نگاهی به برنامه پالتالکی "دیالوگ سوسیالیستی"پیرامون خیزش اعتراضی دی ماه

از جمله دستاوردهای جنبش مطالباتی و اعتراضات سراسری گسترده دی ماه گذشته را می توان ایجاد نوعی تکاپو در فعالان سیاسی چپ ایرانی در خارج از کشور دانست. فعالانی که چند دهه قبل  به دنبال سرکوب های شدید ناگزیر به فرار از کشور  و پناهنده شدن به سایر کشورهای جهان بویژه اروپا و آمریکا شدند. چه بسا اگر چنین نمی کردند، امروز بسیاری از آنها  ممکن بود در خاوران یا سایر گورهای دسته جمعی قربانیان کشتار 67 به صورت فله ای مدفون باشند. در واقع سخن دکتر مرتضی محیط در یکی از برنامه های اخیرش پیرامون تغییر و تحولات سیاسی دهه های اخیر کشور بسیار مهم و درست است آنجا که می گوید اگر قتل عام چپ ها در سال 67 انجام نمی شد، پیاده سازی برنامه های نئولیبرالی به هیچ وجه به این آسانی ها در ایران امکان پذیر نبود. آنها که تجربه زیستن در نیمه اول دهه 60 در ایران را در زمان تلاش توکلی وزیر کار وقت برای تصویب لایحه قانون کار ارائه شده به مجلس دارند، خوب می دانند که این تلاش ضدکارگری با حضور فعالان چپ در جامعه و کمپین اعتراضی بسیار گسترده و موثری که در مخالفت با تصویب این قانون برپا کردند، تصویب این قانون با بن بست مواجه گردید و تنها یک دهه  پس از ارائه به مجلس و بارها رفت و برگشت بین مجلس و شورای نگهبان در سال 69 و پس از قتل عام چپ توسط حاکمیت به تصویب رسید که هم اکنون نیز بر روابط کار در کشور حاکم است و نه تنها نزدیک به نیمی از مقاوله نامه های سازمان بین المللی کار در آن مد نظر قرار نگرفته است، بلکه مواد تصویب شده آن نیز پس از حاکمیت رویکرد نئولیبرالی   وسیعاً در محل های کار در سطح کشور نقض می شود. این نگاه دکتر محیط را در مورد خلاء نقش سیاسی قربانیان کشتار 67 می توان به چپ های مهاجر نیز تعمیم داد. البته مانند چپ های باقیمانده در ایران، چپ های مهاجر نیز سبک زندگی های مختلفی را دنبال نمودند و متاثر از این سبک زندگی برخی از آنها رسماً  از اندیشه چپ بریدند، بخشی سعی کردند تحت عناوین پست مدرنیستی، سوسیالیسم قرن بیست و یکم، سوسیال دموکراسی و...، شیر بی یال و دم و اشکمی از چپ ارائه دهند که  هیچ نسبتی با تئوری و پراتیک چپ انقلابی ندارد. برخی نیز با همه موانع و مشکلات کوشیده اند تا به آرمانهای  چپ وفادار بمانند.

اگر بحران نظری چپ بعد از نابودی اتحاد شوروی و ترویج انواع نظریات ضد کمونیستی با عناوین مختلف و سرکوب و نابودی بسیاری از نظریه پردازان و اندیشمندان چپ، فعالان چپ در داخل کشور را در شرایط بحران نظری قرار داد، این مشکل برای فعالان چپ مهاجر یک بعد مهم دیگر هم داشت و آن دور ماندن از جامعه و بریدن از ارتباط مستقیم با طبقه کارگر و مردم بود که بدیهی است طی نزدیک به چهار دهه تاثیرات خود را بر دیدگاه های فعالان چپ مهاجر برجای گذارد.

با این وجود اینها بخشی از سرمایه های جنبش چپ در ایران هستند. در برابر بخشی از چپ که به لیبرالیسم و سوسیال دموکراسی و چپ نو و... درغلتیدند، پایبندی این دسته اخیر که به چپ انقلابی وفادار مانده اند، قابل تحسین است.

برگزاری اینگونه پالتاک ها نشانه ای از تلاش از سوی این بخش از چپ برای بازیابی خود و همفکری  و همگرایی برای کمک به جنبش دموکراتیک و عدالتخواهانه مردم ایران به طور عام و طبقه کارگر به طور خاص است.  نفس این همفکری و هم گرایی دارای اهمیت است و می تواند مقدمه ای باشد برای تمرین در جهت رهایی از سکتاریسم مزمن و نهادینه شده در جنبش چپ.

شرکت کنندگان دراین گونه جلسات گفتگو که ممکن است دارای گرایشات حزبی و سازمانی مختلف باشند، می توانند با انتقال روحیه تفاهم و همکاری این گونه جلسات به داخل احزاب و سازمان های خود، بر مناسبات  آنها با یکدیگر نیز تاثیر گذاشته و زمینه های همکاری و همگامی های ابتدایی را بین آنها فراهم کنند.

در این زمینه  افزایش این گونه جلسات از نظر کمی و افزایش تنوع شرکت کنندگان از جریانات سیاسی مختلف ، چنانچه بتواند به صدور بیانیه های مشترک (هرچند حداقلی) بیانجامد، گام ارزشمندی در راستای بستر سازی برای شکل گیری زمینه های اتحاد فراگیر چپ خواهد یود.

تردیدی نیست با توجه به آنچه در مورد اثرات سالها زندگی در مهاجرت بر نگاه رفقای چپ مهاجر مطرح شد، ضرورت نگاه به داخل ایران و دست یابی به شناخت بهتر از شرایط اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جامعه و بویژه توازن قوای سیاسی و فضای سیاسی کشور از سوی این دسته از دوستان مهم و اجتناب ناپذیر خواهد بود.

احزاب و سازمان های چپ موجود نیز از سرمایه های بسیار ارزشمند نیروی چپ ایران هستند. چشم فروبستن بر تجارب آنها اعم از اشتباهات  و دستاوردهایشان، رویکرد درستی به نظر نمی رسد و زمینه گسست در جنبش چپ را که از اهداف مهم سرمایه داری جهانی و ارتجاع داخلی بوده و هست، تقویت می نماید. عبور از احزاب و سازمان های چپ کشور که نزدیک به یک سده در این کشور کار سیاسی کرده و در این مسیر سالهای بسیار طولانی زندان، شهیدان بسیار، تبعیدی های بسیار، مهاجرت های بسیار  و... را متحمل شده اند، اساسا درست به نظر نمی رسد. از این رو  باید کوشید تا این گونه همگامی ها را به نوعی در تعامل با آنها  نیز دنبال نمود.

