نظرخواهی پيرامون حضور زنان در تشکلهای سياسی نود و چهارمين زادروز بانوی کهنسال

هشت مارس بر زنان ايران خجسته باد!

چندی پيش سئوالی را در برابر برخی از دوستان و نيز خوانندگان "کار آنلاين" قرار داديم، تا مجموعه ای از نظرات را نسبت به سئوال مطروحه جمع آوری کرده و در اختيار شما خواننده گرامی قرار دهيم. 
سئوال اين بود: به نظر شما چرا حضور زنان در تشکلهای سياسی کمتر از مردان به ‌نظر می‌آيد؟
اکنون پاسخ به پرسش مطروحه را به همان ترتيبی که دريافت کرده ايم، بدون ارائه تحليلی کنار هم قرار داده به نظر شما می رسانيم.
هنوز هم مشتاقانه منتظر دريافت نظرات دوستانی هستيم که علاقمند به شرکت در اين گفتگو هستند.




فرحناز 46 ساله
من زنها را به دو دسته تقسيم ميکنم: آنها که خود را در قالب زن سنتي مي بينند و قبول دارند و نقش هايي را که به عهده زن سنتي گذاشته شده پذيرفته اند. پس در اين قالب، فعاليت هاي سياسي مختص مردان است و زنان را اصولا به اين حيطه راهي نيست و نبايد اصلا فکرش را بکنند. با اين ذهنيت خود بخود سياست و فعاليت هاي سياسي غول پيچيده اي تصور ميشود که به خاطر همين مشکل بودنش، برکنار بودن از آن به صلاح است.
زنان دسته ديگر، کساني هستند که قالب زن سنتي بودن را قبول نداشته به استقلال راي و نقش اجتماعي خويش واقف اند. اينها در زمينه هاي مختلف به فعاليت هاي اجتماعي ميپردازند و بالطبع بخشي از اين فعاليت ها درگير فعاليت هاي سياسي هم ميشود. 
اما چرا در ميان همين تعداد زنان دسته دوم، باز ميزان کمتري علاقه به مسائل سياسي و فعاليتهاي سياسي دارند؟ از نظر من به چند دليل:
ـ مسائل سياسي مسائلي خشک و جدي هستند که بسياري از زنان آن را با روحيه خود منطبق نميبينند. مسائل حزبي که در يک چهارچوب مشخص و خشک قالب گرفته شده که از آن چهارچوب نميتوان خارج شد، براي زنان که طبيعتا از محدوديت ها فرار ميکنند و خود را در حيطه اي وسيع تر ميخواهند به عبارتي حوضچه برايشان کوچک است و به دريا مي انديشند، فعاليت در قالب يک حزب و سازمان کار سختي است.
ـ اين تصور وجود دارد که براي فعاليت سياسي بايد وارد حيطه اي شد که صدها سال در تسلط مردان بوده، پس بايد به ميداني مردانه گام گذارد. براي اين کار يا بايد روش و منشي چون آنها پيشه کرد تا تو را و نظراتت را در جمع خود بپذيرند (زنان مردنما)، يا اگر مستقل و با تفکرات زنانه خودت باشي، آنگاه از سوي آنها ناديده گرفته شده و طرد ميشوي.
ـ فعاليت سياسي داشتن در کشورهاي ديکتاتوري، قدم گذاشتن در سرزميني پر از مخاطره است. در اين راه بايد زندان، شکنجه، اعدام، تعقيب و آزار را از قبل پذيرفته باشي و هرکسي در خود اين توان را نميبيند گرچه زنان مبارز بسياري در ايران زير شکنجه يا در حين درگيري مسلحانه کشته شدند ولي ما از اکثريت زنان صحبت ميکنيم نه اقليت آنان.
ـ به واسطه نقش تاريخي زنان در مطيع و پيرو بودن، احساس ميکنند در صورت حضور در سازمانهاي سياسي آنجا هم بايد پيرو نظرات مردان باشند زيرا آنها با سابقه ترند و بيشتر از آنها مسائل سياسي را ميدانند. پس تا رسيدن به جايگاه فعلي آنان بهتر است ساکت باشند و گوش دهند و اطاعت کنند. و اين نقش ارضاءکننده اي نميتواند باشد.
و يک مطلب هم اين است که از قديم گفته اند که سياست کثيف است براي سياسي بودن بايد دروغ گفت، شارلاتان بود، با هر وسيله اي به هدف رسيد و از اينجور عبارات در وصف سياست گفته شده. پس زنان که مايل نيستند آلوده شوند خود را از سياستي که به همه جور دروغ و دغل آلوده است برحذر ميدارند.



