قتل عام تابستان ١٣٦٧ زندانيان سياسی فاجعه ای که، زنده مي ماند!

گزارش کار از برگزاری مراسم يادمان قربانيان کشتار زندانيان سياسی تابستان ١٣٦٧ در دانشگاه تورنتو

يکشنبه دهم اکتبربه ياد و گراميداشت از دست رفتگان فاجعه کشتار دستجمعی زندانيان سياسی تابستان٦٧ در دانشگاه تورنتو در حضور جمعی ازشهروندان ايرانی ساکن تورنتو، تعدادی از  زندانيان سابق و خانواده هايشان و نيز خانواده ها داغدار اين فاجعه  برگزار شد.

 شروين جوان به عنوان نماينده شمار فراوان جوانانی که شاديهای کودکانه اشان را در روزهايی طاقت فرسا در صف های  طويل ملاقات پای ديوارهای مخوف زندانها در انتظار ديدن پدر يا مادر گم کرده اند، اينطور آغاز به سخن کرد:

سالهاست که هم ميهنانم در داخل و خارج ايران از زيبائی و زندگی سخن گفته اند و جانيان به تباهی، خونريزی، قصاص و اعدام حکم رانده اند. در کشورم، ابتدائی ترين حقوق انسانی، حق دگر انديشيدن  نقض ميگردد و مفاد و مضمون پيمان حقوق بشر هر روزه پايمال ميشود.ياران! سالهاست که در وطنم،  هم سن و سالهايم از تلاش سازندگی و پويائی بازمانده اند.بر ميهنم چه رفته و چه ميرود...

هم ميهنانم! امروز گرد هم آمديم تا بر آن همه جانفشانی و پايمردی که آن دريا دلان زنده ياد برای اعتلای ما و آيندگان کرده اند سر تعظيم فرود آوريم و با تلاش و  اتحاد مستحکم خود راه رسيدن به اهداف آنان را کوتاه و کوتاهتر کنيم.

***

سپس خانم نياز سليمی مجری توانای برنامه به نمايندگی از سوی" کانون دادخواهی قربانيان فاجعه ملی٦٧  "،  برگزار کننده مراسم، اهداف کانون را افشا، روشنگری و پيگيری پرونده اين جنايت در مجامع بين المللی برشمرد و همکاری و شرکت فعال حاضرين را برای تلاش در راه  رسيدن به اهداف کانون تقاضا نمود.

دو سخنرانی بيشتر با مضامين حقوقی آن هم توسط دو چهره جوان خانم ليلی پورزند و آقای حميد مجتهدی و  هم چنين اجرای برنامه های متنوع هنری شامل موسيقی سنتی، آواز دسته جمعی، شعر خوانی ، قصه خوانی و نمايش اسلايد توسط هنرمندان ايرانی خوش ذوق ساکن تورنتو بخش های جالب و فراموش نشدنی اين برنامه بودند.

***

آقای حميد مجتهدی وکيل رسمی دادگستری ساکن کانادا و عضو کانون وکلای بدون مرز در سخنان خود به تمايزات حقوق اسلامی واعلاميه جهانی حقوق بشردر چهار مورد تفاوت حقوق  مسلمانان و غير مسلمانان، حقوق زن و مرد، حقوق انسان آزاد و برده ونيز حقوق مردم و عالملن دينی پرداخت.

***

خانم ليلی پورزند که در سالهای نه چندان طولانی مهاجرت خود به فعاليت و پژوهشهای اجتماعی و حقوقی  ميپردازد سخنان خود را با ياد ايران اينطور آغاز کرد:

  

 با ياد ايران،

ايراني كه شنيدن نام آن، قلب تك تك ما را ميلرزاند و حس بوي خاكش، زخمهاي كهنه درد غربت ما را ميآزارد، ايراني كه من و تو و ما از آنيم و بر آنيم. ايراني كه نقطه ي مشترك آمال و آرزوهاي ماست.

 ايراني كه در گستره ي تاريخ، افتخار ايراني بودن را به ما ارزاني داشته و ايراني كه در دل خود بزرگ مردان و زنان تاريخ را پرورانده، بالانده و شكوفانده است. هماناني كه در مقابل ظلم و بي عدالتي، خاموش نشسته اند. هماناني كه به انديشه ارج نهادند و براي باورهاي خود تا پاي جان، جنگيدند. هماناني كه خود به

 

 پاي چوبه هاي دار رفتند تا جانشان را فداي آزادي و سربلندي كنند. هماناني كه از ميان ما رفتند تا مشعل پرفروز انديشه  را مشتعل نگاه دارند. مشعلي كه اكنون، در آغاز هزاره دوم ميلادي، چون امانتي نفيس، به دست من و تو و ما سپرده شده است. بر ماست كه شعله ي سركش انديشه  و آزادي خواهي و حق طلبي را، فروزان و باقي نگاه داريم، تا سربلند از آزمايش تاريخ، گوي و ميدان را به نسلهاي بعدي خود بسپاريم.