در این بررسی سعی می شود تا ضمن مروری بر محورهای مطرح شده از سوی هر یک از شرکت کنندگان، به بخش هایی از نکات مطرح شده از سوی هر یک از آنها جلب توجه شده و پیرامون آنها مباحثی مطرح گردد. در این نوشته نه قصد پرداختن به تک تک موارد مطرح شده وجود دارد، نه فرصت آن. تنها به برخی از مهم ترین نکات مطرح شده از سوی سخنرانان مروری صورت می گیرد. قابل ذکر است با توجه به کیفیت صدا و نامفهوم بودن برخی سخنان، نگارنده در صورت وجود هرگونه کاستی در ارتباط با نکات استخراج شده پیشاپیش پوزش می خواهد.

نکات مطرح شده در سخنان خانم سوسن :

-   احتمال نقش امام جمعه مشهد و حتی نقش احمدی نژاد در شروع برنامه ریزی شده اعتراضاتی که بزودی از حد انتظار آنها خارج و سراسری شد .

-   گسترش سریع اعتراضات طی دو یا سه روز به سطح وسیعی از شهرهای کشور به دلیل وخامت شرایط و مسائل اقتصادی مردم بوده است.

-   این اعترضات نشان داد که مردم با کل سیستم مشکل دارند و نه یک جناح آن.

-   فشار 40 ساله دیکتاتوری و استبداد دینی سبب شده است تا حتی بدون وجود اتحادیه ها و سندیکاهای مستقل و سراسری، این اعتراضات سراسری به صورت خودبخودی و بدون رهبری شکل بگیرد و کارگران خواسته های اساسی سیاسی چون گرفتن مدیریت کارخانه را بدست خود نیز مطرح کنند.

-   اولین بار پس از چهار دهه شاهد جنبشی هستیم که از اختلافات جناح های حکومتی فراتر رفته و کل حاکمیت را نشانه گرفته است.

-        اهمیت جنبه غیر مذهبی و سکولار اعتراضات

-   تلاش سلطنت طلب ها برای سوء استفاده از اعتراضات برای بازگشت اوضاع قبل از انقلاب علی رغم عمده نبودن این گرایش در جامعه

-   اشاره به کارنامه ضعیف چپ در سازماندهی جنبش های مدنی به دلایل مختلف از جمله درگیری ها و اختلافات داخلی چپ، سرکوب، زندان، اعدام ها و...

-        اشاره به جنبش 88 به عنوان یک جنبش مدنی بزرگ

-   ناموفق بودن تلاش چپ برای وحدت تا کنون و تاثیر احتمالی اعتراضات بر روند وحدت چپ

-        اعتراضات نشان داد که تنها راه سوسیالیسم است.

-   اشاره به تلاش حکومت برای زدن چپ از نظر فرهنگی و تلاش برای القاء این باور که چیزی به نام جنبش چپ در ایران وجود ندارد!

-        ترویج اصلاح طلبی از سوی حاکمیت و ایجاد آلترناتیو برای طرد چپ

-   اصلاح طلبان با طرح رفراندوم و به رسمیت شناختن تشکل های کارگری و...در صدد انحراف اعتراضات هستند و همه اینها بازی است.

-        چپ آلترناتیو نیست و تنها وظیفه اش ایجاد وحدت در بین خود است.

-   در شرایط دموکراسی، وجود احزاب، سازمان ها و... هست که ما می توانیم کار تبلیغی کنیم.

-        هیچ زمینه مادی وجود ندارد، ما فعلاً هیچ کاری نمی توانیم بکنیم...

-   چپ باید از جنبش های مدنی، صنفی، کارگری برای رسیدن به جامعه دموکراتیک استفاده کند.

تاکید بر ضرورت تلاش برای وحدت چپ از موارد مهم در صحبت های ایشان بود که البته به هر دلیل در حد طرح کلی موضوع باقی ماند. در بخشی از صحبت های ایشان تلاش اصلاح طلبان برای طرح رفراندوم و به رسمیت شناختن تشکل های کارگری، انحرافی خوانده شد و مطرح شد که اصلاح طلبی از سوی حاکمیت برای طرد چپ ترویج می گردد. این نوع نگاه به نظر می رسد قدری ساده کردن موضوع باشد. تردیدی نیست حاکمیت همواره در برابر یک جنبش اعتراضی و مطالباتی که تحت رهبری چپ انقلابی شکل بگیرد، ترجیح خواهد داد تا یک نیروی اصلاح طلب بر آن هژمونی داشته باشد. اما این همه حقیقت نیست. بخش دیگر حقیقت آن است که گرایشی سیاسی به نام اصلاح طلبی در جامعه وجود دارد که دارای پایه های مادی اجتماعی است. این گرایش دارای پایه های مادی گسترده ای در جامعه بوده و بیش از دو دهه است که به عنوان یک نیروی سیاسی مهر و نشان خود را بر تحولات سیاسی جامعه ایران زده است. فارغ از اینکه ما خوشمان بیاید یا نه، وجود داشته و وجود خواهد داشت و نمی توان آن را صرفا به عنوان ابزار حاکمیت برای مقابله با جنبش چپ نگریست. این نوع نگاه به چیزی به نام اصلاح طلبی به دور از واقع بینی که از ویژگیهای برجسته رویکرد دیالکتیکی است، به نظر می رسد. مضافاً فرض کنیم که اصلاح طلبان واقعاً خواهان رفراندوم و به رسمیت شناختن تشکل های کارگری و...باشند، با توجه به شرایط کنونی جامعه (البته اگر تصور شکل گیری شرایط انقلابی در یک هفته دی ماه را کنار بگذاریم) و فضای بسته دیکتاتوری موجود، آیا چیزی مانند رفراندوم و آزادی تشکل های کارگری و... دستاورد کوچکی خواهد بود؟ مسئله این نیست که این خواسته ها فاقد جنبه ترقی خواهانه است مسئله آن است که اصلاح طلبان حکومتی به دروغ خود را مدافع این شعارها در شرایط برآمد اعتراضات گسترده در سطح کشور نشان می دهند. آنها در دو دهه گذشته آنگاه که ریش و قیچی یعنی دولت و مجلس و حتی شورای شهر تهران هم دستشان بود و از اقتدار سیاسی و پایگاه اجتماعی وسیعی نیز برخوردار بودند، کاری در این موارد نکردند. این مسئله بدیهی است که در شرایط  کنونی که به دلایل مختلف چپ از فرصت مناسب برای ایفای نقش در سازماندهی اعتراضات اجتماعی برخوردار نیست ، دست یابی به هریک از خواستهای دموکراتیک و هر گام در دست یابی به مطالبات واقعی اصلاح طلبانه بر اساس مبانی نظری چپ نیز نمی تواند مورد استقبال چپ قرار نگیرد، گرچه چپ خود را به آن محدود نخواهد کرد. این نگاه برخاسته از دیالکتیک اصلاح و انقلاب است.