نسترن47 ساله
به اعتقاد من سياست و عرصه سياسي کاري ست مردانه؛ چرا مردانه؟ چون رو به قدرت دارد وکوششی است براي کسب قدرت سياسي. سياست و عرصه سياسي عمل مبارزه و جنگ است و در جايي که جنگ باشد فرصت کمتري براي ساختن، باروري و دقت به جزئيات هست.
سياست و ساختار سياسي حتي در دمکراتيک ترين شکل آن هرمي شکل است و ديدش پدرسالارانه است و مبارزه سياسي و مبارزان سياسي سهمي از قدرت موجود ميخواهند که در چپ و راست هرمي شکل و پدرسالارانه است.
ساختار سياسي براساس نيازها، توانمندي ها و ذهنيات مردانه پايه گذاري شده است و با نگاه و صداي زنانه(فمينيستي) بيگانه است. کافي ست نگاهي به کتاب هاي تاريخ انداخته شود. سراسر آنها شرح جهانگشايي ها و لشکرکشي هاي مردانه بوده است و افتخاراتي که آنها کسب کرده اند.
در مبارزات سياسي (مگر در شعار) به خواسته هاي زنان توجهي نميشود و البته طبيعي هم هست. اگر به کتاب هاي قوانين اساسي کشورهاي جهان نگاه کنيد کمتر رد پاي زنان و بخصوص رد پاي زنان فمينيست را در آن ها ميبينيد.
معمولا و در وجه غالب زناني که به کارهاي سياسي (اپوزيسيون ـ پوزيسيون) روي مي آورند هيچ گونه آشنايي با تئوريهاي فمينيستي ندارند و براي بقاي خود همرنگ جماعت ميشوند.
تا زماني که در عرصه سياسي و اجتماعي فعال هستند به تئوريهاي فمينيستي آگاهي نداشته باشند و ديد و نگاهشان به جهان و مسائل آن زنانه نباشد ما زنان همچنان در خدمت نظم موجود (و اين ترم را نه فقط در ترم سياسي آن که در بعد اجتماعي نيز در نظر دارم) خواهيم بود و اجراکننده سياست ها و خواسته هاي مردانه خواهيم بود.

بهار 43 ساله
با سازمان جوانان حزب توده فعالیت سیاسی خود را شروع کردم و بعد ها در سازمان زنان حزب توده به فعالیت خود ادامه دادم 
به نظر من حضور زنان کمتر به نظر نمی آید! و کمتر هستند.! به نظر من عدم حضور زنان در سیاست هنوز مربوط به محدودیت های اجتماعی آنهاست با توجه به اینکه من معتقدم شم سیاسی زنان قوی تر از مردان است.

طنین 

موارد زیادی باعث این بی میلی است از حضور در تشکلهای سیاسی
1- تنگ بودن فضا در این احزاب برای حضور فعال زنان
2- وجود جو غالب مردسالارانه در این احزاب
3- زنان به اندازه مردان قدرت طلب نیستند
4- وجود وظائف خانه داری که وقت زیادی را از زنان می گیرد- فرصت کمی برای رسیدن به این امور باقی می گذارد.
5- نپرداختن ملموس به خواسته های سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی .
6- 




شراره 40 ساله
از سن نوجوانی کم و بیش در مسائل سیاسی کم و بیش شرکت داشته ام از 15 سالگی. از سن 20 سالگی به بعد مهاجرت کردم. 
ریشه های تربیتی ، فرهنگی سنتی و نا برابری حقوقی زنان با مردان یک سری از این دلایل می تواند باشد. غیر از آن هم مسئولیت زنان در امر تربیتی و حمایتی از فرزندان هم به گونه ای بر این مسئله تاثیر می گذارد.


