احمدی نژاد در نقش چوپان دروغگو، که یک بار راست گفت و کسی باورنکرد؟!

با درنگ بر «نامه ساختارشکنانه» احمدی نژاد به خامنه ای و برشی از فیگور و مطالبات مطرح شده در آن می توان به گوشه ای از زوایای پیچیده اوضاع سیاسی پی برد و نوری بر تاریکخانه قدرت انداخت:

۱- برای جناح حاکم و اصول گرا مدتی است که احمدی نژاد دوران مصرفش تمام شده است. به خصوص با توجه به تمردش از توصیه های رهبرنظام در عدم ورود به حوزه انتخاباتی و کلا دشواری کنترل وی و تبدیل شدنش به موی دماغ جناح حاکم، شروع به قیچی کردن پروبالش کردند. احمدی نژاد برآشفته از این بی مهری و ناسپاسی از خدماتش به تحصن (یاران نزدیکش) در شاه عبدالعظیم تا سخنرانی های تند و تیز و نامه پراکنی به خامنه ای روی آورد تا ثابت کند که نمی توان او را نادیده گرفت.

۲- با این وجودشخص خامنه ای همانطور که به هنگام خدمت در حمایت از او- در قیاس با دیگررؤسای جمهور- قائل به تبعیض مثبت بود، اینک نیز، در تحمل وی با وجودعبور از برخی خطوط قرمزنانوشته نظام، با تبعیض مثبت برخورد می کند. این تبعیض چنان عیان است که حتی خوداصول گرایان و دستگاه قضائی هم از توضیح آن قاصرند و اندر حکمت اغماض «مقام معظم» سر به گریبان!. اگر بفرض دیگرکارگزاران نظام چنین جسارتی بخود می دادند که رهبرنظام را مستقیما به چالش بکشند، بر همه گان مسلم است که رفتارخامنه ای و نظام با آن ها به گونه ای دیگرمی بود، همان گونه که در موردچالش هائی کوچکتر چنان بوده است. «بیچاره» کروبی و موسوی که با وجودتحمل هفت سال حصرخانگی در قیاس با این نظرکرده هیچ گاه بخود اجازه ندادند چیزی بالاتر از گل به رهبرنظامشان بگویند مگرآن که خواهان اجرای بی تنازل قانون اساسی و خاطرنشان کردن مسئولیت وی نسبت به اوضاع آشفته کشور باشند. فراتر از آن، ممنوع التصویری آن «سیدمظلوم» است با آن همه خدمات خالصانه و بی چشمداتش به نظام!  پایان ریاست جمهوری اگر برای احمدی نژاد عملا پایان خدمت بود، برای آن سیدجلیل و خیل حامیان اصلاح طلبش سر آغازخدمات بی غل و غشش به نظام بود. این که او مثل پرنده ای که فقط در قفسش حق پرواز دارد و حتی نمی تواند بدون اجازه از خانه اش برای حضور در یک مراسم و بزرگداشت بیرون برود، گرچه هنوز نمی دانیم که آیا رئیس دادگاه ویژه روحانیت- ابراهیم رئیسی- به او اجازه داده است که به بقالی سرکوچه اش سرک بکشد یانه؟!. در هرحال هیچ کدام از این بی مهری ها نمی توانست خللی در خدمات او به نظام وارد آورد. وقتی روزنامه ای چون جوان، وابسته به سپاه و از برکشندگان احمدی نژاد، در مقایسه حال و احوال امروزی احمدی نژاد با رفتارموسوی ناگزیر می شود که به دومی نمره بیشتری بدهد بیانگرهمین واقعیت است.