كوتاه سخن، آنكه، امروز اينجاييم تا ياد پدرانمان، مادرانمان، خواهران و برادرانمان و دختران و پسرانمان، كه آزاد انديشيدند و جان باختند را در اين ديار دور از وطن، زنده نگاه داريم. همان انسانهاي والايي كه انديشيدند. هماناني كه، خفت سكوت را برنتافتند و لذت آزاديخواهي را ولو با قيمت گزاف جان خود، عاشقانه، طلبيدند.

**

ساختار حقوقي، سياسي ايران امروز، به گونه اي است كه بر سر راه احياي اصول دمكراسي، حقوق بشر و توسعه ي سياسي، موانع جدي و عديده اي وجود دارد.

پيچيدگي هاي نظام قانونگذاري و سيستم قضايي ايران، به حدي است كه، بازيافت هويت آزاديخواهانه ملت ايران، در چهارچوب آن، كاري است بس دشوار و شايد ناممكن.

در پيچ و خم اين نظام تو در تو، تصويب و اجراي قوانين مترقي و روزآمد،‌ كه با خواسته هاي به حق مردم، در راه آزادي انديشه و بيان، سازگار و هماهنگ باشد، آرزويي است، زيبا ولي دور از دسترس. تضاد ساختاري و ديدگاهي حاكم با آزادانديشي و ميل به سركوب هر صداي مخالف يا اصلاح گرا، به نام سنت و اصول گرايي، جدي ترين مانع بر سر راه توسعه سياسي ايران امروز است.

نمونه هايي، چند‌ از اولويتهايي كه در قوانين امروز ايران، به طور اجتناب ناپذير، نياز به تغيير و تحول دارند عبارتند‌ از: ضرورت حذف جرم سياسي در قوانين، حذف نهادهاي موازي، اصلاح قانون احزاب، حذف نهادهاي مميزي و سانسور، اصلاح قانون مطبوعات و صدها نكته ديگر كه ذكر آنها از حوصله اين بحث خارج است. اين تغييرات ميتواند بستري مناسب براي حركتهاي دموكراتيك جهت ارتقاي آزادي بيان و عقيده و به طور كلي حقوق بشر باشد.

چه بسيار انسانهاي آزاده اي كه در راه پرفراز و نشيب احياي اين حقوق و آزاديها، دل خود را منور به انوار انديشه كرده اند. براي دفاع از باورهاي خود، در راه حق طلبي گام نهاده اند، مبارزه و مقاومت كرده اند و آزادي و جان خود را نيز سخاوتمندانه، گرو گذاشته اند. در اين كشاكش، چه قربانياني، راهي زندانهاي درازمدت، در ناكجاآبادهاي فراموشي شده اند و چه بسيار، انديشمنداني كه به جرم انديشيدن، در دادگاههاي غيرعلني و چند دقيقه اي، بدون حضور وكيل مدافع، تفهيم اتهام شدند و بي معطلي، به جوخه اعدام يا چوبه دار، سپرده شدند. اعدامهاي انقلابي، كه جهت پاكسازي محيط، از هر گونه تفكر متفاوت و مستقل صورت گرفت، داغ ننگي است بر پيشاني هويت تاريخ سياسي معاصر ايران و دردي است لاعلاج بر دل غرور ملي ما ايرانيان، از هر گروه و مسلك و با هر باور و عقيده كه باشيم.

**

آيا تا به حال گذارتان به گورستان خاوران افتاده است؟ گوشه اي از بيابان هاي اطراف تهران كه آرامگاه هزاران هزار زن و مرد آزادانديش شده است. چه كسي ميداند، چندين هزار جان پاك با پيكرهاي به خون كشيده شده، در آن نقطه از خاك ايران، خفته اند؟

قدم نهادن، به آن محيط، انسان را دچار آشوب روح و روان ميكند. آنجا ميتوان، دلهره، وحشت، خفقان و بي عدالتي را تا مغز استخوان، حس كرد.

آنجا ميتوان، آزادانديشي، مقاومت و حق طلبي را نيز لمس كرد.

آنجا نميداني، بگريي به حال قامت خميده هويت انسان يا ببالي به روح متعالي حق جوي آدميت؟

خفتن در آن خاك افتخاري است، به عظمت انديشه و به اوج آزادي. ذرات معلق در آن فضا، مملو است از عشق مادران به فرزندان، نگاه منتظر همسران و ناله كودكان دلتنگ. عزيزان هزاران هزار مرد و زن و كودك چشم به در دوخته، در آن خاك، آرميده اند. هزاران مادر و فرزند و همسر، پريشان به دنبال نشاني از پاره تن خود در آن خاك هستند. آنان براي تسلي خاطر خود و جهت زنده نگاه داشتن ياد جگرگوشه هايشان، كنجي از آن خاك را مقبره فرضي عزيز خود تجسم كرده اند و آن را با سنگ و صدف آرائيده اند و نشان گذارده اند. آنان بر سر مزار فرضي عزيزشان مويه ميكنند و حسرت تراشيدن سنگ قبري، براي گور دلبند خود را، به دوش ميكشند و دم بر نميآورند.

