ضرب جنبش سرنگونی و افکار عمومی بین المللی است. رژیم در کلیتش منفور و پوسیده است. باید از فرجه هایی برای عقب زدن فشار اقتصادی و سیاسی بر کارگران استفاده کرد. این شرایط شکننده است و یکی از همین فرجه ها همین جنبش سراسری برای افزایش دستمزدها است. اعتصاب اگر کارگران سر میز مذاکره برای افزایش دستمزدها موفق نشدند چه؟ جواب در یک کلمه، اعتصاب است. اعتصاب سراسری و هماهنگ. اما اولا باید شرایطی فراهم کرد که این مذاکره بین دوطرف اصلی یعنی نمایندگان واقعی کارگران از طرفی و کارفرماها و اعوان و انصار دولتیشان از طرف دیگر انجام شود. فعالین و رهبران بخشهای مختلف کارگری خواه برخاسته و منتخب مجامع عمومی و یا از بالا و با استفاده از اتوریته و محبوبیتشان در میان کارگران دستشان را در دست همدیگر بگذارند و یک نمایندگی سراسری را تامین کنند. دوم اینکه اگر در مذاکره نتیجه ای حاصل نشد و کارفرما و دولت به خواست کارگران مبنی بر افزایش دستمزد تا 4 برابر کنونی، رضایت ندهند گام بعدی اعتصاب است. یک اعتصاب هماهنگ و سراسری پشت همه شان را میلرزاند. رژیمی که به بحران سیاسی عمیقی دچار است تحمل ریسک کشیده شدن طبقه کارگر به این میدان را ندارد. رژیم و کارفرماها حاضرند هر قیمتی را بپردازند به شرطی که جنبش کارگری پایش به عرصه جنبش برای سرنگونی کشیده نشود. نگه داشتن کارگران در فقر و فلاکت هم حدی دارد. این مثل فشار فنری است که در برگشت چیزی برای رژیم باقی نمیگذارد. یک جنبه دیگر این توازن قوا فشار بین المللی است. طبقه کارگر بین المللی میتواند و باید فشارش را بگذارد. و این لازمه اش این است که طبقه کارگر جهانی از شرایط کار و سطح معیشت فلاکتبار و بیحقوقی کارگران در ایران مطلع نگاه داشته شود. فعالین ورهبران جنبش کارگری باید علنا و به نام خود و به عنوان نمایندگان واقعی کارگران در بیانیه ها و قطعنامه هایشان همسرنوشتان خود را در سطح بین المللی مورد خطاب قرار دهند و حمایتشان را بخواهند. ما باید در این زمینه تسهیلات لازم را فراهم کنیم و دست کارگر ایرانی را در دست کارگر اروپایی و دیگر نقاط جهان بگذاریم. کلام آخر، افزایش ماهانه حقوق کارگر تا 4 برابر دستمزد کنونی، یعنی زندگی حداقل و رفاه نسبی است. یعنی یک زندگی با دغدغه کمتر، یک درجه حفظ حرمت انسانی کارگر، یک درجه حفظ حرمت کودکان کارگران و حقوق کودک. یعنی امنیت نسبی برای خانواده کارگری و برگشتن یک درجه امید و لبخند بر لبان خشکیده میلیونها زن و مرد و کودک کارگر. ما موظفیم این راه را برویم. فعالین و رهبران کارگران، کارگران چپ و سوسیالیست ماموریت و مسوولیت تلاش برای این حداقل را برای طبقه کارگر بر عهده دارند. این اگر ازهمان آغاز سال 84 حاصل نشد، تا نیمه سال و تا هر کجا شد برایش بکوشیم. مظفر محمدی Mozafar.mohamadi@gmail.com 7 اسفند 83 (25 فوریه 2005)

بخش: 

افزودن نظر جدید