بارها قوه قضائیه برای توضیح رفتارهای دوگانه اش در این باره موردپرسش و انتقاد و استهزاء قرارگرفته است، اما آن ها به تلویح و با لکنت زبان علت عدم تشکیل پرونده و احضار و محاکمه و دستگیری و ساکت کردنش از طریق حصر و خانه نشینی را عدم اذن رهبر و این که گویا هنوز زمان مناسب محاکمه اش فرانرسیده است عنوان کرده اند. اما در واقع چنین اغماضی بدون حکمت بالغه نیست و در اصل به نوعی رابطه شکست، اتوریته و خطربرملاشدن عدم بصیرت در بالاترین سلسه مراتب قدرت برمی گردد که در سطوربعدی به آن بیشتر خواهیم پرداخت. آیا او نظرکرده رهبراست؟. بر کسی پوشیده نیست که احمدی نژاد لااقل تا کنون از مصونیت ویژه ای برخورداربوده است و هرکس می کوشد که در ذهن خود توضیحی برای آن یافته و پرده از این معمای غامض بردارد، اما گویا معما هم چنان غامض و پیچیده باقی می ماند. پرده برداری نسبی از این معما گرچه بیانگرگوشه ای از شرایط سیاسی و بحرانی حاکم برکشور و مناسبات پیچیده و هزارتوی قدرت در نظام جمهوری اسلامی است، اما روشن است که تصویرکامل بخصوص در جزئیات مشروط به داشتن اطلاعات کافی کافی از آن چه که در پشت صحنه مناسبات قدرت و بده و بستان های آن جریان دارد هست. از همین رو تا دست یابی به آن ها، تنها می توان به خیره شدن به روندهای عمومی و مشهود، به طرح فرضیاتی پرداخت که حتی الامکان با امرواقع فاصله کمتری داشته باشند. در همین رابطه ترکیبی از عوامل درونی و مربوط به ساختارقدرت و عوامل بیرون از آن، توضیح دهنده این پدیده خواهد بود.

دو دلیل عمده:

