مرورى کوتاه بر ناسيوناليسم کور بدون هويت تاريخى (1)

پان تركيسم و پان ايرانيسم

(تحفه هايى شوم و از پيش آماده، يكى بعد از ديگرى از سوى امپرياليست ها براى خلقهاى تحت ستم جهان در سبد هايى از سرب و به رنگى از خون منجمد كه در درونش چيزى جز باروت ونفرت يافت نمى شود، ارسال مى شوند. بوى گند كهنگى اش مشامى ظريف و آگاه را مى طلبد تا از آنچه كه در آن مستتر است، آگاهى ات دهد. يكى از اين تحف شوم ناسيوناليسم كور است كه در راستاى رشد پديده ى جهانى شدن در شكل نوين خود، سرمايه دارى جهانى ما را به دريافت ان تطميع مى كند. اين سوغاتى هاى شوم آنچه كه به پاس دارندگانش كه حاملانش نيز باشند، داده وخواهد داد چيزى جز شرم و سرافكندگى تاريخى نبوده و نخواهد بود و به آنانى كه در حسرت دست يافتن به اين سبدهاى سربى هستند، نفرت و خون تلخ تازه هم نوعان اش را هبه خواهد نمود.)
ناسيوناليسم كور به شدت مورد حمايت سرمايه دارى جهانى به ويژه امپرياليسم امريكا و ايادى آن است.حمايت هاى امريكا وانگليس از فعاليتهاى پان تركيستى و پان عربيستى نمونه هايى بارزهستند كه نمونه ى از آن اخيراّ در ميهنمان ايران مشاهده و به مرگ چندين انسان بى گناه انجاميد.
دور نماى اين سياست مزورانه و ضد انسانى جهان سرمايه پيشاپيش با توجه به تحركات مشابهى كه در گذشته نيز مشاهده شده است معلوم است و چيزى غير از ويرانى و جنگ و خون ريزى، ودر نهايت تضعيف كشورهاى رو به توسعه به جهت دست يابى به معادن و مواد اوليه و بازار آنها نمى باشد. درمرحله كنونى در اعمال اين سياست، در درجه ى اول كشورهايى قرار دارند كه در عين دارا بودن مواد اوليه خام، بازارى مناسب براى ارايه محصولات كشورهاى امپرياليستى هستند و ليكن با پيشه كردن سياست هاى بنياد گرايانه به دليل خصايل ارتجاعى فئودالى خود عملا ّدر تقابل با امپرياليسم قرار گرفته اند.
اين نوع حكومت ها در مرحله ى ابتدايى خود كه مصادف با جنگ سرد بود در راستاى سياست هاى جهانى امپرياليستى قرار داشتند؛ نمونه بارزآن پشتيبانى هاى مالى، نظامى امپرياليست ها ازگروههاى بنيادگراى افغانى طالبان وغيره بود كه آن موقع تحت نام مجاهدين (مبارزين) افغانى از آنها نام برده مى شد و اينك توسط رسانه هاى تبليغى جهان سرمايه به آنان گروههاى تروريستى اطلاق مى شود. در پروسه هاى طى شده در دهه هاى ۷٠ و ٨٠ اين پشتيبانى ها گاه به صورت آشكار و گاهى پنهان بوده است. بغرنجى و پيچيده گى اشكال اين حمايت ها خود يكى از مواردى است كه توضيح آن خود مقاله اى ديگر را مى طلبد. امّا همين قدر كافى است كه بگوييم: گاهى مورد حمايت قرار گيرنده خود ازاينكه تحركات اش مورد حمايت و در راستاى منافع و سياست هاى امپرياليستى قرار دارد بى خبر است نمونه ى آن نحوه ى پشتيبانى پنهان از بنيادگرايان در استقرار حكومت اسلامى ايران مى باشد. اين نوع پشتيبانى مقطعى ناشی از وحشت مشتركى بود كه امپرياليزم و فئوداليزم درمواجه با خطرى كه از سوى دشمن طبقاتى مشتركشان (كمونيزم) احساس مى كردند.
دستگاه هاى جاسوسى وخبرى كه در خدمت امپرياليستها قرار دارد نه تنها اطلاعات كافى از تركيبات قومى و جمعيتى اين گونه جوامع را در دست دارد بلكه با شناسايى نارسايى هايى اين جوامع كه از عقب ماندگى فرهنگى توده ها و متد هاى فئوداليته اداره كنندگان آنها سرچشمه مى گيرد در بزرگ نمايى اين تحركات جهت استفاده ى ابزارى، براى شناسايى وحمايت و متشكل كردن نيرو هاى سياسى شبه روشنفكرى كه در تعصبات كور قبيله اى و قومى قرار دارند به سرمايه گذارى هاى كلانى نيز دست مى زند در صورت عدم به نتيجه رسيدن توسط آنها، به بهانه ى هاى مختلف همانند عدم رعايت نشدن حقوق اقليت هاى قومى مذهبى، عدم وجود دموكراسى، جلوگيرى از دست يابى به تكنولوژى و توليد سلاح هاى هسته اى، به تجاوز و اشغال خاك آن كشورها دست مى زند.
