قتل عام فلسطینیان، برنامۀ آمریکا برای خروج از بحران مالی

۱٦/۱۰/۱٣٨۷

متخصصان امور مالی و اقتصادی خوب میدانند که اقتصاد آمریکا بر روی چهار پایۀ اصلی استوار است: ۱- غارت ثروتهای دیگر کشورها، ٢- چاپ اوراق قرضه و اسکناس بیپشتوانه، ٣- قمارخانههای وال استریت (بازارهای بورس) و ٤- تولید و فروش انواع جنگافزار. این چهار پایۀ اقتصادی چنان به هم چفت و بست شدهاند که شکستن هر یک از آنها میتواند در هم ریختن آن سه پایۀ دیگر را نیز موجب گردد.

بحران مالی - اقتصادی که از قمارخانههای وال استریت آغاز شد، مرزهای آمریکا را زیر پا گذاشت و امروز حلقوم همۀ مردم جهان را میفشارد، به معنی درهم شکستن یکی از پایههای اقتصاد آمریکا بود. بدین ترتیب یکی از چهار رکن اصلی اقتصاد آمریکا پس از تاراج و به جیب زدن ثروتهای عظیم مردم جهان چنان در هم ریخت که برنامۀ ٧۵۰ میلیارد دلاری دولت بوش و برنامههای مشابه دولتهای اروپا و برخی کشورهای دیگر همانطور که میبینیم در بازسازی آن مؤثر واقع نشد. در این جا بجاست این مسئله نیز به طور جدی مورد توجه قرار گیرد که همۀ دولتهای امپریالیستی و سرمایهداری در نجات آمریکا و اقتصاد آن هر چند به اندازههای متفاوت، ذینفعاند. آنها به خوبی و به درستی درک میکنند که سقوط آمریکا به مفهوم شکست چماق سرکوب و دیکتاتوری امپریالیسم در جهان و به منزلۀ سقوط جهانی نظام اجتماعی - اقتصادی سرمایهداری است. بدین جهت این دولتها پشتیبانی و دفاع از سیاستهای اقتصادی، نظامی و مالی آمریکا را بر منافع ملی کشور و مردم خود ترجیح میدهند و با استفاده از همۀ راهها و شیوههای نامعقول و غیرمنطقی به یاری و کمک آمریکا و اقتصاد آن برمیخیزند.

فراموش نمیکنیم که در آغاز بحران مالی، یک دلار آمریکا برابر ٦۵ یوروسنت، ۰٩/٢٤ روبل روسیه و ٩٣۰ تومان ایران بود و امروز با تعمیق بحران مالی و رکود اقتصاد آمریکا نرخ برابری دلار به ٧٦ یوروسنت،٤۰/٢٩ روبل روسیه و ۱۱۵۰ تومان ایران رسیده است. یعنی همزمان با شروع بحران مالی نرخ برابری دلار افزایش داده شد و از جیب مردم اروپا در حدود ۱۱ یوروسنت، مردم روسیه، ٣۱/۵ روبل و مردم ایران، ٢٢۰تومان به ازای هر دلار بیپشتوانه به حساب دولت آمریکا پرداخت میشود. قمیت هر بشکه نفت خام که در ماه ژوئن سال گذشته به بیش از ۱۵۰ دلار رسیده بود، با تشدید بحران به بیش از نصف قیمت ماه ژانویه سال  ٢۰۰٨ پائین آورده شد والی آخر... البته در دیگر زمینهها و کشورها نیز وضعیت بهتر از این نیست و هر یک به فراخور حال ارزش برابری پول ملی و مواد خام کشور را پایین آورده و از جیب مردم زحمتکش کشور خویش کیسۀ گشاد آمریکا را پر میکنند تا تعادل پایههای اقتصادی امپریالیسم حفظ شود.

اما به دلیل ناکارآمدی همۀ اینها و همۀ برنامههای «نجات» دولت آمریکا و دیگر کشورهای جهان بحران مالی به طور همه جانبه گسترش یافت و بسیار طبیعی است که تداوم و تعمیق آن اساس نظام سرمایهداری جهانی را مورد تهدید میدهد. بنا بر این به منظور دفع این خطر، تقویت و تحکیم دیگر پایههای اقتصاد آمریکا، دولت آمریکا مجبور بود به اقدامات شدیدتر و خطرناکتر دیگری نیز دست بزند. از این رو برنامۀ تقویت فعالیت کمپانیهای اسلحهسازی را به اجرا گذاشت و در اوایل ماه دسامبر سال گذشته سلاح کشتار جمعی تازۀ دیگری با نام (SQ) را تولید کرد. این سلاح نوع پیشرفتۀ بمبهای خوشهایست که در هوا هزاران ترکش به اطراف پرتاب میکند. آمریکا هم برای آزمایش این سلاح و نمایش قدرت آن و هم برای خروج از بحران مالی به درگیر کردن یک جنگ و یا به عبارت دقیقتر به یک اقدام تروریستی تازه نیاز داشت.

