وضعيت کودکان و نوجوانان کارگر در ايران بخش چهارم و پايانی

7- وضعیت کودکان و نوجوانان کارگر شهری: در شهرها نیز هر ساله هزاران کودک در کوره پزخانه ها، کارگاه های صنایع دستی، قالیبافی، آهنگری، کفاشی ها، چاپخانه ها، کارخانه های بلورسازی و شیشه گری، کارخانه های ملامین سازی، کارهای ساختمانی، کارهای دستی و پیشخدمتی و تولیدی پوشاک و پادویی و حتی در معادن، به کار گرفته شده اند. گروهی دیگر از کودکان در کارگاه هایی که وابسته به ارگان ها و مؤسسات دولتی هستند، کار می کنند. این کودکان در شرایط غیر انسانی و غیر بهداشتی، نیروی کار خود را در برابر دریافت دستمزدی ناچیز به فراموشی می رسانند. اغلب این نوع کارها برای کودکان بسیار خطرناک اند و بیشترین مقدار شواهد و مدارک مبنی بر سوانح و تجاوز و ستم کاری در این بخش ها مشاهده می شود. شرایط کار در این کارگاه ها به گونه ای است که بزرگسالان را از پای می اندازد تا چه برسد به کودکان! به عنوان نمونه، کودکان شاغل در کار خانه های آجرپزی، بارهایی را حمل می کنند که در پایان می تواند باعث جراحت و یا تغییر شکل اعضای بدن آنها شود. در واقع کودکان در محیط کار از امکانات ایمنی بی بهره اند. تیترهایی از قبیل "سه انگشت کارگر 14 ساله زیر پرس قطع شد" در صفحات روزنامه ها فراوان است. طبق آمار منتشر شده، بیش از 12% از موارد سوانح به کودکان کارگر14_ 10 ساله اختصاص دارد یعنی در سال، بیش از سه هزار کودک فقـط در کارگاه ها و کارخانه ها قربانی سوانح کار می شوند. علاوه بر کودکان فوق، تعداد زیادی دیگر از آنها در شهرهای بزرگ به کودکان خیابانی معروف هستند. در اینحا سعی می کنیم تا حدودی به پدیده کودک خیابانی بپردازیم تا بلکه بدین طریق بتوانیم تصویری روشن از زندگی مشقت بار و رنج آور آنان داشته باشیم. کودک خیابانی دختر یا پسری است که هنوز به سن بلوغ نرسیده و برای او خیابان منبع درآمد و خانه همیشگی اش محسوب می شود. زیرا خانواده کودک به دلیل فقر امکان مراقبت از او را ندارد و برای ایجاد درآمد و گذران زندگی مجبور هستند کودک خود را به خیابان بفرستند. بنا به آمار منابع دولتی میانگین سنی کودکان خیابانی در ایران حدود 11 سال و 7 ماه است که تقریباً 8 درصد زیر 6 سال، 47 درصد در سن 6 تا 12 سال و حدود 45 درصد بین 13 تا 18 سال قرار دارند.
بنا به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران، آمارهای کودکان خیابانی در سال 79 نشان
می دهد که 88 درصد کودکان خیابانی در ایران پسر و 12 درصد دختر می باشند. از نظر سطح تحصیلات حدود 25 درصد کودکان بی سواد هستند و 75 درصد کودکان خیابانی اعم از پسر و دختر مشغول به تحصیل هستند. کارشناسان و محقـقین، کودکان خیابانی را به چهار گروه تقسیم می کنند:

1_ کودکانی که مکانی جز خیابان برای زندگی ندارند. این بخش از کودکان از حمایت والدین و خانواده نزدیک خود، بی بهره اند و در میادین و خرابه ها و ساختمان های متروکه و یا در هر جای دیگری که بتوانند شب را به روز برسانند، می روند و زندگی را می گذرانند.

2_ کودکانی که به والدین یا خانواده نزدیک خود سر می زنند و حتی شب هایی را در خانه به صبح می رسانند. این قبیل کودکان به دلیل فقر، کمبود جا یا سوء استفاده جنسی و دیگر ازار و اذیت ها ترجیع می دهند بیشتر وقت خود را در خیابان بگذرانند.