رزا 38 ساله
اگر چه این مسئله را باید از جنبه های تاریخی، اجتماعی، اقتصادی بررسی کرد. اما آنچه که به ذهن من می رسد بیان می کنم. در روابط و مناسبات حاکم در جوامع ما از آنجا که تقسیم کار، به کار بیرون از خانه و درون خانه تقسیم می شود و عمدتا مردان به عنوان نان آور شناخته می شود و زنان به اعضای خانواده از جمله مرد، بچه ها و در خانواده های گسترده به افراد دیگر خانواده مجبوربه سرویس دهی هستند، در نتیجه حضور کمتری در جامعه دارند و به نوعی دنباله روی مردان می شوند. زيرا مردان بطور مستقیم با روابط حاکم در جامعه درگیرهستند. و از آن جائیکه مستقیما با منافع خود سر و کار دارند پس ناگزیر به شرکت مستقیم در این روابط هستند. حضور کمتر زنان در جامعه باعث می شود که آنان از اعتماد به نفس کمتری نسبت به مردان برخوردار باشند. و این درک را نسبت به خود پیدا کنند که حضور یا عدم حضور آنها تاثیر چندانی در مسائل سیاسی اجتماعی نخواهد داشت. پس به علت حضور کمتر در جامعه، شانس و امکان کمتری را برای تجربه کردن قدرت خواهند داشت. 
زنانی که در جامعه دارای نقش های اجتماعی هستند معمولا این نقش ها از نوع خدماتی است که باعث می شود زنان کار خانه را به نوع دیگری تجربه کنند که این کارها فاقد هرگونه خلاقیت است. کار خانه به علت تکرار آن بیشترین انرژی را از زنان می گیرد و این کارها که بیشتر زنانه شده سبب یک خستگی و استرس می شود و زنان نیز این را باور کرده اندکه باید چنین باشد. اگرچه هر کدام از ما یا خود من و یا زنانی را می شناسیم که قبلا نسبت به مسائل سیاسی حساسیت خاصی داشتند و خود در این مسائل به طور فعال شرکت کرده اند ولی امروز به خیل زنان خانه دار پیوستند. در اینجا لازم است بگویم شاید بعضی از زنان خارج از خانه باشند و روزانه بیشترین ساعات خود را خارج از خانه در محل کار و غیره میگذرانند (از اینکه زنان متعلق به خانه هستند یا زن باید آشپز خوبی باشد، سلیقه خانه داری داشته باشد، تربیت کننده توانائی باشد، و،و....) این یک تفکر حمل می کنند. ما با این تفکر تربیت شدیم... و علیرغم حضور در اجتماع، این تفکر را با خود داریم. پس دنیای زنان چهارچوبه خانه خواهد شد و بسیار کوچک. از طرف دیگر زنانی که نمی خواهند و نمی خواستند این گونه باشند به نوع دیگری دچار سرخوردگی از شرکت در فعالبت های سیاسی و غیره شده اند.
آرمانگرائی در میان جریان های فکری جامعه ما آرمان هائی که دست نیافتنی بودند، وجود روابط مردسالارانه در میان این جریان های سیاسی از رده های تشکیلاتی گرفته تا.........به نوع دیگری ما را دچار تناقض در شرکت در جریان های فکری می کند.


پریچهر 45 ساله (عضو سابق دانشجویان پبشگام و بعدا اکثریت و الآن منفعل)
حضور زنان کمتر به نظر نمی رسد، حضور زنان کمتر هست!. حضور زنان در همه جا غیر از چهارچوب خانه کمتر از آقایان است.
دلایل زیادی دارد. زنان همچنان وظیفه تاریخی "خانه داری" را دارند، در کنار آن اگر همت کنند، ادامه تحصیل میدهند و کار می کنند. و خیلی از آنان هم موفق بودند. اما فعالیت در تشکبلات سیاسی ـ خصوصا در خارج از کشور.فکر می کنم که چه مردان و زنان دچاریک روحیه سرخوردگی شده اند. اما خوب حضور زنان همچنان کمتر از مردان است. می دانید آدم با داشتن بچه و گرفتاری های متعدد وقت و انرژی می گذارد ، و نتیجه......؟؟؟