دامن زدن به مسائل قومى و قبيله اى و اقدامات نا آگاهانه ى نيروهاى اپوزيسيون در تبديل آن به مشكل اساسى جامعه ايران، سياستى است كه در راستاى سياست هاى جهان سرمايه دارى انجام مى گيرد. طيف وسيعى از نيرو هاى اپوزيسيون ميهن با در نظرگرفتن گوناگونى و تنوع زبانى بين مناطق جغرافيايى كه خود محصول پروسه ى طولانى تهاجم و سيطره ى اقوام سامى و نژاد زرد درطول تاريخ مى باشد.و عدم آگاهى آنها از حقايق علمى تاريخى به ويژه عدم آشنايى كافى با علومى همانند: زبان شناسى تاريخی (فيلولوژى) فرهنگ شناسى و نژادشناسى كه مرتبط با چنين مسايلى مى باشد، به روشنى دردام توطئه ى امپرياليست ها مى افتند.
تشكيل گرد همايى ها و كميسيونهاى مختلفى همانند گردهم آيى لندن و صدور بيانيه هايى تحت نام بيانيه كنگره مليتهاى ايران و و هم آوايى احزاب سرتاسرى ايرانى همانند سازمان فداييان اكثريت، صرف انرژى هيئت سياسى ـ اجرايى سازمان در سال ٨٣ و تشكيل كميسيون خلقها و انتشار پيام به سمينار لندن در باره ى اقوام ايرانى درسياست آينده؛ نشانه هاى از تشديد نمودن و ارتقاء دادن مسا يل قومى ـ قبيله اى به يك مسئله ى بنيادى و حاد درجامعه ايران، نه تنها حاكى از شروع حركت به سوى پروسه ى افتادن اپوزيسيون در چاله ى كنده شده ى امپرياليست ها مى باشد، از بى حوصله گى مفرط قسمت بزرگى از اپوزيسيون خارج از كشور نيز خبر ميدهد، كه در اثر فرآيند مشكلات روانى ناشی از طولانى شدن مهاجرت در بعضى از آنان مى باشد. استفاده از ناسيوناليسم كور به عنوان يك آلترناتيو درمقابله با سيستم موجود درجامعه ايران نه تنها سودى براى اپوزيسيون چپ نخواهد داشت، بلكه چه بسا آنها را در معرض اتهام خيانت به كشور در اذهان عمومى ملت ايران قرار دهد.
هم آوايى با ناسيوناليسم كور، نقشى پارازيتى در روند مبارزاتى خلق ايران براى رسيدن به دموكراسى دارد و موجب بازماندن از همراهی با مبارزه ى طبقاتى جنبش كارگرى مِی شود كه با ايجاد خلل در روند آگاهى و كشانده شدن خلق به مبارزات بنيادين، در تحكيم قدرت نيروهاى حاكميت نقش وافر خواهد داشت. نتيجه ى عملكرد سازمان مجاهدين خلق در جريان جنگ ميهنى بين ايران و عراق، نمونه اى بارز از آتو دادن به حاكميت در سركوب نيروهاى اپوزيسيون و عدم باور مردم ايران به نيروهاى مخالف رژيم بود. مردم در مورد مسايل ملّى خود شديدا حساس و آگاهانه عمل مى كنند اتحاد و همبستگى خلق ايران در دفاع از ميهن خود سرمشقى است كه بايد مورد نظر قرار داده شود.
مسلم است كه نيروهاى اپوزيسيون و روشنفكران چپ بايد پافشارى و پشتيبانى خود را درمورد مسايل حقوقى از قبيل آموزش زبانهاى ايرانى (١) وحتى زبانهاى غير ايرانى را كه اينك زبان مادرى قسمتى از مردم ايران به شمار مى آيد در تمامى مقاطع تحصيلى در مدارس كشور مان در راستاى زبان فارسى به طور صريح اعلام نمايد. زيرا آموزش به زبان مادرى هر شخص يكى از ابتدايى ترين حقوق ها براى هر مردمى است. امّا با توّسل به اين خواسته مردم (آموزش زبان مادرى) پيش كشيدن و ترويج و تبليغ فدراليسم به عنوان يك روش لازمه در اداره ى جامعه اى كه به هزار دليل و هزار برهان علمى تاريخى آشكار، بافتى در هم تنيده از نقطه نظر فرهنگى، زبانى، باور ها و سنتهاى ديرنه دارد، به هيچ وجه قابل قبول نمى تواند باشد،
