جنبش اجتماعی زنان در بوته نقد

سیر پوشش زنان در صد و پنجاه سال اخیر در حوزه فرهنگ، اجتماع و سیاست بر هیچ مرد و زن ایرانی پوشیده نیست. اما این پویایی جایگاه چندان مناسبی در حافظه تاریخی زنان و مردان ما در حال حاضر کسب نکرده است. با مطالعه تاریخ یک قرن و نیم گذشته در هر مقـطع تاریخی و سرنوشت ساز و نیز در هر گوشه میهن مان، بلافاصله به یاد زنان زیادی خاهیم افتاد که برای استقرار قانون، عدالت و دموکراسی تلاش ها و جان فشانی های بی دریغی از خودشان نشان داده اند. شاید مروری کوتاه و مختصر بر تاریخ معاصر نشان دهد نقش زنان در جنبش تنباکو انکار ناپذیر است و یا زنی به نام نوری جهان در سال 1186 خورشیدی کتاب المسلمات را نوشت و نیز زنان تهرانی ـ به همراه مردان ـ در روز 5 شعبان 1343 قمری به سفارت روسیه حمله و آن را تخریب کردند. در زمان ناصرالدین شاه زنی به نام رستمه در زنجان در فرماندهی یک شورش نقش داشت. همان طور که زنی به اسم خورشید خانم برای مقابله با لباس های خارجی در سال 1299 قمری امتیاز انحصاری تولید زردوزی را به مدت 5 سال از امیر کبیر به دست آورد. 
شورش زنان تهرانی بر ضد گرانی نان چنان غائله ای بر پا کرد که ناصرالدین شاه فرمان دارزدن کلانتر را صادر کرد. در سال 1266 هم انبوه زنان در اعتراض به کمبود نان راه را بر شاه قاجار بستند.
در سال 1274 قمری شورش زن ها هشت کشته به جای گذاشت و همچنین نام زینب پاشا تبریزی که در سال 1275 خورشیدی، گروهی از زنان مسلح را رهبری کرده و انبار غله والی ظالم آذربایجان را گشود و آذوقه را میان مردم تقسیم کرد و نیز عذرا کردستانی در تصرف رشت با لباس مردانه به شهادت رسید. در دوران استبداد صغیر هم 20 زن جنگجو در مبارزاتی به رهبری ستارخان کشته شدند. یا در کنار مقبره میرزا کوچک خان جنگلی، به سنگ قبر زنان زيادی برميخوريم که نام آنها دارای پسوند جنگلی است بی بی جنگلی، بیگ خانم جنگلی و ....
همه این اسامی نشان از حضور بی موقع زنان در حوادث و مقاطع حساس سیاسی در ایران دارد. اما این پیش های مقـطعی زنان هیچ گاه تبدیل به یک جریان مستمر حق طلبی با انباشت تجربه نمی شود. کانون محوری این نوشتار بر این پرسش استوار است، که چرا حرکت زنان در ایران همواره با فرارازی مقـطعی و فرودی طولانی همراه بوده است؟ 

عوامل تبدیل نشدن حرکت زنان به یک جنبش اجتماعی
شاید یکی از عوامل عدیده حرکت های مقـطعی و نه مستمر زنان در ایران نگاه کلان نگر آنان به موانع سیاسی جامعه باشد. همان طور که اجمالاً در سطور بالا آمد، حرکت زنان در ایران، در مقاطع حساس سیاسی همچون فنر جمع شده ای که با تمام قوا خود را رها می کند، شده است و هر چه به عقب باز می گردیم زنان ایرانی را اسیر چنگال برخی سنت های فرهنگ ایرانی ـ نه الزاماً مذهبی ـ می یابیم.
