شصت و پنج سال كار و پيكار در سنگر زحمتكشان بخش دوم

این مصاحبه در چهار بخش تنظیم شده است. 
بخش دوم

نمونه هاي زيادي از رفتار بد انگليسي با كارگران پالايشگاه را مي توانم براي شما ذكر كنم. من قبلا عرض كردم كه وضع پدران ما كه قبل از ما در شركت نفت براي انگليسي ها كار مي كردند از همه لحاظ به مراتب بدتر از ما بود. برخورد آن ها با كارگران به مانند برخورد با حيوانات بود. در حالي كه ايمني به طور مطلق در محل كار وجود نداشت. كارگراني را كه در اثر نبود وسايل ايمني و بهداشت مجروح ، معلول و بيمار مي شدند و ديگر نمي توانستند مانند قبل براي آن ها كار كنند فوري اخراج مي كردند. زماني كه من پنج سال داشتم پدرم را كه بسيار جوان بود و در پالايشگاه كار مي كرد و در اثر يك سانحه در محل كار يك چشم خود را از دست داده بود، از كار اخراج كردند. در آن زمان هر كسي كه معلول و اخراج مي شد ديگر نمي توانست در جاي ديگري استخدام شود. با همه كساني كه در شركت نفت كار مي كردند پس از اين كه معلول مي شدند همين رفتار را مي كردند. كارگر واقعا برده انگليس ها بود. يكي از روساي انگليسي پالايشگاه به نام... دستور داده بود يك خط ريل از محل پالايشگاه تا محل زندگيش درست كنند و همه روزه به هنگام صرف نهار دو نفر كارگر مي بايستي كالسكه مخصوص او را كه روي اين ريل حركت مي كرد تا محل صرف ناهار ايشان يدك بكنند و پس از نهار نيز اين كار را تكرار كنند.
كتك زدن كارگران در شركت نفت رايج بود. حتي به كودكاني كه به عنوان فراش روساي انگليسي شركت كار مي كردند هم رحم نمي كردند. به عنوان مثال به رئيس انبار پالايشگاه آبادان يك مستر انگليسي به نام هيلر بود. اين شخص مردي بود بسيار قوي ، خشن و بداخلاق ، به طوري كه همه كارگران از برخورد با او پرهيز مي كردند. پسربچه اي بود كه در انبار پالايشگاه به عنوان فراش او كار مي كرد. روزي نمي دانم به چه دليل اين مستر انگليسي آن چنان از دست اين كودك فلك زده عصباني شده بود كه مدادي را كه در دست داشت در شكم اين بچه چنان فروكرده بود كه نزديك بود اين بچه بميرد. كارگراني كه اثر سانحه معلول مي شدند را فوري از كار اخراج مي كردند زيرا كه آن ها ديگر نمي توانستند مانند سابق براي آن ها كار كنند. اين كارگران مجبور بودند كه براي يافتن كار به ساير شهرهاي خوزستان مهاجرت كنند. پدرم در حالي كه بسيار جوان بود و در شركت نف كارگر بود بر اثر يك سانحه يك چشم خود را از دست داد. من در آن موقع پنج سال داشتم. به همين جهت پدرم را از شركت نفت اخراج كردند. پس از اخراج پدرم خانواده ما از هم پاشيد. مادرم از پدرم طلاق گرفت و ما دو برادر بوديم كه بين پدر و مادر تقسيم شديم. بعدها پدرم توانست در خرمشهر و اهواز كاري براي خود پيدا كند. من در آن موقع يك بچه شش ساله بودم و به جاي اين كه به مهد كودك يا مدرسه بروم بايد وقتي كه پدرم بيمار مي شد و يا آسيب مي ديد مي رفتم به جاي او كار كنم تا گرسنه نمانيم.

اين مبحث ها مربوط به چه سال هايي بود؟

سال هاي دهه اول ١٣٠٠ خورشيدي بود.

