کارگران زن و فعاليتهای اتحاديه ای

در آستانه «روز جهاني زن» (۸ مارس ـ ۱8 اسفند) بي مناسبت نيست كه به مسائل سازمان يابي زنان كارگر از دو جنبه توجه شود؛ موقعيت زنان كارگر در جنبش عمومي زنان و موقعيت زنان كارگر در جنبش عمومي طبقه كارگر. هر ساله به مناسبت روز جهاني زن مجموعه اي از خواست ها و مطالبات زنان مطرح مي شود. اين خواست ها عمدتاً در زمينه هاي فرهنگي، سياسي و اجتماعي و عليه ستمي كه از ناديده گرفتن حقوق زن در قوانين و محدوديت هاي عرفي طرح مي شود و عمدتاً به طرح حقوق زنان در حوزه هاي اجتماعي پايه (خانواده) توجه دارد و كمتر به موضوع اشتغال زنان، محدوديت هاي قانوني در اين رابطه و مسائل اقتصادي توجه مي شود.
زنان كارگر بيشتر از ناحيه روشنفكران زن و روشنفكران مدافع حقوق زنان با گرايش هاي ويژه اي مورد توجه واقع مي شوند و كمتر حضور فعال و پوياي اين بخش از زنان ديده مي شود. نوشتار حاضر بنا به اهميت جدي و انكارنشدني حضور زنان كارگر در عرصه توليد و خدمات اجتماعي، تلاش دارد جايگاه واقعي اين بخش طبقه كارگر را مورد بررسي قرار دهد.عناصر متشكله طبقه كارگر در كلي ترين وجوه آن به دو بخش تقسيم پذير است: كارگران زن و كارگران مرد. زنان و مرداني كه با وجود تفاوت هاي نژادي، ملي، ديني و آييني در تقسيم كار اجتماعي، عهده دار نقش اجتماعي توليد و خدمات هستند و اشتراكات غيرقابل انكاري با يكديگر دارند. اصلي ترين اين اشتراكات عبارتند از: بي نصيب بودن از تملك ابزار توليد، فروش نيروي كار يدي، فكري و عضلاني خود براي بقا و تداوم زندگي و خلق نعمات مادي و معنوي كه خود از آن كمترين بهره را مي برند.
حد و تاثير اين اشتراك طبقاتي در زندگي اجتماعي كارگران آنچنان است كه سركردگي خود را بر هرگونه وجه تمايز تحميل كرده است. در شرايطي كه نابرابري هاي بسيار بين زن و مرد، بستر لازم را براي طرح جنس گرايي پديد آورده است و سرمايه داري نيز از اين گرايش بهره بسيار جسته است باز هم اين اشتراك اصلي ترين، عمده ترين و محوري ترين نقش را در زندگي اجتماعي كارگران داشته است. 
اما اين بدان معني نيست كه زنان به دليل ايفاي نقش هاي متفاوت اجتماعي از برابري حقوق انساني با مردان چشم پوشيده اند. بي ترديد وقتي كه موضوع جنبش عمومي زنان مطرح مي شود، به واسطه تبعيضات ناروايي كه در حقشان اعمال شده است، خواهنده و طالب حقوق ضايع شده خويش هستند، و براي كسب آن از سازوكارهاي مناسب سود مي جويند. حدود و نوع مطالبات و خواست ها گرچه به طور كلي همان حقوق شناخته شده بشر در جهان است، اما در جوامع مختلف بسته به ويژگي هاي آن جوامع دستيابي به آنها يكسان نيست. از طرف ديگر زنان هر جامعه نسبت به مالكيت ابزار توليد و چگونگي دخالت در توليد اجتماعي (توليد كردن يا از توليد ديگران سود بردن) پايگاه اجتماعي ويژه خود را دارا مي شوند. بدين ترتيب زنان در پاره اي از خواست هاي عمومي ممكن است مشترك باشند و در پاره اي ديگر نه تنها متحد و مشترك نيستند، بلكه در تضاد با يكديگر قرار مي گيرند.
كارگران زن در محدوده منافع طبقاتي شان و در مبارزه براي دستيابي به خواست ها و مطالبات دوشادوش كارگران مرد متحد و متشكل مي شوند و حتي در همين اتحاد طبقاتي گاه، مستقيم و يا غيرمستقيم به مبارزات عدالت خواهانه جنبش عمومي زنان ياري خواهند رساند. منافع طبقه كارگر حكم به تساوي بين كارگران با جنسيت متفاوت دارد، برتري طلبي در فعاليت اتحاديه اي (برتري چه مردانه يا زنانه آن)، نشان از رسوخ و نفوذ آلودگي هاي فرهنگي سرمايه داري در بين صفوف كارگران را دارد.همچنان كه وجود تشكيلات توده اي زنان امري ضروري است و مي تواند در قالب هاي مختلف و در برگيرنده منافع و خواست هاي آنان در زمينه آزادي هاي سياسي و اجتماعي باشد، اما جداسازي زنان كارگر و فعاليت اتحاديه اي آنان از جنبش عمومي طبقه كارگر به معني دو نيم كردن پيكره واحدي است كه به رغم تفاوت جنسي در يك سيستم و ارگانيسم واحد، داراي تضادهاي آشتي پذير هستند. 
واقعيت آن است كه كشف مشكلات زنان كارگر براساس جنسيت و دفاع از منافع آنان به عنوان مادر و همسر بدون هيچ گونه مبارزه اي صرفاً در حد برنامه هاي بورژوايي ـ فمنيستي باقي مي ماند و چنانچه اين كشف براي تساوي طلبي و در خدمت مبارزه زنان قرار گيرد تا حدودي به راديكاليسم فرا مي رويد و امكان دستيابي به پاره اي مطالبات را فراهم مي سازد. اما از آنجا كه موضوع آن عام است اين نتايج نيز نسبت به موقعيت بخش ها و قشرهاي مختلف زنان متفاوت خواهد بود.
در جوامع مختلف، كارفرمايان از عوامل گوناگوني براي جداسازي زنان و مردان كارگر و جلوگيري از اتحاد آنان سود جسته اند. در برخي جوامع اخلاقيات و لزوم حفاظت و صيانت از آن را عليه ارتباط سازماني كارگران زن و مرد دستاويز قرار مي دهند. در برخي ديگر تفاوت هاي فيزيكي را منشاي سلب حقوق و برابري حقوق زنان و مردان قرار داده و به ايجاد اختلاف و در نتيجه جدايي سازمان كارگران دامن مي زنند. پاره اي ديگر روحيات واحساسات و عواطف پررنگ زنانه را در مقابل قاطعيت!! مردانه، سبب تفاوت بين كارگران رواج مي دهند و با دلايل تراشي هاي مصنوعي ضمن جدايش بين عناصر متشكله طبقه كارگر در تبديل اختلافات آشتي پذير به تضادهاي آشتي ناپذير بين زنان و مردان كارگر كوشش مي كنند. اين همه بدان سبب است كه از ايجاد سازمان واحد كارگري جلوگيري به عمل آيد و بدين وسيله قدرت طبقه كارگر را در چانه زني جهت كسب خواست ها و منافع بر حق شان كاهش دهند و چنانچه از اين روش طرفي نبندند به ترويج تقسيم سازماني اتحاديه كارگري به زنان و مردان مي پردازند. اين امر نيز با توسل به تفاوت خواست هاي مبتني بر جنسيت بين دو بخش كارگران صورت مي گيرد. 

بخش: 

افزودن نظر جدید