در وهله اول دو دلیل برای توضیح چنین تبعیض مثبتی مطرح  می شود: نخست حمایت قاطع و بی سابقه خامنه ای ( و دولت غیررسمی و پنهان) از او، بویژه در دوره اول برکشیدنش به پست ریاست جمهوری. اما مسأله مهم محتوای این حمایت است: در واقع خامنه ای در عروج وی به دنبال تحقق مرحله سوم از راهبردپنجگانه ای بود که از مدت ها پیش برای تحقق اهداف انقلاب اسلامی ترسیم کرده است. باین ترتیب بین احمدی نژاد و سیاست راهبردی خامنه ای خواه نا خواه رابطه خویشاوندی وجودداشته است. عروج او به ریاست جمهوری به معنای ورودنظام به مرحله سوم یعنی تشکیل حکومت اسلامی  دولتی با باور و پای بندی به اسلام ناب محمدی و قواعد و احکام اسلامی، به عنوان پیش شرط ورودبه مرحله چهارم راهبردمزبور که جامعه اسلامی باشد محسوب می شد مرحله چهارم راهبردچهارم بود. او کارگزاری وفاداربه ولایت انگاشته می شد و برآمده از میان «بچه حزب اللهی» برای تحقق سودای دولت اسلامی به معنای واقعی خود. بهمین دلیل تا زمانی که مستی تصرف هرسه قوه نظام توسط کارگزاران وفاداربه خود، هنوز از سررهبرنظام نپریده پریده بود، خامنه ای با دمش بشکن می زد که «اکنون دیگر خیالم راحت است» و می توانم آسوده بخوابم!. او دیگر به تصریح خودش نگران مسافرت رئیس دولت به خارج از کشور و بندوبست با سران قدرت نبود... به روحانیون حوزه و مراجعی که نگران این برگماشته اش بودند می گفت خیالتان راحت باشد، او همان گوهرکمیابی است که یافته شده است. اما دوام این سرمستی زیاده طول نکشید و بتدریج دردخمارآلودگی آهسته آهسته فرارسید. معلوم شد که آن لقمه لذیذی که فکر می کرد غورتش داده، بویژه در دوره دوم بدجوری در گلویش گیرکرده است. بدیهی است که گیرکردن لقمه در گلوی سکاندار و شخص اول نظام موضوع کوچکی نبود که بتوان پنهانش کرد. دستکاری صندوق آراء که مقدمه شروع اعتراضات میلیونی مردم در سال ۸۸ بود،  و در مرحله بعدی بحران هسته ای و محاصره شدیداقتصادی شدید، خامنه ای را ناگزیزساخت ولو به شکل تاکتیکی از سودای یکدست سازی قدرت پس به نشیند. گرچه مجددا در در دوره دوم ریاست روحانی در قامت رئیسی تهاجم ناکام دیگری را صورت داد که خارج از حوصله این نوشته است. پس اگر احمدی نژاد تبلورسودای مرحله سوم یکدست سازی قدرت بود، اما طبعا تشکیل پرونده و حصر و زندان برای وی به معنای نواختن طبل یک شکست راهبردی با صدای در بام جهان است. نه فقط اعلام شکست با صدای بلنداست بلکه مهم تر از آن به معنی اعلام عدم بصیرت رهبری با صدای بلندهم هست. ترک خوردن بصیرت به معنی ترک خوردن ستون برپادارنده خیمه نظام است. در آن صورت چه کسی می تواند از زانوزدن شتر«رهبربی بصیرت» جلوگیری کند! پنجرشدن رهبر در نظامی رهبرمدار که او قلب تپنده اش هست، مسأله کوچک و ناقابلی نیست. البته ناکامی در تحقق راهبردهای ۵ گانه و گیرکردن لقمه در گلو چنان مشهود بوده است که خامنه ای بناگزیر خود به کرات و به شیوه ای کاملا بهداشتی کوشیده است که چاشنی انفجاری آن را به گونه ای بیرون بکشد که ترکش های آن به خودش اصابت نکند. و بهمین دلیل سعی کرده است  تا آن جا که ممکن است محتاطانه از کنارآن عبورکند و از برخوردی که موجب کانونی شدن «عدم بصیرتش» بشود اجتناب ورزد. او خوب می داند که به نمایش در آمدن «عدم بصیرت رهبر» به معنای شکستن اتوریته نظام هم هست. خمنیی گاهی با اتکاء به پشتوانه قوی حمایتی خود،‌ اگر لازم می شد می توانست بگوید «من توبه می کنم از اشتباه خود»؛ اما حتی او هم معمولا این نوع اقراربه شکست را با توسل به یک تعرض و معرکه گیری سیاسی (مثل اشغال سفارت و...) پیش می برد. اما خامنه ای، هم به جمیع جهات فاقدچنان موقعیت و اعتمادبه نفس است و هم وضعیت و دامنه بحران هائی که نظام با آن مواجه است به او اجازه ریسک نمی دهد. البته در کناراین عامل این نکته را هم باید افزود که احمدی نژاد هم فاقد آن پایگاه اجتماعی و تشکیلاتی است که خامنه ای نسبت به آن نگران باشد. مجموعه چنین عواملی سبب شده است که خامنه ای علیرغم انتظاراصول گرایان، فعلا و تا آن جا که ممکن باشد، سعی می کند با کسی که قرار بود رؤیای حکومت اسلامی اش را متحقق کند این چنین محتاطانه برخوردنماید. فروخوردن خشم و حتی می توان گفت به نوعی احساس شکست و حقارت از این که نمی تواند، آن گونه که باید پاسخ این گستاخی را بدهد، وصف الحال درونی این روزهای قلب تپنده نظام است! در چنین احوالی طبعا احمدی نژاد با وقوف به همه این احوالات «رهبربی بصیرت»، به او و دیگراصول گرایان حامیش پیام می دهد که اجازه نخواهدداد برای نجات خودشان او را بی سروصداغرق کنند! لارم است همه باید بدانند که غرق کردن وی و یارانش برایشان هزینه خواهدداشت. ظاهرا احمدی نژاد آگاه است که سرقفلی رازسر به مهر«رهبر بی بصیرت» در دستان اوست!.

