زنان و انقلاب بهمن با نیره توحیدی، فرزانه عظیمی و سهیلا بنا

در پال تاک اتحاد جمهوری خواهان ایران

آخرین نشست از سلسله جلسات بحث مربوط به انقلاب بهمن 1357 در اتاق مجازی اتحاد جمهوری خواهان به نقش زنان در این برش مهم تاریخی اختصاص داشت.
دکتر نیره توحیدی، دکتر سهیلا بنا و خانم فرزانه عظیمی از سخنرانان این نشست بودند.

نادر زرکاری اداره این جلسه را به عهده داشت.

گروه پال تاک اتحاد جمهوری خواهان ایران


فرزانه عظیمی

فرزانه عظیمی بحث خود را در پاسخ به یکی از حاضران چنین آغاز کرد:
زنان قبل از انقلاب به برداشتن حجاب مجبور شدند، اما این بدان معنا نبود که در میان زنان روشنگری صورت گرفته و آنها آگاهانه بر ورود به عرصه اجتماع تشویق شده بودند. در همان دوره ذهنیت غالب در میان زنان لزوم ایفای نقش سنتی به عنوان آشپز و مادر بود. این دید همچنان در زمان انقلاب وجود داشت و در نتیجه فشار وارده به زنان مدرن و فعال نه از سوی مردان به تنهائی، بلکه همچنین از سوی زنان با تفکر سنتی بود.
یکی از دوستان در سخنان خود به درستی به گوشه ای از سخنان فروغ در رابطه با جنسیت اشاره کرد. فراموش نکنیم که در آن دوره بخشی از جامعه روشنفکری، پس از شنیدن نظرات فروغ با تفکر وی مرزبندی کرد و او تنها ماند. خانواده او وی را ترک کرد. او در یکی از نوشته های خود خاطره ای تعریف می کند که مبنی بر آن در یک مسافرت تفریحی به شمال انگشت نمای اطرافیان شده بود زیرا او و فرد همراه وی زن و شوهر شرعی نبودند و این ماجرا تا آنجا ادامه یافت که ایشان را از هتل محل اقامت خود اخراج کردند. این مجموعه جامعه، یعنی زنان و مردان بودند که تحت تأثیر دیدگاههای سنتی فشارهای مذکور را سبب می شدند.
بگذارید با استناد به یک تجربه شخصی ادعا کنم که حتی آنجا که جامعه روشنفکری آمادگی پذیرش برخی مؤلفه های مدرن در را رابطه با زنان را داشت با مخالفت شدید بخش سنتی روبرو می شد و در نتیجه دچار تردید می شد. من دیرتر به این تجربه خواهم پرداخت.
در بحث ها عدم حمایت سازمان فدائی از تظاهرات زنان در سال 1358 مطرح شد. این صحیح است که سازمان فدائی در آن تظاهرات شرکت نکرد و از آن حمایت نکرد، ولی دلیل اصلی این موضع گیری آن بود که سازمان به مسأله حجاب و آرایش و مسائلی از این قبیل به عنوان موضوعات مهم نگاه نمی کرد. واقعیت این است که سازمانهای چپ آن طور که امروز به مسائل می نگرند، نگاه نمی کردند. پس دلیل آن موضع گیری مخالفت با آزادی زنان نبود.
به تعریف حکایت تجربه خود باز می گردم. در سال 1357 من در یکی از معدود مدارس مختلط درس می خواندم. مدرسه در منطقه شاه آباد تهران واقع بود. پس از بهمن 1357 امکان ادامه حیات مدارس مختلط وجود نداشت، پس مدرسه ما عملا به دو مدرسه تبدیل شد. ابتدا دختران مدرسه را به ساختمانی دیگر که کوچکتر، و با امکانات بسیار کمتری بود فرستادند. ما به این کار اعتراض کردیم و در جلسات اعتراض تقاضا کردیم که ساختمان بهتر برای نیمی از سال در اختیار دختران و نیم دیگر سال در اختیار پسران باشد. این پیشنهاد توسط پسران نیز به طور وسیع حمایت شد و سرانجام مدیریت مجبور به پذیرش این راه حل شد. اهمیت این نکته زمانی برجسته تر می شود که می بینیم این چنین جابجائی با مخارج و زحمات زیادی برای مدریت همراه بود.
شاید پذیرش این شیوه حل مسأله به خاطر وجود جو انقلابی در جامعه بود و اینکه زنگ شعارهای برابری طلبانه همچنان در گوش ها طنین داشت. به هرحال در مجموع واقعیت این است که در این مورد مشخص برابری حقوق نه فقط از سوی دختران بلکه از سوی هم شاگردی های پسر آنها به راحتی و به وسعت پذیرفته شد.
البته به تدریج اوضاع تغییر کرد، بر فشارها افزوده شد و محدودیت ها گسترده تر شدند. نمونه بر شمرده مربوط به یک محیط دانش آموزی بود. در دانشگاه ها نیز اوضاع کم و بیش همان گونه بود اما به مجرد قدم گذاشتن به محیط های غیر روشنفکری اوضاع متفاوت می شد. به خاطر می آورم در همان دوره با یک خانم ارمنی در تماس بودم. او می گفت که از سوی خانواده خود برای کاهش فعالیتهای اجتماعی اش ( که در چارچوب فعالیتهای زنان بود) تحت فشار قرار داشت. 
زنان بی حجاب شمال شهر در جنوب شهر مجبور به داشتن حجاب بودند. به هرحال این جو غالب در جامعه بود.
یکی از جنبه های انقلاب بهمن که تأثیر مثبت بر حرکت زنان داشت، گرچه به این منظور صورت نمی گرفت، کشانیدن زنان به خیابان بود. حضور زنان با همان حجاب و چادر این تأثیر مثبت را داشت که زن به نقش و تأثیر حرکت خودآگاه شده این شاید یک نقطه شروع دیگری برای وقایعی شد که امروز شاهد آن هستیم. یکی از دوستان به هنرمندان و کارگردانان برجسته زن اشاره کرد و من روزنامه نگاران و ناشران معتبر را به آن 
می افزایم. ما قبل از انقلاب این حضور را نمی دیدیم پس من آنرا دستاورد انقلاب بهمن می شمارم. فراموش نکنیم که این مطالب تلاش های بعدی حکومت برای برگرداندن زنان به خانه و آشپزخانه را انکار نمی کند بلکه از یک واقعیت در بطن یک پروسه اجتماعی محقق شده سخن می گوید.
البته شرایط در جمهوری اسلامی به شدت دوگانه و متناقض بود از یک سوی زنان برای شرکت در زندگی اجتماعی با موانع بسیار قانونی و اجرائی روبرو بودند و از سوی دیگر کاهش سطح زندگی خانوده ها را مجبور به پذیرش نقش زن به عنوان نان آور و یا نان نان آوردوم کرده بود.
سنتز این دو پروسه، حضور بیشتر و کسب استقلال اقتصادی و شخصیتی زنان شد. سرانجام به آنجا رسیده ایم که زنان امروز به نقش و اهمیت خود واقف هستند و اگر مثلا 20 سال پیش در یک مجموعه زن هیچگاه به عدم حضور در سطح مدیریت ایراد نمی گرفت امروز خود را لایق مدیریت در تمام سطوح می داند و برای آن مبارزه می کند.