اینکه در جایی گفته می شود بدون وجود اتحادیه ها و سندیکاهای مستقل و سراسری جنبش خودبخودی کارگران، گرفتن مدیریت کارخانه به دست خود را مطرح کرده است، این ذهنیت را القاء می کند که به نوعی با شرایط انقلابی (البته شرایط عینی انقلاب ) در کشور مواجه هستیم. حقیقت آن است که با اینکه در برخی موارد با جنبش متشکل و سازمان یافته و آگاه کارگران در برخی واحدهای صنعتی  و تولیدی مواجه هستیم، اما از یک سو این موضوع محدود به تعداد بسیار کمی از واحدهای صنعتی می گردد، از سوی دیگر عمدتاً خواستهای آنها پیرامون مسائل صنفی چون پرداخت حقوق های معوقه متمرکز است و اساساً نمی توان گفت که این خواستها به سطح سیاسی فراروئیده است.

ایشان در جایی می گویند چپ آلترناتیو نیست و تنها وظیفه اش ایجاد وحدت در بین خود است. با توجه به آنچه در مورد خودجوش بودن اعتراضات مطرح است، به راحتی نمی توان آلترناتیو دیگری را هم برای شرایط موجود تعریف کرد. یکی از کارهایی که چپ برای تبدیل شدن به آلترناتیو باید انجام دهد، تلاش برای انسجام نظری و سیاسی و تشکیلاتی است. اما این موضوع نافی ضرورت اقدام در جهت برقراری پیوند با جنبش اعتراضی موجود و تلاش برای جهت دهی به آن در شرایط کنونی نخواهد بود. اتفاقا یکی از مهم ترین زمینه هایی که می تواند به درک درست تر چپ از شرایط و رسیدن به تحلیل و متعاقب آن اقدام هماهنگ منجر گردد، مشارکت  فعال در این اعتراضات است. چپ اگر در این شرایط به دلیل نداشتن اتحاد برنامه ای و... خود را صرفاً سرگرم جلسات و مذاکرات و چالش های نظری و سیاسی در این مورد کند و از حضور در کنار مردم معترض غافل بماند، نه تنها به هیچ وحدتی دست نخواهد یافت بلکه به اعتبار خود در جامعه نیز لطمه بسیار بزرگی خواهد زد.

البته ایشان در جای دیگری می گویند در شرایط وجود دموکراسی و... هست که چپ می تواند کار تبلیغی کند و...بنابراین نوعی همسویی و اتحاد عمل با همه نیروهایی که خواهان مطالبات دموکراتیک هستند، از مهم ترین وظایف چپ در این شرایط است. و دلیلی ندارد آن را به جنبش های مدنی، صنفی، کارگری  محدود نمود. جنبش های اجتماعی، پایه اجتماعی این خواستهای دموکراتیک اند اما نمی توان چشم خود را بر روی نمایندگان سیاسی این پایگاه اجتماعی بست و از همکاری با آنها در هراس بود. آنچه مهم است این است که این همکاری بر پایه کدام پلاتفرم مشترک دنبال شود.

در مجموع خانم سوسن هیچ برنامه ای برای کنشگری چپ ارائه نمی دهند و حتی در جایی صراحتاً می گویند " هیچ زمینه مادی وجود ندارد، ما فعلاً هیچ کاری نمی توانیم بکنیم.". مشخص نیست چنین سخنانی چه نسبتی با نگاه چپ انقلابی می تواند داشته باشد؟ به نظر می رسد  محصول نهایی نوعی منزه طلبی در کنش سیاسی از سوی ایشان، چیزی جز پاسیفیسم نیست. این رویکرد نه تنها خطرناک بلکه دقیقاً خودکشی از سوی چپ است. تصور کنیم این سخنان چه ذهنیتی می تواند در کارگران معترض اراک، هفت تپه و... نسبت به چپ ایجاد کند؟ آیا پیامد آن فاجعه بار و خودکشی از سوی چپ نخواهد بود؟

نکته پایانی در مورد سخنان ایشان آن است که باید به بار معنایی سخنانی که از زبان یک سخنران گفته می شود، توجه بسیار بیشتری داشت. خوب است که این موضوع در یک فضای محدود پالتاک مطرح شده است وگر نه تاثیر منفی آن بر اعتبار چپ چندان کمتر از سرکوب های رژیم نخواهد بود.

با اینکه  می توان پذیرفت در هنگام سخن گفتن پیرامون مسائل گاه ممکن است دقت لازم در انتخاب و بیان کلمات و عبارات مانند هنگام نوشتن، امکان پذیر نباشد، اما این مسئله این حد از کم دقتی را توجیه نمی کند. 

 

 

نکات مطرح شده در سخنان آقای احمد آزاد :

-   اعتراضات دائمی کارگری، مالباختگان، پرستاران، معلمان ... ریشه عمیق دارد.

-        این اعتراضات را تحلیل گران پیش بینی کرده بودند.

-        حکومت از تمام ظرفیت ماشین سرکوب خود استفاده نکرده است .

-        پراکندگی شعارها و...نشانه خودجوش بودن جنبش است.

-   آیا قدرت پس از کنترل اعتراضات، دست به رفورم هایی خواهد زد یا با سرکوب و قل و زنجیر مسئله را حل خواهد کرد؟

-   رفورم ممکن است منجر به فروپاشی گردد. مقاومت در برابر جنبش نیز حکومت را با مشکل مواجه خواهد نمود.