 در دوره های بحرانی معمولا سیاست ورزی به یک قمارواقعی تبدیل می شود. شاه سابق با فرستادن هویدا و بهترین خادمانش به زندان به قماری خطیر که بازنده بزرگش خود وی بود دست یازید. در ایران کنونی هم پرتاب سکه قمارسیاست به هوا به تدریج رونق بیشتری خواهد یافت. این که چند دور در هوا چرخ بزند و با کدامین رویه به زمین فروافتد و برندگان و بازندگانش چه کسانی باشند هنوز چندان روشن نیست. بر اساس سناریو و فرضیه مکملی، در شرایطی که نظام با بحران های بزرگ و فزاینده ای دست و پنجه نرم می کند و اصول گرایان حامی رهبر شقه شقه شده و منازعات درون حکومتی تشدید می شوند، احتیاط حکم می کند که رهبرنظام برای حفظ و بهبودموقعیت تضعیف شده خود، در بازی پیچیده بین باندها و جناح ها و با ایفاءنقش باصطلاح فراجناحی، ورقی را که تنها او می تواند با آن بازی کند از دست ندهد. در چنین شرایطی احمدی نژاد یکی از این ورق هاست. احمدی نژاد هم با وقوف به ابعادبحران و دامنه شکاف ها برای شرکت در این قمارسیاست به صحنه آمده است، بی اعتنا به هشدارضمنی خامنه ای به او منبی بر آن که؛ کسی که در نظام بالاترین مسئولیت های اجرائی را به عهده داشته است حق ندارد در قامت اپوزیسیون نظام خودآرائی کند!

۳- اما بخش مهمی از شرایط به عوامل بیرون از ساختارقدرت مربوط می شود. از همین رو منشأ عمده این « گستاخی و خیره سری» را که به موجب آن، احمدی نژاد با اعلام شرایط اضطراری اوضاع، خطاب به خامنه ای خواهان اتخاذتصمیمات مهم و فوری، تغییرسیاست های راهبردی نظام در حوزه های متعدد، تغییردفتررهبری، برکناری رئیس قوه قضائیه و انحلال مجلس و برکناری رئیس جمهور و برگزاری انتخابات مجدد، الغاء نظارت استصوابی شورای نگهبان و انتخابات بدون مهندسی شده، و بالأخره آزادی زندانیان سیاسی گردید؛ ریشه در تشدیدبحران ها و نارضایتی جامعه، بویژه خیزش دیماه دارد که به عنوان نقطه عطفی همه جریان های درون و بیرون از حاکمیت را تحت تاثیرخود قرارداده است. در همین رابطه احمدی نژاد که به عنوان یک پوپولیست با شامه ای تیز و توان موج سواری شناخته می شود با بوکشیدن خشم و نارضایتی جامعه و ارتقاء مطالبات آن، ضرورت و اجتناب ناپذیربودن تغییرات در فضای عمومی برای حفظ نظام را دریافته است. او حتی در گامی از مخاطب قراردادن رهبرنظام هم فراتر رفته و خواهان رفراندومی حول این مطالبات شده است.

۴- در حالی که اصلاح طلبان با احساس خطر نسبت به کلیت نظام یک گام بزرگ به عقب برداشته و در صدد برآمده اند که تحت عنوان آشتی ملی به هسته اصلی قدرت نزدیک شوند و بر هویت  و وفاداری خود هم چون بخشی از نظام و وفادار به آن تأکید ورزند؛ در چنین شرایطی،‌ همانطور که شعارهای خیزش دیماه برآن دلالت داشت، شکاف بین آن ها و مردم بیشترشده و به طوراجتناب ناپذیر با ریزش نیرو مواجه شده اند، احمدی نژاد با فیگورجدیدخود در سودای جمع آوری آن در سبدخویش است. این طنزتاریخ است که بجای «اصلاح طلبان»، این اوست که با داشتن برخی ویژگی های شخصی و هنرموج سواری و با بهره گیری از رانت مصونیت نسبی، منادی اصلاحات کمینه و قابل تصور برای حفظ نظام گردد. گرچه رفرم هائی که او پیشنهاد می کند نه وقوعش در سیستم کنونی بدلیل هسته صلب و قرون وسطائی آن امکان پذیراست و نه اگر بفرض اجرا شوند با توجه به انباشت بحران ها و گسل های گوناگون راه نجاتی برای رژیم باشند.