حال چرا این قرعه به نام فلسطین افتاد؟ سه عامل بسیار مهم در این امر مؤثر بود. اولین و مهمترین عامل ضعف سیاسی - اقتصادی و ناتوانی نظامی و درماندگی ارتش آمریکا در پیشبرد جنگ درعراق و افغانستان اشغالی که امکان حمله به یک کشور دارای ارتش دفاعی را از این کشور سلب کرده است باعث شد تا به نوار غزه، منطقهای که سالهاست به طور نهان و آشکار در محاصره به سر میبرد و فاقد نیروی دفاعی است حمله کند و از این راه علیالظاهر بدون حضور مستقیم، آتش یک جنگ فراگیر منطقهای را شعلهور سازد. طرح مسئلۀ کمکهای نظامی سوریه و ایران به حماس نیز در این راستا بود. علاوه بر این حوادث ماه گذشته بمبئی هند و ایجاد تنش میان هند و پاکستان نیز همین هدف را دنبال میکرد که خوشبختانه فعلا به جنگ میان این دو کشور منتهی نشده است. به همراه این عامل، انتخابات ماه آینده در اسرائیل و پایان دورۀ «مأموریت» محمود عباس در تاریخ نهم ژانویه سال ٢۰۰٩ نیز به عنوان دو عامل مهم دیگر در اجرای این اقدام تروریستی مؤثر بودند. هر دیدگاهی که تلاش کند قتل عام مردم گرسنه و تشنۀ نوارغزه را با بهانهها و مستمسکهای دیگری توضیح دهد، بلا تردید یک سرش به ارگانها، نهادها و مراکز امپریالیستی متصل است.

بدین ترتیب حملۀ تروریستی وحشیانه به مردم فلسطین در نوار غزه، مردمی که به خاطر رأیشان، به خاطر انتخابشان مجازات میشوند، جزء اصلی برنامۀ ضد بحران مالی آمریکاست و اقدامی است در جهت تحکیم و تقویت منافع کمپانیهای اسلحهسازی امپریالیسم. بیجهت نیست که از زمان شروع حملات تروریستی به مردم فلسطین، آمریکا برای سومین بار پیاپی از صدور قطعنامۀ شورای امنیت دایر بر آتشبس جلوگیری کرد.

اکنون سلاح تازۀ آمریکا در نوارغزه آزمایش میشود و همراه با بمبهای ممنوعۀ خوشهای، حرارتی، فسفری و آغشته به اورانیوم فلسطین را ویران میکند، میسوزاند و قتل عام میکند تا امپریالیسم را از بحران کشنده نجات دهد. امروز در حالی که زخمهای خونچکان مردم و کشور یوگسلاوی، افغانستان، عراق، لبنان، دارفور، سومالی و... هر روزه تازهتر میشود، هنوز زخمهای مردم ویتنام، کره، ژاپن، کل آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین التیام نیافته است، بار دیگر نوارغزه با پول و سلاح، دستور و نیروی آمریکا ویران میگردد، مردم آن قتل عام میشوند، نسلکشی واقعی به راه افتاده است و دولتهای عمدۀ سرمایهداری و مجامع و ارگانهای مسئول بینالمللی، چنین جنایت هولناکی را تبهکارانه توجیه میکنند و در کمال خونسردی بیشرمانه نظارهگر آن هستند.

با این همه آمریکا با این اقدام تروریستی خود مرتکب دو اشتباه مهلک شد: اول این که این برنامه نیز مثل تمام تلاشهایش برای خروج از بحران مالی بینتیجه خواهد ماند و تنها نفرت و خصومت جهانی نسبت به خود را تشدید میکند. امروز جهان بسیار کوچکتر از آن است که ذهن سران امپریالیسم توان تصور آن را داشته باشند. امروز صدای ضجۀ کودکان و زنان و مردان زخمی فلسطینی فریاد و فغان زندهها در هر شهر و ده، در هر کوی و برزن، در هر خانه و آلونک شنیده میشود. آثار ویرانی بمبارانها و اجساد تکه-تکهشدۀ کودکان، زنان و مردان فلسطینی در همه جا دیده میشود. نسلکشی فلسطینیان غزه بر خلاف تصور تروریستهای آمریکایی نه تنها موجب گسترش رعب و وحشت در میان مردم جهان نشد، حتی، این سبعیتها و خونخواریها باعث اعتراضات میلیونی مردم در سراسر جهان گردید و خشم و انزجار عاقلانۀ آنها را تعمیق بخشید.  هر چند امروز مراجع قضائی بینالمللی توان محاکمۀ بوش، رایس، اولمرت، باراک، عباس، مبارک و دیگر جنایتکاران جنگی را ندارد، ولی، مردم آزادۀ جهان با فریادهای اعتراضی خود حکم محکومیت آنان را صادر کردهاند و دیر یا زود حتی بعد از مرگشان، استخوان آنان را در بدنامترین زبالهدانیهای تاریخ دفن خواهند کرد.