-   مذهبی نبودن  شعارها و شعارهایی که دفاع از اصلاح طلبی و موسوی و کروبی هم  نبودند.

-   تضعیف موقعیت اصلاح طلبان بویژه با نشان دادن چهره سرکوب گر از خود، گرچه بخشی از آنها خواستند صدای مردم را بشنوند و در صدد نقش میانجی هستند.

-        ریشه این اعتراضات ، مشکلات اقتصادی ریشه دار است.

-        کارنامه ناموفق اصلاح طلبان در دوران برخورداری از قدرت

-   جمهوری اسلامی فاقد توان رفورم است. اصلاح طلبان هم فاقد چنین جایگاهی هستند مگر اینکه در کوتاه مدت کارهایی بکنند.

-        سرکوب جنبش مانع از برآمد مجدد آن نیست. ما چه باید بکنیم؟

-        چپ ها هستند اما نقش موثری ندارند.

-        لازم است که به وحدت چپ بیاندیشیم.

-        سر زحمتکشان و طبقه متوسط برای اصلاح به سنگ خورده است.

-   هنوز زود است بگوییم حکومت نمی تواند حکومت کند اما باور مردم به حکومت از بین رفته است.

-   در صورت عدم آمادگی چپ، سایر نیروهای فرصت طلب ممکن است جنبش را صاحب شوند!

-        پروسه سرنگونی نیازمند اتحاد چپ است.

-        ضرورت دستیابی به برنامه ای برای گذار و استقرار دموکراسی

-        چرا چپ پراکنده است؟

-   احزاب کار سیاسی می کنند و بدون نگاه به قدرت نمی توان امیدوار بود.

-        چپی داریم که به قدرت کار ندارد، به حزب کار ندارد و..

-        سندیکا نمی تواند کار حزب را بکند.

-        آیا جبهه پاسخ می دهد و کافی است؟

-        جبهه دموکراتیک ائتلاف غیر طبقاتی است.

-   ضرورت نقد گرایش سوسیال دموکراسی و چپ رفورمیست که قادر به ائتلاف با چپ انقلابی نیست.

-        فشار حکومت و خیابان ما را مجبور کرده است که دور هم جمع شویم.

-        لازم است خرده حساب های قدیمی را کنار بگذاریم.

ایشان پس از اشاره به زمینه های اجتماعی اعتراضات و قابل پیش بینی بودن آنها به ناتوانی حکومت در انجام رفورم و همینطور مشکل حکومت در سرکوب آن اشاره نمودند. با توجه به پیش بینی برآمد مجدد جنبش کوشیدند تا به چه باید کرد، پاسخ دهند.

در این ارتباط بر ضرورت وحدت چپ تاکید کردند و اشاره نمودند که در صورت عدم آمادگی چپ ، نیروهای دیگر ممکن است جنبش را صاحب شوند. به دلایل پراکندگی چپ هم اشاره کردند. گرایشات  رفورمیستی و سندیکالیزم را مورد نقد قرار دادند و گفتند چپی داریم که با قدرت و حزب کار ندارد و سندیکا هم که نمی تواند کار حزب را انجام دهد.

 یکی از نکات مهم در سخنان ایشان این است که حتی جنبش سراسری دی ماه 96 سبب نشده است تا ایشان وجود شرایط عینی انقلاب را مورد تایید قرار دهند.

از سوی دیگر جبهه دموکراتیک را نیز ناکافی دانسته و آن را ائتلاف غیر طبقاتی خواندند. ایشان نزدیکی چپ را ناشی از ضرورت واکنش در برابر فشار حکومت و اعتراضات خیابانی دانستند. از مهم ترین نکات مورد اشاره ایشان کنار گذاشتن خرده حساب های قدیمی بود.

آنچه که در ارتباط با مجموعه سخنان ایشان می توان مطرح نمود این است که اگر تعریف روشنی از مرحله انقلاب موجود نباشد، نمی توان نیروهای مادی و پایگاه اجتماعی آن را شناخت و به تبع آن نمایندگان سیاسی این پایگاه اجتماعی نیز که در یک انقلاب ملی دموکراتیک اساساً می توانند در زمره متحدان طبقه کارگر باشند، قابل شناسایی نخواهند بود. در مجموعه سخنان ایشان چیزی در باره مرحله انقلاب  را نمی توان یافت ،  ولی فضای کلی صحبت ایشان تداعی کننده انقلاب سوسیالیستی است.

نگارنده بر آن است نوع برخورد ما به بسیاری از مسائل ارتباط مستقیم با درک ما از مرحله انقلاب دارد. از آنجا که مرحله انقلاب یک انقلاب ملی و دموکراتیک است، بدون شک طیف وسیعی از نیروهای اجتماعی و نمایندگان سیاسی آنها از پتانسیل قرار گرفتن در یک جبهه دموکراتیک برخوردارند. بنابراین طرح این مسئله که جبهه دموکراتیک یک ائتلاف غیر طبقاتی است، تصویر روشنی از صف بندی های اجتماعی و سیاسی جامعه ما ارائه نمی کند. این جبهه با توجه به برنامه ای که برای آن تعریف می شود، به دنبال منافع طبقه کارگر، مزدبگیران در معنای عام آن، معلمان، پرستاران، کسبه خرده پا، زنان، جوانان، اقلیت های ملی و مذهبی، طیف وسیع زحمتکشان شهر و روستا ، روشنفکران و فعالان فرهنگی ، روزنامه نگاران و وکلا ، نظامیان مترقی و میهن پرست و...خواهد بود. این ائتلاف عملاً یک ائتلاف دموکراتیک و آزادی خواه و عدالتخواه در برابر دیکتاتوری و نئولیبرالیسم خواهد بود.  بدیهی است که در درون این جبهه برای کسب هژمونی رقابت وجود خواهد داشت. برای اینکه طبقه کارگر بتواند هژمونی خود را بر این جبهه اعمال کند ، لازم است تا هم از نظر انسجام صنفی و اتحادیه و تشکیلات صنفی و هم از نظر نمایندگان سیاسی خود به سوی انسجام بیشتر حرکت کند. بنابراین هیچکدام از  فعالیت های صنفی و سندیکایی، همگرایی نیروهای سیاسی و سازمان ها و احزاب چپ و طیف وسیع تر جبهه نیروهای دموکراتیک را نمی توان مسکوت گذاشت . با اینکه بین آنها ارتباط متقابل دیالکتیکی وجود دارد، اما چیزی که می تواند بیشترین وزن را در شکل گیری هژمونی طبقه کارگر بر تحولات دموکراتیک و عدالتخواهانه و آزادی خواهانه پیش رو داشته باشد و سمت و سوی سوسیالیستی به آن بدهد، انسجام صنفی و تشکیلاتی و سندیکایی گسترده طبقه کارگر است که آن نیز به نوبه خود مستلزم گشایش فضای سیاسی است و گشایش فضای سیاسی نیز نیازمند شکل گیری جبهه دموکراتیک است ، جبهه ای که سازمان سیاسی طبقه کارگر منطقا باید محور اساسی آن باشد. بنا براین هیچ یک از مسائل گسترش تشکیلات صنفی و اتحادیه ای، همگرایی حزبی و سیاسی نیروهای چپ و جبهه دموکراتیک را نمی توان تعطیل نمود و به کنار گذاشت.