اعدام هاي انفرادي و دسته جمعي به جرم انديشيدن يا دگرانديشيدن، خشونتي است غيرقابل انكار كه چون تبر، ضربه به ريشه هاي اصول حقوق بشر وارد ميكند. عدم تحمل انديشه متفاوت و ايجاد محيط خفقان و رعب و وحشت، پايه هاي قواعد دموكراسي را به لرزه مي اندازد. ناتواني و ترس از ايجاد محيطي آزاد، جهت رد و بدل كردن افكار و عقايد، نمونه اي است بارز از خصوصيات حكومت هاي سركوب گر.

**

سالهاست كه ما با واژه اعدام سياسي، آشناييم. سالهاست كه با واژه زنداني سياسي، خو گرفته ايم.سالهاست كه ما سلول انفرادي را خوب ميشناسيم و سالها و سالهاست كه ما ميدانيم انديشيدن و دگرانديشيدن جرمي است بزرگ و نابخشودني ولي همچنان مصرانه و مفتخرانه، مي انديشيم و دگر مي انديشيم تا روح منش آزادي طلب و حق جوي خود را بيدار و شاداب نگاه داريم ولو در كنج سلولهاي انفرادي يا بر سر جوخه هاي اعدام. خفقان سياسي حاكم بر فضاي ايران امروز، گاه به شكل اعدام هاي انقلابي در ابعاد فاجعه بشري رخ نموده و گاه در قالب نخبه كشي، با نام قتل هاي زنجيره اي پديدار شده است. در اين صحنه هاي سياسي تراژيك، پيكر متفكران و روشنفكران، آماج ضربات بي رحم تيغ و دشنه قرار ميگيرد. جسم بي جان اين گوهران كمياب، به خاك سپرده ميشود، ولي افكارشان همواره در فضاي انديشه سياسي موج ميزند. ياد آنان، همواره جاويد است.

**

بازماندگان اين نوع خشونتهاي سياسي، دردي مشترك را تجربه كرده اند. آنان، زخمي چركين بر دل دارند كه مرهم آن، نه انتقام بلكه آزادي است.

مادران، خواهران، همسران و دختران بازمانده، از فاجعه اعدامهاي سياسي سال 1367، همان دردي را در جان حس ميكنند كه پرستو فروهر پس از ديدن پيكر پاره پاره مادر و پدر گرانقدر خود، بر دل حك كرد. اين همان دردي است كه مادران چشم به در دوخته دانشجويان زنداني، به دوش ميكشند. اين همان انگيزه زهرگوني است كه زنان خانه نشين را براي نجات همسرانشان از بند، به ميدان سياست كشيد. زناني كه امروز نه در پستوي خانه ها بلكه در سرنوشت تاريخي ــ سياسي ايران، نقش آفريني ميكنند. اين همان داغي است، كه بر دل تك فرزند زهرا كاظمي نشست و گدازندگي آن، جان همه ما را سوزاند. اين همان غم نهاني است كه در چشم فرزندان زندانيان سياسي موج ميزند. همان غمي كه مسير زندگي آنان را دگرگون ميكند و آنان را خودخواسته يا ناخواسته از عادي زيستن به ميدان آزادي خواهي و حق طلبي ميكشاند و از آنان،  فعالان سياسي و حقوق بشر ميسازد. اين همان قصه غصه هاي خواهرك 19 ساله ام است كه  شادي خودجوش جواني را در شخصيت او، تحت شعاع قرار داده است.

اين همان داستان تنهايي من است كه از سنين خردسالي، وحشت رفتن و بازنگشتن هميشگي پدر و مادرم را لحظه به لحظه در زندگي تجربه كرده ام. همان دردي كه به من مقاومت آموخت و چراغ راه زندگيم شد. فريادهاي من، در كنار اقيانوس بي انتهاي آرام، در كرانه غربي اين سرزمين، در زمان دستگيري مادرم و ناله هاي شبانه من، در خيابانهاي يخ زده و تاريك اين شهر، در هنگام ناپديد شدن پدرم، درد من نيست. درد ماست. بياييد اين درد را با هم فرياد كنيم.

راه ما، قدم گذاردن و درنورديدن جاده دمكراسي است. مسيري كه ما را به اوج قله بالندگي تفكر ميرساند. قله اي كه مبدأ صعود روح انساني است. روحي كه آماده پرواز در بيكران انديشه است. انديشه اي كه نقطه معراج آن، آزادي است. مبارزه در راه دستيابي به آزادي انديشه و بيان، راه مشترك ماست.

بياييد، اين جاده را با هم درنورديم.

***

 

اين گزارش را با سروده ای از آقای عيدی نعمتی، شاعر ايرانی ساکن تورنتو به پايان ميرسانم.

 

چقدر سوراخ روی اين ديوار است

و گوش بر ديوار که می گذارم

صدای رودخانه می آيد

صدای بال بال زدن پرندگان

صدای انسان می آيد

فريادهای تکه تکه شده

چقدر نام روی اين ديوار است

و چقدر مثل هم گر کرفته اند اين نامها

چقدر جهره روی اين ديوار است

چقدر سوراخ روی اين ديوار است

افزودن نظر جدید