سارا 45 ساله
هیچوقت سیاسی نبودم . بعد از ازدواج به خاطر فعالیت همسرم در سازمان های سیاسی، من هم به سیاست علاقمند شدم. عجیب این سئوال شما باعث شد که من مروری روی زندگی خود داشته باشم. من هیچوقت به عضویت هیچ گروهی در نیامدم، اگر چه به خاطر همسرم در آن سالها دست به خیلی کارهای خطرناک زدم ، ولی همیشه در حاشیه بودم .!!!!
سالها بعد به خارج از ایران مهاجرت کردم ، ادامه تحصیل دادم . از همسرم جدا شدم و الآن هم با تشکل زنان اگر آنها را سیاسی بنامید فعالیت می کنم . می دانید در این تشکل ها این مردان هستند که کمتر از زنان هستند!!!


آزاده 39 ساله
یک زمانی نبرد دانش آموز می فروختم و یکی از هزاران نفر هوادار سازمان چریک خای فدائی خلق بودم، ولی بعد ها با آن جو اختناق ، بگیر و ببند، دیگر فعالیت نکردم اگرچه همچنان علاقمند مسائل سیاسی هستم شاید به دلیل خانواده ام که اخبار و مسائل سیاسی رل مهمی در زندگی روزانه شان بازی می کند! ولی راستش را بخواهید هیچوقت فکر نکردم که بروم عضو یکی از این سازمان های سیاسی بشوم . چرا؟ نمی دانم.
ولی زنان گرفتاری های مختلفی مثلا امور خانه داری و تربیت فرزندان را دارند و این باعث می شود بخش اعظم انرژی آن ها گرفته شود.

آیدا42 ساله
1- زنان به واسطه درگیری بیشترشان در رابطه با فرزندان ، خود به خود امکان کمتری از مردان دارند. که با فراق خاطر مسئولیت قبول کنند.
2- حاکم بودن فرهنگ مردسالارانه و نگاه نه چندان خوش این فرهنگ به زنان سیاسی از جانب زنان و مردان هر دو اینگونه زنان، تا حدودی زیادی دست و پای زنان داوطلب فعالیت سیاسی را می بندد. این نگاه و فرهنگ در تاروپود جامعه چنان نفوذ دارد که حتی در بین جامعه ی روشنفکران هم که انتظار ....... بیشتری در این مورد هست، دیده می شود. به نظر من زنی که علاقمند به کارهای سیاسی ـ تشکیلاتی دارد در آن واحد در دو جنبه باید بجنگد. چه بسیار زنانی که علیرغم توان بالایشان برای اینگونه فعالیت در نهایت زیر فشار های گوناگون این فرهنگ و نظام هستند.

مهرگاتا 40 ساله( فاقد سابقه سیاسی)
زنان به دلیل ابنکه مردان قدمت طولانی در کارهای سیاسی دارند دچار یک روحیه عدم اعتماد هستند.
دخالت در امور سیاسی (چه مردان و زنان) نیاز به دانش و آگاهی خاصی دارد، که اعلب زنان علاقمند به مسائب سیاسی نیستند. در اروپا هم چنین است و در مدارس آلمان این مورد بحث است. چرا؟ کسی جواب ندارد.

ندا آزاد 44 ساله
قبلا سابقه کار در تشکیلات را داشته ام. امروز فعال سیاسی هستم ولی عضو هیچ جریان و تشکیلات خاصی نیستم.
برای پاسخ به این سوال باید در نظر داشته باشیم که تشکل های سیاسی نیز همچون دیگر عرصه های فعالیت اجتماعی متاثر از تفکر حاکم بر نظم موجود ، یعنی تفکر مرد سالارانه هستند.
هم از این رو زنانی که با این تشکل ها همکاری داشته و یا دارند تبعیضات ناشی از این نوع تفکر بعنی تفکری که بر تبعیض جنسی استوار است را احساس کرده و می کنند. و از آنجا که اساسا روابط درونی و بیرونی این تشکل ها با همان نگاه و تفکر(مردسالارانه) از سیاست و فعالیت اجتماعی تنظیم می شوند، زنان شرایط و امکانات باز را برای شکوفائی و بکارگیری استعداد های خود در همکاری با یان تشکل ها نمی یابند. همچنین باید در خاطر داشت که ساختار خانواده و نوع مسئولیت هائی که به عهده زنان می باشد از یک سوو اشکال سنتی کار تشکیلاتی از سوی دیگر امکان حضور فعال و تاثیر گذار زنان در حیات تشکل های سیاسی را کاهش می دهد.