بسیاری از سنن ایرانی با نگاهی تماماً مردسالارانه، زن را هر چه پیشتر به انزوای خانه ها سوق داده و هر مقـطع که این سنن ملی ولی به ظاهر مذهبی به حضور زنان در عرصه عمومی، روی خوش نشان داده، زنان نقش هایی به یاد ماندنی از خود در تاریخ ایران به جای گذاشته اند. در این دوره ها زنان ما مهم ترین موانع رشد و زندگی انسانی و نگاه برابر به مردان و زنان را همان استبداد در استعمار می دانستند و به همین دلیل به زعم خود نخواسته اند درصفوف مبارزین تفرقه بیفکنند و رهایی و آزادی خود را در گرو آزادی کلیه هموطنان خود از 
یوغ استبداد و استعمار می دانسته اند. همچنین در دهه 50 که با رشد و کسترش مبارزات سازمان یافته و چریکی مواجه می شویم، در هر یک از این سازمان ها نیز حضور زنان را شاهدیم. در این دهه موضوع و محور مبارزات این زنان و در آویختن با استبداد داخلی و استعمار خارجی است. در این هم نوازی مشترک بین زنان و مردان چریک باز از طرف زنان، کوچک ترین تک نوازی دیده نمی شود. قابل ذکر است که در جنبش های زنان در اروپا بخصوص زمانی که چنبش های فمینيستی شکل می گیرد، فمینیست های مارکسیست معتقد بودند که علت های نابرابری را باید در ذات نظام سرمایه داری جستجو کرد. آنها نابرابری جنسی را در نابرابری ستمگرانه می دانستند و هر گونه کنش انقلابی و بسیج زنان بر علیه مردان را یک عمل ضد انقلابی می شمردند. البته ذکر این نکته نیز ضروری است که سازمان های چریکی در ایران، کانون و محور فعالیت های خود را بر تحرکات ایذایی و تخریب نهادهای رژیم شاهنشاهی قرار داده بودد، نه بر آگاهی انسان های جامعه خویش، در نتیجه تحرکات آنان نمی توانست منجر به جنبش اجتماعی در حوزه عمومی می شود.
همچنین عدم رشد شهرنشینی و عدم گستردگی سطح سواد و سطح تحصیلات عالیه به طور عام در بین همه مردم و به طور خاص در بین زنان یکی دیگر از موانع شکل گیری جنبش اجتماعی زنان در ایران بوده است. در دهه 40 و 50، طرح مسائل و موانع رشد زنان به طور پراکنده از طرف مارکسیست ها و شخصیت های لائیک مطرح می شود، اما آنان نیز به دلیل عدم درک درست از شاخص های فرهنگی ایران، ره به جایی نمی برند و قادر به ایجاد یک جنبش اجتماعی نمی شوند. همین طور در میان اندیشمندان مذهبی دهه 40 و 50 تنها زنده یاد شریعتی آثاری چند در مورد زنان در قالب گفتار و نوشتار ارائه می دهد که او هم به طرح مشکلات و آسیب شناسی حرکت زنان نمی پردازد بلکه سعی در یک نگاه برابر به زن و مرد، مسئولیت های عموم زنان را به آنان گوشزد کند. هر چند که دل نگرانی های شریعتی در مورد زنان در آثار وی پر رنگ جلوه نمی کند. در واقع انتظار وی از زنان معاصر و نسل های آینده، پویشی هماهنگ با مردان برای استقرار عرفان، برابری و آزادی است. 
در دهه 60 نیز زنان فعال در گرایش های مختلف سیاسی، با دیدی کلان نگر حل مشکلات زنان را در گرو حل مسائل کلان جامعه خود می بینند، اما از شروع دهه 70 با رشد شهرنشینی، سواد و تحصیلات عالیه در بین زنان و همچنین توسعه و گشترش وسایل ارتباط جمعی و تغییر فضای ادبی و هنری و فرهنگی در جامعه شاهد ایجاد زیر ساخت های جدی برای یک جنبش اجتماعی برای زنان می باشیم. در این دوره طرح و کسب حقـوق فردی در نهاد خانواده نیز از دغدغه های عموم زنان به شمار می آید.
گیدنز جامعه شناس انگلیسی، جنبش اجتماعی را کوششی جمعی برای پیشبرد منافع مشترک، یا تأمین هدفی مشترک از طریق عمل جمعی می داند. پروس کوئن، مشخص بودن و مشخص نبودن نوع تغییرات را از ویژگی های یک جنبش اجتماعی می داند. حال اگر بخواهیم به آسیب شناسی پویش فراگیر زنان بپردازیم، به طور اجمال به موارد ذیل می توان اشاره کرد.