۵- «اصلاح طلبان»،‌ بخصوص پس از برداشتن یک گام بزرگ برای نزدیک شدن به هسته اصلی قدرت، آن هم بطوریک جانبه و بدون شنیدن حتی یک دست مزیزاد از سوی حاکمیت، از معلق زدن احمدی نژاد خشمگین هستند، بخصوص که وی علاوه بر قوه رئیس قوه قضائیه خواهان برکناری رئیس جمهور و انحلال مجلس فرمایشی که هردو از فیلترشورای نگهبان عبورکرده اند نیز شده است. چنان که مثلا عباس عبدی هرگونه سکوت در برابر احمدی نژاد را خیانت خوانده و محسن هاشمی رئیس شورای شهرتهران که پدرش توسط شورای نگهبان خلع صلاحیت شد و شکایت از آن را با خود- و مرگ مشکوکش- به دنیای دیگر برد، با انتقاد از هنجارشکنی احمدی نژاد به دفاع از شورای نگهبان و نهادهای نظام پرداخته است. گرچه در این میان معدود کسانی هم بوده اند مثل  علی مطهری که حرف های او را درست، اما مصداق کلمه الحق یرادبها الباطل (حرف حق با نیت باطل) دانسته اند. که هم او مقصراصلی فتنه ۸۸ است. غرض آن که افلاس سیاسی اصلاح طلبان تا به آن جا رسیده است که اکنون باید در مقابله با احمدی نژاد از شورای نگهبان و نظارت استصوابی دفاع کنند و دایما هم از قوه تحت امرصادق لاریجانی بخواهند که او را محاکمه و ساکت کند. باین ترتیب نامه پراکنی و کنشگری احمدی نژاد، نه فقط بی بصیرتی رهبری را که به او دل بسته بود، بلکه انحطاط و چرخش به راست اصلاح طلبان و روحانی و اعتدالیون و مجلسی را که از فیلترشورای نگهبان عبورکرده اند به روی صحنه آورده است و البته خویشتن را که خود از متهمین ردیف اولی است که توسط همین شورای نگهبان و سیستم برکشیده شد؛ اما وقتی خواستند پروبالش را قیچی کنند زبانش درازشد. یافتن پاسخ برای این پرسش که انگیزه احمدی نژاد چیست و این که نظام با گستاخی و درشتی های او چه خواهد کرد، تحمل یا بازداشت، در نهایت اهمیت چندانی دارد. در عالم سیاست توضیح دلایل وقوع رویدادها و پی آمدهای اجتماعی آن از خود انگیزه ها و پیش بینی سرنوشت یک فرد مهم ترند.

به تجربه دیده و یا خوانده ایم که نارضایتی های انباشته شده در جامعه و ترس از وقوع زمین لرزه های بزرگ سیاسی و اجتماعی بطوراجتناب ناپذیر در داخل سیستم های حاکم هم بازتاب پیدامی کنند و چه بسا کسانی در ساختارقدرت با تغییرفیگورخود، ولوعموما فرصت طلبانه، سعی می کنند که از صلابت طوفان پیشارو و کمینه خطرات بکاهند. وقتی دریا متلاطم شود و کشتی با خطرغرق شدن مواجه شود، موش ها از سوراخ های خود بیرون می دوند. بنابراین، وقوع و ظهورچنین پدیده هائی نه فقط خود علائم وخامت بحران هستند، بلکه به منزله هشداری با فرکانس بالا به نظام جهت مقابله با بحران هم بشمار می روند.