فعاليت سنديكايي تان را از كي شروع كرديد؟

همان طور كه قبلا توضيح دادم ، در ابتدا فعاليت ها و حركات ما خودبخودي بود ما مي فهميديم كه نبايد وضعي را كه انگليسي ها بوجود آورده بودند تحمل كرد و حاضر نبوديم مثل پدرانمان زير بار زور برويم. بعد از ماجراي آن اعتصاب اول كه قبلا برايتان تعريف كردم من در سال هاي قبل از شهريور ٢٠ بارها با انگليسي ها درگير شده بودم. نتيجه مبارزه و درگيري با انگليسي ها اين شد كه من عملا نماينده كارگران شده بودم ، به همين دليل بود كه كارگران زماني كه انتخاب نماينده كارگر ممكن شد، مرا به عنوان نماينده خود انتخاب كردند. قبل از شهريور ٢٠ ديگر من در پالايشگاه آبادان تنها نبودم. شش هفت نفري بوديم كه به اشكال گوناگون با مقامات انگليسي شركت نفت (زماني من آنقدر در ميان كارگران نفوذ داشتم كه كارگران اسم مرا به شوخي مستر جونز گذاشته بودند، مستر جونز سرمربي شركت نفت بود)، مبارزه مي كرديم البته در آن موقع هيچ كدام از ما سياسي نبوديم ، اما بعدها تقريبا همه ما سياسي هم شديم. در ابتدا مي خواستيم به هر شكلي كه هست انگليسي ها را اذيت كنيم. گاهي اوقات هم دچار اشتباه و انحراف مي شديم. يك بار چون مي دانستيم كه انگليسي ها با آلمان ها و هيتلر بد هستند به خاطر آزردن آن ها علامت نازي ها و پرچم آلمان را در پالايشگاه نقاشي مي كرديم. بعدها كه با مسائل بيشتر آشنا شديم فهميدم كه كار خطايي انجام داده ايم. البته تجربه كاري من با كار در پالايشگاه آغاز شده بود. من قبل از شروع كار در پالايشگاه آبادان در دوران كودكي در مكان هاي مختلفي كار كرده بودم و وقتي كه در نوجواني وارد كار در پالايشگاه شدم كارگر باتجربه اي بودم و مي دانستم كه تقريبا در همه جا وضع كارگران از همه جهت بسته به وضعي بود كه كارگران در پالايشگاه داشتند. من در هفت سالگي در زمان رضاشاه در تونلي كه در آن زمان داشتند مي ساختند كار مي كردم. عده اي هميشه گفته و مي گويند كه گويا اين رضا شاه بود كه تونل ها و راه ها را مي ساخت. هيچ كس از كارگراني كه در هنگام درست كردن اين تونل ها به بيگاري گرفته مي شدند و آن ها بودند كه در واقع اين تونل ها را ساختند چيزي نمي گويد. هيچكس از كشته شدن انبوهي از كارگران آذري كه در اين تونل ها كار مي كردند و از جنازه كارگراني كه در اثر سانحه و يا انفجار ديناميت كشته مي شدند و جنازه هايشان زير خروارها سنگ مدفون و يا در رودخانه ها رها مي شد حرفي نمي زند. اما من همه اين چيزها را با چشم هاي خود ديده ام. وقتي كه شما از تهران به طرف خوزستان مي رويد حتي پل هايي را كه از روي آن ها عبور مي كنيد ديده ايد. من زماني كه تنها هفت سال داشتم كارم آب دادن به سيمان اين پل ها بود.
بگذريم. ببخشيد اگر بعضي وقت ها در وسط صحبت مجبور مي شوم كه كمي حاشيه بروم. قصدم اين بود كه بگويم من و يا افرادي مثل من قبل از آن كه بتوانند نماينده شوند چه چيزهايي را تجربه كرده اند و چگونه انگيزه هاي مبارزاتي و عدالت خواهي در آن ها بوجود آمده است. من با اين تجربيات به شركت نفت آمده بودم كه زير بار زور نمي رفتم. مي ديدم كه در خانه يك انگليسي در آبادان ٨ شير آب وجود داشت. اما براي هر هزار نفر مردم عادي آبادان تنها يك شير آب وجود داشت كه آن هم خيلي وقت ها آب نداشت. پرسيديد چه وقت نماينده كارگر شدم.
به طور رسمي در سال ١٣٢٢ بود كه به عنوان نماينده انتخاب شدم.

در آبادان و خوزستان كارگران هندي هم بودند اين ها چگونه به آنجا آماده بودند؟

كارگران هندي در آن زمان ، كارهاي فني و خدماتي را انجام مي دادند، زيرا آن ها باسواد بودند و هم فني. در آن دوره كارگر فني و باسواد در آبادان و خوزستان كم بود. علاوه بر هندي ها تعدادي هم از برمه و تايلند بودند كه در آن موقع در خوزستان بخصوص در آبادان كار مي كردند. اما تعداد آن ها كم بود ولي هندي ها زياد بودند. محله هندي ها با اين كه جدا از ديگران بود اما بعضي وقت ها بين هندي هاي مسلمان و هندي هاي غيرمسلمان درگيري رخ مي داد يك بار به خاطر قرباني كردن يك گاو در روز عيد قربان بين آن ها نزاع درگرفت ، يك بار هم وقتي كه آن ها مي خواستند اعتصاب كنند. آن ها را دسته جمعي سوار بر كشتي كرده و روانه هندوستان كردند.