نکته بسیار با اهمیت مورد اشاره ایشان مبنی بر ضرورت کنار گذاشتن خرده حسابهای قدیمی  در بین جریان های سیاسی چپ است. حقیقت این است که نوعی سکتاریسم مزمن که در عین برخورداری از ریشه های اجتماعی و طبقاتی از نوعی زمینه های فرهنگی  و ناهماهنگی های شناختی  نیز متاثر است، عامل بسیاری از پراکندگی ها در جنبش چپ است. شناخت این زمینه های فرهنگی و تاریخی تاثیرگذار بر پراکندگی چپ و تلاش  هوشمندانه برای کنترل آثار منفی آن از مسائل بسیار ضروری در جنبش چپ است که لازم است از کلیات خارج شده و به اقدامات مشخص منجر گردد.

کارگران در روابط روزمره خود در محیط های کار تحت فشار و الزامات متعدد، خیلی طبیعی به این ضرورت پی می برند که باید از ویژگی های قومی و سنتی خود به نفع همبستگی طبقاتی بگذرند، فعالان سیاسی ای که خود را به طبقه کارگر متعلق می دانند، باید تساهل و مدارا در جهت شکل گیری و تحکیم همبستگی طبقاتی را از کارگران بیاموزند.

نکات مطرح شده در سخنان آقای بهروز فراهانی :

-   جنبش دی ماه ، جنبش بیکاران،تهیدستان شهری، قربانیان نئولیبرالیسم  بود.

-   تعجب این است که چرا اینقدر دیر اتفاق افتاده است، که یکی از دلایل، سلطه گفتمان اصلاح طلبی بوده است.

-   توهم اصلاح طلبی محدود به اقشار متوسط نبوده بلکه بخشی از تهیدستان و چپ را هم تحت تاثیر قرار داده است.

-   جنبش 88 به مطالبات کارگران نزدیک نشد اما الان با جنبش تهیدستان شهری روبرو هستیم که کل نظام را نشانه گرفته است.

-        اولین بار است که شاهد یک جنبش لائیک و غیر مذهبی هستیم.

-        طرفداری از ضرورت ائتلاف بزرگ نیروی های کارگری و چپ

-        برنامه و استراتژی را نمی توان یکی کرد ...

-        عدم امکان اتحاد با خرده بورژوازی شهری

-   اصلاح طلبی غیر انقلابی،  طرفدار دموکراسی میلیمتری است و مردم را از انقلاب و سوریه ای شدن می ترساند.

-        بخش بزرگی از فدائیان اصلا چپ نیستند.

-   ضرورت ایجاد پیوند ارگانیک بین جنبش های معلمان،پرستاران،و... با جنبش طبقه کارگر

-        لائیک بودن جنبش

-   ضرورت آمادگی برای دور بعدی اعتراضات با توجه به اینکه حاکمیت قادر به پاسخگویی نیست.

-   ضرورت ایجاد کمیته های اقدام، کمیته های عملیاتی نیمه مخفی – نیمه علنی

-   نمی توان منتظر وحدت سازمان های چپ بود چون ممکن است قبل از اتمام کنفرانس وحدت آنها در ایران انقلاب سوسیالیستی شده باشد.

-        ضرورت گرفتن آتشبار ایدئولوژیک روی اصلاح طلبان

-        نباید اجازه داد شکست جنبش به احیای دوباره اصلاح طلبی بیانجامد.

-        باید بلندگوی جنبش داخل باشیم.

-        ضرورت تشکیل جبهه چپ در عمل

-        ضرورت جنگ سنگر به سنگر بنا به گفته  گرامشی

آقای فراهانی  ضمن تبیین پایگاه اجتماعی جنبش به بیکاران، تهیدستان شهری و قربانیان نئولیبرالیسم، دلیل تاخیر در برآمد آن را سلطه گفتمان اصلاح طلبی بر جامعه ایران نه تنها بر اقشار متوسط بلکه بر بخشی از چپ و تهیدستان نیز دانستند. طرفداران اصلاحات را دنبال کنندگان دموکراسی میلی متری دانسته و مطرح کردند که باید اصلاح طلبی را زیر بار آتش ایدئولوژیک قرار داد و نباید گذاشت موج جدیدی از اصلاح طلبی احیا گردد. ایشان ضمن بیان عدم امکان ائتلاف با خرده بورژوازی شهری، از ضرورت ائتلاف بزرگ نیروهای کارگری و جنبش چپ سخن گفتند. ایشان نه تنها مرحله انقلاب را انقلاب سوسیالیستی می بینند، بلکه آن را بسیار قریب الوقوع نیز می بینند. ایشان تاکید می کنند که فعالان چپ خارج از کشور باید بلند گوی جنبش داخل باشند و بر اساس گفته آنتونیو گرامشی باید سنگر به سنگر به پیش رفت.