ميهن46 ساله ( فدائيان اکثريت)
به نظر من اينطور مياد که، فعاليت زنان ايرانی در تشکلات سياسی همچون احزاب و سازمانها در دو دهه اخير کمتر از پيش شده و بر عکس مشارکت اونها در تشکلات دموکراتيک ، فعاليتهای حقوق بشری و نيز نهادهای غير دولتی، چه در ايران و چه خارج از ايران، افزايش محسوستری يافته. به جز محدوديتهای فرهنگی و يا وظايف خانوادگی و نيز برخی خصوصيات مربوط به جنسيت، نکته ديگری که ميتونه اين کاهش فعاليت در سازمانهای سياسی و افزايش مشارکت در نهادهای دموکراتيک را در ميان زنان توضيح بده اين است که در ميان فعالين زن نوعی جمعبندی نسبت به حضور زنان در تشکلات سياسی شکل گرفته و نگاه جديدی ايجاد شده که بر اساس آن، بدست آوردن حقوق فردی و اجتماعی زنان را، همچون گذشته، درگرو حل مسائل کلان سياسی و يا تغييرات بنيادين در ساختارهار اقتصادی – اجتماعی نمی بيند . بر خلاف نگاه غالب در ميان روشنفکران و فعالين سياسی ايران در سالهای پيش از انقلاب 1357 که به دست آمدن حقوق برابر زن و مرد را منوط به برچيده شدن استبداد يا استعمار و يا ايجاد نوع به خصوصی از نظامهای اقتصادی و اجتماعی ميدانست، در دو دهه اخير اما گفتمان حقوق بشری، يا حقوق مدنی و شهروندی و به طور کلی پرداختن به موضوعات خردتر و عمليتر و نيز تاکيد بر جلب آگاهی و مشارکت وسيع زنان، مورد توجه زنان فعال قرار گرفته است، و به اين ترتيب اين موضوع يکی از عوامل مهمی است که باعث شده زنان فعال فرمها و اشکال حضور سياسی ـ اجتماعی خود را تا حدی تغيير بدهند. شايد بي جا نباشه اگر بگوئيم آن ديدگاه کلان نگر نسبت به حل مشکلات زنان در جامعه ايران تا حدی تحت تاثير، رواج چنان ديدگاهايی ساختارگرا در سطح جهان و از جمله رواج انديشه های مارکسيستی بوده است، که امروز ديگر فاقد اعتبار قبلی خود هستند. و خوب است اشاره شود که جمعبندی و نگاه نوين هم بی تاثير از اشاعه نظرگاههای فمينيستی در ميان فعالين سياسی و اجتماعی ميهن ما، و تجهيز دسته ای از تحصيلکردگان و پژوهشگران ايرانی به تئوريهای جديدتری در عرصه علوم انسانی مانند جامعه شناسی، تاريخ و علوم سياسی، به ويژه آنانی که در سه دهه اخير به تحصيل يا مطالعه در اين عرصه ها پرداخته اند، نمی باشد. به عبارتی ديگر ، اگر در گذشته زنان فعال ميهن ما برای سالهايی طولانی مسايل زنان و خواستهای فردی و اجتماعی خود را در قالب گفتمان های ضد استبدادی و يا حتی ضد امپرياليستی مطرح می کردند، امروز مسايل زنان ما حداقل توسط بخش روشنفکران و تحصيلکردگان لائيک، با گفتمان حقوق بشر مطرح می شود. بدين ترتيب ظرف مناسب اين گفتمان که می رود تا جنبشی واقعی را برای کسب حقوق انسانی زنان در ايران را سامان دهد، در ظرف احزاب و سازمانهای موجود سياسی کشور ما نمی گنجد. طيف وسيعی از زنان فعال و لائيک ما نه از فعاليتهای سياسی که از نگرشهای آرمان خواهانه، تک خطی و کلان گذر کرده و به حرکان بطئی ، روشنگرانه و مسالمت آميز به منظور مشارکت عملی و نظری برای حل معضلات اجتماعی روی آورده است. 

بخش: 

افزودن نظر جدید