3_ کودکانی که به دلیل فـقر مطلق به همراه سایر اعضای خانواده در کنار خیابان ها یا میادین شهرها، شب را به روز می رسانند.

4_ کودکانی که پیشتر زندگی خیابانی را تجربه کردند و در حال حاضر توسط سازمان های بهزیستی و یا ارگان های دیگر تحت مراقبت قرار دارند اما ریسک بازگشت آنها به دلیل بی تدبیری در مدیریت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مسئولان و نهادهایی مانند سازمان بهزیستی، کمیته امداد، شهرداری و نیروی انتظامی و یا کلاً دولت، بسیار بالاست.
در 26 سال گذشته در کشورمان پدیده کودکان خیابانی به شدت افزایش یافته است. خبر گزاری ایرنا در تاریخ چهارشنبه 17 مهرماه 1381 به نقل از یکی از مسئولان شهرداری تهران گزارش داد که "تعداد کودکان خیابانی در ایران از 20 هزار نفر در سال 1357 به حدود یک میلیون نفر در سال 1381 رسیده است".

اکثر تحقیقاتی که در ایران انجام شده، بیانگر این موضوع است که اغلب کودکان خیابانی پسران 10_ 14 سال هستند. دختران بسیاری هم در خیابان ها زندگی می کنند. در آماری که در تاریخ 17 بهمن 1383 توسط سازمان بهزیستی اعلام شد، آمده است که: "در سال گذشته (در سال 82 ) 4 هزار و 600 دختر خیابانی بی سرپرست در تهران که مورد سوء استفاده قرار گرفته اند توسط نیروهای انتظامی و دادگاهها تحویل سازمان بهزیستی شده اند. دکتر مصطفی اقلیما رئیس انجمن مددکاری اجتماعی ایران گفت:" در حال حاضر یک میلیون ودویست هزار کودک در کشور با پدر و مادر معتاد خود زندگی می کنند و آنها برای ادامه زندگی مجبور به کار حتی در خیابان ها هستند و پسران هم مانند دختران مورد سوء استفاده جنسی قرار می گیرند". وی در ادامه گفت :"عدم داشتن سرپرست مناسب برای دختران خیابانی باعث شده است که 70 درصد آنها برای چندمین بار به سازمان بهزیستی بیایند و این در حالی است که بهزیستی بیش از سه ماه، این دختران را نگه نمی دارد". همه آمارها و گزارش ها نشانگر این است که دختران آسیب پذیری بیشتری در برابر استثمار جنسی، روحی، بدنی و کاری دارند.