1ـ در تغییر و تحولات ساختاری جدید، در بین زنان دهه اخیر، کسب حقـوق فردی و اجتماعی و سیاسی پر رنگ تر از هر هدفی خود را نمایان می سازد. اما عدم برخورداری از برنامه ای منسجم برای رسیدن به این اهداف یکی از نقاط ضعف زنان در این برهه از تاریخ ایران است.

2ـ اینک طرح مطالبه و ضرورت ایجاد تغییراتی در حوزه حقـوق مدنی و خانوادگی در قالب رمان، داستان کوتاه و بلند، فیلم های سینمایی و گاهاً تلویزیون و غیره زیاد به چشم می خورد. اما طرح علمی و جامعه شناختی آن توسط زنان کارشناس بسیار کم دیده می شود. در واقع مطالبات زنان به طور گسترده و فراگیر به اقشار محتلف زنان کشانیده شد ولی این پویش در محدوده سطح باقی مانده و عمیق نشده است. حال اگر با نگاهی عبرت بین به جنبش زنان در اروپا و آمریکا بنگریم خواهیم دید که اگر این زنان در حال حاضر به حقـوق انسانی و اجتماعی و سیاسی خود دست پیدا کرده اند، این امر حاصل 4 قرن فـعالیت های علمی و اجتماعی و سیاسی مستمر در شاکله یک جنبش اجتماعی است. به تعبیر ریتزر، از سال 1630 آثار مکتوب و پراکنده منتشر و تا 150 سال بعد به همین روال ادتامه می دهند.
از سال 1780 به بعد نوشته های فمینیستی به عنوان یک کوشش مهم دسته جمعی در می آید و در سال 1850 کوشش های زنانه شکل سازمان یافته تر به خود می گیرد. در سال های 1960، آثار نظری راجع به جنسیت از طریق زنان فمینیست جامعه شناس مطرح می شود و پرسش های فمینیست های حرفه ای و دانشگاهی راه می یابد. در واقع پژوهش های علمی زنان فمینیست عرصه بزرگی به روی علم جامعه شناسی می گشاید.
بامطالعه سیر تحول علم جامعه شناسی متوجه می شویم که علم جامعه شناسی و افرادی که در این رشته از جایگاه مناسبی برخوردار بودند مانند اسپنسر، وبر، دورکیم، پارسونژ، اساساً با افکار فمینیستی ارتباطی نداشند و تقربیاً مردان جامعه شناس هیچ توجهی به جنسیت به عنوان یک تنظیم اجتماعی از خود نشان نمی دادند. حتی در جامعه شناسی از دوره کلاسیک آن یعنی از سال 1840 تا 1935 پیوسته با پدران بنیان گذار روبه رو هستیم و هیچ زنی در انجمن های ملی جامعه شناسی راه پیدا نمی کند. تا اینکه به تعبیر ریتزر دانشوران فمینیست مجموعه ای از نوشته های نظری را تبیین کردند که به تعبیر جسی برنارد جامعه شماس فمینیست آمریکایی، آن را روشن اندیشی فمینیست نامیده است.
3ـ آلن تورن، کارکردهای سه گانه جنبش های اجتماعی را چنین توضیح می دهد. جنبش اجتماعی، کارکرد رابط و میانجی، عامل آگاهی و اهرم فشار را ایفا می کند. جنبش های اجتماعی به عنوان عاملین فعالی بین افراد از یک طرف و ساخت ها و واقعیت های اجتماعی از طرف دیگر نقشی میانجی به عهده دارند. جنبش اجتماعی ذاتاً موجب ایجاد و گسترش نوعی شور جمعی سیاسی در دگرگونی اجتماعی را مورد تأکید قرار می دهد.
جنبش های اجتماعی با فشاری که بر نخبگان قدرت وارد می آورند بر توسعه تاریخی جوامع اثر می گذارند. اما جنبش زنان در ایران هیچ گاه دارای ساختار و شاکله مجزا و خاص خود زنان نبوده و به همین دلیل هرگز نتوانسته کارکرد رابط یا میانجی را داشته باشد. اما بالا بردن آگاهی های جمعی به شکل خود به خودی در جامعه توسط تغییرات بنیادی و ساختاری در کلیت جامعه ایرانی اتفاق افتاده و زنان نیز از این تغییرات بنیادی و ساختاری در کلیت جامعه ایرانی بهره زیادی برده اند.