سهیلا بنا

سهیلا بنا به عنوان سخنران بعدی گفت:
یکی از آقایان حاضر مطرح کرده بود که نقش زنان در تلاش برای سرنگونی حکومت کنونی چیست و چگونه می توان نیروها را با یکدیگر هماهنگ کرد؟
به نظر من هیچ گونه تغییر اساسی در ایران بدون توجه به خواسته های زنان ممکن نیست. زنان برای رسیدن به امکانات برابر در جامعه نمی توانند منتظر تغییر رژیم و تحقق یک نظام دمکراتیک بمانند. بدون شناختن و پذیرش حقوق زنان چنین نظامی میسر نخواهد بود. پروسه پس از انقلاب بهمن نشانه روشنی از پس رفتِ حقوق زنان بود.
آقای دیگری سوال کرده اند که خانم ها درا نقلاب نقش بزرگی داشتند! من می گویم اگر خانم ها را متعلق به قشر متوسط مرفه و بالائی جامعه به حساب بیاوریم اینها مخالف انقلاب بودند. اما زنان به عنوان بخش بزرگی از جامعه حضور فعال در انقلاب داشتند.
آقای دیگری نقش و حضور زنان در انقلاب و همچنین به استفاده تبلیغاتی از زنان مثلا توسط کاندیداهای ریاست جمهوری اشاره کرد.
به نظر من این به خودی خود چیز بدی نیست یعنی استفاده کاندیداها از شعارهای مربوط به خواسته های زنان در عمل سطح توقع اجتماعی را افزایش می دهد. البته این مستقل از آن است که آیا آنها می توانند به این خواسته ها عمل کنند یا خیر!
اینکه چرا در سال 1357 ما این پروسه را نداشتیم و همه گروه ها از جمله روحانیت تنها به استفاده ابزاری از زنان پرداختند شاید در این ریشه داشته باشد که آزادی های دمکراتیک از جمله آزادی زنان خواسته های بورژوازی شمرده می شد. دید غالب در جامعه متأثر از تفکرات سوسیالیستی، استقرار عدالت اجتماعی را پاسخ به تمام نیازها به حساب می آورد. مذهبی ها همین عدالت اجتماعی را قسط اسلامی نام می نهادند و به همین شیوه فکر می کردند. واقعیت این است که آزادی های دمکراتیک تفکیک پذیر نیستند. ما نمی توانیم مثلا آزادی زنان را فدا کنیم و انتظار داشته باشیم عدالت اجتماعی در جامعه نهادینه شود. هرگاه آزادی های دمکراتیک از جمله بخش مربوط به زنان قربانی شده اند بقیه اقشار نیز زیر حزب رفته اند.
قبلا هم در بحث ها خود مطرح کرده ام که مبارزه برای حقوق بشر و آزادی های دمکراتیک نه یک حربه و تاکتیک سیاسی برای مبارزه با رژیم بلکه یک نیاز مستقل جامعه در حال پیشرفت هستند. باور عمیق به این ارزش های دمکراتیک نیاز استقرار یک نظام دمکراتیک است. این باید در تمام نیروهای سیاسی نهادینه شود.
به نظر من ساخت بنای دمکراسی و نهادینه شدن آزادی های دمکراتیک مقدم ترین هدف ما است که عدالت اجتماعی را در پی می آورد.