پس این گروه از کودکان چنانکه مشخص شد به دلیل فقر، نداشتن والدین، آزار و اذیت شدن در خانواده و مهاجرت (از روستا به شهر یا از یک کشور خارجی به ایران)، برای گذراندن زندگی به خیابان ها رو می آورند. رها شدن کودکان در شهر باعث حاشیه گزینی و جذب آنها به فعالیت های غیر اقتصادی و قرار گرفتن در محرومیت هایی که منجر به سوء استفاده ازکودکان می شود از جمله آسیب های اجتماعی است که کودکان شهری را تهدید می کند. فقدان قوانین لازم یا عدم اجرای آن به دلیل فشار مستمر اقتصادی و اجتماعی از عوامل مهم سوء استفاده از نیروی کودک است. اغلب کودکان خیابانی که ترک تحصیل کرده، بطور متوسط 12 ساعت در روز را برای معیشیت و کمک به خانواده خود در خیابان ها به سرمی برند. برخی از این کودکان، بیش از 5 سال سن ندارند و اغلب آنها با خطرات گوناگون از جمله تصادف، بزهکاری و سوء استفاده جنسی مواجه هستند. این کودکان به مشاغل کاذبی همچون آدامس فروشی، سیگار فروشی، شیشه شوری ماشین ها، روزنامه فروشی، شکولات فروشی، وزن کردن، گدایی در شهرها و راه ها و ... می پردازند. این کودکان خردسال هر روز صبح گروه گروه به خیابان ها هجوم می آورند اما نه برای بازی و نشاط و مدرسه رفتن، بلکه تنها برای تهیه لقمه ای نان برای زنده ماندن!
معمولاً کودکان خیابانی به راحتی جذب بزهکاری می شوند. عدم توجه به بچه های خیابان، موجب افزایش میزان جرائم و گرایش آنها به بزهکاری شده است. این کودکان به دام یکسری باندهای توزیع مواد مخدر، سرقت و .... می افتندو بدین طریق درگیر فـعالیتهای غیر قانونی می شوند. این کودکان همواره بطور روزانه در معرض خشونت و بی رحمی در زندگی خیابانی هستند. کودکان خیابانی به دلیل فقدان حمایت های دولتی، اجتماعی، روانی و مادی تحت شدیدترین فشارها قرار دارند. می توان به جرأت گفت که بین کار کودکان و بزهکاری رابطه ای متقابل وجود دارد: زیرا اغلب کودکان بنا به آمار و ارقام حکومتی، در محیط های کارگری به بزهکاری روی آورده اند. این کودکان در مقابل خشونت، استثمار و سوء استفاده چنانچه پیشتر متذکر شدیم... از طرف هیچ ارگان دولتی و غیر دولتی مورد حمایت واقعی قرار نمی گیرند. در واقع وجود و هدف قانون کار باید برداشتن گام هایی در جهت محرومیت زدایی از این گروه کارگران باشد. کار کودک، حقوق اساسی کودکان را مورد تجاوز قرار می دهد. وجود کار کودک در جامعه یک فاجعه بزرگ انسانی است. کودکی که به دلیل فـقر اقتصادی به محیط های کار کشیده می شود در واقع فـقر را در خود جاودانه می کند. امروزه بر همگان آشکار شده است که کار استثمار گرانه بر رشد جسمی کودک تأثیر منفی دارد و سلامتی او بدین طریق به خطر می افتد. کار استثمارگرانه به رشد شناختی- عاطفی کودک از جنبه روانی اسیب های جدی وارد می سازد و بدین طریق احساسات و دلبستگی های او لطمه شدیدی می خورد. این کودکان به دلیل کار طاقت فرسا با انواع و اقسام افسردگی ها، اضطراب ها و نگرانی ها مواجه هستند که اصلاً با سن آنها هیچ تناسبی وجود ندارد. کودکان به واسطه کار چنان فرسوده و پژمرده می شوند که دیگر در آینده جامعه نمی توانند بازده اقتصادی مفیدی داشته باشند. آنها در فضایی قرار می گیرند که باید نقش بزرگسالان را انجام دهند و خیلی زود با دنیای کودکی شان خداحافظی می کنند و از آرزوهای شان دور می افتند. این کودکان هیچگاه خاطره خوبی از دوره کودکی شان به یاد نخواهند داشت.
چناچه بخواهیم به کنوانسیون ها و اعلامیه های جهانی مراجعه کنیم، خواهیم دید که در جهان کنونی، کودکان در این آیین نامه ها همچون بزرگسالان از حقـوق برابر در تمام عرصه های حقـوق مدنی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی برخوردار هستند و اکثر کشورهای جهان مفاد این کنوانسیون ها را امضا کرده اند. پس اگر بخواهیم به این میثاق های بین المللی احترام بگذاریم، وظیفه داریم از کودک در تمام شرایط حمایت کنیم. برای این کار، تأمین امکان تحصیلات رایگان اجباری، پایه ای و برابر برای کودکان، یکی از محورهای کلیدی است. آموزش، یگانه و ضروری ترین و تأثیر گذارترین ابزار برای از بین بردن یا کاهش کار کودکان اســت. در واقع اگر بـشود آموزش و پــرورش اولــیه و تمام وقــت بــا کیفیت خـوب را در اختــیار خانواده های نیازمند قرار داد، می شود در آینده علل ریشه ای رود آوردن کودکان به کار را تضعیف کرد. در ضمن دولت باید برای خانواده هایی که برای گذراندن زندگی، نیازمند کار کودکان خود می باشند، فرصت های شغلی مناسب فراهم آورد و نیز به شدت بر علیه کارهای پر خطر و استثمار گرانه و یا کلاً کارهایی که مانع فعالیت های اجتماعی، علمی، بدنی، احساسی یا اخلاقی کودکان می شود به مبارزه بپردازد. علاوه بر موارد فوق، ما باید در کارهایی که مربوط به سرنوشت یا زندگی کودکان می شود یا به طریقی با آنها در ارتباط قرار می گیرد، حق مشورت و گفتگو با آنها را به رسمیت بشناسیم. کودکان و نوجوانان باید در امور مربوط به خودشان مشارکت داده شوند و با صمیمیت به حرف دل آنها توجه صورت گیرد.