فردريش انگلس در مقايسه ى وجود يا عدم وجود آزادى در جمهورى هاى فدراتيو با جمهورى هاى دموكراتيك ـ را به كمك فاكت ها و امثله بسيار دقيق رّد مى كند. (او با فاكتهايى كه درباره ى جمهورى متمركز فرانسه در سالهاى ١۷۹٢ – ١۷۹٨ و جمهورى فدراتيو سوئيس ارائه مى كند،و نظريه اى را كه گويا جمهورى فدراتيو حتما آزادى هايى بيشتر از يك جمهورى متمركز را در بر دارد به شدت رد مى كند و آنرا پندارى خرافى و نادرست مى داند و اين تفكر را دموكراسى خرده بورژوايى مى نامد؛انگلس بر اين باور است كه جمهورى متمركز واقعا دموكراتيك هميشه بيش از جمهورى فدراتيو آزادى داده است، يا به عبارتى ديگر بزرگترين آزادى محلى، منطقه اى و غيره كه تاريخ به خود ديده، توسط جمهورى هاى متمركز داده شده است نه جمهورى فدراتيو. ) ٢
نگارنده بر اين باور است كه جدى نماياندن مسئله ى ملى در ايران توسط نيروهاى اپوزيسيون چپ و غير چپ هيچ دردى از درد مردم ايران را دوا نخواهد نمود. بزرگ نمايى تحركات پان تركيستها در قلعه بابك كه (نگارنده از نزديك شاهد آن بودم) و قلمداد نمودن آن به مثابه يك حركت سرتاسرى ملّى در آذربايجان، با ارائه ى آمارهاى غلط از شركت وسيع مردم و وانمود كردن آن كه، گويى تمامى شركت كنندگان در سال گشت بابك خرمدين به خاطر وجود ستم ملى درآنجا جمع شده اند و جدايى طلب هستند. از واقعيت به دور است. درسالگرد بابك خرمدين، قهرمان ملى تمام ايرانيان شركت كنندگان، طيف هاى مختلفى از مردم را شامل مى شوند كه از مخالفين رژيم گرفته تا مردمان عادى كه به جهت احترام به شخصيت اسطوره اى بابك خرمى و اعتراض به سيستم موجود گرد هم مى آيند، در بر می گيرد.
شمار هواداران جدايى طلبان را كه از پان تركيستهای ( بوز قورد چى. ملّى حركت پارتى سى) تركيه اى الهام مِی گيرند، مى شود از تعداد معتصبانى كه در جلو خليفه گرى ارامنهء تبريز در حمايت از تراژدى تلخ نسل كشى امپراتورى رو به زوال عثمانى و آتا تورك با تحريك احساسات مذهبى مردم انجام يافته بود به آسانى در يافت. اين سخن به معنى از نظر پنهان نمودن جنايت و نسل كشى هاى همانند كه حزب مسلح داشناكسيون ارمنى متقابلاّ با حمايت امپرياليستها برعليه مردم عادى آذربايجان در شهرهاى رضاييه وسلماس و. . و آذربايجانيانى كه اينك تحت اداره ى دولت تركيه ى كنونى قرار دارند. نيست.
مسئله ى جالب توجه ديگر اين است كه اگر كشورهاى امپرياليستى واقعاّ در پى محكوميت نسل كشى هاى به وقوع پيوسته در آن دوران هستند چرا تنها درپى تقبل محكوميت آن از سوى دولت تركيه هستند وهيچ سخنى در قبال جنايات داشناكسيون ها درآذربايجان ايران وآذربايجان تركيه و جمهورى آذربايجان) نمى گويند. و يا هيچ گامى در باز گرداندن خاك قره باغ به صاحبان اصلى آنها يعنى آواره هايى كه چندين سال است دركوچى تحميلى از آب و خاك خود بيرون رانده شده اند، از دولت ارمنستان برنمى دارند.زيرا كه خود دولت هاى امپرياليستى، عاملان وآتش افروزان اصلى تمام درگيرى هاى قومى و مذهبى هستند و هدف امپرياليستها از بازكردن زخم هاى كهنه مردم افكندن شعله هاى تفرقه و ايجاد جنگ هاى خانمان سوز در ميان توده ى انسان هاست.

١ـ زبان ايرانى تنها در زبان فارسى خلاصه نمى شود، زبانهاى كردى، بلوچى، گيلكى وچندين زبان ديگر، جزو زبانهاى ايرانى مى باشند. نگارنده با تحقيقات چندين ساله ى خود در زبان هاى ايرانى باستان و زبان تركى باستان و لهجه هاى زبان معاصر تركى و فارسى صرف نموده ام زبان آذری (تركى) نيز جزو زبانهاى ايرانى مى دانم اين مورد را در مقدمه اى بر فيلولوژى زبان آذری (٢ جلدى) توضيح داده ام.
٢- كليات آثار دولت و انقلاب چاپ مسكو

۶ فروردين ۱۳۸۵

افزودن نظر جدید