دکتر نیره توحیدی

دکتر نیره توحیدی سپس با پوزش ازتأخیر که به دلیل کسالت جسمانی روی داده بود سخنان خود را چنین آغاز کرد:
اصولا گفتمان غالب در انقلاب 1357 گفتمان پوپولیستی بود. این پوپولیسم در عین حال با خشونت آمیخته بود. جو، زبان و رهبری غالب بر انقلاب بهمن ناگزیر می کرد که به حقوق زنان توجهی ابراز نشود. ما وقتی از سکوی آینده به گذشته نگاه می کنیم می بینیم که خواسته های دمکراتیک و حقوق بشر مطرح نبودند و بالطبع موضوعات خاص زنان نیز نمی توانست در مرکز قرار گیرد. به یاد می آوریم که تنها کانون مدافع حقوق بشر که توسط دکتر لاهیجی بنیاد گذاشته شده بود در میان فریادهای "مرگ بر" و "اعدام باید گردد" گم می شد و صدای آن به جائی نمی رسید. بنابراین با اینکه شعار اولیه انقلاب آزادی و استقلال بود و جمهوری اسلامی دیرتر به آن اضافه شد، درک از مفهوم آزادی گنگ بود. فکر می کردیم با رفتن شاه و کاهش نفوذ آمریکا، آزادی مستقر می شود. تفکر روشنفکران آگاه به مفهوم آزادی متأسفانه تفکر غالب نبود. در رابطه با زنان و خواسته های آنها نیز به همین گونه بود ما متوجه نبودیم که مسأله جنسیت در تحولات اجتماعی و ایجاد نظم دمکراتیک نقش جزائی دارد. بسیاری از زنان از ابراز اعتقاد به یک جنبش مستقل زنان گریزان بودند. این را من در رابطه با فعالین زن می گویم. به عنوان نمونه خانم هما ناطق در آن روزها گفت که او اصلا به حرکتی به نام جنبش زنان اعتقاد ندارد.
خلاصه اینکه بحث چپ و راست و غیره مطرح نیست مساله اعتقاد و یا عدم اعتقاد عمومی به نقش حیاتی آزادی های زنان در خواسته های اجتماعی در تحولات اجتماعی بود.
بگذارید یک واقعیت تاریخی را نیز یادآوری کنیم و آن اینکه وقتی در انقلاب فرانسه حقوق بشر مطرح شد، حقوق زن در آن اصلا جایگاهی نداشت. خانم الیمپ دُ گوش به دلیل اعتراض به این مسأله و همچنین اعتراض به اعدام های انقلابی، خود به جوخه اعدام سپرده شد.
انقلاب ما به انقلاب فرانسه شباهت هائی داشت. در انقلاب الجزایر نیز جمیله بوپاشا را می شناسیم که خانه نشین شد. واقعیت این است که اسلام گراهای ما در تفکری به سر 
می بردند که براساس آن می خواستند مناسبات خانوادگی و جنسیتی را به عقب بازگردانند.
من قبلا در مقاله ای که در "نیمه دیگر" منتشر شد، ذکر کرده بودم که سه نیروی حاضر در صحنه سیاسی در زمان انقلاب نه تنها به خواسته های زنان اجازه مطرح شدن 
نمی دادند بلکه توجیه گر وضعیت موجود نیز بودند.
در پروژه ای که رژیم شاه برای نوگرائی ارائه داده بود برخورد به جنسیت بسیار سطحی بود. بسیاری چیزها کپی برداری شده بود که اگرچه اینجا و آنجا شاید نتایج مثبت به بارآورد اما به هیج وجه از عمق برخوردار نبود. بنابراین پوزیسیون یک نوگرائی سطحی را پوشش یک دیدگاه سنتی کرده بود.