8- شرایط قانونی کار کودکان و نوجوانان : لزوم حمایت از کودکان در قبال خطرات ناشی از کار و اتخاذ تدابیر کافی، جهت معاینه پزشکی کودکان، برای تحقق استعداد جسمانی آنان، همواره مورد توجه محافل بین المللی بوده و در تمام کنفرانس های عمومی سازمان بین المللی کار در سالهای 1999، 1921، 1946، 1965، ... به این امر توجه شده و قوانینی را در این خصوص وضع نموده اند. اما حکومت اسلامی ایران به هیچیک از این قوانین و مصوبات سازمان بین المللی کار که در مورد آزمایشات طبی در زمینه توانایی کارگران جوان از لحاظ اشتغال به مشاغل گوناگون صادر شده، ملحق نشده است. و در هیچ یک از قوانین داخلی، حمایت ویژه ای از کودکان در این گونه امور نشده و اگر هم در موارد مشخصی مقررات بهداشتی و حمایتی وضع شده تنها ناظر به کلیه کارگران بوده و نظر خاصی به کودکان کارگر نداشته است. با توجه به بنیه جسمی کودکان و جهت ایجاد امکانات لازم برای پرورش جسمی و روحی آنان، کار در ساعات شب می بایستی برای آنها ممنوع گردد. طبق مصوبات قوانین 1948 سازمان بین المللی کار، از ساعت 10 شب به بعد، کار کردن کودکان کمتر از 18 سال ممنوع می باشد و در مورد اطفالی که 16 سال کمتر دارند،این ممنوعیت شامل مدت زمانی به طول 12 ساعت متوالی بین 10 شب تا بامداد خواهد بود. اما شب و روز طبق ماده 53 قانون کار چنین تعریف شده است: "کار روز، کارهایی است که زمان انجام آن از ساعت 6 بامداد تا 22 می باشد و کار شب کارهایی است که زمان انجام آن بین 22 تا 6 بامداد قرار دارد". و نیز در ماده 83 قانون کار ایران می خوانیم: "ارجاع هر نوع کار اضافی و انجام کار در شب و نیز ارجاع کارهای سخت و زیان آور و خطرناک و حمل بار با دست، بیش از حد مجاز و بدون استفاده از وسایل مکانیکی برای کارگران نوجوان ممنوع است." در ضمن کارگر نوجوان طبق ماده 80 قانون کار چنین تعریف شده است: "کارگری که سنش بین 18 تا 15 سال تمام است کارگر نوجوان نامیده می شود..." پس با این حساب ارجاع هر نوع کار اضافی به کارگران کمتر از 15 سال ممنوع است.