واقعیت آن است که جنبش دموکراتیک جامعه ایران که اساساً یکی از ویژگی های آن اعتراض به حاکمیت روحانیون است ، بشدت دارای جنبه لائیک نیز هست اما از یک واقعیت نمی توان غافل بود که لائیسته دو ویژگی عمده دارد که یکی جدایی دولت و دین و دیگری تامین آزادی وجدان است. توجه آقای فراهانی به استفاده از واژه لائسیته به جای سکولاریسم که آن نیز در ادبیات سیاسی معاصر مطرح می گردد، کاملا نشان از توجه ایشان به موضوع دارد. اما نمی توان از نظر دور داشت که همین مردمی که امروز به حکومت آخوندها معترضند، معلوم نیست که در فردای استقرار یک حاکمیت دموکراتیک در ایران که کتاب های دینی مدارس را حذف کند، تعطیلات مذهبی را حذف کند، پخش اذان از رادیو و تلویزیون رسمی را حذف کند، و....، چه عکس العملی از خود نشان دهند! بنابراین فارغ از اینکه واژه لائیک یا سکولار را برای معرفی  یکی از ویژگی  های دولت دموکراتیک برآمده از جنبش دموکراتیک و آزادی خواهانه و عدالتخواهانه مردم ایران مورد استفاده قرار دهیم، تعریف دقیق پیامدهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی آن بسیار مهم خواهد بود.

سخن آقای فراهانی در مورد دموکراسی میلی متری و هراس از انقلاب اصلاح طلبان، تاثیر مخرب روحیه اصلاح طلبی بر بخش هایی از تهیدستان و نیروهای سیاسی چپ علاوه بر اقشار متوسط  و همچنین تلاش هایی که برای احیای مجدد اصلاح طلبی در جریان است، و ضرورت نقد صریح این رویکرد سیاسی از سوی نیروهای چپ انقلابی کاملاً به جا و بموقع و درست به نظر می رسد. اما این نمی تواند به معنای آن باشد که تفاوت طیف های اصلاح طلبان مد نظر قرار نگیرد. نباید فراموش نمود که اصلاح طلبی دارای یک پایگاه اجتماعی نسبتاً گسترده ای بود که در سال های اخیر به میزان قابل توجهی تحلیل رفته است اما این به معنای از بین رفتن آن نیست. این گرایش وجود دارد و وجود خواهد داشت، چراکه بنیان مادی – اجتماعی آن وجود دارد. این بر عهده انقلابیون چپ است که در مبارزه سیاسی و ایدئولوژیک با این نیرو، هژمونی در جنبش ملی دموکراتیک را از آن خود کنند. ضمناً نباید فراموش نمود که چشم فروبستن بر پتانسیل های بخش های رادیکال اصلاح طلبان در مبارزه دموکراتیک با آنچه از گرامشی تحت عنوان جنگ سنگر به سنگر مورد اشاره قرار گرفته است، چندان سازگار به نظر نمی رسد. فراموش نکنیم اگر زندان های دهه 50 پر از زندانیان چپ بود، زندانیان دهه های گذشته تا کنون (بجز بازداشت شدگان دی ماه) مملو از اصلاح طلبانی بوده است که هزینه های بسیاری نیز در دفاع از ارزش های اصلاح طلبانه خود پرداخته اند. نسرین ستوده ها، نرگس محمدی ها و... را که نمی توان طرفدار انقلاب سوسیالیستی دانست. اینها را اساساً می توان در زمره اصلاح طلبان رادیکال دسته بندی نمود و چنانچه نیرویی بخواهد اینها را که از مقبولیت و ارزش اجتماعی – مردمی برخوردارند، از صف نیروهای ترقی خواه خارج نماید، در واقع خود را در برابر افکار عمومی به زیر سوال می برد. برخورد درست با آنها می طلبد که ضمن حمایت از ارزش های اصلاح طلبانه واقعی و رادیکال آنها، کاستی ها و اشکالات و ضعف های آنها نیز مورد نقد قرار گیرد.

آقای فراهانی آشکارا انقلاب سوسیالیستی را در دستور کار قرار داده و اتحاد با خرده بورژوازی شهری را نیز ناممکن معرفی می کند. باید از ایشان پرسید این خرده بورژوازی شهری در کدام زمینه های مادی و اجتماعی عینیت یافته است؟ خیل عظیم مغازه داران و کسبه، صاحبان کسب وکارهای خدماتی و تولیدی کوچک، و... با اینکه در یک جهت گیری سوسیالیستی پشت سر طبقه کارگر حرکت نخواهند کرد، اما در مرحله کنونی که عملاً مبارزه باید پیش از هرچیز حاکمیت دیکتاتوری را براندازد، بسیاری از این اقشار دارای ظرفیت های ضد دیکتاتوری قابل توجهی هستند و نباید جنبش را از آن محروم کرد. البته تردیدی نیست که به محض اقدام به جهت گیری سوسیالیستی اینها در برابر دولت برآمده از انقلاب ملی دموکراتیک قرار می گیرند. اما این اتفاق در سنگرهای بعدی رخ می دهد.

آقای فراهانی به درستی علی رغم نظر خانم سوسن که اولویت اول را بر وحدت چپ بنا می نهند، به جبهه چپ در عمل اشاره می کنند. ایشان بدرستی تشکیل جبهه چپ را در پروسه عمل و در پروسه مبارزه شدنی می دانند. این جبهه یا "اتحاد فراگیر چپ" که اساساً باید خرده حساب های شخصی را کنار گذاشته و بدون وحدت تشکیلاتی، همگامی و اقدامات مشترک در پاسخگویی به نیازهای جنبش در قالب بیانیه های مشترک، کمپین های مشترک و اقدامات هماهنگ سیاسی و... را دنبال نماید، بناگزیر نیازمند موجی از مبارزه با سکتاریسم در تک تک جریان های سیاسی چپ است. نکته دیگر اینکه نوعی پراگماتیسم سیاسی را طلب می کند که مستلزم فاصله گرفتن از منزه طلبی رایج در این سازمان هاست. با این همه باید تاکید گردد که این اتحاد فراگیر چپ اگر هم بخوبی پیش برود نه تنها نافی ضرورت تشکیل جبهه دموکراتیک ، آزادی خواه و عدالتخواه نخواهد بود، بلکه دقیقاً زمینه تقویت چپ برای دستیابی به هژمونی در جبهه دموکراتیک خواهد بود.

نکات مطرح شده در سخنان آقای محسن مقصودی :

-        سوسیالیسم علمی ایدئولوژی رهایی بخش طبقه کارگر ایران است.

-   زایش نیروی سیاسی جدید از محرومترین اقشار جامعه  در اعتراضات اخیر

-   طبقه کارگر، روستائیان، دهقانان و...کسانی که با دسترنج خود زندگی می کنند، منافع خود را در این اعترضات می بینند.

-        ششمین سال خشکسالی در کشور

-         تمرکز امکانات در شهرها

-        چالش سیاسی موجود از انتشار لایحه بودجه شروع شد.