میان اسلام گراها که به صورت فزاینده ای رهبری را به دست می گرفتند، دیدگاه غالب به شدت پدرسالار بود و به لحاظ اعتقاد به جبر آسمانی برتری مرد، به جامعه پدرسالار و زن به عنوان مادر و آشپز معتقد بودند. البته در میان اسلامی ها نیز نظرات متفاوت بود مثلا نظرات دکتر شریعتی در این راستا به چشم می خورد که طرفدار نقش زن به عنوان پیوندی از فاطمه (زن خانه) و زینت (زن اجتماعی و مبارز) بود.
حال در این میان شریعتی بر اقشار و زنان تحصیل کرده جامعه متوسط تأثیر می کرد و آقای خمینی بر زنان سنتی و اقشار محروم و طبقه زحمتکش جامعه اثر می گذاشت. تأثیر خمینی بر این اقشار سبب زایش "سربازان" چادر به سری شد که نقش سرکوبگر آزادی زن و آزادی پوشش را به عهده گرفتند.
در مجموع تحرک و پراتیک اجتماعی بر زنان سنتی تحت تأثیر آقای خمینی نیز اثر کرد. اینها در عرصه اجتماعی یاد گرفتند و به حقوق خود آشنا شدند و این امر باعث رشد خواسته های آنها به عنوان زن شد.
مثلا زنانی که همسران خود را در جنگ از دست داه بودند می دیدند که پس از از دست دادن همسرانشان براساس قانون جمهوری اسلامی فرزندانشان را نیز از دست می دادند و از مزایای خانواده شهید برخوردار نمی شدند. بچه و مزایا به خانواده مرد شهید شده تعلق می گرفت. آنها پرسیدند که این چه عدل اسلامی است و به نوعی جنبش زنان در میان اسلامیون نیز نزج گرفت.
نیروهای ملی و ناسیونالیستی نیز از این مجموعه مستثنی نبودند. اینها نیز به نوعی جبرگرائی و دیدگاه "ضعف بیولوژیکی" معتقد بودند. آنها مسأله زنان را اصلی 
نمی دانستند و مبارزه برای استقلال و علیه امپریالیسم را مرکز قرار می دادند پس این نیرو نیز نقش مثبتی در پیشبرد خواسته های دمکراتیک زنان بازی نکرد.
من صحبت های خانم پروانه اسکندری را که همه خاطره اش را گرامی می داریم در یک از کنفرانس ها در میانه دهه نود بیاد می آورم. او معتقد بود که جنبش مستقل زنان مفهومی ندارد و استقرار حکومت ملی و دمکراتیک را هدف اول همه از جمله زنان فعال قرار می داد.
من سالها روی این نکته کار کرده ام، نه از روی شعارهای فمینیستی بلکه براساس تحقیقات انجام شده می گویم که بی حقوقی زنان یک عامل اصلی برای عقب ماندگی جوامع منطقه ما است. سازمان ملل که به سختی می توان آن را حامل دیده های فمینیستی به شمار آورد دریکی از گزارش های اخیر توضیح می دهد که یکی از دلائل اصلی عقب ماندگی کشورهای عرب بی حقوقی زنان این کشورهاست.
نیروهای چپ سکولار در این دوره مسأله زن را طرح می کردند اما بازهم به لحاظ ایدئولوژیکی به یک جبر اقتصادی معتقد بودند و می گفتند تا زمانی که جامعه سوسیالیستی مستقر نشود آزادی زنان عملی نخواهد شد.
در نتیجه هیچ یک از نیروهای حاضر در صحنه سیاسیت آن دوره به این مهم حیاتی توجه نداشته اند و نتیجتا عدم توجه به آزادی زنان یک ضعف ریشه دار در اعماق اذهان جامعه بود. 

بخش: 

افزودن نظر جدید