کارکرد ایجاد فشار هم از طریق فشار افکار عمومی از بلندگوی مطبوعات مستقل آن هم از اواسط دهه 70آغاز شد ولی زنان فرم های دیگر فشارهای مدنی، همچون دادن بیانیه، تظاهرات، اعتصابات و غیره را نیازموده اند و اصلاً برای گرفتن حقـوق فردی اجتماعی سیاسی خود وارد این حوزه ها نشده اند.
4 ـ زنان ما علی رغم ایجاد تغییرات ساختاری در ایران باید خود را آماده فـعالیت های علمی و مدیریتی وسیع با محوریت موضوع زنان و هم عطف توجه اختصاصی به مسئله زنان و مهم تر از همه تبدیل نقطه چین تحرکات بریده بریده فکری، علمی و یا اجتماعی زنان به یک خط و حرکت متصل و مستمر به مثابه یک جنبش اجتماعی کنند.
5ـ همچنین باید کاملاً توجه داشت که حرکت های مقطع وقتی قابل تبدیل به یک جنبش اجتماعی با هر هدف تعریف شده و در هر حوزه ای خواهند بود که با بازخوانی های مجدد از فرهنگ و دستاوردهای معنوی آن جامعه هم خوانی داشته باشد و گرنه نمی تواند به عنوان یک جنبش فراگیر و موفق مطرح شود.
6ـ این هم نکته مهمی است پویش زنان که در دهه های گذشته سمت و سویی کلان نگر داشته، اینک اگر بخواهد نگاهی خردبین و معطوف به مسائل خاص زنان داشته باشد، ارتباط منطقی خود را با مشکلات کلان جامعه قطع می کند، دچار افراط و تفریط می شود و سردرگمی های بیشتری را در پی خواهد داشت. بنابرین ضمن اینکه می تواند در عمل در حوزه های خرد فعال باشد و یا در حوزه های نظری نیز به طور نسبی به امور زنان بپردازد، اما چه در عمل و چه در عرصه نظر نباید نسبت خاص و عام خود با امور کلان جامعه و شکاف های اصلی آن را فراموش کند و یا آن را تحت شعاع قرار دهد. ضمن آنکه بر خلاف دوره های قبل نباید رشد تدریجی آگاهی زنان و کسب تدریجی حقـوق آنان را به بعد از مرحله حل تضادها دستگاه های بزرگ تر و عام تر جامعه موکول کند.
7ـ ایجاد نهادهای مدنی مانند سازمان های غیر دولتی با محوریت توجه به مشکلات عدیده زنان می تواند هم بستر مناسبی برای پژوهش های علمی از منظر جامعه شناسی، مردم شناسی، روان شناسی، اقتصادی، حقـوق و همچنین راه های برون رفـت زنان از بن بست های موجود را فراهم نماید. حتی پژوهش هایی در مناطق مختلف جغرافیایی ایران از منظر علوم مختلف انجام شود و هم زمینه مناسبی برای جذب تدریجی دایره وسیعی از زنان به این روندها و تبدیل پویش های زنان در ایران به قالب و وضعیتی باشد که بتوان آن را یک جنبش اجتماعی دانست. در خاتمه ضروری است یادآور شد که مردان ایران کنونی باید تحولات ساختاری را در زنان جدی تلقی کنند و زنان نیز از یاد نبرند که مقوله حق و وظیفه در راستای هم معنا و مفهوم دارند. زنان همان طور که از حقـوق خود در عرصه های مختلف باز تفسیرهای نوینی را ارائه می دهند از وظایف خود نیز باید به این باز تفسیرهای جدید روی آورند. 


پی نوشت:
1. ريترز، جورج نظريه جامعه شناسی در دوران معاصر ص 483
2. گيدنز، آنتونی جامعه شناسی ص 671
3. کوئن بروس مبانی جامعه شناسی ص 405
4. ريترز، جورج نظريه جامعه شناسی در دوران معاصر ص 467 ـ 466 ـ 465
5. گی روشه تغييرا اجتماعی ص 171 ـ 170 ـ 169 

بخش: 

افزودن نظر جدید