از اعتصابات و اعتراضات قبل از سال ٢٠ برايمان بگويند.

اعتصابات و اعتراضات قبل از سال ١٣٢٠ اكثرا خودبخودي بود. بخصوص اعتراض هميشه وجود داشت. زيرا كه زمينه هاي اعتراض زياد بود و همان هايي بود كه قبلا گفتم. اما قبل از اين كه من وارد پالايشگاه شوم يك اعتصاب سراسري در نفت و در سال هاي اول حكومت رضا شاه رخ داده بود كه بسيار اعتصاب مهمي بود. به طوري كه مي گفتند كمونيست ها و هندي ها در اين اعتصاب نقش سازمانگرانه داشته اند. همچنين نام يك زن را كه در اين اعتصاب نقش زيادي داشته متاسفانه الان به خاطر نمي آوردم. پس از اين اعتصاب مقامات شركت و دولتي عده اي رهبران اين اعتصاب را بازداشت و روانه زندان كردند كه اين افراد پس از سقوط رضا شاه از زندان آزاد شدند. هندي ها را هم دسته جمعي انگليسي ها روانه هندوستان كردند. علي اميد، كاوه و تربيت از جمله افراد بازداشت شده بودند، اين ها در سال ١٣٢٤ دوباره به آبادان برگشتند. در سال ١٣٢٤ اعتصاب بسيار جالب و مهمي در آبادان به وقوع پيوست.

وضع آبادان و كارگران پالايشگاه پس از سقوط رضا شاه چگونه بود.

در آبادان اوضاع آشكارا در حال تغيير و تحول بود. يادم مي آيد كه روي ديوارهاي شهر با خط زيبايي اين شعار نوشته شده بود. كارگران ، دهقانان ، پيشه وران ، روشنفكران آزادي خواه متحد شويد. به خاطر فضايي كه در شهر آبادان و تحرك و جنب و جوشي كه در ميان كارگران و مردم بوجود آمده بود، حتي آخوندهايي هم به دست و پا افتاده بودند و سعي داشتن با آن وضع مقابله كنند. به ياد دارم كه يكي دو تا آخوند بودند كه خيلي فعال بودند مخصوصا يكي از آن ها كه نامش شيخ عبدالرسول بود كه معروف بود به حقوق بگير شركت نفت خيلي با فعاليت هاي سنديكايي و كارگري مخالفت مي كرد.
اين آخوند مسجد جامع آبادان را كه مسجد سيد علي نقي خوانده مي شود اداره مي كرد. ما در آن موقع مي خواستيم از مسجد براي سخنراني رفقايي كه از زندان آزاد شده بودند استفاده كنيم اما او مخالف بود كه زندانيان سابق بيايند و روشنگري كنند و هر كاري مي كرديم موافقت نمي كرد. اما برعكس او شيخ ديگري هم بود به نام خراساني كه توسط آيت الله بروجردي به آبادان اعزام شده بود. و مايل بود كه مسجد را در اختيار ما بگذارد. ولي شيخ عبدالرسول اين آخوند را پس از كتك زدن از شهر بيرون كردند. صحبت هايي كه قبلا در مسجد مي شد كشيد به حوزه هايي كه به وسيله كارگران و روشنفكران تشكيل گرديدند. هر كدام از اين حوزه ها شماره اي هم داشتند. ١ و ٢ و ٣ و... تعداد اعضا اين حوزه ها ٢٠ - ١٨ نفر بود. يك آقايي به نام منوچهر مصلح كه شغل او معلم بود گوينده حوزه ما بود. در روزهاي پنج شنبه كه حوزه ها باز مي شد مصلح مي آمد و براي ما روشنگري و سخن راني مي كرد.

در اين حوزه ها شما راجع به چه چيزهايي صحبت مي كرديد.