-   افزایش فاصله طبقاتی، بیکاری، مالباختگان، حقوق های معوقه، قراردادهای موقت، مشکل ایمنی شغلی ، بردگی در مناسبات کار

-        بالا بودن سطح نارضایتی عمومی

-        توسعه شبکه های اجتماعی

-        سبک زندگی و از بین بردن احساس شادی ، لباس پوشیدن و...

-        فضای اخلاقی کثیف برخاسته از منابر

-        دروغ و فروریختن اخلاق

-        محدودیت های هنرمندان

-   عدم امکان طرح مشکلات کارگری در قالب تشکل های صنفی مانند جاهای دیگر دنیا

-   سرکوب تشکل ها ی کارگری چون اتوبوسرانی و هفت تپه ، حتی NGO  ها

-        تاثیر نارضایتی زنان

-        همه اینها در قدرت و تاثیرگذاری چپ موثر هستند .

-        جامعه در این شرایط منفجر می شود.

-        سوسیالیسم علمی ایدئولوژی طبقه کارگر است نه روشنفکران.

-        چپ به خود آمده است.

-        لازم است طبقه کارگر در تشکل های چپ ، دست بالا را داشته باشد.

-   ضرورت اندیشیدن به یک جامعه کثرت گرا یا یلورالیستی که در آن سهم از قدرت متناسب با رای از مردم باشد.

-   کمونیستها باید از آینده و منافع کل جامعه دفاع کنند.برای همین است که طبقه کارگر می تواند رهبری جامعه را بدست گیرد.به همین دلیل است که دیگران رهبری طبقه کارگر را می پذیرند.

-   سپاه پاسداران، روحانیت تمامیت خواه و متعصبان مذهبی، امپریالیستها، انرژی ارتجاعی نهفته در عادات و فرهنگ و رفتار ایرانی ها  مخالف و در مقابل پلورالیسم هستند.

-        ما فلسفه سیاسی پلورالیستی نداریم.

-   درصد زیادی از جامعه که با نظرات ما هم مخالف هستند، حزب سیاسی خودشان را می خواهند.

-        سوسیالیسم نیازمند رهبری است نه سرکوب .

-   تشکیل ارکستر چپ نیازمند نت(فلسفه سیاسی)، موزیسین( فعلان چپ)، رهبر ارکستر(تشکل های کارگری در ایران)، تمرین (جلسات حضوری و....)، تماشاچی (مردم)، و... هست. ساز هم باید کوک باشد.

-   فتح سنگر به سنگر مورد نظر گرامشی در شرایط کنونی ما  یعنی مبارزه برای اینکه در ایران همه بتوانند آزادانه فعالیت سیاسی بکنند.

ایشان زایش یک نیروی سیاسی جدید را در ارتباط با اعتراضات دی ماه در فضای سیاسی  کشور مطرح کردند، ایشان طبقه کارگر، روستائیان و دهقانان، و افرادی که با دسترنج خود زندگی می کنند، را ذی نفعان این اعتراضات معرفی نموده و از منظر اکولوژیک، خشکسالی را نیز در ارتباط با موضوع دخیل دانستند. افزایش فاصله طبقاتی، بیکاری، مالباختگان، حقوق های معوقه، قراردادهای موقت، مشکل ایمنی شغلی، بردگی در مناسبات کار که به نوعی همه آنها را می توان به عنوان پیامدهای نولیبرالیسم دانست، را از جمله علل اعتراضات معرفی نمودند. در کنار آنها به نارضایتی عمومی، تحمیل سبک زندگی از سوی حاکمیت ، فروریختن اخلاق و ارزش های اخلاقی که ریشه در منابر دارند، نارضایتی زنان و سرکوب اعتراضات کارگران  ، نارضایتی های هنرمندان و... را در این ارتباط موثر دانستند. ویژگی نگاه ایشان و تفاوت آن با سایر شرکت کنندگان در مورد زمینه های مادی و اجتماعی اعتراضات، دید گسترده ای است که مجموعه ای از عوامل را هم از نظر اجتماعی و اقتصادی و طبقاتی و هم از منظر سبک زندکی، مسائل دموکراتیک چون زنان، تاثیر شبکه های اجتماعی در آگاهی بخشی به مردم ، مسائل فرهنگی و...را در شکل گیری اعترضات موثر می داند. می توان در این مورد زمینه های شکل گیری اعتراضات را به زمینه های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، جنسیتی و... تقسیم نمود. ایشان سوسیالیسم علمی را ایدئولوژی طبقه کارگر (ونه روشنفکران) معرفی نمودند و تاکید نمودند که همزمان با برآمد جنبش اعتراضی دی ماه، چپ به خود آمده است. ایشان بر ضرورت افزایش سهم حضور کارگران در تشکل های چپ تاکید نمودند و اشاره کردند  که کمونیستها باید از منافع کل جامعه دفاع نموده و تنها در این صورت است که می توانند رهبری طبقه کارگر را بر جامعه اعمال نمایند. در همین ارتباط بر ضرورت شکل گیری یک جامعه کثرت گرا (پلورالیستی) تاکید نمودند که جریانات سیاسی متناسب با سهم شان از آرای مردم، در قدرت سهیم باشند. ایشان امپریالیسم، ارتجاع مذهبی، سپاه پاسداران ، برخی سنن و عادات فرهنگی  ایرانیان را دشمن پلورالیسم نامیدند. در ارتباط با پلورالیسم  نیز تاکید کردند که بخش زیادی از مردم که مخالف ما چپ ها هستند، احزاب و تشکیلات خود را می خواهند .

درانتها ایشان گفتمان چپ را به مثابه ارکستری معرفی نمودند که نیازمند نت(فلسفه سیاسی)، موزیسین، رهبر ارکستر(تشکل های کارگری در ایران)، تمرین (جلسات حضوری و....)، تماشاچی، و... هست و تاکید کردند که ساز هم باید کوک باشد.

و در پایان نیز  توصیه گرامشی مبنی بر فتح سنگر به سنگر را به تلاش برای دست یابی به جامعه ای در این مرحله تعبیر نمودند که همه بتوانند در آن فعالیت سیاسی بکنند.

می توان گفت تلاش برای چند وجهی دیدن زمینه اعتراضات از منظر اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، اکولوژیک و...از نقاط تمایز ایشان نسبت به سایر شرکت کنندگان بود که اساساً بر عوامل اقتصادی و تا حدی هم سیاسی تمرکز داشتند.