اشتباه دوم آمریکا در راهاندازی نسلکشی کمنظیر در نوار غزه در این خلاصه میشود که بار دیگر بر صلاحیت، اعتبار و مشروعیت نهادهای بینالمللی، به ویژه شورای امنیت سازمان ملل متحد و اسرائیل که با قابلگی هیتلر پا به عرصۀ وجود گذاشته است، خط بطلان بزرگی کشید. آمریکا با این اقدام تروریستی بسیاری از محافل و مجامع سیاسی دولتی و غیر دولتی را به بازخوانی پروسۀ تأسیس اسرائیل واداشت. پروسهای که مایرها، بگینها، شارونها، اولمرتها، باراکها و لیونیها را از نقاط مختلف عالم در خاک فلسطین گرد آورد و به قصابی انسان مشغول کرد. با کشتار غزه مردم جهان را به بازبینی اعتبار و مشروعیت شورای امنیت سازمان ملل متحد وادار ساخت، شورای امنیتی که با هدف تأمین امنیت در جهان تأسیس شد، ولی عملا نه این که از اهداف اولیهاش فاصله گرفته است، حتی اقدامات تروریستی دولت آمریکا را در اشغال و اسارت و کشتار کشور و مردم یوگسلاوی، افغانستان، عراق و دیگر کشورهای تحت اشغال صورت قانونی بخشید. به طوری که امروز کمتر انسان عاقلی میتواند اسرائیل را یک کشور مستقل و مجزا از آمریکا بشناسد و شورای امنیت سازمان ملل متحد را یک ارگان تأمینکنندۀ صلح و امنیت در جهان ارزیابی کند. آمریکا با نسلکشی فلسطینیان غزه سند رسوایی دموکراسی و حقوق بشر امپریالیستی را بار دیگر امضاء کرد و ثابت کرد که تنها دولتهای امپریالیستی غرب هستند که حتی حق بر زبان آوردن کلمات دموکراسی و حقوق بشر را ندارند، با بمباران بلاانقطاع غزه از زمین و هوا و دریا با پیشرفتهترین و مخربترین سلاحها نشان داد که شکستناپذیری نظامی امپریالیسم توهمی بیش نیست. امپریالیسمی که طی 6 روز جنگ در سال ۱٩6۷، سه ارتش بزرگ عربی را شکست داد، همۀ اراضی فلسطین، بلندیهای جولان و صحرای سینا را اشغال کرد، ولی امروز، ۱۰ روز است که علیرغم بمبارانهای ویرانگر، از تصرف یک منطقۀ کوچک با مردم گرسنه و بیدفاع و بیسلاح عاجز مانده است.

حال که کار جهان بدین منوال پیش میرود، خیانت و جنایت مقامات و دولتهای امپریالیستی حد و مرزی نمیشناسد، کشتار، ویرانی و تاراج همۀ مرزها را درنوردیده است، تروریسم به سیاست دولتی تبدیل شده است، دیر نیست که همۀ مردم آزاده، احزاب و سازمانهای صلحدوست و ترقیخواه جهان به همت و پشتیبانی همدیگر، طومار تروریسم و دولتهای تروریستی را در هم بپیچند. دور نیست توابان و شرمندگان سیاسی که فریب دموکراسی و حقوق بشر امپریالیستی را خورده، اصل نجاتبخش «کارگران جهان متحد شوید» را از گفتمان خود حذف کرده و به بازی با الفاظ بیمحتوا مشغول بودند، به سوی مردم بازآیند و همگان دست در دست هم، مردم را برای دفع حملات تروریستی امپریالیسم سازماندهی کنند، نهادها و ارگانهای مردمی را برای ارائۀ کمکهای انساندوستانه به مردم تروریسمزده در هر نقطۀ جهان تشکیل دهند، دولتهای دستنشانده و عامل امپریالیسم را به قطع روابط و همکاری سیاسی، اقتصادی و نظامی با امپریالیسم آمریکا و پایگاهش -اسرائیل- وادار سازند و آنها را در چنان انفراد و انزوایی فرو ببرند که در تنهایی صرف، خون همدیگر را سیر بنوشند.

افزودن نظر جدید