کارفرمایان می توانند طبق ماده 59 و 60 قانون کار در صورت بروز حادثه و یا لزوم تعمیرات ضروری در کارگاه و ماشین ها و هم چنین در موارد پیش آمدن حالت فوق العاده، استثناً با پرداخت اضافه دستمزد قانونی از وجود کودکان کمتر از 18 سال و حتی زیر 15 سال استفاده کنند و هر کسی هم که از وضعیت کار کودکان مقداری اطلاع داشته باشد خواهد دید که کارفرمایان با توسل به این دو ماده چه فشارهایی را بر کودکان وارد می آورند و هیچ ارگانی نیز در وزارت کار وجود ندارد که این وضعیت را کنترل کند و کارگر خردسال برای حفـظ کار خود حاضر به قبول هر گونه تضیقی است.
در خصوص مزد و حقـوق کارگران در ماده 41 قانون کار می خوانیم: "شورایعالی کار همه ساله موظف است، میزان حداقل مزد کارگران را برای نقاط مختلف کشور و یا صنایع مختلف با توجه به معیارهای ذیل تعیین نماید: الف) حداقل مزد کارگران با توجه به درصد تورمی که از طرف بانک مرکزی جمهوری اسلامی اعلام می شود؛ ب) حداقل مزد بدون اینکه مشخصات جسمی و روحی کارگران ویژه گی های کار محول شده را مورد توجه قرار دهد باید به اندازه ای باشد تا زندگی یک خانواده که تعداد متوسط آن توسط مراجع رسمی اعلام می شود را تأمین نماید." (به نقل از مجموعه قوانین و مقررات کار و تأمین اجتماعی_ چاپ ششم 1377، غلام حسین دوانی_ انتشارات کیومرث). پس طبق ماده 41، سن کارگر در میزان مزد، مؤثر نیست. به عبارت دیگر از عوامل افزایش یا کاهش مزد نمی باشد و حداقل مزد می بایست در مورد کارگران خردسال نیز رعایت شود. آیا در حکومت جمهوری اسلامی ایران این نوع قوانین رعایت می شود؟

9_ نتیجه گیری : کودکان کار در کشورهای مختلف جهان به افرادی اطلاق می شود که به دلیل نبود قوانین خاص یا قوانین ظالمانه، مبهم و نداشتن حمایت ها اجتماعی از سوی دولت مردان کشورها در شرایط نامساعد اقتصادی و اجتماعی به سر می برند. این کودکان مجبور شده اند در مناطق و محل های نامناسب در ساعات طولانی با حقـوق ناچیز کار کنند. مجموعه قوانین بین المللی کلاً در راستای دفاع از منافع کودکانی که زیر سن 18 سال هستند، می باشند. البته این کنوانسیون ها ی بین الملی بسیار امید بخشند زیرا بیانگر این موضوع است که جهان بیش از هر دوره دیگر، به حقـوق کودکان اهمیت می دهد. در اکثر کشورهای در حال رشد از جمله جمهوری اسلامی ایــران، فقدان برنامه های رفاهی،
بی ثباتی سیاسی، تعدد قدرت، مدیریت نادرست اموال عمومی، فساد دستگاه های دولتی، فرار سرمایه ها و پایین بودن بودجه خدمات اجتماعی و ... بیشترین نقش را در وضع اسفبار زندگی کودکان داشته است. تجربه حکومت هایی چون جمهوری اسلامی به وضوح 
نشان می دهد، حکومتی که نتواند مهارت ها، دانش، رشد، آموزش ، تعلیم و تربیت، بهداشت، وضعیت زندگی و ...کودکانش را توسعه دهد و از آنها در جهت پیشبرد اقتصاد ملی به نحو مؤثری بهره برداری کند، قادر نخواهد بود هیچ چیز دیگری را به خوبی توسعه دهد. برای اینکه زندگی آینده کودکان کشورمان زیبا و پرنشاط شود می بایست در توسعه ملی به آنها توجه زیادی معطوف شود. رژیم های گذشته و کنونی ایران، هر دو از امضا کنندگان قـوانین و کنوانسیون های بین المللی در خصوص حقـوق کودکان می باشند. البته این بدین مفهوم نیست که این دو حکومت، حقـوق کودکان در ایران را رعایت کرده اند. امروز پس از گذشت 26 سال از حکومت جمهوری اسلامی ایران، هنوز کنوانسیون حقـوق کودک رعایت نمی شود و تنها در سال 83 است که برای اولین بار، حکومت اسلامی گزارشی از وضعیت کودکان ایران ارائه داده است. همه آمار و ارقام نشانگر این است که روز به روز بر تعداد این کودکان محروم جامعه افزوده شده و گویا این کودکان کار محکوم به فراموشی هستند. امروز توجه به مسایل کودکان، نوجوانان و جوانان یکی از اساسی ترین مسایل جاری کشورمان ایران است و باید به این مهم توجه کرد.

بخش: 

افزودن نظر جدید