حقیقت آن است که همانطور که در جای دیگری از همین نوشته مطرح شد و بویژه نقطه نظر آقای مقصودی هم بر آن تاکید دارد، طیف گسترده ای از نیروهای اجتماعی و سیاسی در این جنبش ذی نفع بوده و از آن حمایت می کنند. اگر رای بسیار زیاد خاتمی در انتخابات 76 را باید به مثابه یک نه بزرگ به جریان روحانیت تمامیت خواه دانست نه ضرورتاً رای به شخص خاتمی، اگر رای بسیار زیاد موسوی را باید به مثابه نه بسیار بزرگ به خامنه ای که احمدی نژاد را به خود نزدیک تر می دانست، تلقی نمود، برآمد اعتراضات دی ماه را باید یک نه بزرگ به کل حاکمیت و بویژه اصلاح طلبی دانست. نکته اینجاست که با اینکه مجموعه ای از اتفاقات از جمله اطلاع عموم مردم از اعترضات کارگری در ارتباط با حقوق های معوقه، نرخ بالای بیکاری، ساختار بودجه، زلزله کرمانشاه و ناتوانی حاکمیت در مدیریت بحران و ارائه خدمات به زلزله زدگان، مسئله مالباخته ها، و... به توسعه سریع اعتراضات در سطح کشور منجر شد، اما اساساً این اعتراضات را باید نتیجه خشم فروخورده عموم مردم بویژه بیکاران و تهیدستان شهری در اعتراض به فقر و گرسنگی و برای معیشت و به معنای واقعی کلمه برای نان، کار و آزادی بوده است. کافی است به گزارش روزنامه اعتماد از اعتصاب هفت تپه نگاه شود که مردم به دلیل بدهی پنجاه هزار تومانی به نانوایی در لیست سیاه قرار گرفته و از گرفتن نان نسیه نیز محروم شده اند، تا این تحلیل پذیرفته شود. طبقه کارگر هم آزادی می خواهد تا بتواند متشکل شود و برای حقوق خود مبارزه کند، اما به استناد سخن مارکس مبنی بر اینکه "هستی اجتماعی مقدم بر شعور اجتماعی" است، طبقه کارگر برای هستی اجتماعی خود مقدم بر هر چیزی به معنای خاص کلمه نان می خواهد، و کار می خواهد تا بتواند نان تهیه کند و آزادی نیز می خواهد تا بتواند برای منافع طبقاتی خود مبارزه صنفی و سیاسی کند. شعار پلورالیسم با اینکه بدرستی بیانگر یکی از مهم ترین اهداف حنبش دموکراتیک و آزادی خواهانه و عدالتخواهانه کنونی است، اما بیانگر مستقیم اهداف توده های به جان آمده از فقر، تهیدستی، فاصله طبقاتی، فساد ساختاری و نهادینه شده و دیکتاتوری در کشور نیست. پلورالیسم سیاسی تنها بیانگر یکی از اهداف جنبش است و ویژگی های عدالتخواهانه و طبقاتی آن را که آشکارا ضد نئولیبرالی است، در سایه قرار می دهد. این در حالی است که چپ آشکارا باید تلاش کند تا به جنبش سمت و سوی ضد سرمایه داری نیز بدهد. با اینکه جامعه کثرت گرا و پلورالیسم سیاسی یکی از اهداف طبقه کارگر هم هست، اما به استناد دو دهه جنبش اصلاح طلبی، این شعار بیشتر بیانگر خواستهای اقشار متوسط جامعه است که طی دو دهه اصلاح طلبی نه تنها یک گام به آن نزدیک نشده اند، بلکه مدام از آن دورتر نیز می شوند. شعاری که بدرستی می تواند منافع و جهت گیری سیاسی و اجتماعی طبقه کارگر را در این جنبش بازتاب دهد، در واقع "نان، کار، آزادی" است. که همزمان در بردارنده جنبه های عدالت خواهانه و طبقاتی، آزادیخواهانه و ضد نئولیبرالی است. آقای مقصودی می گویند " فتح سنگر به سنگر مورد نظر گرامشی در شرایط کنونی ما یعنی مبارزه برای اینکه در ایران همه بتوانند آزادانه فعالیت سیاسی بکنند. " اما کارگرانی که ماهها حقوق نگرفته اند، بیکاران، تهیدستان شهری و زحمتکشان شهر و روستا می گویند فتح سنگر به سنگر یعنی هیچ چیز مهم تر از سیر کردن شکم اعضای خانواده آنها و بهبود اوضاع معیشتی آنها، تامین کار برای آنها نیست. و این یعنی اولویت دادن به جنبه عدالتخواهانه و ضدنئولیبرالی جنبش. تردیدی نیست که همه خواستها دارای اهمیت اند. اما در اینجا موضوع بحث بر سر اولویت و درجه اهمیت مطالبات توده های مردم است. و همین هم هست که جهت گیری کارگری یا خرده بورژوایی و لیبرالی اعتراضات را تعیین می کند.

نمی توان از نظر دور داشت پلورالیسم سیاسی مد نظر ایشان در بسیاری جوامع اروپایی و آمریکا به شکلی نهادینه شده است اما با این وجود یونان اینچنین قربانی نئولیبرالیسم می گردد و در بسیاری از کشورهای اروپایی نیز دست راستی ها به قدرت می رسند. با همین پلورالیسم در آمریکا ترامپ بر سر کار می آید و...از این رو پلورالیسم نوید بخش نوعی آزادی بورژوایی است که هیچ تضمینی ندارد از آن چیزی برای طبقه کارگر و زحمتکشان به جان آمده از نئولیبرالیسم حاصل شود مگر اینکه این پلورالیسم با نوعی جهت گیری مردمی ، عدالتخواهانه و ضد نئولیبرالی در اقتصاد همراه باشد. و این قید نیز از ضرورتها و اهداف مهم طبقه کارگر و چپ در مرحله کنونی جنبش است.

در مجموع نوعی رویکرد لیبرالی در سخنان آقای مقصودی مشاهده می شود که البته حاوی ارزش های معینی در مبارزه ضد دیکتاتوری است اما لزوماً ممکن است بازتاب دقیقی از دغدغه ها و اولویت خواستهای طبقه کارگر نباشد.

افزودن نظر جدید