 اصل بازتاب بحران در صفوف حاکمان امرعجیبی نیست، اما آن چه که در این مورد عجیب می نماید و براستی طنزی است تاریخی، این واقعیت است که چرا بجای بازتاب دادن آن توسط کسانی که مدعی اصلاح طلبی بوده اند و گوش جهانیان و چندین نسل را با ادعاهای پرطمقراق خود کرکردند، باید فردی از ترازاحمدی نژاد بازتاب دهنده آن باشد؟! این پدیده افشاگرکدام حقیقت پنهان نگهداشته شده است؟. آیا اصلاح طلبان دولتی، آن گونه که در واکنش به خیزش دیماه نشان دادند، اگر آبی برای شنا پیداکنند، همان خط امامی های سابق هستند و فقط لباس عوض کرده اند؟! اصلاح طلبان دولتی همان گونه که در ترمیدورآغازین انقلاب اسلامی در کسوت خط امام نقش مهمی را در سرکوب مخالفین و تثبیت نظام ایفاء‌ کردند، و علیرغم بی مهری نظام به خدماتشان و به حاشیه رانده شدنشان، اینک و باردیگر در زمانی که نظام اسلامی در تیررس مردم خشمگین قرارگرفته است، به سرشت اصلی و جایگاه واقعی خود بازگشته اند؟

 پرده برداری از این گژدیسی، پرده برداری از سازوکارپیچیده تکنولوژی قدرت است که تاکنون هم چون سپرحفاظتی برای هسته اصلی و قرون وسطائی رژیم، امکان سوخت و ساز با محیط ناهمساز پیرامون و جهان را فراهم ساخته است. این که آن ها بخش جدانشدنی از سازوکاربقاء نظام و «تکنولوژی قدرت و مهندسی آن» و رازبقاء و سرسختی رژیم در مقابل مطالبات مردم هستند. باندازه ای که جامعه بتواند صفوف خود را پیرامون دوقطبی مطالبات و سیستم آرایش بدهد و بتواند از زیرنفوذوعده های فریبنده اصلاح طلبان خارج شود، و با مبارزات خود کلیت رژیم را در انزوای سنگینش محاصره کند، ‌ بهمان اندازه طلسم سلطه و ماندگاری حاکمیت شکسته و بی اثر می شود. با قرارگرفتن آن ها در همان مکان و جایگاه واقعی خود، کارکردشان به عنوان «تولیدسراب در بیابان» و آشفتن صفوف مردم در برابراستبدادحاکم به پایان می رسد. در این صورت بندی و صف آرائی نوین، اکثریت بزرگ استثمارشوندگان و آزادیخواهان در بیرون از چتر و اغواگری های این یا آن جناح و بدون دخیل بستن به آن ها به مقاومت و کنشگری می پردازند. مثل هرنبردواقعی از منازعات درونی اردوی دشمن، برای انزوای بیشتررژیم و تشدیدمحاصره آن استفاده می شود و به رژیم و جناح های آن اجازه داده نمی شود که با ادعای نمایندگی مردم صفوف آن ها را پراکنده و متشتت کنند.

معمولا در دوره های برآمدخشم عمومی و گسترش اعتراضات و احساس خطر از امکان خیزش انقلابی مردم، شماری از صفوف حاکمان دانسته و ندانسته و به شیوه خود، به گرده افشانی سیاسی می پردازند. ایفای چنین نقشی در شکل کمیک و توسط احمدی نژاد با آن سوابق ننگینش، خود نشانه انحطاط و فقرسیستم از منتقدین درونی است و بیانگراصلاح ناپذیری آن . آیا در قوس بلندعروج و افول اسلامی سیاسی، احمدی نژاد نقش آن چوپان دروغگو را بازی می کند که یک بار راست گفت و کسی باورنکرد؟!                           

 

فرایندانقلاب اسلامی و مراحل آن:

http://farsi.khamenei.ir/newspart-index?tid=3517

افزودن نظر جدید