راجع به مسائل و مشكلات كارگران. راجع به سنديكا و اتحاديه صحبت مي شد. مسئول حوزه ما به ما مي گفت شما بايد اتحاديه داشته باشيد. كارگران در تمام دنيا حقوقي دارند، اما در اينجا ما هيچ حقوقي نداريم. اين آقا مصلح در سال ٥٧ كه انقلاب شد به تهران آمد و خيلي هم تلاش و همكاري مي كرد اما مدتي بعد درگذشت ما با هم رفيق بوديم. فكر مي كنم در سال ١٣٢٤ بود كه اتحاديه هاي زيادي در آبادان تشكيل گرديد. پس از خالي شدن تعدادي از خانه هايي كه قبلا عشرت كده بود كارگران آن خانه ها را به مراكز اتحاديه هاي خود در شهر آبادان تبديل كردند. مركز اتحاديه هاي كارگري آبادان نيز تشكيل شده بود كه به وسيله علي اميد، كاوه و تربيت ، آقاي نجفي و دو سه نفر ديگر كه اسم آن ها به خاطرم نيست اداره مي شد: اين مركز سنديكايي خيلي مرتب و منظم بود، صندوق داشت ، حسابداري داشت. خلاصه خيلي مرتب بود.

فعاليت اين اتحاديه ها چگونه بود؟ اقدامات مشخصي مي كردند؟

بله، بيشتر خواسته هاي صنفي و رفاهي را مطرح مي كردند. خواسته هاي صنفي و رفاهي كارگران اتحاديه مركزي شماره گذاري كرده بود و آن خواسته ها را براي مقامات شركت نفت ارسال و به شركت نفت نيز مدتي مهلت داده مي شد كه به خواسته هاي داده شده رسيدگي كرده و پاسخ دهد.

پس از آن كه خواسته هاي كارگران را به مقامات شركت نفت داديد عكس العمل آنان چه بود؟

آن ها ابتدا هفت هفته سكوت كردند و از دادن جواب طفره مي رفتند. از طرف ديگر در خفا بيكار ننشسته بودند و رفته بودند و حزبي به نام حزب عشاير درست كرده بودند كه با ما مقابله كند. حزب عشاير بر ضد كارگران بود. اعضاي حزب عشاير عرب بودند و رئيس اين حزب شخصي بود به نام يوسف كويتي. حسين گزي يكي ديگر از رهبران اين حزب بود. حسين در درگيري با كارگران كشته شد. فكر مي كنم زير دست و پا له شد. يوسف كويتي هم فرار كرد. پس از اين درگيري حزب عشاير هم از بين رفت.

آن ها حمله كردند يا شما حمله كرديد؟

نه آن ها آماده حمله به اجتماع اعتراضي ما شده بودند. ما قضيه را فهميديم و با آن ها مقابله كرديم. در اين درگيري ٨٠ - ٧٠ كارگر نيز كشته و زخمي شدند.

عكس العمل شما پس از اين درگيري چه بود؟

عكس العمل ما، اعتصاب بود. ما از فرداي آن روز اعلام اعتصاب كرديم. پس از سه روز كه از اعتصاب گذشت. شركت نفت تسليم شد و با تمام خواسته هاي ما موافقت كرد.

خواسته هاي شما چه بود؟

خواسته ها اين بود كه جمعه ها تعطيل شود. اول ماه مه به رسمت شناخته شود. سنديكاها به رسميت شناخته شوند. بيمه كارگري برقرار شود. به وضعيت مسكن كارگران رسيدگي شود. بهداشت محيط كار رعايت شود. وسايل رفاهي در اختيار كارگران قرار گيرد. دستمزدها افزايش يابد و غيره...
بعد از پيروزي كارگران جو شهر به كلي دگرگون گشت ، سنديكاها تبديل گرديدند به مراكز رسيدگي به تمام خواسته ها و مشكلات. حتي زن هايي كه با شوهران خود اختلاف داشتند مردها را تهديد مي كردند كه مي روند سنديكا و از دست آن ها شكايت مي كنند. سنديكاها حتي مجبور بودند به اختلافات خانوادگي نيز رسيدگي كنند. شهر آبادان در دست كارگران قرار گرفته بود و همه مردم همديگر را رفيق صدا مي كردند. واقعا جو رفيقانه اي به شهر حاكم گشته بود. عشرت كده شهر تعطيل شده بود و سنديكاها مردان را تشويق به ازدواج با زناني مي كردند كه تا قبل از آن تن فروشي مي كردند. عده زيادي از اين زن ها پس از ازدواج با مردها براي هميشه يكي زندگي عادي را شروع كردند. يخ كه تا آن موقع براي كارگران ممنوع بود حالا پس از پيروزي كارگران در شهر توزيع مي شد. به هر كارگري روزانه يك چهارم قالب و به هر كارمندي يك دوم قالب يخ داده مي شد! وضع بهداشتي كمي بهتر شد. جوانان توانستند ازدواج كنند. زيرا كه حقوق كارگران افزايش يافته بود. ما در آبادان يك محله اي داريم بنام محله عروسي كه اين محله هنوز با همين نام وجود دارد. آن زمان هر شب كه ما به آنجا مي رفتيم عروسي بود. در حالي كه كارگران مست پيروزي بودند در سال ١٣٢٥ حكومت نظامي برقرار گرديد. و آمدند سنديكاها را اشغال كردند.

چرا حكومت نظامي برقرار گرديد؟

از سال ١٣٢٥ به بعد حتي در زمان مصدق در آبادان حكومت نظامي برقرار بود. حكومت نظامي براي متفرق كردن كارگران شد. وقتي كه حكومت نظامي آمد.
ابتدا رهبران سنديكاها را بازداشت كردند. حزب توده هم هنوز تشكيلات خود را آنقدر استوار نكرده بود كه بتواند كارگران را بر عليه حكومت نظامي بسيج كنند. بعد از اين كه رهبران بازداشت شدند موقعيت سنديكا تضعيف شد زيرا كه كارگران هنوز آنقدر آگاه نبودند كه بتوانند ادامه كاري سنديكاها را تامين كنند.

شما يكي از رفقا و هم رزمان نزديك علي اميد بوده ايد. در باره آن سخن راني معروف علي اميد كه قبلا از آن گفتيد اگر ممكن است كمي بيشتر توضيح بدهيد.

به مناسبت درگذشت يك كارگر برق كار در اثر سانحه تظاهرات گسترده اي صورت گرفت. سخنراني علي اميد در اين مراسم صورت گرفت. علي اميد در سخنراني خود مظالم شركت نفت بر عليه كارگران را خيلي خوب توضيح داد و گفت كه چقدر به كارگران ظلم شده است. و مي گفت شما سال هاي سال چه تجاوزهايي به حقوق كارگران كرده ايد. رئيس انگيسي شركت نفت هم در اين مراسم حضور داشت و داشت به سخنان علي گوش مي داد. از جمله صحبت هاي علي اميد اين بود كه در همه جا هشت ساعت كار است اما شما هر چند ساعت خواسته ايد از كارگر كار كشيده ايد، جمعه را تعطيل نكرده ايد. حداقل حقوق را نداده ايد، حداقل بهداشت را تامين نكرده ايد. در اثر نبود بهداشت هزاران نفر در اثر ابتلا به تيفوس و ساير بيماري ها جان داده اند. آن موقع هنوز آب يخ نمي دادند. علي اميد در ميان سخنان خود خطاب به يكي از كارگران گفت يك ليوان از آب خوردنتان را به من بدهيد. كارگري كه در آنجا بود ظرف حلبي كوچكي را كه به بشكه آب وصل بود در درون بشكه آب برد و مقداري آب به او داد. علي اميد پس از آشاميدن آب گرم گفت ليواني ديگر آب بياوريد. پس از آن كه آب آورده شد، وي ليوان را به طرف رئيس پالايشگاه گرفت و از او خواست كه ان آب را بخورد، رئيس پالايشگاه گفت اين آب گرم است نمي توانم بخورم. و علي اميد گفت پس چطور شما سال هاي سال اين آب گرم را به خورد كارگران داده ايد. آبي كه داده ايد را در بشكه هاي غيربهداشتي نگهداري كرده ايد. حتي يخ ها را رنگ كرده ايد كه كارگر جرئت نكند به آن دست بزند. در حالي كه خودتان آب تصفيه شده ، خنك و در ظرف بلوري خورده ايد. شما آيا انسانيد؟ متمدن هستيد؟ آيا تمدنتان اين است ؟ اما پس از پيروزي كارگران تمام خواسته هاي كارگران به آن ها داده شده. تنها موردي كه با آن موافقت شد. اما تا سال ١٣٢٨ به آن عمل نشد. بيمه بود - بيمه كارگران در آبادان براي اولين بار در سال ١٣٢٨ به اجرا درآمد تا قبل از آن هيچ بيمه اي وجود نداشت. يادم مي آيد كه به هنگام اين اعتصاب ، علي اميد براي اين كه از هر جهت مستقل و با كارگران باقي بماند حتي حاضر نمي شد كه سوار بر اتومومبيل هاي شركت نفت رفت و آمد كند و مي گفت پياده بروم بهتر است. 

بخش: 

افزودن نظر جدید